منوچهر احترامی
ای دیش تو بر بام و تو از دیش به تشویش
تشویش رها کن که مصونی تو ز تفتیش
پنهان چه کنی دیش دو متری به سر بام؟
یکسوی بنه پوشش و از دیش میندیش
از تاریِ تصویر مباش اینهمه دلگیر
از بابت برفک منما اینهمه تشویش
مرغوب نبودهست مگر نوع ال.ام.بی
کاینسان به تو تصویر دهد محو و قاراشمیش
شب تا به سحر بر سر بامی پی تنظیم
از بام فرود آی و خجالت بکش از خویش
دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
امروز چو نیکو نگری بیشتر از پیش
گر چشم خرد باز کنی موقع دیدن
بر بام کسان دیش ببینی ز یکی بیش
اینسوی عربست بوَد آنسوی سی.ان.ان
این جانب ری مینگرد آن سوی تجریش
این زیر بلیتش بود از کیش الی قشم
آن تحت تیولش بود از قشم الی کیش
شرقی طلبی دست بر این فیش فشاری
غربی طلبی شست نهی بر سر آن فیش
تو دیش به بر داری و همسایه ندارد
تو باغ دلت خرم و همسایه دلش ریش
برخیز و یکی کابل به همسایه عطا کن
ای نان تو در سفره! بده لقمه به درویش
فریاد از این دیش که چون گاو زراعت
در مزرع افکار من و تو بزند خیش
این دیش چو مار است که هرسو بکشد سر
یا عقرب جراره که هرجا بزند نیش
لوف است اگر دیش شود میش یقیناً
جز برّهی ادبار نمیزاید از این میش
بس نکته که در دیش نهان است، ولیکن
چون قافیه تنگ است نگردم پی باقیش...!