سید حمیدرضا برقعی
مولای ما محافظ و لشکر نداشته است
دیدار او که وقت مقرر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر میکنم
این خانه بیدلیل ترک بر نداشته است
سوگند میخورم که "نبی" شهر علم بود
شهری که جز علی درِ دیگر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژهی بهتر نداشته است
* * *
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشتهاست
دستی که عشق را به تو پیوند داده است
بیشک به کعبه فرصت لبخند داده است
مولا! تو کیستی که نبی، آبروی خلق
معبود را به نام تو سوگند داده است
حافظ خبر نداشت جهان وقف نام توست
از کیسهی خلیفه سمرقند داده است
بیشک گره زده است زمین را به آسمان
دستی که مرتضی به خداوند داده است