محسن حاجی کریمی ساری
این را شنفته بودیم.
به خیال خودمان دقت هم میکردیم که اسیرش نشویم.
و شدیم.
و خودمان و چندنفر دیگر را اذیت کردیم.
خدا نکند آدم -خودش- باورش بشود که یک کسی است.
فکر کند خبری بهش است.
بهش می گویند غرور.
کور می کند آدم را.
نمی دانی چه کوفتی است.
امیدوارم که نچشی طعم تلخ اش را.
اگر خدا بهت لطف کند؛ چهار-پنج سال بعد، بر میگردی نگاه میکنی و خجالت میکشی.
که چه طور شد که آن روزها این طور غرور مرا گرفته بود.
کور شده بودم.
گناه هم نباشد، عیب که بوده است.
عیب هم عار دارد.
گناه، خواری دارد.
آدم، خودش هم خوشش نمیآید.
خدا کند دچارش نشویم.
بد کوفتی است.
پناه میبرم به خدا.
محسن حاجی کریمی ساری