«سال باس» یکی از هنرمندان طراح معروف بود که برای تعداد زیادی از فیلمهای سینمایی در دههی پنجاه و شصت میلادی، تیتراژ و یا «عنوانبندی» فیلم طراحی میکرد. او معتقد بود که «عنوان بندی» هر فیلم، به سان قابی طلاست برای آن فیلم. از این گفته الهام میگیرم و اذعان میکنم که «ویترین» برای هر فروشگاه میتواند به مثابه قابی از طلا باشد.
ویترین هر فروشگاه جدا از معرفی بخشی از محصولات آن فروشگاه، معرف شخصیت و خصایص آن فروشگاه است. حتما شما هم با ویترینهایی که بهم ریخته و خاک گرفتهاند برخورد داشتهاید. شیشههای غبارآلود و چراغهایی که یک در میان، خاموش است و یا با یک دو لامپ فلورسنت روشن است. اگر به داخل چنین فروشگاههایی قدم بگذارید ـ البته اگر این رغبت در شما ایجاد شود ـ شاهد همان بینظمی و کج سلیقگی در داخل آن فروشگاه هم خواهید بود. ویترین نمادی از تفکر و تجسم فکر حاکم بر فروشگاه است.

کتابفروشیهای ما با وجود آنکه عموماً فضای محدودی در اختیار دارند و علیرغم اینکه در داخل هر قفسه، صدها کتاب جاسازی شده ولی یک تفاوت اساسی با سایر مشاغل دارند و آن اینکه، هر کتاب معرف تفکر یک انسان است. وقتی خوب دقت کنیم در هر کتابفروشی برخلاف ظاهر آرام و ساکت آن هزاران انسان به صورت مکتوب و خاموش چشم انتظار دستهایی هستند که آنان را بگشایند و به مکنونات ذهنی و قلبی هر یک از آن آدمها قدم بگذارند. این را نباید دست کم گرفت.
در ویترین، همهی کتابها را نمیتوان چید. در واقع فقط میتوان بخشی از افکار مکتوب را در ویترین عرضه کرد. خلاقیت یک کتابفرویش در چیدمان ویترین، زمانی عیان میشود که در تنوع مطالب و مظاهر مختلف کتابها نمونهای از هر نوع (ژانر) کتاب در ویترین عرضه شود.
همچنین کتابهای پرفروش و پرمخاطب دیده شود تا به واسطهی آن کتابها، جماعت کمتر کتابخوان نیز مشتاق به وارد شدن به کتابفروشی شوند. تزیین و ترکیب رنگها نیز مهم است.
به عنوان مثال قرار دادن پشت سر هم چند کتاب با جلد سیاه و سفید چشم را نوازش نمیدهد. بلکه بهتر است یک کتاب سیاه در کنار یک کتاب رنگی قرار گیرد. البته تقسیم موضوعی نیز اهمیت دارد. کتابهای رمان را با کتابهای فلسفه قاطی نکنیم. اگر مقدور باشد هر یک در جای خاصی در ویترین عرضه شوند. بدین ترتیب تکلیف بیننده با کتابهای مورد علاقهاش روشن میشود.
من شخصا ویترینهای شلوغ و پر از اعلام «فلان کتاب رسید» و «بهمان سررسید منتشر شد» را نمیپسندم. خصوصا که در شهر ما علاوه بر آلودگی هوا و آلودگی صوتی، به طرز چشمگدازی! آلودگی اعلان و تبلیغات و تابلو از خرد و کلان دیده میشود. کتابفروشی مکانی است که نیازمند آرامش و تمرکز ذهنی است. این آرامش باید در ویترین منعکس شود. مخاطب واقعی کتاب از فروشگاهی با موسیقی شلوغ و فضایی پر سر و صدا لذت نمیبرد. البته فضای کتابفروشی نباید به آرامگاه شباهت داشته باشد. بلکه میتوان از موسیقی مناسب، طراحی و رنگآمیزی فضا، نورپردازی جذاب و از همه مهمتر برخورد دوستانه و صمیمی با مشتریان به فضایی دست یافت که در آن آرامش، نشاط و خاطرهی خوش احساس شود.
خریداران کتاب به اینکه به آنان احترام گذاشته شود، حساس هستند. زیرا آنان برای خرید مایحتاج عمومی و روزانه به کتابفروشی نیامدهاند. آنان برای فهم بهتر، درک بیشتر و هر آنچه مافوق روزمرگی باشد، به کتابفروشی قدم میگذارند. برخی از کتابفروشیها امروزه با گرتهبرداری از فروشگاههای عظیم کتاب در غرب مجهز به سیستمهای هوشمند کامپیوتری برای راهنمایی مشتریان کتاب شدهاند. این میتواند بسیار مفید و کارا باشد. اما فراموش نکنید که در کشور ما فرهنگ شفاهی غالب است و با توجه به معرفی ناچیز کتاب از طریق رسانهها و تأثیر بسیار ضعیف آن، این وظیفهی کتابفروش است که مشتریان را در جریان تازهترین اخبار کتاب و نشر قرار دهد.
از آنجا که ایرانیان خون گرم و زودجوش هستند بسیاری از دوستیها بین کتابفروش و مشتریان از طریق گپ و گفت سامان میگیرد و به یک ارتباط طولانی و پایدار تبدیل میشود.
راستی چیزی را از قلم انداختم. حتما در داخل ویترین، چند کتاب کودک و نوجوان نمایش دهید. چه بسا بدین طریق پای پدر و مادرهایی هم که با کتاب قهرند به کتابفروشی باز شود. بسیار دیدهام که شوق بچهها به کتاب، پدر و مادرها را نیز مشتاق کرده است.
و از تمام این ترفندها که بگذریم هیچ چیز به اندازهی عشق و اعتقادی که کتابفروشی به حرفهی خود دارد تأثیرگذار نیست. زیرا این عشق شعلهای ایجاد میکند که شما را پرفروغترین فروشگاه محل یا شهر میکند.
راه، طولانی و ناهموار است اما در افق، نوریست که سایهگسترِ سوزش چشمان شماست، مطمئن باشید.
صنعت نشر، شمارهی 23 و 24