شناسنامه
بایگانی
خبر، یادداشت، متن
زندگینامه
کتاب
نقد. مصاحبه و گزارش
داستان
بازارچه
شعر
مطالب وارد شده در سال ۱۳۸۷ ( شعر)
فرازهای انتهای داستان
کمی نگاه کن ای ماه پشت ابر
شورى فکنده در همه عالم نواى تو
سوختگان غمت با غم دل خرمند
طبیب تو خدا هست و خدا نیست
حرم از سوز صاحبخانه سوخت
پرزیدنتی که سوسک شد!
کفشهای خدا
مرد آناست که از نسلسیاوش باشد
فرجام تلخ آرزو
خویش را اول مداوا کن
در میان خلق رسوایی خوش است
سفرهاگرنمینهی،در بهچه بازمیکنی
چهل ستون آگهیهای گمشده
دل رمیده به شاخ بریده میماند
افتاده بود ماهیاش از تنگ جان
برای زخم دلم التیام بگذارید
... و قاب عکس تو برابرم
کنار جادهی گلها بهار را بردار
چگونه بنوشم تو را که ساغر عشقی؟
من دف نوازِ صورتِ خورشیدم
بازا که در هوایت خاموشی جنونم
لبخندی بزن تا عید فطر من
سهم تو یک قمار بزرگ است
طلوع کن امشب برای من
بخت و کام جاودانه با من است
دلم به دور تو سیارهایست سرگردان
دست گمشدهها را مگر نمیگیری؟
بیمار بودی مثلمن؟ بیمار دیدی؟
آخر قصهی فرهاد شنیدن دارد
به کُشته مردههای تو قسم
صدای تو خوب است
نمیکنی ای گل یک دم یادم
غلط گفتم، مزاج عشق دارم
شکستخوردهی طوفان واژهها
ای عشق مهمانی بس است
در طوفاننامت کشتیپیغمبران گمشد
مجموعهی ناچیز من آشفتهی او باد
ما به اندازهیهم سهم ز دریا بردیم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
یک لحظه از نگاه تو کافی است
شب شراب خرابم کند به بیداری
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
کوه گریه میکند: آبشار، آبشار!
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
ما را هوای تُست
سفره اگر نمینهیدربهچهبازمیکنی
گلهایسرخ آفتِ جانِ پرندههاست
از آسمان نگاهت ستاره میخواهم
تو دلت را جایمن بگذار شاعرمیشود
عاشقدلشده را پندخردمند چهسود
شبت خوش باد من رفتم
جان و جهان در باختیم
شبیه آیهی تطهیر
رقصکنان میرود عشق به پابوس دل
فهجرتنی فجعلتنی متحیرا متوحشا
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تو نیستی که ببینی...
سحرم کشیده خنجر...
نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد
از حلقهی عشاق پریشانی رفت
به بوی زلف تو دم میزنم
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
نامهای برای تو
گل خیر آشنایی
اینجا کسی هشیار نیست
ز کوی او غباری به من آر توتیا را
عاشقنمیشویکهببینیچهمیکشم
هرکه توفیق پری یافته پروانهی تست
دردهای من نهفتنی است
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
تنها تو ماندی ای ابر مرد
دیگر شده خراب دوباره کجای تو؟
دستازدامنتاىدوستنخواهمبرداشت
حوصلهی عشق ندارم!
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
ری را...
تو پَری؛ من مرغ مهاجر
وقتی که میرسند پسرها یکی یکی
دختر رود تجلی
با ابر بیرمق، حرَجی بر کویر نیست
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
خاتون بیملاحظه!
تقویم خاطرات من از هوش میرود
بگو چشمت کنند آهوسوارانِ خراسانی
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن
سیببودن مسیر خوبی نیست
من هنوز دربهدر طرهی اون زلف سیاتم
ای ابر نیمه سوخته! برقی بزن ببار
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
بایگانی سال ۱۳۸۶
بایگانی سال ۱۳۸۵
پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
روی جلد
|
پیشنهاد ما
|
نقد و نظر
|
بازارچه
|
کتابخانه
|
نقطه سر خط
|
پیشنهاد شما
|
دیگران
|
شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.