نفیسه مرشدزاده
کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود. همهی فلسفهی حج همین است! حج نشانه است. میگوید ببین! "راه" چیزی است شبیه این!
کعبه مثال است. مثالها حرفهای پیچیده را ساده میکنند. هر کس اصل حرف را نمیفهمد؛ ذوق میکند که نمونه را فهمیده. هر کس هم که عشق دارد بفهمد، مثال، گیر و گورهای ذهنش را باز میکند. کعبه مثال عرش است.1
حقیقت حج همانی است که در دل پاکان اتفاق میافتد و همهی این مناسک تو، فقط نمایش آن است.
خدایا!
اگر دور زدن دور این خانه، دور این مثال، این قدر کیف دارد؛ چه حالی دارند آنها که دور خودت میگردند؟
اگر نمایش این حقیقت، این همه خوب است؛ خودش چه لذتی دارد؟
چه خوب که گذاشتی ما ادایش را در بیاوریم و ذوق کنیم. و گرنه خبر نمیشدیم دوست و رفیقهایت چه عالمی دارند. فکر میکردیم لذت، همان خوشیهای کوچکی است که ما داریم.
«گنجهای هر چیز دست ماست و ما اندازهی معلومی از گنج را برای شما پائین میفرستیم.»2
این آیه قرآن را شنیده بودی؟ همهی عشق و لذتی که دور این خانه بردی فقط چند قطره از گنج بود. کی بشود دلت بزرگتر شود تا برایت چند قطره بیشتر تجویز کنند؟
بگذار همین که میدانی این فقط نمایش بود و تو را از این نقش بیرون میآورند، دلت را بسوزاند. بعد دور آخر طواف به جای هر حاجت کوچک دیگری مدام بگو: « توی دنیای واقعی هم مرا در این مدار نگهدار، نگهدار، نگهدار».
...................................
1. وسایل الشیعه ج9
2. سوره حجر 21
نفیسه مرشدزاده