کتاب نیوز  شناسنامه

مدال گوته به نویسنده‌ی سوئدی رسید

«لارس گوستافسون» نویسنده سوئدی به خاطر تلاش برای تبادل فرهنگ‌ها در سطح بین‌المللی، عنوان برنده مدال گوته در سال 2009 را از آن خود کرد.

به گزارش ایبنا به نقل از خبرگزاری آلمان، بنیاد گوته همچنین جایزه یک عمر دستاورد ادبی خود را به «سوره دال» مترجم نروژی اهدا می‌کند و «ویکتور ماریا اسکورادت» نویسنده رومانیایی نیز برای آخرین نمایشنامه‌ای که از زبان آلمانی ترجمه کرده، مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

این جایزه که نخستین بار در سال 1955 از سوی انستیتو گوته اهدا شد، امسال نیز در تاریخ 28 آگوست؛ در دویست و شصمین زادروز گوته در قصر شهر وایمار به برگزیدگان اهدا می‌شود.

مدال گوته که نشان رسمی ادبیات کشور آلمان به شمار می‌رود تا کنون به 317 نفر از 58 کشور جهان اهدا شده است.

بنیاد گوته همچنین برای فصل تابستان برنامه‌هایی را برای ملاقات برندگان این جایزه با هم در وایمار ترتیب داده است. از جمله این برنامه‌ها می‌توان به اجرای ارکستر سمفونیک برلین به رهبری «اینگو متزماخر »اشاره کرد که به اجرای قطعاتی از لودویگ فون بتهوون، فرانس شرکر و فلیکس مندلسون بارتولدی می‌پردازد.

«لارس گوستافسون» نویسنده 73 ساله سوئدی تا سه سال پیش که بازنشسته شد به عنوان پروفسور اندیشه‌های فلسفی و نوشتن خلاق در دانشگاه تگزاس آمریکا تدریس می‌کرد. او به عنوان مشهورترین نویسنده سوئدی پس از استریندبرگ در جهان شناخته شده است.

«یوهان ولفگانگ فون گوته» نویسنده بزرگ آلمانی 28 آگوست 1749 در فرانکفورت به دنیا آمد و 22 مارس 1832 در وایمار چشم از جهان فروبست.

۱۳۸۸/۰۴/۰۴
 مطالب مرتبط 
دویست و شصتمین سال تولد گوته

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
از "رام محمد توماس" تا "جمال مالیک"
نام شخصیت اصلی را از "رام محمد توماس" به "جمال مالیک" تغییـر دادنـد و با این کار اندیشه و نیت نویسنده را که قصد داشت قهرمانش هم هندو، هم مسلمان و هم مسیحی به نظر آید... من تجربه‌های دست اول و بی‌واسطه‌یی از شرط‌بندی کریکت یا تجاوز و قتل ندارم. آیا رئیس گداهایی وجود دارند که کودکان را کور می‌کنند تا آنها را هنگام گدایی در خیابان‌ها تاثیرگذارتر کنند؟ شاید این افسانه‌یی مربوط به شهر باشد؛ اما برای داستان من مفید است...
نسخه نمی‌دهم؛ دغدغه می‌سازم / رضا امیرخانی
ما مقلدان خوبی برای رمان جهانی نبودیم... هیچ تصویر درازمدت فرهنگی در ذهن مسئولین فرهنگی ما نیست... ضربه‌ای که از متحجرین جمهوی اسلامی می‌خوریم، غیرقابل مقایسه است با ضربات اپوزیسیون... ما اول باید به جهل‌مان ایمان بیاوریم تا بعد بتوانیم برویم دنبال علم.
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
ادبیات توان تغییر ندارد / مصطفی مستور
هیچ‌کس با خواندن یک رمان متحول نمی‌شود... ادبیات نمی‌تواند زندگی ما را به معنای جوهری تغییر دهد. چیزهای بسیاری وجود دارد که می‌تواند تأثیری عمیق‌تر و شگفت‌تر از ادبیات داشته باشد. این کار از عهده‌ ادبیات برنمی‌آید... ساختار زندگی ما در غم و اندوه تنیده است و اندوه بشری خیلی بیشتر از شادی‌های اوست.
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
در خدمت و خیانت جلال اهل قلم
البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای. و روزی هم نه این بود و نه آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود... جریان روشنفکری ایران با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند.
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
جشنواره سرود و شعارهای امروز انقلاب اسلامی
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام