
سه تار (1327) این مجموعه نمود شکست تفکرات حزبی است. آل احمد در سالهای 1327 و 1331 دو مجموعه داستان «سه تار» و «زن زیادی» را منتشر کرد. تمام داستانهای «سه تار» درباره زندگی مردمان سادهای است که قربانی شرایط نابهنجار زندگی میشوند. اگر در «از رنجی که میبریم» آدمها به چنین وضعی اعتراض میکردند، اینک که دیگر نویسنده باور به اقدام اجتماعی را از دست داده است، به یأسی که نتیجه فقر و جهل است تن میدهد. تمامی داستانها از موضوعهای سادهای برداشت شدهاند که همه روزه در زندگی عادی با آنها مواجه میشویم. آنچه در بطن داستانهای کتاب قرار دارد، فکر «شکست» است. فکری که در کتاب قبلی هم دیده میشود و این بار به خوبی با موقعیت فکری نویسنده جور درمیآید؛ مرحلهای که آل احمد اعتقادات پیشین را پوچ یافته و به آنها پشت کرده، اما هنوز به تفکر ایدهآل خود دست نیافته است.
در سه تار، آل احمد بار دیگر –منتهی با قدرت هنری بیشتر از دید و بازدید- به مضامین مورد علاقه خود بازمیگردد. زیرا دیگر شور و شوقهای اجتماعی فرونشسته و نویسنده «از غرور بیست سالگی به تلخی سیسالگی» رسیده است.
در «سه تار» مردی پس از مدتها به آرزوی سادهاش –خرید تار- میرسد، اما پس از درگیری با مردی متعصب تمام آرزوهایش برباد میرود. در «لاک صورتی» که داستان بهتر و مفصلتری است، زنی با تقلای فراوان یک شیشه لاک میخرد، اما با واکنش سخت شوهر بیپولش روبرو میشود. در «زندگی که گریخت» باربر گرسنهای پس از روزها بیکاری کاری دست و پا میکند، اما زیر بار تاب نمیآورد و جانش را از دست میدهد. نویسنده با قرار گرفتن در موقعیت روحی باربر، صحنههای گویایی از تلاطم درونی وی را تجسم میبخشد. در «آرزوی قدرت» نیز آرزوی کارمندی کوچک به نامرادی میانجامد: «زیرهچی» کارمند دون پایه، مفتون اسلحه سرباز –و ترسان از آن- آنقدر دنبال سرباز میرود تا به او مشکوک میشوند و بازداشتش میکنند. هنگام جستجوی خانهاش، سرنیزه زنگزده قدیمیاش، این آخرین مظهر قدرتش، را نیز ضبط میکنند. داستان تماماً در ذهن زیرهچی میگذرد و آرزوی قدرتمند شدن مردی ناتوان را بازمیگوید؛ آرزویی بازمانده از دوران کودکی.
اصولاً فرویدیسم در آثار آل احمد به شکلی جنسی مطرح نمیشود (جز در «گناه»)، بلکه در ریشهیابی دوران کودکی و ارتباط دادن حوادث جاری به آرزوهای گمشده آن دوران، خود را مینمایاند. آل احمد و گلستان، از نخستین نویسندگان ایرانیاند که داستانهایی درباره دوران کودکی نوشتهاند.
در «آرزوی قدرت» تحلیل روانی کارمند، با نشان دادن ترس او از نظامیگری حاکم همراه است. در «اختلاف حساب» نیز نویسنده به جای گزارش ساده وقایع، به تحلیل روحی و توصیف اضطرابهای درونی افراد میپردازد. این آدمها آنچنان در بدبختی غرقه میشوند که کمترین تسلای خاطری نمییابند. فقر در «بچه مردم» به هولناکترین صورت خود نمایان میشود. در این داستان مادری طی یک تکگویی نمایشی شرح میدهد که چگونه بچه سه سالهاش را در خیابان رها کرده و به خانه برگشته است، زیرا شوهر دومش نمیخواهد «پس افتاده یک نره خر دیگر را سر سفرهاش ببیند.» آل احمد در این داستان، مادر را آنقدر حقیر و کوچک مینمایاند که گویی حتی ابتداییترین عواطف نیز در او مرده است؛ و بدینسان به یکسونگری برای ضعیف نشان دادن آدمها میگرود.
روی سخن گورکی میتواند با او باشد، وقتی میگوید: «آیا یقین دارید که با کاویدن خاکروبههایی که حقیقت رذالت و بیشرافتی وحماقت روح بشر را آشکار میکند، و نشان میدهد که آدمی ... موجودی مطلقاً ضعیف، تنها و قابل ترحم است، کار مهمی انجام دادهاید؟»
آل احمد داستانهای «گناه» و «زن زیادی» را نیز به شیوه تکگویی درونی مینویسد، و با قرار گرفتن در ذهن زنانی که از درونیترین آرزوها و تمنیات خودشان میگویند، و بازسازی دقیق موقعیت روحی آنها، موفق به آفریدن آثاری خواندنی میشود. در آغاز تصور میکنیم که راوی مخاطبی هم دارد. اما با پیشرفت داستان درمییابیم آنچه میخوانیم گفتگوی ذهنی او با خودش است. وقایع با دقت پهلوی هم چیده میشوند و جنبههای گوناگون زندگی قهرمان داستان را مورد کاوش قرار میدهند با گذشته و حال او آشنا میشویم و میتوانیم آیندهاش را هم حدس بزنیم؛ آیندهای مبهم و آکنده از تشویش و نگرانی.