یکی از مهمترین درسهای رشتهی جامعهشناسی، "تکنیکهای خاص تحقیق" است. و از کارآمدترین تکنیکهای تحقیق، روش "مشاهده" است. که مثل همهی روشها معایب و محاسن مخصوص به خودش را دارد.

محقق بوسیلهی مشاهده میخواهد نظریهپردازی کند و مثلاً شیوهی زندگی مردم را مطالعه میکند تا حکمی را در آن کشف کند. در رشتهی مردم شناسی و قوم نگاری، مشاهده کاربرد وسیعی دارد.
مشاهده فقط به دیدن محدود نمیشود. بلکه شما در این روش بوسیلهی حواس پنجگانهتان مشاهده میکنید. پس در اینصورت شنیدن، بوئیدن، چشیدن و لمس کردن هم، مشاهده هستند.
برای مثال؛ میخواهید نحوهی غذا خوردن دو طبقهی مرفه و فقیر جامعه در رستورانها را مطالعه کنید. ابتدا محیط و مکان مربوط به هر کدام از این دو طبقه را مشخص میکنید. مثلا برای قسمت مرفه؛ وارد یک رستوران گران قیمت میشوید و نحوهی رفتار افراد را مشاهده میکنید، نوع پوشش و لباس مشتریها( استفاده از حس بینایی)، نوع عطری که استفاده میکنند(استفاده از حس بویایی)، حرفهایی که هنگام غذا خوردن بین افراد رد و بدل میشود(استفاده از حس شنوایی)، خوردن غذای مورد نظر (استفاده از حس چشایی)؛ مشاهده محسوب میشود.
چند نوع تقسیم بندی هم وجود دارد که مختصرترینشان، تقسیم کردن مشاهده به دو قسمت "مشارکتی" و "غیر مشارکتی" است. در مشاهده مشارکتی، محقق خودش عضو گروه تحقیق شونده میشود. برای مثال شما میخواهید در مورد نحوهی رفتار پدران با فرزندان دختر در خانواده مطالعه کنید؛ در حالیکه خودتان هم پدر هستید و دختری دارید. پس نحوهی رفتار خودتان را هم مطالعه میکنید. یا موضوع مورد مطالعهتان، مطالعهی شیوهی زندگی یک ایل عشایری است. حال اینکه خودتان عضو همان ایل هستید.
در مشاهدهی غیر مشارکتی هم شما هیچ اشتراکی با گروه مطالعهشونده ندارید.
مشاهده مشارکتی و مشاهده غیر مشارکتی خودش به دو قسمت "پنهان" و "آشکار" تقسیم میشود. در هر کدام از مشاهدات بالا یا خودتان را معرفی میکنید (آشکار) یا معرفی نمیکنید(پنهان).
البته مشاهده به "تمایل" افراد برای همکاری کردن نیازی ندارد. چون اصلاً قرار نیست آنها بفهمند که، قرار است بر روی آنها مطالعه شود. ممکن است برخی اوقات به نمونهها و گروه بگوییم؛ اما در اکثر موارد لزومی ندارد مطلع باشند، چون در اکثر موارد افراد، در صورت اطلاع، رفتارهای طبیعیشان را از دست میدهند و مطالعه رفتارهای مصنوعی هم برای نظریهپردازی مفید نیست.
مشاهده روش ساده و عملی است. روشی نسبتاً کم خرج و در چارچوبهای اجتماعی مختلف، قابل اجرا است.
یکی از مهمترین نکات موفقیت آمیز روش مشاهده "یادداشت نویسی" است. گویی یادداشت نویسی و مشاهده ممزوج یکدیگر شدهاند. از جمله اصول کار این است که پس از هر جلسه مشاهده باید موارد مشاهده شده را نوشت و هرگز نباید کار را به تعویق انداخت. و البته یادداشتها را به هیچوجه نباید نوشت و کنار گذاشت. بلکه باید آنها را تنظیم کرد. مثلاً یادداشتهای مربوط به صحنه، افراد، ابزار، رفتار، هر کدام باید در قسمت مربوط به خود باشند. نظم و ترتیب برای پیشرفت در روش مشاهده یک کلید طلایی است.
اما دراینجا یک نکتهی مهم هم وجود دارد. چه مشاهده اعلام شده باشد، چه بهصورت پنهان باشد؛ در هر صورت مشاهدهگر نباید در حین مشاهده وقت زیادی را صرف یادداشت نویسی کند. او باید همیشه در گروه حاضر باشد. چون ممکن است در حین یادداشت برداری او اتفاق مهمی بیافتد.
میگویند" لِفلند " یک مداد را به شش، هفت قسمت تقسیم میکرد و یک قسمت کوچک را با یک کاغذ در جیباش میگذاشت. و در هنگام حضور در گروه، وقتی رفتاری را میدید فقط بهاندازهی اینکه دستش را در جیبش کند و یک علامت روی کاغذ بگذارد، وقت مصرف میکرد، تا آن اتفاق یا رفتار را از یاد نبرد و بعداً هنگام تنظیم یادداشتاش توضیحات مربوط به آن علامت را بنویسد.
حتما هنگام یادداشت نویسی باید به این نکته توجه کرد که باید طوری یادداشتها را تنظیم کنیم که آنچه که روی داده و حقیقتِ یک اتفاقِ افتاده است(Fact)، با آن چیزی که برداشت محقق و مشاهده گر از آن واقعه بوده، تفکیک شود. شاید بعد از یکسال یا دو سال دیگر، وقتی کار محقق تمام شد؛ لازم باشد بداند چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده و چه چیزی به گمان او، روی داده است. و برای هر کدام از اینها باید حساب جدا گانهای باز کرد.
در یادداشت نویسی به هیچ وجه نباید نام افراد، آدرسها و شماره تلفن آنها نوشته شود. چون ممکن است یادداشت دست فرد نااهلی بیافتد. بالتبع یک محقق یا مشاهده گر؛ پلیس، جاسوس، قاضی و یا مُصلح اجتماعی نیست. لذا برای سهولت میتوان برای افراد اسم رمز یا شماره و کد گذاشت.

یکی از بهترین سنتها در مشاهده این است که محقق پس از آنکه یادداشتهای هر جلسه را به صورت کامل تهیه کرد، آن را در اختیار فردی قرار بدهد که نسبت به محیط مشاهده، بیگانه است. از یک فرد غریبه به محیط، بخواهد که یادداشتها را بخواند و چنانچه سؤالی یا نقطهی تاریکی را میبیند و یا چیزی را نمیفهمد، آن را مطرح کند. وقتی محققِ مشاهدهگر بومیِ یک محل یا محیط میشود، با اینکه پژوهشگر است؛ ممکن است به آنجا و افراد و اتفاقات عادت کند و خیلی از چیزها برایش واضح و عادی باشد در صورتیکه برای دیگران مُبهم است.
محقق مشاهدهگر باید توان نگارش داشته باشد. جملههایش معنادار باشد. جملات باید روح داشته باشند و زنده باشند. زیرا محیطی که مشاهدهگر آن را دیده، زنده و پویا بوده است.
او دربارهی زندگی طبیعی مردم، رفتار مردم، طرز عمل گروهها، معانی و مفاهیمی که مردم هنگام تعامل با یکدیگر دارند، صحبت میکند. پس گزارش هم باید این حالت را القاء کند. باید بسیار دقیق آنچه که مشاهده شده، توصیف شود. بطوری که بتواند آن صحنه را پیش روی خواننده زنده کند.
گزارش یک مشاهده باید گرم و به اصطلاح پرخون باشد و کلمات مناسب و متناسب و بهجا انتخاب و چیده شود. و البته این کار به تمرین نیاز دارد. باید نوشت و پاره کرد. و بازهم و باز هم...
وقتی جملههایمان با روح میشود که، از صفتها و قیدها در آن استفاده کنیم. افعال را بهوسیلهی قیدها بسط دهیم و اسمها را بهوسیلهی صفتها. اساس یک گزارشِ مشاهده، جنبهی وصفی آن است. مشاهدهگر باید چشماش را و قلماش را تربیت کند. باید قدرت احضار کلمه داشته باشد تا بتواند وصف کند.
یک پیشنهاد: شمعی را روبرویتان بگذارید. از چیزهایی که دارد و هست بنویسید. نه شاعرانه و رمانتیک. از چیزی که میبینید بنویسید. تمرین خوبی است برای یک شروع خوب.