اختصاصی / محمد حسنلو
در اولین دهههای قرن بیستم بیشتر سرمایهداران اروپایی که دوستان سابق خود را در قارهای جدید و با تفکرات و شعارهای مذهبی میدیدند؛ بنا را بر ساخت دنیایی جدید نهادند که در آن تقریباً اسمی از مذهب و خدا برده نشود. این ایده کاملاً در سطح اروپا پذیرفته شده بود که خطر آمریکایی شدن، تهدید بزرگی برای شهروندان اروپایی است. فرهنگ آمریکایی همواره با کاپیتالیسم، لیبرال دموکراسی و چند نژادی در هم آمیخته شده بود و از آن زمان اروپاییها به فکر تعطیلی مذهب افتادند. چون فکر میکردند عاملی برای جلوگیری از فرهنگ آمریکایی است.
البته شاید این مسئله بیشتر به خاطر تبلیغات کمپانیهای بزرگ آمریکایی در ذهن اروپاییها خطور میکرد. شما در یک سفر طولانی در میان ایالتهای مختلف آمریکا شاهد انواع بیلبوردهای مربوط به خدمات جدید بانکی، طرحهای پولدار شدن و بسیاری دیگر از تبلیغات مربوط به داشتن یک زندگی مرفه و مدرن را می بینید؛ ولی در کنار این تبلیغات تجاری اشکال مختلفی از صلیب و نشانهای مذهب و دین مسیح و کلیسا را مشاهده میکنید که سعی دارد به مخاطب خود بفهماند اینجا در دنیایی مدرن دین و دنیا به هم آمیخته شده است و هر کس میخواهد دین داشته باشد باید برای دنیای خود تلاش کند!
اینجا مردم در سایهی تعالیم مذهبی احساس امنیت و تعالی میکنند؛ ولی این مسئله را نیز نباید فراموش کرد که کلیساها هم از همان استراتژی تهاجمی "بازار آزاد" جهت رشد و توسعهی دامنهی فعالیتهای خود بهره میگیرند.

به نظر نویسندگان کتاب "خدا برگشته است" اکثر اروپاییها در مقابل مذهب ایستادهاند و یا به زبانی دیگر آنان در برابر اصول سنتی و به ویژه با وجود سابقهی ذهنی دورهی رنسانس در مقابل "کلیسا" مقاومت میکنند. البته کلیساهای زیبا برای تجارت گردشگری به روی عموم باز هستند، ولی بقیه تعطیل و به رستوران و یا هر چیزی شبیه آن تبدیل شدهاند. کلیساهای فعال نیز به ندرت پر میشوند و گویی باید عبادت کنندگان از سایر قارهها روانهی این مکانها شوند.
حتی در ایتالیا که رهبران آن هنوز در برابر واتیکان تسلیم هستند نیز، کلیسا در میان درصد اندکی از مردم نفوذ دارد. در کشورهایی با تعداد زیاد مسلمان نظیر هلند و فرانسه، اسلام تقریباً به بزرگرین دین سازمان یافته تبدیل شده است و همین امر خشم بسیاری از غیر مسلمانان را برانگیخته است. چرا که احساس میکنند این دین در برابر سکولاریسم ایستادگی خواهد کرد و به همین دلیل مسلمانان شهروندانی "غیر اروپایی" خطاب میشوند.
"جان میشل ویت" و "آدریان وودریچ" دو تن از کارشناسان برجستهی اقتصاد و سیاست غرب یکی به عنوان سردبیر مجله اقتصادی "اکونومیست" و دیگر رئیس هیئت روزنامهنگاران واشنگتن که پیش از این به صورت مشترک کتابهای مشهوری دربارهی جهانی شدن و محافظهگرایی آمریکایی نوشتهاند، در این کتاب عقیده دارند: دنیا با وجود شعارهای ضد مذهب دولتهای حاکم به سوی خدا حرکت میکند و نقش مذهب در آیندهی جهان نقشی حیاتی و تعیین کننده خواهد بود.
آنها در این کتاب مینویسند در کشورهای فقیر یا ثروتمند، دموکرات یا دیکتاتور، اسلامی یا مسیحی، همه به غیر از اروپا به مذهب گرایش پیدا کردهاند؛ به طوری که در اکثر علوم شناخت خداوند یکی از اهداف پیر و جوان آن کشور محسوب میشود.
ما در قرن بیستم شاهد این واقعیت بودیم که عدهای جای خدا را به لنین و مارکس دادند. ولی در مناطقی نظیر کره و آفریقا، اسلام و دین مسیح راهی برای گریختن از سنتهای قدیمی بود. ادیان به این انسانها کمک کردند که از زنجیرهای قبیلهای، نژادی، قومی و یا طبقات اجتماعی رهایی یابند و دقیقاً به همین دلیل هم قرنها پیش بسیاری از هندیها به اسلام گرویدند.
ولی شرایط شاید در اروپا طور دیگری به نظر برسد. اگر کمی به شرق قارهی اروپا حرکت کنیم به روسیه میرسیم. در اتحاد جماهیر شوروی و به ویژه تا اواخر دههی 80 میلادی مذهب دارای نقش قابل ذکری نبود، ولی با فروپاشی بلوک شرق نقش مذهب در حکومتهای این دولتها پررنگتر شد. ولی در شرایط فعلی باید این واقعیت را پذیرفت که از دیدگاه بسیاری از اروپائیان کلیسای کاتولیک فاقد مشروعیت لازم است. چرا که آنها با نازیها و کمونیستها ارتباط نزدیک داشتند و بعد از سالهای جنگ جهانی دوم نیز آنها به فعالیتهای تجاری روی آوردهاند و عدم اعتماد اروپائیها به مقامات مذهبی چندان هم جای تعجب ندارد.
اما این به معنای مرگ مذهب نیست. امروزه مذهب بیش از هر چیز انتخابی شخصی گردیده و مردم در اروپای غربی، برزیل، چین و بسیاری از نقاط دیگر به سوی آموزههای دین مسیح روی آوردهاند. البته وضعیت مشابهی در مورد کشورهای مسلمان نشین روی داده است. جوانان مسلمان به سوی اندیشههای بنیادی دینشان گرایش پیدا کردهاند و هر روز شاهد این هستیم که رهبران جوان در کشورهای اسلامی با اندیشههای فرقههای منحرف مبارزه میکنند و همین امر به عنوان هویتی قوی و مستحکم برای آنها محسوب میشود.
به اعتقاد دو نویسندهی کتاب؛ دنیای اسلام در حال حاضر کمترین گرایش به سوی جهان مدرن را دارد و حتی در بعضی موارد این دنیا را دشمن خود میپندارد که نویسندگان در بعضی صفحات کتاب به تکرار تاریخ جنگهای صلیبی قرن هفدهم میلادی اشاره کردهاند. جنگهایی که در آن از یک سو اسلام بنیادگرایانه در کشورهای ایران، عربستان و پاکستان قرار دارد و در سوی دیگر دنیای مدرن غرب قرار دارد.
با وجود ترسیم این آیندهی تاریک برای جهان، نویسندگان کتاب از این مسئله اظهار خشنودی میکنند که خداوند برگشته است و اعتقاد به واقعیتی بیانتها به مهمترین اولویت زندگی بشر تبدیل شده است که به هیچ وجه یک امر اجباری و دستوری نیست و نخواهد بود...
اصل گزارش را در اینجا بخوانید