کتاب نیوز  شناسنامه

از "رام محمد توماس" تا "جمال مالیک"

استوارت جفریس / توفان راه چمنی

فیلم برگزیده‌ی اسکار 2009 «میلیونر زاغه‌نشین» بر اساس رمان "سین؛ جیم" نوشته‌ی "ویکاس سواراپ" ساخته شده است.



زمانی که فیلمی از اثر پرفروش «ویکاس سواراپ» ساختند، تغییری بزرگ در آن ایجاد کردند؛ اما من نتوانستم این نویسنده را وادار کنم چیزی انتقادآمیز درباره‌ی اقتباس موفق «دنی بویل» از نخستین رمانش بگوید. بگذارید برای شما بگویم که سواراپ یک دیپلمات است. و او تنها یک نماینده سیاسی نیست؛ کارت ویزیت گران و عالی‌اش که مزین به سه شیر طلایی است به من می‌گوید نماینده‌ی عالیرتبه‌ی هند در پورتوریا (پایتخت آفریقای جنوبی) است.

آنها عنوان کتاب را از "سین و جیم" به میلیونر زاغه‌نشین تغییر دادند. پایان کتاب را هم تغییر دادند. (قهرمان داستان در پرسش یکی مانده به آخر به اتهام تقلب دستگیر می‌شود، اما در کتاب بعد از پیروزی در مسابقـه.) دوستانی برای برادران کتاب خلق کردند، ستارگان بالیـوود و خلافکاران بمبئی را از بیخ و بن درو کردند و داستان‌های فرعی هیجان انگیز را کف اتاق تدوین جای گذاشتند. نام شخصیت اصلی را به طرز تعیین کننده‌یی از "رام محمد توماس" به "جمال مالیک" تغییـر دادنـد و با این کار اندیشه و نیت سواراپ از دست می‌رود که قصد داشت قهرمانش هر آدم "عادی هندی" باشد؛ کسی که به گونه‌یی به نظر آید انگاری هندو، مسلمان و مسیحی است. در عوض جمال را یک مسلمان ساختند که دسته‌یی هندو مادرش را به قتل می‌رسانند. (در نتیجه این امر به طور چشمگیری در مرکز توجه قرار گرفت و شاید از لحاظ سیاسی صحیح‌تر باشد.) اما سواراپ هنوز هم راضـی و خرسنـد است. «این فیلم زیبا است. طرح داستانـی آن مسحـورکننده است. بازیگران کودک آن بی نظیرند.»



سواراپ یک ایراد می‌گیرد. او نگران است زمانی که این فیلم در هندوستان اکران شود آن صحنه‌یی که جمعیت هندو مسلمانان را می کشند؛ چگونه نمایش داده خواهد شد. «اقوام هندی در خصوص اینکه چگونه به تصویر کشیده شوند؛ حساس هستند، به همین خاطر انتقادهایی به عمل خواهد آمد. با این حال یک کارگردان بالیوودی به من گفت ضعف میلیونر زاغه‌نشین این است که به اندازه‌ی کافی "افراطی" نیست؛ تا به طور کامل "هندی" باشد. هندوستان دارای نبوغی ذاتی برای بازسازی تناقض‌هایش است.» سواراپ اخم ناباورانه‌ام را با لبخندی پر محبت پاسخ می‌دهد.

اما چرا سواراپ گله‌مند باشد؟ از جلوی میز لب پنجره‌مان در غذاخوری واقع در خیابان ویکتوریای لندن، اتوبوس بعد از اتوبوس با آگهی تبلیغ میلیونر زاغه‌نشین عبور می‌کند. سواراپ آنها را نشان می‌دهد. نخستین رمانش که پیش از این به 37 زمان ترجمه شده و در سرتاسر جهان جایزه‌ها را درو کرده است، به فهرست کتاب‌های پرفروش بازگشته است. و سواراپ در پرتو چهار جایزه‌ی گلدن گلابی که فیلم کسب کرده حمام آفتاب گرفته است. بگذریم از اینکه فیلم نامزد 11 جایزه‌ی «بفتا» بوده است. «پائولینا» پیشخدمت‌مان در غذاخوری رمان سواراپ را روی میز می‌بیند و به من می‌گوید عاشق این فیلم است. می‌گوید «این فیلم درباره‌ی تلاش و مبارزه‌ی واقعی در مقابل فلاکت و بدبختی است. فیلم به واقع با من صحبت کرد.»

در این تردیدی نیست پائولینا، اما آنچه را نمی‌دانی این است که میلیونر زاغه‌نشین اهل خیابان‌های کثیف و پست بمبئی؛ در واقع در محله‌ی به نسبت اشرافی «گولدرز گرین» لندن متولد شد. در سال 2003 هنگامی که سواراپ در حال به پایان رساندن زمان ماموریتش در سفارت هندوستان در بریتانیا بود؛ میلیونر زاغه‌نشین در رایانه‌ی همراه (لپ تاپ) این نماینده سیاسی جان گرفت.

سواراپ 48 ساله به خاطر می‌آورد؛ «مجبور بودم پیش از بازگشت به وطن دو ماه در لندن بمانم. خانواده‌ام "همسرش آپارنا و دو پسرش آدیتا و وارون" پیشتر به دهلی بازگشته بودند، به خاطر اینکه بچه‌های ما تا اندازه‌یی به صورت هندی‌های واقعی ریشه ندوانده بودند. ما پیش از آن در ترکیه، واشنگتن، آدیس آبابا و لندن بودیم و زمان آن بود که به وطن بازگردیم. پسر بزرگم طرفدار تیم کریکت انگلستان بود. قهرمانش اندرو فلین تاف بود. وحشـتناک بود، بعد از آن که خانواده‌ام رفتند، با خودم فکر کردم؛ حالا وقتش است که این رمان را بنویسم. با این حال من یکی از آن نویسنده‌هایی نیستم که می‌خواهند چهار صفحه را صرف توصیف طلوع خورشید کنند. تعداد خیلی زیادی از اینها در هندوستان هستند. کشته مرده‌ی آثار هیجان انگیز (تریلر) هستم و می‌خواهم یک اثر هیجان انگیز بنویسم. بیشتر تحت تاثیر "الستر مک لین" و "جیمز هادلی چیس" هستم. من "آرونداتی روی" نیستم.»

یک عامل شتاب‌دهنده در نگارش رمان هم؛ سرگرد ارتش «چارلز اینگرام» بود که به خاطر تقلب در برنده شدن و کسب پیروزی در نسخه‌ی انگلیسی «چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟» محکوم شد. اگر یک سرگرد ارتش بریتانیا می‌تواند متهم به تقلب شود؛ پس پسربچه‌ی بی‌سواد گرسنگی کشیده‌ی متعلق به بزرگ‌ترین زاغـه‌ی جهان می‌تواند به طور قطـع متهم به تقلب شود.»

استعاره‌ی بعید سواراپ این بود که قهرمانی "بی‌سواد" داوطلب مسابقه دهنده حاضر در «چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟» بشود و بر اثر بخت و اقبالی معجزه آسا خدانشناسی را وادار می‌کند به پروردگاری نیکخواه و خیراندیش ایمان بیاورد و مجموعه‌یی از سوال‌هایی از او پرسیده شود که قادر است به آنها پاسخ بدهد. موفقیت رام همه را بدگمان می‌کند. چگونه می‌شود یک زاغه‌نشین بداند شکسپیر چه کسی بوده؟ جواب متقابل کتاب "سین ؛ جیم" این است که ماجراهای رام در یتیمخانه‌ها و فاحشه‌خانه‌‌ها و همراهی با تبهکاران و چهره‌های سرشناس بالیوود پاسخ هریک از پرسش‌های «کریس تارانت» (مجری مشهور انگلیسی هند) را به او آموخته است. جمله‌های جذاب افتتاحیه رمـان اینهـا هستند؛ «دستگیر شده بودم. به خاطر پیروزی در یک مسابقه‌ی حضور ذهن.»

سواراپ دومین نویسنده‌ی هندی است که در این اواخر با قهرمانی ساکن زاغه‌ی "چای والا" که به سرعت ثروتمند می‌شود، تیتر اول روزنامه شده است. دیگر نویسنده «آراویند آدیگا» بود که رمانش، «ببر سفید»، در اکتبر گذشته برنده‌ی جایزه «بوکر» شد. سواراپ هم همانند آدیگا متعلق به خانواده‌یی از طبقه‌ی متوسط هند است. والدینش حقوقدانانی در شهر حیدرآباد بودند. کتابخانه‌ی پدربزرگش که ویکاس کوچولو به زحمت در آنجا راه می‌رفت، نسخه‌یی از چاپ اول «نبرد من» (کتاب مشهور آدولف هیتلر که در آن عقاید فلسفی و آرزوهای سیاسی خود برای آلمان را توضیح داده است) را در کنار «دو مفهوم آزادی» آیزیا برلین داشت. در واقع سواراپ خیلی چیزها هست؛ اما زاغه‌نشین نیست.


موفقیت‌های جمال با گرفتن امضا از "آمیتاپاچان" و با شیرجه در کثافات توالت، آغاز می‌شود!

سواراپ می‌گوید «این (رمان) نقدی اجتماعی نیست. رمانی است که به دست کسی نوشته شده که از آنچه برای روایت داستانی می‌یابد استفاده می‌کند. من تجربه‌های دست اول و بی‌واسطه‌یی از شرط‌بندی کریکت یا تجاوز و قتل ندارم. نمی‌دانم این امر واقعیت دارد یا نه. آیا رئیس گداهایی وجود دارند که کودکان را کور می‌کنند تا آنها را هنگام گدایی در خیابان‌ها تاثیرگذارتر کنند؟ شاید این افسانه‌یی مربوط به شهر باشد؛ اما برای داستان من مفید است.»

سواراپ می‌دانسته مجبور است پیش از ترک لندن رمانش را به پایان برساند. «من سرپرست گروه روابط هند با پاکستان شده بودم. این کار هر روز از ساعت 9 صبح تا 9 شب بود. به همین خاطر مجبور بودم پیش از سوار شدن به هواپیمای بازگشت به وطن این کتاب را به پایان برسانم.»

سواراپ با سرعت می‌نوشت - یک تعطیلی پایان هفته‌ی پربار 20 هزار کلمه در پی داشت. «کتاب تنها به یازدهمین سوال رسیده بود. فصل‌ها را به آنجاهایی که رسیده بودم، فرستادم. روز چهارشنبه‌یی چهار و نیم! فصل کتاب را با پست الکترونیک برای «پیتر باکمان» وکیلم فرستادم. پنجشنبه پاسخم را داد. هفته بعد با هم دیدار کردیم. به من گفت می‌خواهد کتاب را بفروشد. تنها مشکل این بود که کتابی وجود نداشت.» با این حال در 11 سپتامبر 2003 پیش نویس اول کتاب را به باکمن داد. بعد از آن طولی نکشید که باکمن از جانب موکلش با انتشارات «ترانس ورلد» برای قراردادی شش رقمی جهت دو کتاب مذاکره کرد.

با این حال رمان سواراپ هیچ اقبالی برای کسب تحسین از جانب شورای گردشگری هند همانند ببر سفید آدیگا ندارد. تصویر ترسیمی این کتاب از سرزمین مادری سواراپ به شدت سیاسی است. «شاید این گونه فکر کنید اما من هیچ انتقاد منفی نکرده‌ام، نه از پلیس بمبئی "که آنها را به صورت شکنجه‌گران کودک نمایش داده است" و نه از هیچ کسی در حکومت. کشور من به آزادی هنری احترام می‌گذارد.» آخرین داستان چاپ شده سواراپ پیش از کتاب "سین؛ جیم" خیلی وقت پیش نوشته شده است. این داستان «بیوگرافی یک الاغ» نام دارد و هنوز کسی برای خرید حقوق سینمایی آن ابراز تمایل نکرده است.

«شاید من تنها یک ایده‌ای داشته‌ام که همه می‌توانند از آن لذت ببرند؛ داستان آدم فلک‌زده‌یی که پیروز می‌شود. خیلی مطمئن نیستم هیچ وقت در آینده آنقدر خوش اقبال باشم که داستان دیگری به ذهنم خطور کند.» دومین رمان او، «شش مظنون»، سال گذشته به چاپ رسید. اما این داستان جنایی پیچیده که ماجراهایش در هند می‌گذرد؛ یک مشکل اساسی دارد. «این مشکل پسر 9ساله‌ام است. مدعی است شش مظنون را خوانده است. به من گفت یک دستگاه پخش "ام.پی.تری" برای تمام کردن کتاب می‌خواهد. من گفتم نه. الان تهدید کرده است که اگر "ام.پی.تری" را نخرم نام قاتل کتابم را در سایت فیس بوک اعلام می‌کند!»

زمان‌مان به پایان رسیده است. سواراپ بعد از ناهار باید به آفریقای جنوبی پرواز کند. سخت است که هم نویسنده و هم نماینده سیاسی باشی؟ «نمی‌توانم در فاصله‌های کوتاه آزاد یک روز کاری، بنویسم. به همین خاطر سخت است.» آیا در رویای ترک کار روزانه‌اش است؟ «نه، هیچ اوقاتی بهتر از نماینده سیاسی هند بودن نیست... در حالی که تمامی دنیا به سمت دوزخ می‌روند، هند و چین موفق هستند. از کارم لذت می‌برم.»

...................................................
داستان "میلیونر زاغه‌نشین" در هند مدرن جریان دارد؛ جایی که تفاوت زندگی تکنولوژیک و آرام اقلیت مرفه، بیش از هر زمان دیگری در مقابل فقر کمرشکن توده‌ی محروم به چشم می‌آید.

«چه کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» سکوی پرتاب «جمال» به دنیایی است که از کودکی آرزویش را داشته.  تصویر زندگی جمال و برادرش «سلیم» در کثیف‌ترین و پست‌ترین محله‌های شهر بمبئی، تقلای این کودکان بی‌پناه را برای زیستن در یک جنگ نابرابر با جامعه‌ای نشان می‌دهد که آنها را از متن خود حذف کرده است. هر دو برادر تنها تکیه‌گاه خود را در حمله‌ی‌ "هندو"ها به مسلمانان از دست می‌دهند. سلیم شخصیتی آشوبگر، ناآرام و بی‌ملاحظه دارد که بی‌محابا خطر می‌کند و در مقابل جمال محتاط، مصلحت‌اندیش و انعطاف‌پذیر است.
برخورد آنها در مواجهه با مهم‌ترین اتفاق زندگی‌شان هم متفاوت است: برخورد با "لاتیکا" دختر زیبایی که محبتش در تمام دوران کودکی و نوجوانی در وجود جمال ریشه دوانده است.

سرگردانی این کودکان میان کیسه‌های زباله، لغزیدن آنها به ورطه‌ی زندگی مذبوحانه و خوگرفتن‌شان به خرده‌جنایت‌هایی برای گذران زندگی، تداعی‌کننده‌ی بسیاری از ملودرام‌های موزیکال هندی است و باز آفرینی "امید" در دل بیش از یک میلیارد هندی؛ از اقلیت مسلمان تا اکثریت هندو. و البته با پیام‌های فرهنگی بسیار برای این دو قوم در شرف نابودی هند.

اعتماد/ همشهری

۱۳۸۸/۰۲/۲۸
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

از "رام محمد توماس" تا "جمال مالیک"
نام شخصیت اصلی را از "رام محمد توماس" به "جمال مالیک" تغییـر دادنـد و با این کار اندیشه و نیت نویسنده را که قصد داشت قهرمانش هم هندو، هم مسلمان و هم مسیحی به نظر آید... من تجربه‌های دست اول و بی‌واسطه‌یی از شرط‌بندی کریکت یا تجاوز و قتل ندارم. آیا رئیس گداهایی وجود دارند که کودکان را کور می‌کنند تا آنها را هنگام گدایی در خیابان‌ها تاثیرگذارتر کنند؟ شاید این افسانه‌یی مربوط به شهر باشد؛ اما برای داستان من مفید است...
۱۳۸۸/۰۲/۲۸
تئاتر مردمی / رومن رولان
نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه نویس و دیگر خالقان اثر هنری باید بکوشند تا آثارشان اشاعه دهنده‌ی‌ شادی و طراوت در جامعه باشد؛ نه اندوه‌! ... ‌تنها با دیدن همیشگی زیبایی مفاهیم انسانی است که سلیقه‌‌ی هنری در جامعه شکل می‌گیرد؛ این آموزش نیازمند تکرار مداوم است.
۱۳۸۷/۰۹/۲۵
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
۱۳۸۷/۰۳/۱۵
هندسه‌ی هنر اسلامی/ محمد مددپور
حتى در نقوش مینیاتور نیز به نحوى تفکر و فرادهش دینى جلوه‌گر مى‌شود. به ویژه آنجایى که این نقوش از تابعیت فضاى طبیعى اقلیدسى متافیزیک یونانى و یا فضاى مکانیکى دکارتى تخطى مى‌کنند، و یا نقوش اسلیمى، خطایى و کلاً نقوش هندسى فضایى را محاکات مى‌کنند که نه فضاى طبیعى یونانى است و نه فضاى بصرى جدید.
۱۳۸۶/۱۲/۰۶
فتوژورنالیسم / یونس ‌شکرخواه
مگر مى‌شود کسى فتوژورنالیست باشد؛ ولى کتاب روانشناسى و جامعه‌شناسى نخواند. باورش سخت است که بدون مطالعه‌ در این حوزه‌ها، از عکس چیزى بیرون بیاید. باید مثل یک دانشجوى رشته‌ی سیاست، هنر و غیره اطلاعات کسب کنید.
۱۳۸۶/۱۰/۲۲
مظلوم‌ترین پیامبر
در مقایسه‌ی میان کارنامه‌ی ادبی و هنری مسلمانان در معرفی پیامبر(ص) با تلاش پیروان ادیان دیگر به خصوص مسیحیت در معرفی پیامبرشان، می‌توان نتیجه گرفت که ما مسلمانان در این زمینه دچار تنبلی و کم‌کاری و سهل‌انگاری وحشتناکی بوده‌ایم.
۱۳۸۵/۱۱/۱۹
محمود زیر تیغ نیست!
با روایت فعلی داستان و صرف نظر از اتفاقاتی که ممکن است در ادامه آن حادث و یا کشف شود، نتیجه‌ی قضایی و یا حکم محتمل دو صورت بیش‌تر نخواهد داشت. که در هر دو با توجه به تحلیل حقوقی قضیه، محکومیت محمود به قصاص منتفی است.
۱۳۸۵/۱۱/۱۸
والنتاینی برای "نوشتن با دوربین"
دلم می‌خواهد این مطلب به دست آقای گلستان برسد، دوست دارم بداند در ایران طلبه‌ای هست که کتاب ـ گفتگوی ـ وی را در این روزگار عسرت نشر و کتابت دوست دارد و بارها خوانده است
۱۳۸۵/۰۹/۰۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام