اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
کارشناسان اعتقاد دارند از دورهی رنسانس که کشیشان در نظامهای مستبدانهی خود کتابها را آتش میزدند تا این زمان که میلیاردها سایت اینترنتی صفحات الکترونیکی وب را در اختیار کاربران خود قرار میدهند، هنوز هم کتابخوانی به معنای سنتی، قدرتمندترین روش برای یادگیری مطالب از روی نوشتههای افراد دیگر محسوب میشود. در دروهی اخیر با وجود تجهیزات و کتابخانههای مدرن دیجیتال هنوز هم ناشران برای انتشار کتابهای کاغذی علاقه نشان میدهند و به طور کلی مردم دوست دارند کتابها را لمس کنند و سپس بخوانند.
مردم هرچند کتابهای بسیاری در اینترنت و شبکههای مجازی میخوانند و شاید مطالب بسیاری را از آنها در کارهای خود استفاده کنند؛ ولی باز هم کتابهایی را دوست دارند که در کنج قفسهی کتاب اتاق نشیمن خود نگهداری میکنند.

در اواسط قرن گذشته کمیتهای از اساتید دانشگاهی با حمایت ناشران و همچنین دانشگاه شیکاگو با اهداف تجاری خاص خود تشکیل شد، که هدف این گروه در آن زمان تنها تحقیق و بررسی ذائقه و لذت کتابخوانی در میان مردم بود. این کمیته در آن زمان در نوع خود منحصر به فرد بود.
"رابرت مینارد هاچینز"، "مورتیمر ادلر" و تنی چند از اساتید ادبیات، فلسفه و علوم دیگر حدود 443 پروژهی کاری را با داشتن نمونههایی از کتاب های چرمی شروع کردند. در این تحقیق از نمونه کتابها و حتی فروشندگان معروف کتاب در آن زمان برای بالا بردن اعتبار نتایج تحقیق استفاده شد تا بتوانند ذائقهی اصلی کتابخوانی در آن زمان را به دست آوردند. در دورهای که مردم به تازگی از جنگ جهانی دوم فارغ شده بودند و علم و تحصیل برای بازسازی شهرهای جنگزده در نزد هر کسی یک ارزش والا محسوب میشد و داشتن کتابهای چرمی قطور و خاکی نیز یک ارزش محسوب میشد.
در بعضی موارد علم و اعتبار هر کسی با تعداد قفسههای کتابخانهی شخصیاش سنجیده میشد. کتاب در آن زمان یک کالای روشنفکری و نشان دهندهی عقل و شعور افراد بود که هر کسی سعی میکرد تعداد صفحات بیشتری از کتابهای مرجع مثل دایرةالمعارف بریتانیا(بریتانیکا) بخواند تا مردم ارزش بیشتری برای وی قائل شوند.
در میان کتابهایی که در این سالها به صورت دو ستونی چاپ میشد؛ بسیاری از آنها در جلدهای بزرگ و حجیم چاپ میشد که هر کدام کتابخانهای کوچک از اطلاعات زمان خود بودند ولی توسط تیم هاچینز و ادلر مورد ارزیابی قرار گرفتند.
کتابهای بزرگ دنیای غرب آنهایی بودند که از نظر بسیاری از کارشناسان خواندن آنها پادزهری در برابر خوشی و لذت لجامگسیخته محسوب میشد و حالا هاچینز به عنوان یک مدیر مودب و مرتب دانشگاهی با سوابق مختلف (در 28 سالگی رئیس دانشکده حقوق دانشگاه "ییل" آمریکا و در 30سالگی رئیس دانشگاه شیگاگو) و ادلر به عنوان نظریهپردازی متبحر در زمان خود که کتابهایی مثل "چگونه یک کتاب بخوانیم"، روی پروژهی کتابهای بزرگ کار میکردند تا بتوانند اصلاحاتی در نظام آموزشی شیکاگو در سال 1952 ایجاد کرده باشند.
به گزارش کتاب نیوز به نقل از نیویورکتایمز، "آلکس بیم" در کتاب خود با عنوان "نظریهای بزرگ در زمان: طلوع، غروب و زندگی پس از مرگ کتابهای بزرگ" جزئیات این پروژهی تحقیقاتی را در 850 صفحه روایت میکند و سعی میکند نظریهای جدید حول نظریههای آن زمان ارائه کند.
وی "هاچینز" را بلند قد و مودب با نوع مدیریت خاص خود معرفی میکند که بیشتر نوشتههایش رنگ و بوی آکادمیک دارد؛ که دانشجویان کلاسهایش را معمولاً به چرت زدن میگذرانند و در مقابل "مورتیمر ادلر" قرار دارد که با وجود دو کتاب دربارهی شرح حال زندگیاش، برنامههای تلویزیونی وی دربارهی فلسفه، هر بیننده را تا پاسی از شب بیدار نگه میداشته و همواره در تمامی اوقات خود سعی میکرده نظریهها و مفاهیم مختلف مثل زبان، اشراف زادگی، زندگی و مرگ، علت و فرصت را روی کارتهای جداگانه بنویسد.
هر دو صاحب نظر در حوزهی ادبیات سالهای پس از جنگ جهانی هستند که طبق نوشتهی بیم، کتابهای بزرگ و قطور را بخشی از نظریات مختلف انسانهای مختلف میدانند که بخش اعظمی از فرهنگ مردمان آن سرزمین را به خود اختصاص دادهاند و به عنوان مراجع مردم معرفی میشوند.

کتابهای بزرگ و قطور در نظر هاچینز و ادلر مخلوطی از کتابهایی است که شما علاقهای برای خواندن آنها ندارید؛ ولی دوست هم ندارید آنها را دور بریزید و حتی فکر میکنید که از خواندن آنها لذت نیز خواهید برد. کتابهایی مثل "ایلیاد"، "پیدایش و سقوط امپراطوری روم"، "جنگ و صلح" و کلی کتابهای فلسفی که خواندن هر کدام لذت بخش است؛ ولی شاید هیچ وقت از سوی شما نگاه هم نشوند.
قطعات شعری شکسپر و ستونهای بلندبالای کتابهای باستانی و علوم مربوط به آن در نظر هر خوانندهای ارزشمند است؛ ولی شاید کمتر خوانندهای اقدام به خواندن کامل این کتابها کنند. این کتابها شاید برای عموم خوانندگان جالب و جذاب نباشد؛ ولی وقتی متخصصان و اهل فن از لذتهای این کتابها برای عموم مردم سخن میگویند و حتی داشتههای خود را با تکیه بر اطلاعات این کتابها به رخ دیگران میکشند، اصل مفهوم خواندن کتاب به نوعی ارزش در میان جمع تبدیل میشود که نسل به نسل از پدربزرگها به نوهها منتقل میشود.
البته بیم در معرفی لذت و شادی خواندن کتابهای قطور با توجه به نثر رسمیاش در نوشتن گزارشهای مربوط به پروژههای ادبی اساتید دانشگاهی چندان موفقیتی ندارد؛ به طوری که به نقل از ادلر می نویسد: "از خواندن این کتابها چندان سرگرمی حاصل مخاطبان نمیشود" ولی به این نکته نیز اشاره میکند که این سرگرمی در مرور زمان معنای خود را از دست خواهد داد.
مثلا وقتی گزارش ادلر و هاچینز دربارهی کتاب "جنگ و صلح" را نقل میکند؛ بیم اعتقاد دارد از نظر فرهنگی چنین مواردی در هر زمانی نمیتواند برای مخاطبانش سرگرمی داشته باشد، ولی همین کتاب میتواند با گذشت زمان جذابیت خاصی از نظر تاریخی پیدا کند.
البته کتاب بیم را نمیتوان به علت قطور بودنش در ردهی کتابهای بزرگ قرار داد؛ ولی به طور حتم میتوان این مسئله را بازگو کرد که این کتاب راهنمای خوبی برای درک روند تاریخی شکلدهی فرهنگ مردمان توسط کتابهای بزرگ نویسندههای بزرگ است.
در یکی از فصول این کتاب که بیشتر به گزارشی در ستون روزنامهی "شیکاگو تریبون" شباهت دارد؛ بیم به استفادهی کتابهای بزرگ در دانشکدهی "استریت جان" دانشگاه "آناپولیس" اشاره می کند که در تمام دروس خود برای آموزش دانشجویان به کتابهای قدیمی و معروف وابسته است. از 70 سال پیش تا کنون هر دانشجویی که بخواهد مثلاً پزشکی یاد بگیرد، باید از کتابهای بزرگ استفاده کند؛ یعنی اینکه نباید از منابع اینترنتی بهره بگیرد.
هاچینز و ادلر در آن زمان بسیاری از موانع موجود در سر راه ورود کتابهای بزرگ به درون کلاسهای درس و اتاقهای نشیمن خانهی مردمان با فرهنگهای مختلف را پیش بینی کردهاند. این موانع از "سختی مطالعه" و "کم حوصلگی" گرفته تا "مشکلات اقتصادی" برای تهیهی اینگونه کتابها را شامل میشوند که شاید هم پیشبینی آنها در زمان حال تا حدودی رنگ واقعیت گرفته است؛ ولی هنوز هم میتوان به زندگی کتابهای قطور و خاکخورده تا نسلهای مدرن آینده امیدوار بود...
گزارش را با زبان اصلی بخوانید