همایش «روشنفکری دینی» روز سهشنبه در تالار جابر بن حیان دانشگاه صنعتی شریف به کار خود پایان داد. آنچه در ادامه میآید، گزارش ایسنا از سخنرانی شهریار زرشناس، با عنوان «معنا و مفهوم روشنفکری دینی؛ چشماندازهای تاریخی آن» و احمد رهدار با موضوع "سیر حرکت تفکر شیعی از حاشیه به هستهی قدرت در اسلام" است.

شهریار زرشناس در ابتدای سخن با تبیین مفهوم عمومی روشنفکری، روشنفکری را مفهومی برساخته از تفکر مدرن دانست که از قرن 18 در اروپا با ظهور فیلسوفانی چون دکارت و بیکن بهصورت منسجم تبیین شد و از والتر بنیامین، ژان ژاک روسو و... بهعنوان نسل اول روشنفکران یاد کرد.
روشنفکری بر اساس عقل خودبنیاد انسان و عقل منقطع از وحی با رویکردی فلسفی و اومانیستی معنا پیدا کرده است. درواقع روشنفکری بیانگر یک جهت کلیدی و وضعیت تاریخی خاص است. نمایندهی تمدن مدرن است و از مرزهای مدرنیته دفاع میکند. از سویی، روشنفکری فرزند مدرنیته است، منتها نه در وجه فلسفی، بلکه در وجه سیاسی، اجتماعی و حقوقی. با این معنا، اصطلاح روشنفکری دینی یک پارادوکس است؛ زیرا تفکر دینی یک افق تاریخی، فرهنگی، قومیتی است که بر وحی تأکید دارد.
این مدرس دانشگاه این تناقص را در حیطهی نظر دانست و افزود: اما در حیطهی عمل کسانی سعی کردهاند روشنفکری را با دین گره بزنند.
او در ادامه با رویکردی تاریخی به تبیین جریانهای روشنفکری دینی ایران از آغاز مشروطیت تا سالهای کنونی پرداخت و روشنفکری دینی ایران را فرزند انقلاب مشروطیت دانست.
وی از سیدجمالالدین اسدآبادی بهعنوان پدر روشنفکری دینی ایران به لحاظ نظری یاد کرد و ضمن بسط و توضیح جریانهای مختلف روشنفکری، در ادامه با تأکید بیشتری به جریان روشنفکری دینی بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357 پرداخت و اظهار کرد: با انقلاب سال 1357 برخورد بین روشنفکری به اصطلاح دینی با جریان اسلام اصیل فقاهتی خیلی شدیدتر میشود و جریان روشنفکری ایران هم خودش را در یک بستر جمعبندی میکند. گرایشهای مختلف درون جریان روشنفکری تحت عنوان "روشنفکری دینی ایران" و با گرایش به لیبرالیسم به هم میپیوندند.
وی خاطرنشان کرد: قبل از انقلاب، سه جریان گرایش مارکسیستی مجاهدین خلق، گرایش رادیکال علی شریعتی و گرایش لیبرال مهدی بازرگان بود که این گرایشها بعد از انقلاب به هم پیوند خوردند و در یک جریان خلاصه شدند و آن جریان هم، جریانی است که مروج نوعی لیبرالیسم است.
زرشناس افزود: تراژدی روشنفکری ایران همینجا شروع میشود. روشنفکری ایران بر سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته و اگر همچنان بخواهد بر رویکرد التقاطی خود پافشاری کند و از آن مهمتر، افق خودش را با افق لیبرالیسم و منافع سرمایهداری جهانی پیوند بزند، واقعاً فاجعهی تلخی در انتظار خواهد بود؛ یعنی یاد و خاطرهی مجاهدت و رادمردی و حماسهی این همه انسانی را که تحت لوای روشنفکری ایران جنگیدند و شهید شدند، واقعاً لگدمال خواهد کرد. من جداً نگران روشنفکری ایران هستم.
او در بیان علت نگرانی خود دربارهی جریان روشنفکری دینی تصریح کرد: احساس میکنم از سال 1357 به بعد؛ بویژه از سال 1368 به بعد که عبدالکریم سروش ظهور میکند و اندیشههای سروش مطرح میشوند، روشنفکری ایران دربست در چارچوب اندیشهی لیبرالیستی و در واقع در چارچوب نوعی نئولیبرالیسم قرار میگیرد. چیزی که ما امروز به عنوان روشنفکری دینی ایران میبینیم، چیزی غیر از این نیست. امروز وقتی گرایشها را مورد بررسی قرار میدهیم، میبینیم که یکی جریان سروشیهاست که معروفاند به حلقهی کیان. این حلقهی کیانیها یک جریان فکری بودند که دو نوع جریان سیاسی از دلشان درمیآید؛ یکی جریان کارگزاران است که سال 1375 تأسیس شد و دیگری هم جریان مشارکت، که سال 1378 تأسیس شد. این دو جریان بلندگوهای سیاسی روشنفکری دینی ایران بعد از انقلاب هستند.
شهریار زرشناس در تبیین دلایل اختلاف روشنفکری دینی ایران با جریان اسلام فقاهتی، بعد از انقلاب گفت: روشنفکری دینی ایران بعد از انقلاب به دو دلیل با جریان اندیشهی اسلام فقاهتی در مجادله است؛ یکی اینکه رادیکالیسم را قبول ندارد و به اردوگاه لیبرالیسم پیوسته است و این فاجعهای غمناک و دردناکی است. آدم وقتی نگاه میکند به رادیکالیسم انسانهایی مانند شریعتی، به صداقت و روح مبارزاتی اینها، و بعد حس میکند میراثداران این جریان کسانیاند که "الیزابت چنی" برای آنها دست میزند، واقعاً دردناک است؛ بنابراین یکی اینکه روشنفکری دینی به لحاظ سیاسی، رادیکالیسم را کنار گذاشته و گرفتار لیبرالیسم شده و این با جریان اسلام فقاهتی تضاد دارد _ اسلام فقاهتی که پرچمدار رادیکالیسم عدالتطلبانه در ایران است _ و دیگر اینکه به لحاظ فکری بر اندیشههای التقاطی خودش پافشاری میکند و با جریان اسلام فقاهتی که تعبیری اصیل از اسلام دارد، سر ستیز دارد.
وی گفت: به نظر من اگر این ستیز ادامه پیدا کند، ما را به یک رویارویی داخلی در خانواده میکشاند و این فاجعهبار است.
او در پایان اظهار کرد: جریان روشنفکری دینی ایران با کمی رادیکالیسم و توجه کردن به اندیشههای انقلابی میشود این مسیر را بگذراند و آن سابقهی درخشان مبارزاتی را حفظ کند و آن را پایمال نکند.
همچنین در این همایش، احمد رهدار به موضوع "سیر حرکت تفکر شیعی از حاشیه به هستهی قدرت در اسلام" پرداخت.
رهدار ضمن بیان مقدماتی یادآور شد: تفکر شیعی در دستگاههای سیاسی خلافت و سلطنت به گوشهای رانده شد و پس از آن است که میبینیم از زمان غیبت امام زمان (ع) تا عصر صفویه، در این هفت قرن، تفکر شیعی از حاشیهی قدرت به مرکز قدرت رسیده است.
او در ادامه به بیان مجاهداتی که به حضور تفکر شیعی در هرم قدرت انجامید، پرداخت و از فارابی به عنوان اولین فیلسوفی که کمک کرد تا تفکر شیعی به دستگاه سیاسی نزدیک شود، یاد کرد و افزود: در واقع فارابی در فلسفهی سیاسیاش یک دستگاه سیاسی را طراحی کرد. هرچند در این دستگاه نامی از وحی، نبی، دین، قرآن و ... نیست؛ اما این مفاهیم فلسفی به گونهای توضیح داده شدهاند که در نظام دینی هست.
او افزود: در ادامه شیخ اشراق یک قدم جلوتر آمد و ضعفهای فارابی را برطرف کرد. در ادامهی همین حرکت فلسفی، خواجه نصیرالدین طوسی با اتکا به آرای فارابی و سهروردی با وارد شدن به هرم قدرت در پی اجرای حکمت عملی است و به گونهای عمل میکند که رنگ و نگاه شیعی در حکومت منعکس شود و در این زمینه موفق هم شد.
رهدار همچنین گفت: از سویی در حوزهی تصوف نیز مجاهدتهایی انجام گرفت که یکی حلقهی ابن عربی و دیگری حلقهی شیخ صفیالدین اردبیلی است. در واقع ابن عربی آغازگر تئوریک مکتب شریعتمحور در جریان تصوف است. آموزههای ابن عربی پایگاهی شد برای تفکر شیعی و از سویی نیز جایگاه اهل ذکر، اهل تصوف و شیخ صفیالدین اردبیلی به پایگاه قدرت تبدیل شد.
او تأکید کرد: تصوف بی آنکه بخواهد، سیاسی شد و شیخ صفیالدین اردبیلی چندهزار مرید داشته است و اگر هم بخواهد سیاسی نشود، سیاسی میشود. این قدرت سیاسی تصوف و شیخ صفیالدین اردبیلی به خدمت تفکر شیعی میآید.