کتاب نیوز  شناسنامه

به سوی ادبیات جدی / حمیدرضا امیدی سرور

به مناسبت درگذشت اسماعیل فصیح


اسماعیل فصیح برای ما یعنی خاطرات نوجوانی. زمانی‎که رسالت رمان برای ما تنها سرگرمی بود و جذابیت، آثار فصیح، این نیاز را به‎خوبی برآورده می‎کردند؛ هرچند که به واقع چیزی فراتر از آن نیز بودند. آثار فصیح دریچه‎ای بود برای رسیدن به ادبیات جدی و جالب آن‎که در اغلب رمان‎هایش، شخصیت اصلی در کنار ماجراهایی که از سر می‎گذراند، یک شاهکار ادبی را در دست خواندن دارد؛ اثری که ارتباطی درونی و محتوایی با اصل رمان پیدا می‎کند. این تمهید از سوی دیگر به‎طور غیرمستقیم، می‎تواند برای خواننده به کدی بدل شود، جهت رفتن به‎سراغ آثاری جدی‎تر که فصیح، واسطه آشنایی با آن‎ها شده است. هرچند که این ادبیات جدی، در درازمدت می‎توانست مخاطب را از آثار او دور کند، اما با این حال آثار فصیح در آن حد و اندازه‎ای بود که هرقدر هم که از آن نوع ادبیاتی که نمایندگی می‎کرد، دور می‎شدیم بازهم خواندن آثار او آزاردهنده نمی‎شد که هیچ، بلکه کم وبیش مطلوبیت گذشته را نیز داشتند. حالا فصیح‎ رفته، اما کتاب‎هایش، ضعیف یا قوی، باقی است؛ پلی که ادبیات سرگرم کننده (اگر نگوییم عامه‎پسند) را به ادبیات جدی پیوند می‎زند.

اسماعیل فصیح نویسنده‎ای پرکار بود. آثار بسیاری از او برجای مانده است، با تیراژهای بالا، چاپ‎های مکرر، مخاطبانی بسیار و... خب یک نویسنده بیشتر از این چه می‎‎خواهد؟ اگر بحث ارزش‌های ادبی و ماندگاری نیز در میان باشد، در کارنامه فصیح به چنین آثاری نیز بر می‎خوریم که لااقل در محدوده‎ رمان معاصر ایران، می‎توانند آثاری ماندگار به‎حساب بیایند؛ حتی اگر از از قله‎های ادبیات داستانی معاصر نباشند.
فصیح در نوع خود، نویسنده‎ای منحصر به فرد در ایران بود؛ چهره‎ای که لااقل در دوره‎ای از فعالیت خود بدل به نویسنده ای حرفه‎ای به معنای درستش شد و این یکی از همان چیزهایی است که اغلب خلاء آن را در ادبیات ایران احساس کرده‎ایم. به هرحال در ادبیات معاصر، نویسنده‎ای نداریم که همتای او آثاری بسیار سرگرم‎کننده و جذاب بنویسد که ساعت‎ها مخاطب را به خود مشغول کند و در عین حال آثار پیش‎پا افتاده‎ای هم نباشند، برخوردار از ادبیات و اغلب آن‎ها در نوع خود، قابل بررسی و تحلیل هم باشند.

فصیح چند باری هم کوشید که آثار متفاوت و درخشانی بنویسد، هرچند هربار به‎دلیلی این آرزوی او محقق نشد به‎ویژه در رمان «فرار فروهر». اگر فصیح در این زمان دچار پرگویی نبود و در نصف حجم فعلی کتاب، با زبانی موجز و ساختاری منسجم، آن را به سرانجام می‎رساند، فرار فروهر می‎توانست به متفاوت‎ترین اثر او و یکی از رمان‎های برجسته معاصر بدل شود که نشد؛ هرچند تنها جایزه مهمی که فصیح گرفت، برای همین کتاب توسط گردانندگان گردون به او اهداء شد. نکته آن‎جاست که فصیح گونه‎ای دیگر از ادبیات را نمایندگی کرد؛ ادبیاتی که گویی قرار نیست شاهکاری خلق کند که مقبول طبع منتقدان و خوراک نقدهای بسیار جدی ادبی باشد؛ ادبیاتی متوسط که مخاطب اصلی‎اش در حد وسط قرار دارد؛ نه سلیقه‎ای آن‎قدر نازل دارد که رمان‎های عامه‎پسندانه را طلب کند و نه آن‎قدر ایده‎آل‎گرایانه به رمان نگاه می‎کند که مخاطب آثار نخبه‎پسند باشد. داستان‎های فصیح این قابلیت را داشت که برای طیف‎های مختلف دوست‎داران ادبیات داستانی متضمن جذابیت باشد. کارهای وی سلیقه مخاطبان رمان عامه‎پسند را بالاتر می‎برد، اما سلیقه کسی را که رمان جدی می‎خواند پایین نمی‎آورد؛ هرچند که در بیشتر این آثار جز سرگرم شدن عایدی زیادی برایشان نداشت. آثار فصیح می‎تواند خوراک دلپذیر رویایی‎ترین دوران کتاب‎خوانی هرکسی باشد؛ یعنی دوران نوجوانی یا جوانی و زمانی که اصل، لذت بردن است تا چیزهای دیگر. فصیح در اغلب آثارش به بهترین وجهی در خلق این لذت و سرگرمی موفق بود.

اما با این حال او در برخی آثار خود تا مرزهای خلق رمانی شاخص پیش رفت که «دل‎کور»، «ثریا در اغماء» و «زمستان 62» و حتی فرار فروهر که اگر سر و کله جلال آریان و کارگاه‎بازی‎هایش در آن پیدا نمی‎شد و به همان یادداشت استاد روان‎پریش بسنده می‎کرد، از این جمله‎اند.
فصیح شیفته ادبیات آمریکا و به‎ویژه ارنست همینگوی، ریموند چندلر و دشیل همت بود و در آثار خود به اشکال مختلف از آن‎ها تأثیر پذیرفت. رد این ارادت و شیفتگی را در نثر، شکل روایت، فضاسازی، شخصیت‎پردازی و... آثارش می‎توان مشاهده کرد. او در نثر متأثر از هینگوی بود؛ ساده می‎نوشت و با استفاده توصیفاتی گزارشی در دیالوگ‎نویسی نیز دنباله‎رو او بود. هرچند نثر او پاکیزگی و استواری همینگوی را ندارد. البته نباید استادی همینگوی را که از معمولی‎ترین دیالوگ‎ها، برای خلق بدیع‎ترین گفت‎وگوها در تناسب با کاراکترها و موقعیت‎های داستانی بهره می‎برد از او انتظار داشت. حاصل کار فصیح از این منظر، دارای مشکلاتی زبانی نیز بود. تبحر او در دیالوگ‎نویسی به اندازه چیرگی وی در داستان‎پردازی نبود. ساختار ماجرایی و معمایی بسیاری از داستان‎های او نیز شباهت‎های بسیاری با الگوهای مورد استفاده چندلر و همت داشت و پر بود از ماجرا و حرکت بیرونی در داستانی با ساختار پلیسی. قهرمانان آثار او نیز در شخصیت‎پردازی، به برخی از قهرمانان شکست خورده و تنهای آثار همینگوی پهلو می‎زنند. او در مورد قهرمان ثابت برخی آثار خود (جلال آریان) به‎طور جدی به فیلپ مارلو و سام اسپید نیز نظر داشته است؛ آدمی تنها و تلخ‎اندیش که جهان‎بینی و اصول خاص خود را دارد و کلامش از طنزی تلخ و گاه گزنده برخوردار است.

فصیح در پس‎زمینه طرح کلی آثارش همان الگو و روشی را در پیش گرفت که در ادبیات جهان چهره شاخصش امیل زولا بود. وی اغلب رمان‎هایش را حول محور اعضای یک خانواده می‎نوشت و به روایت سرگذشت چند نسل از این خانواده می‎پرداخت. اکثریت قریب به اتفاق آثار فصیح نیز از پس‎زمینه‎ای این‎چنین برخوردارند و اعضای خانواده ارباب حسن آریان، شخصیت رمان‎های او را می‎سازند. او در طرح‎ریزی این خاندان تا حد زیادی از اعضای خانواده پرجمعیت خود و آن‎چه بر آن‎ها گذشته است سود برد و با در آمیختن واقعیت و تخیل، شخصیت‎هایی را ساخت که گاه به نمونه‎های واقعی بسیار نزدیکند و گاه هم آن‎قدر دور که طرح کم‎رنگی از آن برجای مانده است. او حتی جغرافیای محل زندگی این خاندان را هم از واقعیت وام گرفت و محل وقوع اتفاقات برخی از رمان‎هایش را به محله زادگاه خود، یعنی درخونگاه برد و زندگی چند نسل از این خاندان را بازگو کرد.

با همان نخستین اثرش، «شراب خام» (1345)، جلال آریان را معرفی کرد که بعدها به‎عنوان شخصیت مرکزی و ثابت بسیاری از رمان‎هایش از او بهره برد که همچون کارآگاهی درگیر ماجراهایی می‎شود که برای دوستان و نزدیکانش رخ داده است و در پی کمک و حل مشکلات آن‎ها و کشف واقعیت برمی‎آید؛ شخصیتی که بسیاری او را معادل داستانی خود فصیح می‎دانند. جلال آریان نیز مثل خود او کارمند شرکت نفت بوده، در آمریکا تحصیل کرده، همسر اروپایی‎اش را هنگام زایمان از دست داده، در محله درخونگاه به دنیا آمده و حتی نام پدرش ارباب حسن است؛ با همان پیشینه و خاستگاه فرهنگی، اجتماعی و... به این ترتیب هرچند جلال آریان در برخی رمان‎های او کاملا در بستر داستانی تخیلی حرکت می‎کند، ولی در برخی رمان‎ها نیز همچون «عشق و مرگ» (1386) راوی ماجراهایی است کاملا مبتنی بر واقعیت است.

فصیح در دومین کتابش که مجموعه داستانی است به ‎نام «خاک آشنا» (1349)، طرح خاندان آریان را پی‎ریزی ‎کرد. ارباب حسن از روستا به شهر می‎آید، قهرمان کشتی می‎شود، کسب و کاری راه می‎اندازد که رونقی می‎گیرد و... داستان‎های این مجموعه به برش‎هایی شکل نیافته و پراکنده از رمانی می‎مانند که به‎دلیل ارتباط تنگاتنگ مضمونی با یکدیگر، موجودیتی مستقل به‎عنوان داستانی کوتاه پیدا نمی‎کنند.
با این مجموعه پیداست که فصیح در داستان کوتاه تبحر چندانی ندارد و هنر او در داستان‎پردازی‎هایی است که در رمان‎نویسی جواب می‎دهد. انتشار دل‎کور (1351) که از جمله بهترین آثار اوست، شهرتی برای او در محافل ادبی به‎همراه داشت؛ اثری که از او چهره داستان‎گویی چیره‎دست را به‎نمایش می‎گذارد؛ چهره‎ای که تا پایان عمر نیز با او در داستان‎نویسی باقی ماند. در دل‎کور زندگی نسل دیگری از این خاندان روایت می‎شود که درگیر جبر وراثت و سرشت تقدیری زندگی است. کل رمان در طول یک شب به‎صورت خاطراتی از گذشته، در ذهن یکی از فرزندان ارباب حسن، تداعی می‎شود. البته فصیح در روایت این خاطرات ذهنی، توالی زمانی را رعایت و از شیوه‎های کلاسیک رمان پیروی می‎کند و این شیوه‎ای است که او بعد‎ها نیز در اغلب رمان‎هایش مورد استفاده قرار می‎دهد و اصولا او از جمله نویسندگانی است که چندان به شگرد‎های رمان نو تعلق خاطری ندارد و جز یک‎بار آن‎هم به‎صورتی نه‎چندان موفق در فرار فروهر به آن نزدیک نمی‎شود.



فصیح غالبا داستان را به‎صورتی سرراست، بدون پیچیدگی‎های ساختاری و فرمی و یا بازی‎های زبانی، روایت می‎کند. او داستان را پله به پله جلو می‎برد و توانایی آن را نیز دارد که خواننده را با داستان درگیر کرده، برای دنبال کردن آن تشنه نگه دارد. آن‎چه دل‎کور را در میان آثار او ممتاز می‎کند توجهی است که به زمینه‎های فرهنگی و اجتماعی اثر دارد. فصیح اگرچه بیشترین تلاش خود را بر جذابیت ماجرا‎ها و داستان‎پردازی می‎گذارد، اما از بستر رخ‎دادها نیز غافل نمی‎شود و فضایی زنده از تهران آن سال‎ها، نوع زندگی و مناسبات اجتماعی مردم و هم‎چنین دل‎مشغولی‎های ذهنی نسلی که از آن سخن می‎گوید، ارایه می‎کند؛ این توفیقی است که بعدها در این سطح، هیچ‎گاه نتوانست آن را تکرار کند.
رمان‎های فصیح ساختی ادواری دارند. در هر یک از آن‎ها، زندگی قهرمانانش در دوره زمانی خاصی روایت می‎شود، اغلب جلال آریان شخصیت اصلی است و دیگر اعضای این خانواده حضوری فرعی و کمتر محوری در آثار او می‎یابند. این ساخت ادواری بهترین امکان را برای فصیح به‎وجود آورد تا بتواند به تاریخ و تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این قرن، در قالب آثار داستانی بپردازد، اما اغلب رمان‎هایش چنان درگیر حادثه‎پردازی می‎شود که این فرصت مناسب را که می‎توانست مجموعه آثارش را به سندی داستانی از وقایع تاریخی، سیاسی، اجتماعی تاریخ معاصر بدل سازد از دست می‎دهد.

در داستان جاوید (1359)، برای نخستین‎بار از خاندان آریان جدا شده و به سال‎های اضمحلال قاجار و پاگرفتن حکومت رضاخان پرداخت و شرح مصایبی را که بر یک نوجوان زرتشتی می‎گذرد در قالب رمانی پرماجرا با مایه انتقام شخصی ارایه داد. داستان جاوید علی‎رغم پاره‎ای ستایش‎ها، در زمره آثار برجسته فصیح نیست؛ فضاسازی اثر ضعف‎های اساسی دارد و نویسنده از عهده پرداختی قابل‎قبول از احوال مردم آن روزگار برنمی‎آید.
در سال‎های پس از انقلاب، فصیح که از شرکت نفت بازنشسته شد، وقت آزاد زیادی پیدا کرد تا به صورتی حرفه‎ای و پرکار به نویسندگی بپردازد. وی در همین سال‎ها موفق‎ترین رمان‎های خود را به‎عنوان آثاری سرگرم‎کننده، با استفاده از جلال آریان می‎آفریند. بافت ماجرایی، ساختار معمایی و جنایی‎ این آثار و جذابیت‎های شخصیت آریان که با تکرار به چهره‎ای آشنا برای مخاطبان او بدل شده است، از این آثار رمان‎هایی جذاب می‎سازد که مخاطبان پرشماری دارند و در برخی از آن‎ها می‎توان بازتابی از مسایل اجتماعی یا سیاسی دوره خود را هم دید که از این منظر، ثریا در اغماء و زمستان 62 موفق‎تر از بقیه به‎نظر می‎رسند.

در ثریا در اغماء جلال آریان برای رسیدگی به وضعیت خواهرزاده‎اش که در یک حادثه به اغماء رفته است، به پاریس می‎رود و پایش به پاتوق‎ها و محافل نویسندگان، روشنفکران و مهاجران خارج‎نشین باز می‎شود؛ کسانی که در بحرانی‎ترین احوال این سرزمین (دوران جنگ) در اروپا مشغول خوشگذرانی و بحث‎هایی از سر شکم‎سیری هستند. فصیح در ثریا در اغماء پرداختی موفق از این شخصیت‎ها و روابطشان ارایه می‎دهد و ایده اصلی رمان را به‎شکلی تمثیلی به شرایطی که این آدم‎ها در آن گرفتارند، تعمیم و نشان می‎دهد که آنان با تمام شعارهایشان چقدر از واقعیت‎های جاری در سرزمین خود، دور افتاده‎اند.
در زمستان 62، فصیح جنگ را محور ماجرا قرار می‎دهد تا داستانی رمانتیک و عشقی را در بستر جنگ روایت کند. او که خود تجربه حضور در شهر اهواز به هنگام جنگ را داشته است، تصویری قابل قبول از پیامدهای جنگ در آن منطقه ارایه می‎کند؛ هرچند گاهی شیوه پرداخت او شکلی شعاری به خود می‎گیرد.

در سال‎های بعد، رمان‎های پرشمار فصیح به‎دلیل کار کردن روی ایده‎ها و شیوه‎هایی که قبلا نیز به آن‎ها پرداخته است، رنگ و بویی از تکرار به خود می‎گیرد. حتی تلاش او برای آفرینش آثاری با شخصیت‎ها و فضاهای متفاوت نیز نتایج درخور توجهی را به‎دنبال ندارد؛ نمونه‎اش تحول دکتر آدمیت در بستر رمانی شبه عرفانی همچون باده کهن (1373)، که بیشتر شعاری و اغراق‎آمیز به‎نظر می‎رسد و یا رفتن به روزگار حافظ، در رمان پناه بر حافظ (1375)، به خلق رمانی ملال‎انگیز و کهنه می‎انجامد.
وی در لاله برافروخت (1377) نیز می‎کوشد ماجراهای انقلاب اسلامی در سال 57 را در قالب داستانی پرماجرا روایت کند، اما پا را از حد گزارش سطحی رخ‎دادهای آن روزگار فراتر نمی‎گذارد و مخاطب جذابیت و کششی را برای دنبال کردن رمانی در آن حجم نمی‎یابد.
جذاب‎ترین رمان‎هایش که با حضور جلال آریان شکل گرفته‎‎اند نیز در نهایت آثاری سرگرم‎کننده و شبه پلیسی بیش نیستند. نویسنده در دوره‎ای که حوادث رمان می‎گذرد، عمیق نمی‎شود و نمی‎تواند ارتباطی منطقی میان بستر و زمینه تاریخی و اجتماعی ماجرا با رخ‎دادهای دنیایی داستان بیافریند؛ از این جمله‎اند «درد سیاوش» (1364) که فصیح نقبی به حوادث کودتای 28 مرداد می‎زند، در «شهباز و جغدان» با کپی کردن از روی رمان ترکه مرد (دشیل همت)، شرح فروپاشی یک هنرمند را در دوران پهلوی در دل داستانی پلیسی - حادثه‎‎ای روایت می‎کند و در «اسیر زمان» (1373) نیز. به‎همین ترتیب در رمان مفصل و پرماجرای خود، به سال‎های قیام پانزده خرداد و سپس انقلاب سال 57 و... می‎پردازد تا اشاره‎‎ای به زمینه‎ها و چگونگی پیروزی انقلاب داشته باشد.

شخصی‎ترین آثار او دراین دوره، بازگشت به درخونگاه (1377) است که در پاره‎ای لحظه‎ها جذابیتی به‎دلیل رنگ و بوی نوستالژیک داستان پیدا می‎کند و در عشق و مرگ (1386) نیز شرحی از ماجرای تراژیک ازدواج خود در دوران جوانی ارایه می‎کند. فصیح در سال‎های پس از انقلاب نیز مجموعه داستان کوتاهی به‎نام «نمادهای دشت مشوش» (1369) را ارایه کرد که دربردارنده بهترین آثار کوتاه اوست که به روزگار جنگ و پیامدهای آن برای مردم جنوب می‎پردازد. آخرین اثر او، «تلخکام» نیز در انتظار مجوز انتشار از وزارت ارشاد است.
افتادن به ورطه تکرار، اغلب آثار فصیح را از میانه دهه هفتاد به بعد به ناموفق‎ترین آثار او بدل می‎کند، فصیح در این سال‎ها در میان خیل انبوه آثار مخاطب‎پسند، دیگر آن پدیده بی‎رقیب اواسط دهه شصت و اوایل دهه هفتاد نبود، اما با این وجود همچنان کارنامه پرپیمان او، برای مخاطبانی که طالب آثار سرگرم‎کننده و آبرومندانه هستند، رمان‎های خواندنی فراوانی دارد که می‎تواند جذابیت‎های بسیاری برای نسل‎های مختلفی از این خوانندگان داشته باشند.

  

 فصیح در یک نگاه

اسماعیل فصیح در دوم اسفندماه 1313 در تهران، زیر بازارچه درخونگاه، به دنیا آمد. پدرش ارباب حسن در همان محل، کسب و کاری داشت که هنگامی که فصیح دوساله بود، درگذشت و او در خانواده‎ای پرجمعیت بزرگ شد. دوره دبستان را در مدرسه ابتدایی عنصری تحصیل کرد و متوسطه را در دبیرستان دهخدا گذراند. دیپلم او مصادف بود با سال‎های اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت و این شانس را داشت که از دولت بی‎پول مصدق، با مبلغ صد تومان خدمت سربازی را بخرد. در تابستان 1335 ایران را برای تحصیل در آمریکا ترک کرد. در آن‎جا لیسانس شیمی گرفت و با دختری اروپایی ازدواج کرد که سرانجام به تراژدی بزرگی در زندگی خصوصی او بدل شد؛ چراکه همسرش و کودکی که باردار بود، هردو در هنگام وضع حمل درگذشتند.
یک سال بعد به ایران آمد و در شرکت نفت مشغول به کار شد. در همین سال‎ها دوباره ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. نخستین رمانش در سال 1347 توسط انتشارات فرانکلین زیر نظر نجف دریا‎بندری و ویراستاری بهمن فرسی منتشر شد. خودش در این زمان در سفری تحقیقاتی در آمریکا بود. پس از بازگشت دوباره به ایران، به آبادان رفت و در دانشکده شرکت نفت به تدریس مشغول شد.
در همین سال‎ها حین تدریس و کار، نویسندگی را نیز ادامه داد. «خاک آشنا» در سال 1349 و رمان «دل کور» که او را به شهرت رساند، در سال 1351 منتشر شدند.
مجموعه داستان‎ «عشق، عقد، مرگ» (1351) و «دیدار در هند» (1354) «داستان جاوید» (1359) آثار بعدی او در دهه پنجاه بودند. در سال 1359 از شرکت نفت بازنشسته شد، اما بعد از آن نیز گاهی دوره‎های تخصصی زبان را در دانشگاه صنعت نفت آبادان برعهده می‎گرفت. وی پس از بازنشستگی با فراغت بیشتر به نویسندگی پرداخت و به‎عنوان نویسنده‎ای پرکار که آثارش خوانندگان بسیاری نیز داشتند، شناخته شد؛ آثاری با نام‎های ثریا در اغماء (1362)، درد سیاوش (1364)، شهباز و جغدان (1369)، نمادهای دشت مشوش (1369)، فرار فروهر (1372) باده کهن (1373)، اسیر زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، کشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، تراژدی - کمدی پارس (1377)، بازگشت به درخونگاه (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه‎ای به دنیا (1379)، در انتظار (1379)، گردابی چنین هایل (1381)، عشق و مرگ (1386) و تلخکام (1386).
فصیح همچنین ترجمه‎هایی در حوزه روان‎شناسی و ادبیات دارد : وضعیت آخر، بازی‎ها، ماندن در وضعیت آخر، رستم‎نامه، خواهر کوچیکه (ریموند چندلر) و استادان داستان. برخی رمان‎های فصیح به زبان‎های انگلیسی، عربی و آلمانی نیز ترجمه شده است. اسماعیل فصیح سرانجام پس از یک دوره بیماری در بیست و ششم تیرماه 1388 درگذشت. مراسم خاکسپاری او تناسبی با آوازه شهرتش نداشت، تنها خانواده و تعدادی از نزدیکانش حاضر بودند، نه خبری از اهالی هنر بود و نه آن خوانندگانی پرشماری که با آثارش ساعت‎ها سرگرم شده بودند. فصیح همان‎طور که در طول زندگی، تنها و دور از محافل ادبی و روشنفکری زیست، به هنگام خاکسپاری نیز تنها بود.

پنجره

۱۳۸۸/۰۵/۱۷
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
شما در زباله‌دان تاریخ / عبدالله جوادی ‌آملی
این چنین نیست که اگر کسی خواست خدای ناکرده از راه خلاف به مقصد برسد، خدای غیور صبر کند، این چنین نیست... حتی بدهای شما را هم با «یا ایها الذین آمنوا» می‌گویم، پرده‌دری نمی‌کنم، اسرار را فاش نمی‌کنم... من دین خودم را به دست شماها حفظ نمی‌کنم. شما را می‌برم در زباله‌دان تاریخ، یک عده انسان مؤمن را می‌آورم.
۱۳۹۲/۰۳/۲۶
"پایان تک صدایی" در صدا و سیمای ملی
نکته قابل تامل درباره این مراسم، عدم پوشش خبری آن توسط طیف وسیعی از رسانه های دولتی است. خبر برگزاری این مراسم که دو روز قبل به تمام رسانه‌ها ارسال شده بود؛ متاسفانه فقط در برخی _ که غالبا غیر دولتی هستند_ منتشر شد. جالب اینکه "خبرگزاری مهر" با وجودی که تنها رسانه‌ی دولتی بود که این خبر را منتشر کرد؛ اما ساعتی بعد آن را از روی خروجی حذف کرد!
۱۳۹۲/۱۲/۰۶
چه چیز بر حاکمان مسلمان حرام است؟
امکان ارتباط مستقیم با حکام، صرفا برای آن نیست که فقیران و محتاجان و گرفتاران، با «عرض حاجت» و دراز کردن دست، ذلت سؤال و خفت درخواست را به نمایش گذارند و به لقمه نانی برسند، چه اینکه فلسفه این «بار عام» دادن، فراهم آمدن مجال دست بوسی نیست، بلکه این ارتباط برای آن است که فرمانروایان، از واقعیت های زندگی مردم اطلاع پیدا کنند، و بجای آنکه به اتکای گزارشهای مکتوب کارگزاران خود و یا به استناد نظرات دولتمردان، درباره ی وضع جامعه داوری نمایند، بر مبنای «مشاهدات» خود از «متن مردم» و «عموم شهروندان»، قضاوت کنند.
۱۳۹۱/۰۲/۲۷

بایگانی
گیشه سینما در سال 92
برندگان اسکار2013 معرفی شدند
تمشک‌ طلایی برای ویل اسمیت و پسر
شب‌های روشن دوباره اکران شد
"بوسیدن روی ماه" فقط در 10سینما
گورگیر: قصه بهرام گور، در تئاترشهر
33 درصد نیل سایمون در ایرانشهر
"کلکسیون" در فرهنگسرای نیاوران
"داستان گرگ خیالباف" ویژه کودکان
به دهکده‌جهانی خوش اومدی پینوکیو!
شاه عالمتاب در فرهنگسرای نیاوران
"عالی جناب‌کرم" در سالن مولوی
تئاتر شهر میزبان "خواجه نصیرالدین"
بابک حمیدیان با "مکبث" در ایرانشهر
«چمران» در قاب تصویر حاتمی‌کیا
نمایشگاه نقاشیخط در گالری ساربان

بایگانی  
بانوی خانه که نباشد!
سید علی موسوی
از دفترچه‎ی خاطرات یک دوشیزه
چخوف/ رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور
ساعت تولد بچه‌ی سیزدهم
راد والاس / ملیسا وفایی کیا
حمام
سید علی موسوی
اژدهای پنجاه و یکم
هی وودبرون
سه فصل از سقای آب و ادب
سید مهدی شجاعی
دو شاه و دو هزارتو
خورخه لوئیس بورخس/م.طاهرنوکنده

بایگانی  
چشم تو غزل عامیانه خوبی‎ست
حسن صادقی پناه
زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست
رضا نیکوکار
ما روزهای جمعه تعطیلیم ...
ابوالفضل زرویی نصرآباد
اصلا چه مرگتست؟
مهرداد نصرتی
دعوا سر لحاف است
امید مهدی نژاد

بایگانی  
همه را شکل یار می‌بینم
محمد نظری ندوشن
گام به گام درمان یک بیماری
رویا صدر
پیامهای تبریک رئیس‌جمهور
شهرام شکیبا
مناظره‌ی فردوسی‌پور با ده‌نمکی
محسن حدادی

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام