کتاب نیوز  شناسنامه

«رضا سید حسینی» و مجموعه 6جلدی «فرهنگ آثار»

مراسم بزرگداشت «رضا سید حسینی» به مناسبت پایان یافتن مجموعه شش جلدی «فرهنگ آثار» و هشتاد سالگی وی در خانه هنرمندان برگزار می‌شود.
این مراسم، ساعت 17 روز پنج شنبه 28 اردیبهشت ماه در خانه هنرمندان و با همکاری مجله بخارا برگزار می‌شود.
در ذیل گفتگوی روزنامه شرق را با سید حسینی درباره ترجمه و تدوین"فرهنگ آثار" می‌خوانید.

 

رضا سیدحسینى از دوران آغازین کارش تا به امروز همواره به دنبال ارائه چهره و شخصیتى آکادمیک بوده است. این گرایش در واقع اشاره به موقعیت خاص برخى شخصیت هاى نسل او است. نسلى که بهترین ترجمه ها و رساله ها و نوشته هاى تحقیقى را خلق کرده است. رضا سید حسینى با این مقدمه از جمله چهره هاى آن نسل است که همواره در جست وجوى ارائه آثار و مجموعه هاى علمى و دقیق بوده است. او مى گوید: «در این کار تعمدى نداشته ام، البته دورى من از سیاست، باعث نشد تا در رژیم گذشته 15 روز به زندان نروم. در واقع شاهدى بر ظهور و سقوط بسیارى از دوره هاى سیاسى این کشور بوده ام.»

سیدحسینى با وجود وجهه علمى مهمى که در سال هاى دهه هاى چهل و پنجاه به دست مى آورد، تجربه هایى را از سر مى گذراند که به نوعى خاص به حساب مى آیند. به طور مثال حضور وى در تلویزیون روایتى از یک برهه کوتاه اما حساس تاریخى است. او مى گوید: «در آغاز انقلاب به خاطر بیمارى جراحى کرده بودم. در این میان آقاى فرازمند هم رئیس شده بود و به من اصرار کرد که چرا سر کارت نمى آیى و... در روز هاى اول انقلاب دوره نقاهت پس از جراحى را مى گذراندم. اما دیدم که نمى توانم در آن شلوغى سرى به تلویزیون نزنم. در این جا بود که بسیارى از همکاران قدیمى را دیدم و مرا با خودشان به استودیو بردند. قبلاً دکتر شاه حسینى من را مدیر کانال دو کرده بود. قطب زاده سراغ مدیر کانال دو را مى گرفت. بالاخره دکتر که در استودیو با بچه ها کار مى کرد احضارم کرد. وقتى بالا مى رفتم آقاى حداد عادل من را دید و پرسید، اینجا چه کار مى کنى؟ و بعد هم با آقاى خرازى که مدیر طرح هاى تلویزیون بود آشنایم کرد. او هم از من خواست که به اتفاق دو نفر دیگر به کشور چک و اسلاوکى بروم و مقدارى فیلم هاى اروپایى بخریم تا جایگزین فیلم هاى آمریکایى شود پس به اروپا رفتیم، بعد از مدتى وقتى در فرانسه بودیم با ما تماس گرفتند که رئیس بین الملل جدیدى آمده و مى پرسد: اینها کجا هستند. برگشتیم و به سمت معاون امور بین الملل منصوب شدم. اما بعد از مدتى و بعد از کار فراوان به من گفتند چون شما بازنشسته مخابرات بوده اید قرارداد شما لغو مى شود. در هر حال ده سال بازى مدیریت، ریاست و... باعث شده بود که من از کتاب خواندن بیفتم. چیزى که بلافاصله آن را از سر گرفتم.» بعد از مدتى از سیدحسینى درخواست مى شود به تلویزیون بازگردد و این روند او را به موسسه سروش مى کشاند. در آن دوران گویا آقاى احمد سمیعى مسئله فرهنگ آثار را در شوراى کتاب سروش مطرح کرده و مسئولین وقت را بر آن مى دارد تا این کار سخت را (بعد از چندین مرحله مختلف) برعهده رضا سید حسینى بگذارند. او مى گوید: «پیشنهاد فرهنگ آثار در سال 68 ارائه شد. اول آقاى سمیعى، آقاى نجفى و... آن را در شوراى کتاب مطرح مى کنند. کار فرهنگ آثار تجربه سختى بود که تاکنون در ایران امتحان نشده بود. تشکیلات عظیم مدیریت لحظه به لحظه و... از جمله مسائلى بود که نه من تا به آن روز تجربه اى در آن داشتم و نه آن چنان صورت مثالى از آن وجود داشت. ما اصلاً سازماندهى و بودجه اى نداشتیم و آقاى مهندس فیروزان از بودجه سروش سهمى به ما اختصاص داد. در آغاز کار با این کتاب شش جلدى فرانسه مسائلى داشتیم؛ اینکه انتخاب و ترجمه به چه صورت باشد، چگونه آدم ها را انتخاب کنیم و...»

فرهنگ آثار یکى از کامل ترین مجموعه هاى منتشر شده به فارسى است، موارد ممیزى آن بسیار اندک و جزیى نگرى مترجمینى که تحت سرپرستى سیدحسینى کار کردند کم عیب است. چیدمان این گروه بزرگ در طول بیش از یک دهه کار سئوالى است که از سیدحسینى مى پرسم. مترجم مى گوید: «اول مسئله اول را پاسخ بدهم که کتاب تقریباً سانسور نشده است. فقط یکى دو نویسنده بودند که با مسئولیت من مدخل هاى شان حذف شد چون نمونه اى از ادبیات کثیف به شمار مى آمدند. اما من از قدیم به نصیحت آقاى خانلرى گوش مى دادم. اینکه هیچ وقت مترجم بد نگیر که کارش احتیاج به ویرایش داشته باشد. من هم به دوستان گفتم که من چند نفر را که فکر مى کنم کارشان خوب است دعوت مى کنم. شما هم نظر بدهید. در هر حال عده اى را قبول کردند و عده اى را رد. البته بگویم در حق بعضى از دوستان هم بى انصافى شد چون مترجم هاى خوبى بودند. اما نتیجه به طور کلى خوب بود. عده اى هم نتوانستند با ما ادامه بدهند. به هر حال کتاب را فتوکپى کردم و آن را بین دوستان تقسیم کردیم. آقایان هیات علمى هم در آغاز خیلى خوب کار مى کردند، و بعد از ترجمه، ویرایش متون را خودشان انجام مى دادند. اما خب برخى از آنها عضو فرهنگستان شدند و کارهایشان زیاد شد و ناگهان دیدم من پشت این میز مانده ام و باید به همراه آدم هایى مانند آقاى سعادت کارم را تا پایان ادامه بدهم و مسئولیتم را به پایان برسانم.» در واقع گروه ترجمه آن چنان شکل تیمى نداشته اند و در عین حال گروه مدام در حال تجربه آدم هاى تازه بوده است.

کار اصلى سیدحسینى در این مرحله ویرایش متن هایى است که توسط مترجمان ترجمه شده است. سیدحسینى مى گوید: «در واقع اصلاً تیمى وجود نداشت، مترجمین متن ها را تحویل مى گرفتند و بعد ترجمه ها را تحویل مى دادند من و آقایون هم این متن ها را برده و ویرایش مى کردیم. معضل بعدى ما مسئله حروفچینى بود که یک بار مقدار زیادى از متن هاى چیده شده گم شد و باور کن یک لحظه در زندگى ام خواستم خودکشى کنم.»
مسئله ناپدید شدن بخش هاى فراوانى از ترجمه فرهنگ از جمله مسائلى بود که در دوره اى به سرعت به کار لطمه زد. در عین حال مدیریت هاى مختلف سروش نیز در سرنوشت این فرهنگ تاثیر فراوانى داشته اند و همین مولفه ها باعث درگیر شدن سیدحسینى با مقوله هاى فنى کار مى شود، چیزى که مسئول گروه ترجمه و یا تیم تحقیقى هیچ مسئولیتى در قبال آن ندارد. او مى گوید: «شانسى که من آوردم تجربه چند سال کار در دانشنامه جهان اسلام بود که سیستم جالبى براى حروفچینى کار داشت. در آنجا آقاى آذرنگ وقتى کار را براى تایپ مى داد، اصل آن را در دفتر امور ادارى بایگانى مى کرد. اما در سروش گفتند این کار خرج دارد! بنابراین ما روى اصل متن کار مى کردیم. من تاکید مى کردم که اینها ممکن است گم شوند. آقاى مهندس فیروزان هم با من موافق بودند بنابراین به هر ترتیبى که بود دادیم الف تا خ را تایپ کردند. بعد هم گفتند دیگر کاغذ نداریم و کار قطع شد، اما همان قسمت هاى تایپ شده به دردمان خورد چون بیشتر صفحات گم شده اصلى همان ها بود. این ماجراهاى سال 73 بود.»

بعد از عوض شدن مدیریت سروش در همان سال ها مدیریت جدید تاکید بر انتشار هر چه سریع تر فرهنگ آثار داشت. در این دوره کارى که چندین سال از آغاز آن گذشته بود، شکل کتاب را گرفته و در واقع اولین جلد آن آماده مى شود. سیدحسینى مى گوید: «وقتى آقاى اشعرى مدیر شد، مدت ها بود که جلد اول به دلیل مشکل کاغذ فرصت انتشار پیدا نکرده بود. روزى آقاى مختارپور که همراه آقاى اشعرى آمده بودند از من پرسید که چرا کتاب چاپ نمى شود و من هم مشکلات را توضیح دادم. به سرعت دستور داد تا چاپخانه کتاب را چاپ کند. بعد هم نیم طبقه مجزا را به فرهنگ آثار اختصاص دادند. من هم از تجربه بهترین حروفچین ها و صفحه بند ها استفاده بردم. به علاوه چند تن از ویراستاران تاریخ تمدن ویل دورانت را اینجا آوردم. عوامل فنى دیگر هم مانند خانم ذاکرى چشم هایش بر سر فرهنگ ضعیف شد. من همیشه تاکید داشتم این کتاب باید بى اشتباه یا حداقل کم اشتباه باشد، در هر صورت بعد از جلد اول جلد هاى دیگر به تدریج تا به امروز منتشر شده اند.»

در مقدمه فرهنگ آثار اشاره شده که نسخه اى که اساس کار گروه مترجمین بر آن قرار گرفته بود، بعد از مدتى به کنارى گذارده شده و چاپ جدید و نسخه جدیدى معیار کار فرهنگ قرار مى گیرد. سئوال اینجا است که با این حجم عظیم کارى آیا واقعاً این امر اتفاق افتاده است. استاد سیدحسینى مى گوید: «مسئله این است که چاپ اول فرهنگ آثار در دهه 50 میلادى منتشر شده بود. بعد از آن در مدت چهل سال چند بار آن را تجدیدچاپ کرده بودند و فقط یک جلد به عنوان آثار معاصر به آن اضافه کرده بودند. اما تجدیدنظر اساسى شده بود تا اینکه در سال 1994 که من به فرانسه رفته بودم تصادفاً در همان روز چاپ جدید فرهنگ آثار در آنجا منتشر شد که همه کتاب هاى جدید تا سال 1990 را دربرگرفته بود. من آن نسخه جدید را تهیه کردم و برگشتم و کار را از سر گرفتیم به طورى که فرهنگ آثار خطى ما بیشتر آثار نویسندگان جدید مانند فوکو، لیوتار، دریدا و غیره را شامل مى شود.» اتفاق جالبى که در تدوین و ترجمه فرهنگ آثار مى افتد، جدا کردن بخش ایرانى _ اسلامى آن از سایر قسمت هاى فرهنگ است به طورى که فرهنگ آثار بیشتر شامل آثار منتشر شده در دیگران مى شود. این روند که مداخل مربوط به ایران از فرهنگ جدا شده است، جاى سئوال دارد. رضا سیدحسینى مى گوید: «ما در بررسى فرهنگ دریافتیم که از مجموع حدود بیست هزار مدخل تنها 200 مدخل به کشور هاى اسلامى از جمله ایران اختصاص داده شده است. خب این به نظرمان توهین آمیز آمد. پس این 200 مدخل را هم درآوردیم و قرار شد خودمان فرهنگ آثار ایرانى _ اسلامى را تدوین کنیم. اما با این کار به گرفتارى هایمان اضافه شد. آقاى سمیعى هم که مسئول این جریان است، تمام تلاش اش را کرده ولى من منتظر بودم بعد از جلد سوم ما جلد اول فرهنگ ایرانى _ اسلامى هم درآید. اما نکته مهم این است که کار ما ترجمه است. اما در فرهنگ مذکور تمام مداخل تالیفى است. آقاى سمیعى از تمام متخصصین فرهنگستان و دایره المعارف اسلامى استفاده کرده و اگر آن فرهنگ درنیاید، این فرهنگ ناقص مى ماند. به هر حال جلد اول آن فرهنگ آماده چاپ است و ما تصمیم گرفتیم، آن هم مانند فرهنگ آثار شش جلد شود.»

 معیار جالبى در فرهنگ آثار به کار رفته و آن این است که گرد آورندگان فرهنگ تنها از نویسندگان معاصرى نام برده اند که بالاى چهل سال سن داشته و چند کتاب منتشر کرده باشند. سئوال این است که این معیار فرانسوى ها از چه منطقى پیروى کرده است و آیا این منش صحیح است. رضا سیدحسینى مى گوید: «البته در مورد درگذشتگان این طور نیست. چون تکلیف شان روشن است اما مطمئن باشید کمتر نویسنده اى پیدا مى شود که تا این سن به ظرفیت هاى نهایى خود رسیده باشد. به غیر از تک چهره هاى جنجالى مانند رمبو این اتفاق یعنى پختگى در جوانى کمتر پیدا مى شود. بنابراین نباید اصل را بر چند استثناى تاریخ ادبیات جهان قرار داد. اما اینکه آیا این معیار در فرهنگ ایرانى _ اسلامى هم اعمال مى شود، سئوالى است که باید از آقاى سمیعى بپرسید.»  بحثى وجود دارد مبنى بر اینکه در تالیف و با ترجمه چنین فرهنگ ها، دانشنامه ها و مراجعى، مراکز دانشگاهى معتبر هم با حمایت هاى خود به پیشبرد کار کمک مى کنند. این شکل در غرب کاملاً پذیرفته شده است، بنابراین از سیدحسینى مى پرسم که آیا دانشگاهى مثل دانشگاه تهران حمایت و یا پشتیبانى خاصى از این پروژه داشتند. مترجم مى گوید: «اتفاق عجیبى افتاده این استثنایى ترین دایره المعارفى است که برایش هیچ تبلیغ و بحثى نشده است و شاید بسیارى از دانشجویان آن را نمى شناسند و شاید حرف هاى من تنها تبلیغ آن باشد. ما در این چند سال غیر از سرى کارهایى که نشر فرهنگ معاصر انجام داده سرمایه گذارى خاصى بر فرهنگ و دایره المعارف نداشته ایم. ناشر هاى دولتى هم که این قدرت یعنى انتشار فرهنگ ها را دارند هیچ گونه تبلیغ و معرفى اى درباره آنها انجام نمى دهند واقعاً براى من عجیبه سروش با این هزینه اى که کرده چرا هیچ تلاش و تبلیغى براى معرفى کتاب نمى کند.»

تیم مترجمین فرهنگ تنوع فوق العاده اى دارند. از محمد قاضى ، عبدالله توکل، احمد آرام، ابوالحسن نجفى و... تا جوان تر ها در آن حضور دارند. در عین حال سیدحسینى براى ترجمه مقالات مربوط به جهان سوم از فرهنگ آلمانى از چند مترجم آلمانى دعوت مى کند تا کار بهتر انجام شود. او مى گوید: «بسیارى از آدم هاى موجه در این جا جمع اند، از این میان ده نفر از دوستان مرحوم شدند. آدم هایى مانند مرحوم عبدالله توکل، مرحوم محمد قاضى، مرحوم مصطفى رحیمى، مرحوم محمدجعفر پوینده و...» اما همکارى قاضى و توکل با این مجموعه به چه شکلى بوده است. سیدحسینى مى گوید: «آقاى قاضى استثنا بود. او حوصله این که بنشیند و دائم روى مداخل کار کند را نداشت. من هم خواهش کردم آقا شرح و مداخل کتاب هایى را که خودت ترجمه کرده اى ترجمه کن. او قبول کرد و همکارى کاملى داشت. بنابراین امضاى قاضى زیر آثارى است که خودش ترجمه کرده بود که ماشاءالله کم هم نیست! اما آقاى توکل اوایل زیاد کار کرد ولى ناگهان رها کرد. نمى دانم شاید انتظار داشت که در سطح بالاترى قرار بگیرد. او خیلى محترمانه از کار کنار کشید اما برخى از دوستان در این کار دلخورى هایى داشتند.»

درباره ویراستارى فرهنگ مى پرسم و اینکه آیا سیدحسینى مستقیم بر این کار نظارت داشته و یا مجموعه اى از آدم هاى مختلف این کار را انجام داده اند. مترجم مى گوید: «مسائل مختلفى باعث شد تا تیم ویراستاران تغییر هایى کند. وقتى کار آقایون هیات علمى زیاد شد افراد دیگرى مانند خانم مهشید نونهالى بسیار زحمت کشیدند. در واقع دو نام را که بیشتر مى بینید یکى اسماعیل سعادت (الف . سین) یکى مهشید نونهالى (م . ن) بیشترین ترجمه را آقاى سعادت انجام داد. افرادى مانند خانم نونهالى، آقاى نجفى و سمیعى هم مقدار زیادى ترجمه کردند.» فرهنگ آثار نمود 15 سال کار مداوم رضا سیدحسینى است و از جنبه آکادمیک هم اعتبار بالایى را براى وى به همراه مى آورد. سئوال این است که چرا فضا هاى دانشگاهى هیچ گاه از چهره هاى مهمى چون سیدحسینى استفاده نکرده اند. او مى گوید: « آخر من ادبیات نخوانده ام رشته من ارتباطات بوده و این کار هاى من دخالت در کار ادبیات است! موردى نیست من را به دانشگاه دعوت کنند. حالا که کتاب هایم مانند مکتب هاى ادبى به عنوان کتاب درسى استفاده مى شود کافى است. در ضمن من دیگر خسته تر از آن هستم که پشت میز بنشینم. حالا که کار فرهنگ به انتها رسیده است دوستان پیشنهاد هاى جدیدى مى کنند. اما در توان من نیست. به این نتیجه رسیده ام که اگر دوستان خواستند کارى کنند راهنمایى بکنم و تجربه هاى این همه سال را در اختیار شان بگذارم. این تنها کارى است که مى توانم انجام دهم.»

آیا بعد از پایان فرهنگ آثار، سیدحسینى به سراغ برخى کار هاى انجام نشده مانند ترجمه آثار نویسندگان ناآشناى فرانسوى، چهره هاى جدید و... نمى رود. سال ها است که استاد کتاب هاى زیادى در حوزه داستان منتشر نکرده اند. او مى گوید: «زندگى بازى هاى عجیبى دارد. آمدم ناشر شوم که مى دانى آن بازى سرم آمد. حالا که نمى توانم کار نشر بکنم بهترین کار معرفى آثار به مترجمین فرانسه زبان جدید است تا آنها را ترجمه کنند. من امید زیادى به خودم ندارم و از نظر روحى خسته ام. فکر نکنم با این شرایط توان کار جدى را داشته باشم. مگر راهنمایى کسانى که بخواهند کار جدى کنند.»

مهدى یزدانى خرم .شرق

۱۳۸۵/۰۲/۱۹
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
پژوهشکده فرهنگ و معارف
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام