اختصاصی /مریم اخوان
محمدرضا قلیچخانی، مترجم 50 ساله و صاحب ترجمههایی چون نمایشنامهی "محکوم"، رمان "قربانی" و "فساد در کازابلانکا" به پیشنهاد مدیر نشر علم از آذر 87 کار ترجمهی "جاده" _ دهمین رمان "کورمک مککارتی" و برندهی جایزه پولیتزر 2007 _ را آغاز و مدتی پیش، آن را به پایان رسانده است. برای آشنایی با روند ترجمه این اثر برگزیده سراغ او رفتیم، آنچه میخوانید حاصل گپ و گفت ما با این مترجم است.
کی شروع کردید و چقدر طول کشید؟
آقای علمی پیشنهاد ترجمه این رمان را آذر 87 به من دادند و من تا اوایل اسفند 87 تنها 60 صفحه از این رمان 300 صفحهای را ترجمه کردم. حقیقتش برای چند ماه اول کمی تنبلی کردم و چون بیشتر وقتم صرف تدریس در دانشگاه میشود کمتر به کار ترجمه پرداختم ولی پس از اسفند به طور جدی مشغول کار شدم و 45 روزه کار ترجمه را به پایان رساندم و بعد از تعطیلات هم کار حروفچینی و غلط گیری اش انجام شده است. در حال حاضر برای مجوز چاپ به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده شده و امیدواریم اواسط تابستان سال جاری چاپ شود.
داستان را چطور دیدید؟
این داستان یک داستان آخر الزمانی است. داستانی است که در آن گویا دنیا به پایان رسیده است. داستان؛ شخصیتهای زیادی ندارد. در واقع شخصیتهای اصلی داستان یک پدر و پسر هستند. خود مک کارتی در مصاحبهای درباره خلق این شخصیتها و نگارش چنین رمانی گفته است " من با پسرم که حدوداً 8 سالش است، جایی اقامت داشتیم که اطرافش بیابان بود. آنجا یک دفعه به این فکر افتادم که اگر روزی دنیا به آخر برسد و همه چیز از بین برود و تنها من و پسرم بمانیم چه اتفاقی میافتد و این انگیزهای شد برای نوشتن این رمان" برای همین داستان بر محور روابط میان این پدر و پسر میگذرد.
نظر خودتان درباره کتاب چیست؟ آیا واقعا در حد جایزه پولیتزر بوده است؟
من آنقدر در زمینه ادبیات و نقد ادبی متخصص نیستم تا ببینم آیا این کتاب ارزش این جایزه را داشته یا نه؟! ولی نقدهای زیادی را که درباره این کتاب نوشته شده است، خواندم. مک کارتی زندگی عجیبی دارد که در رمانهایش هم نشان داده میشود. او اهل سفر است و یک جا نمیماند و در جوانی از خانواده خود که وضعیت رفاهی خوبی هم داشتند جدا میشود و به آلاسکا میرود. تقریبا این نویسنده یک حالت عرفانی دارد که از آن زندگی مرفهی که داشته دل میکند و... این نوع نگاه مک کارتی به زندگی در آثارش هم به وضوح دیده میشود. شاید به همین دلیل شایسته کسب این جایزه نیز شد.
آیا "جاده" را میتوان تحت عنوان "درام مذهبی" نوعی شاهکار این نویسنده تلقی کرد؟
اشاراتی به تورات و کتاب های مذهبی در این رمان می شود و یک سیر و سلوک معنوی در طول داستان وجود دارد. در حقیقت اشاره به خدا، قدرت خدا و اینکه خداوند هستی را آفریده در بخشهایی از رمان وجود دارد. اعتقاد خود مک کارتی این است که دنیا صاحبی دارد و حتی یکی دو جا بیان میکند که فکر میکند بهتر از این نمی توان دنیا را آفرید. نویسندههای خارجی به خصوص نویسندههای قوی، در اکثر آثارشان اشاراتی به انجیل و تورات دارند. از آثار جیمز جویس تا فاکنر همه به نوعی صبغهی دینی دارند. از این رو می توان به رمان جاده مک کورتی هم به عنوان یک درام مذهبی نگاه کرد.
سبک نویسنده چطور بوده است؟
رمان جاده کتاب سنگینی است. مک کارتی از یک زبان سخت در نگارش این کار بهره برده است و در سراسر داستان به لغت های عجیب و غریبی بر میخوریم که گاهی من چند روز به دنبال ترجمهی آن بودم. برخی جملات بسیار پیچیده بود و نویسنده از سبک خاصی برای نگارش جملات استفاده کرده بود. در حقیقت یکی از ویژگی های سبک مک کارتی که در این کتاب هم به چشم می خورد، استفاده از جملات کوتاه است. تقریبا 50 تا 60 درصد جملههایی که نویسنده در این رمان از آنها استفاده کرده است، فعل ندارد.
البته اگر می خواستم تمام رمان را به سبک نویسنده ترجمه کنم ممکن بود برای خواننده ایرانی خیلی جذاب نباشد. از این رو 70 درصد ترجمه مطابق با سبک نویسنده است و در 30 درصد باقی برای برخی جملات که بدون فعل بودند، فعل اضافه کردم اما کسی که کل رمان را بخواند کاملا متوجه می شود که سبک متن اصلی به چه صورت بوده است.
به نظر شما از این کتاب در ایران اسقبال خواهد شد؟
این کتاب را میتوان در رده علمی- تخیلی جا داد. و البته جزو رمانهای آخر الزمانی است چون یک دسته از رمانها هستند که به این مسئله میپردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی میافتد. این گروه از رمانها برای خودشان خواننده هایی دارند و ما امیدوارم که با استقبال روبرو بشود البته چون فیلم این رمان در آینده نزدیک به روی پرده میآید، ممکن است در اقبال عمومی نسبت به این رمان تاثیر بگذارد.
از کدام فصل کتاب بیشتر لذت بردید؟
این کتاب فصل بندی ندارد. اصلا فرمت این کتاب عجیب و غریب و خاص است. من در ترجمه و حروفچینی هم تاکید کردم که پاراگرافها را از هم جدا کنند که با فرمت اصلی یکسان بود. ابتدا تا پایان کتاب فقط روایتهایی است که به تشخیص نویسنده از هم جدا شده است. مثل پاراگرافهای یک متن که هر کدام با 3 spac فاصله از هم قرار گرفته اند. در حقیقت این روایات کنار هم گذاشته شده و به صورت یک کل درآمده است.
از کدام روایت یا صحنهی داستان لذت بردید؟
در یکی از صحنههای داستان پدر منطقی و پسر احساساتی به پیرمردی میرسند که اوضاع اسفناکی دارد. پسر اصرار دارد که به این پیرمرد کمک کند، اما پدر مانع این کار میشود و این کشمکش بین آنها جذاب است. البته کل داستان پر است از صحنههای تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازهی یک نوزاد را روی آتش گذاشتهاند تا کباب کنند...
چه کتابهایی را در دست ترجمه دارید؟
در حال حاضر رمان "قصر گریبس هولم" نوشته کرتس توخولسکی را برای ترجمه دارم. نشر افراز یک اثر از این نویسنده به نام "بعضیها هیچ وقت هیچ چیز نمیفهمند" را راهی بازار کتاب کرده بود. خانم افراز، مسئول انتشارات علاقه داشت که کارهای دیگری از این نویسنده را نیز ترجمه کنند. من در سفری که سال گذشته به اروپا داشتم این کتاب را در یکی از کتابخانههای سوئد پیدا کردم و با خود آوردم خوشبختانه پیدا کردن این رمان کار ساده ای بود چون این نویسنده تنها یک رمان در طول عمرش نوشته است و باقی آثارش بیشتر اجتماعی و سیاسی است. مسئول انتشارات افراز هم بعد از دیدن این کتاب نسبت به ترجمه آن اقبال نشان دادند که یک ماه پیش قرارداد ترجمه این کتاب امضا شد و الان 30 صفحه بیشتر از ترجمه اثر باقی نمانده است. امیدواریم تا خرداد این کتاب برای مجوز به وزارت ارشاد برود و تا تابستان چاپ شود.
به عنوان سئوال آخر، وضعیت ترجمه را چطور ارزیابی می کنید؟
در مجموع خیلی خوب نیست. در مراسم تشییع جنازه رضا سید حسینی با دوستان درباره تیراژ کتاب صحبت می کردیم، یکی گفت این جمع را می بینید اینها خودشان مینویسند، خودشان میخرند، خودشان میخوانند. من به خنده گفتم ای کاش واقعا بین خودشان اینکار را میکردند!
به نظرم بررسی این موضوع می تواند تز فوق لیسانس یا دکترا باشد تا ببینند علت موفقیت یا شکست یک کتاب در ایران چیست. چون برخی ناشران کتابهای خوبی چاپ میکنند اما همهی تیراژ در انبار میماند.