mohsen@ketabnews.com

حالا دیگر بهتر باورت میآید که در کربلا چه گذشت؛ حالا دیگر باور میکنی که انسان میتواند اینسان حیوان شود که کودکی شش ماهه را به خون آرام کند و به جای قطرهای آب؛ تیری به برندگی برگهای مظلومیت انسانیت در تاریخ بر حنجرهاش بنشاند؛ کودکی که در گلو فریاد هل من ناصر پدر را پاسخ میداد و برای غربت فرزند رسولالله(ص) اشک میریخت... حالا دیگر باورت میآید که در کربلای پنج چگونه علیاکبرهایی از جنس "روحالله" چونان برگریزان پاییز، بر خاک میغلطیدند و هنگامهی آخر، تل زینبیه را میدیدند که چگونه با بیقراری بانویی، بیقرار شده بود... حالا دیگر بهتر به باور چشمهایت میآید که میشود تاریخ را تکرار کرد و در کربلای غزه، در وقت عاشقی با پروردگار "مسجدی" را محراب خون و قتلگاه مسلمانانی کرد که اشهد خود را در تشهد آخرین نمازشان زمزمه کردند... حالا دیگر خوب باورت میشود که فریادهای استاد شهید بیجهت گوشهای زیادی را خراش نداد آن هنگام که حنجرهاش را با بغض روانه منبر میکرد و میگفت: "شمر 1300سال پیش مرد... شمر زمانهات را بشناس!"
حالا باورت میآید یا هنوز در تاریکی خیمهی عزای حضرت خون خدا، اشکهایت را با "تردید" در حیوانیت لجامگسیخته یزید و یزیدیان بر گونههایت میفرستی؟ هنوز تردید داری که میشود انسانهایی پیدا شوند که اینگونه "انسانیت" را شرمنده کنند؟ حالا دیگر داری میبینی که چگونه مرد و زن مسخ شدهای در لباس گرگهای خونخوار با چشمانی کور به دل باریکهای میزنند و در تلافی 33روز خفت بینالمللی، تمام موشکهای دوربرد و سلاحهای پیچیدهی به اصطلاح دومین ارتش مجهز جهان را به رخ کودکان و زنان میکشند... جایی برای تردید مانده است؟!
گوشهایت را هم باید به هوش کنی که ندای "هل من ناصر" امروز به خوبی از قلب تپندهی پارهی تن اسلام بلند است... این ندای تاریخ است که این بار به جای کوفه و شام در مسجدالاقصی و فلسطین و لبنان پیچیده است... و این صدای کودکی است که در میانه بازی کودکانهاش قطعهقطعه شد: "من میمیرم... میمیرم اما غزه زنده است و میماند..."
دیده بگشای! گوش باز کن! این نمایش جهانی "کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا" است. حالا دیگر تفسیر این چند واژهی جهانی همایش عاطفی – حماسی سیدالشهداء برایت آسان است که داری میبینی چگونه غزه، کربلای 2009 میلادی شده است... حتی اگر بابانوئل هم درخت کاج شب عید کریسمس را تزئین کند و عربها پرچمهای رنگی خود را در خیابانها بیاویزند؛ باز هم "عطر خون، رنگ جنون و طعم ظفر" در جغرافیای عالم پیچیده است؛ چه مبارکها بخواهند و چه نخواهند؛ چه آل سعود با بوش در گیلاسهای شفاف شراب بنوشد و چه نه!

هیچ فکر کردهای که اگر نبود ابراهیم یگانهی قرن، امروز ما هم در کنار سعودی وقت قبلی برای رقص شمشیر با جناب رایس داشتیم و غزه نه تنها از اخبار روزانهمان حذف میشد؛ بلکه هوای شهرمان نیز هوایی ابری همراه با لکههای بزرگ ننگ و وزش بادهای تزویر و ریا بر تارک تاریخمان بود. همچنان که آسمان کرهی خاکی امروز، سرشار از غبار بیمحلی همراه با وزش گردباد حیوانیت مدرن است...
رحمت خدا بر آن روح بلند و آن چشمان نافذ که افقهای دور را دیده بود و فریاد وحدت سر میداد؛ رضوان الهی بر او و فرزندانش که امروز خط مقدم جبههی مقاومت را گرفتهاند و خاکریز خدنگ عرب را چنان به مسلخ جنون خویش بردهاند که اگر زیارت عاشورایی هم نباشد؛ مردم جهان با هر زبانی از این پس "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک" را با نام و یاد "مبارک و آل سعود و پادشاه اردن و لیونی و بوش و..." بر لب جاری میکنند.
حالا بهتر باورت میآید که چگونه 18هزار نامه، یکشبه به هجده هزار شمشیر آخته تبدیل شد... حالا بهتر باورت میآید که کنفرانس اسلامی و سازمانهای بینالمللی دفاع از حقوق بشر چگونه یکشبه میگساری را به درد دین و انسانیت فروختند و رگهای گردنشان را پای میز مذاکره به صرف "شراب و لبخند" متورم کردند!
چقدر خوب است که تاریخ دائم تکرار میشود؛ و چه محشر که کربلای غزه در آستانه عاشورای حسینی است... و صدها علی اصغر تشنه که با خون سیراب میشوند و پیام حماسه جاودان کربلا را به گوش جهانیان میرسانند... کدام منبر و مداح میتوانست اینگونه نهضت حسینی را در قرن بیست و یکم جهانی کند؟ کدام ماهواره و شبکه خبری میتوانست اینگونه عاشورا را به عمق خانههای بیگانه با اسلام ببرد و دانههای اشکشان را در سبد انسانیت بنشاند؟
و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین...
و تردیدی نیست که پیروز صحرای کربلای امروز هم، چونان کربلای 61 هجری قمری است.