
سید علی موسوی
لابد شما هم متوجه شدید که مدتی است اتفاقات شگرف و کاملا غیر قابل پیش بینی و قابل توجهی در حوزهی فرهنگ در حال رخداد است.
مثل برگزاری سمینارها و جشنوارههای مختلف، تشکیل ستادهای بزرگداشت و کوچکداشت! تجلیل از چهرههای با طول عمر بالای 60 سال شاغل در ارگانهای فرهنگی، تغییر در ساختارها و بخشنامهها، تغییر مدیریتها و غیره.
نکتهی قابل توجه در تمام این رخدادهای عظیم ملی که قرار است به فراخور حال تاثیرات بسی عظیم در فرهنگ عمومی و خصوصی جامعه ایجاد نماید! خصیصهی " یُهویی " بودن آنان است.( یهویی: عبارت ملموس و مشهور کلمهی یک دفعهای یا یک هویی ـ ناگهانی ـ است. مثل اینکه همهی ما یک روز آمده ایم و یک روز دیگر هم "یُهویی" باید برویم.)
یکی از این اتفاقات شگرف، حضور یُهویی یک گروه کاملا مجرب و کارآزموده، کاربلد و البته اهل مطالعه و دارای دیگر محاسن مورد نیاز یک مسوول فرهنگی و اجتماعی (خود محاسن را فراموش نکنید!) در معاونتهای فرهنگی و اجتماعی ارگانهای مختلف است. و درنتیجه طرح ها و پروژه های یُهویی:
یُهو یادمان میآید که که برای ورزش بانوان تصمیمات جدی و اساسی گرفته شود. یا یُهو به این نتیجه میرسیم که یک کم همچین بگی نگی! بعضیها بدحجابند و باید ارشاد شوند آن هم به زبان نرم و لین که خدای نکرده بغض راه گلویشان را نگیرد.
یا مثلا یُهویی یادمان میآید که باید بعد از 27 سال از شهادت استاد مطهری باید ستادی تشکیل داد و آقا! کاری کرد اساسی! ( البته در این مورد خاص سوء تفاهم نشود. یک وقت فکر نکنند که قرار است خدای ناکرده دستی به سر و گوش کتابهای استاد کشیده شود و مثلا خدای نکرده طرح جلدی عوض شود یا شیوه ی نگارش و صفحهبندی و یا قطع آثار استاد عوض شود. نه مطمئن باشید همین که هست خواهد ماند. شما خیالتان تخت- از نوع سهلایی. بگذریم!
اینکه چه کسی خواهد آمد یا چه کسی خواهد رفت به من و شما هیچ ربطی نداشته و ندارد، اما شاید مهم باشد بدانیم که اصلا چرا باید یک مسوول فرهنگی را عوض کنیم. اصلا چرا میآوریمش که بخواهیم تغییرش دهیم؟
به چند دلیل ممکن است یک نفر مسوولیت داشته باشد.
اول: فامیل باشد و یا حداقل از دوستان و آشنایان که این حالت در حال حاضر محال (!) است. چون چند وقت پیش حدود 28 سال پیش همه( البته آن زمان بنده طفلی بیش نبودم) به این نتیجه رسیدیم که این کارها بد است و عواقب اخروی و دنیوی بسیار دارد(از جمله رشد معکوس! فرهنگ).
دوم: به خاطر تحولات سیاسی، که این هم محال(!) است چون اساسا در مقولهی فرهنگ بین تمامی گروهها و احزاب سیاسی به طور مشترک یک نظریه حاکم است: فرهنگ کیلویی چند؟!
سوم: نه فامیل بوده و نه از تحولات سیاسی استفاده کرده. آنهایی که این مسوولیت را به او پیشنهاد دادهاند فکر میکردهاند برای این کار مناسب است و خودش هم اطمینان داشته که میتواند از عهدهی این مسوولیت به خوبی برآید. چرا که فرمودهاند" هر کس بداند که نمیتواند از عهدهی کاری برآید یا کسی بهتر از او میتواند آن را انجام دهد اگر آن کار را قبول کند خائن است به خدا، رسول خدا و مومنین"
از این رو به نظر می رسد که تمام روسایی که دیروز، امروز یا فردا از مسوولیتی جدا میشوند؛ باید شادمان باشند که از زیر بار مسوولیت سنگینی خلاص شده اند و بالتبع آنهایی که دیروز، امروز و یا فردا به این مسوولیتها وارد میشوند، نگران؛ که شاید کسی لایقتر از خودشان برای آن کار باشد و یا اینکه این بار سنگین را چگونه بردارد؟ اما...
اما چه کنیم که تنها یک جای کار لنگ نمیزند. یا به عبارت بهتر همه جای کار فرهنگ و مدیریت فرهنگی ما لنگ می زند. راستی اگر همه با اطمینان از خودشان وارد گود فرهنگ شدهاند، پس چرا پشت همه خاکی است؟
نکند بعضیهای مسوولیتها را فقط به این دلیل که به آنها پیشنهاد میشود قبول میکنند!
نکند همه " یُهویی " آمدهاند؟!
نکند همه " یُهویی " بروند!