کتاب نیوز  شناسنامه

شیوع آنفلوآنزای اخلاقی / محسن حدادی

mohsen@ketabnews.com 

درباره الی و جامعه امروز

توجه: این یک هشدار است که اگر سرنوشت جامعه برایمان اهمیت دارد باید آن را جدی بگیریم: «خطر شیوع آنفلوآنزای اخلاقی»؛ تمام خطوط زیر توضیح همین هشدار است؛ حال اگر تمایل داشتید میزبانی چشم‌های شما را با افتخار می‌پذیرم.

تنفس در هوای زنده و زاینده "فرهنگ و هنر" نوعی بازیابی و تامل در خویشتن خویش است چرا که ذات هنر اینگونه است که شما را با هر نوع نگاه و سلیقه‌ای، به مفهوم و معنای نهفته در خود فرا می‌خواند؛ آخرین ساخته اصغر فرهادی را تنها به واسطه همین ایجاد تامل در مخاطب می‌توان تا مدت‌ها ستایش کرد آن هم در فضای تولید فیلم‌فارسی‌های مدرن در روزگار نوین سینمای ایران!

***
اشتباه بزرگی است اگر «درباره الی...» را به طبقه اجتماعی خاصی نسبت دهیم چرا که در ایران امروز و بویژه در «پایتخت» طبقه‌ها و قشرهای اجتماعی چنان درهم تنیده‌اند که دیگر به سختی می‌توان طبقه خاصی را برای تمثیل و نمایش به صورت مطلق، نشانه گرفت و چونان دهه 60 ویژگی‌های آن طبقه را در حیات و ممات آن گروه تمثیلی، نعل به نعل به تصویر کشید. در واقع وقتی در جنوبی‌ترین و گاه حاشیه‌ای‌ترین نقطه شهر تهران، ناگاه یک خودروی لوکس خارجی از میان کوچه‌ای قدیمی و در حال انقراض که به زحمت چند سانتی‌متری از عرض ماشین، عریض‌تر است، سرک می‌کشد و خود را خرامان خرامان از پستی و بلندی‌های نافرم کوچه عبور می‌دهد؛ دیگر نمی‌توان مرز بندی دقیق و بی‌نقصی از بالای شهر و پایین شهر دید و چشید، چه آنکه فرهنگ زندگی اجتماعی در پایتخت امروز بر مدار «قرض و وام و لیزینگ و ...» ادامه حیات می‌دهد. در چنین فضایی است که زندگی در جوار خطوط راه آهن دیگر آن تصویر دهه 70 را به ذهن متبادر نمی‌سازد چرا که دیش‌های ماهواره و شب‌نشینی‌های پر سر و صدا و مسافرت‌های منظم آخر هفته، «توازن» طبقاتی مرسوم را به هم زده است؛ و درباره الی... درست از همین کانون «به هم ریختگی اجتماعی آدم‌ها» متولد می‌شود؛ سکانس ابتدای فیلم و صدقه‌دادن مسافران را بگذارید کنار جیغ کشیدن توی تونل، داستان کرایه‌کردن ویلا، آماده شدن برای پخت کباب، والیبال خانوادگی، پانتومیم شبانه و خرده دعواهای زن و شوهری و... همه اینها کدهایی است که دیگر منحصر به یک طبقه اجتماعی خاص نمی‌شود؛ چرا که مرفهین جامعه هم می‌توانند در ابتدای سفر «یاد خدا» را با صدقه همراه خود کنند و در مسیر و مقصد تنها و تنها خود را ببینند و لذت‌های درونی‌شان را. یا مستضعفین پایتخت هم می‌توانند با رمز "یک شب هزار شب نمی‌شود" به هر هول و بلایی که شده دور هم بودنشان را با جوجه کتاب خانگی تکمیل کنند.

این درهم تنیدگی‌های اجتماعی که در تهران هزار رنگ و هزار نقش، دیگر عادی شده است؛ تار و پودی دارد به نام فرهنگ که تهران امروز معجون تلخ و شیرینی است از خرده فرهنگ‌ها، ضد فرهنگ‌ها و نمادهای سخت سنتی و عجیب پسامدرنی. نمادهایی که چهره غایی شهر و شهرنشینی مردمش را بی نهایت نامتوازن و گاه زشت و تهوع آور می‌کند؛ این عدم تناسب و زشتی نیز معبرهایی برای بروز و ظهور دارد که رفتارهای اجتماعی در ویترین‌های گل‌درشتی چون سامانه‌های مسافرت‌های درون شهری، بهترین آنها هستند.

اما «درباره الی ...» تنها درباره این به هم ریختگی و بی‌هویتی یا هویت‌زدگی حرف نمی‌زند؛ درام اجتماعی فرهادی دارد زنگ خطری را به صدا در می‌آورد. اینکه برای مسافران این فیلم _ نمادی از جامعه امروز _ تعریف هویت، «همراهی با دیگران» به وقت شادی است و این همراهی چه در خرید تلویزیون‌های صفحه تخت و عریض، چه در رقابت برای داشتن ‌جدیدترین گوشی تلفن همراه و چه در تغذیه رستورانی و... به نوعی بارز است. همین رفتارهایی که گاه به صاحب رفتار بدجوری زار می‌زند، تبدیل به صورتک‌هایی شده که تشخیص سره از ناسره را کمی سخت می‌کند، این سختی تشخیص است که شهرنشین هویت زده و پاپیولار را در جریان این همراهی به راحتی به سمت «قضاوت» سوق می‌دهد. این اصلی‌ترین دریچه نگاه فرهادی در فیلم «درباره الی...» است؛ قضاوتی که وسعتی دارد به اندازه دریا و عمقی کمتر از نیم بند انگشت. دریایی که به راحتی آدم‌ها را در خود فرو می‌کشد و می‌بلعد و گاه به راحتی او را رها نمی‌کند. عنصری که دست برقضا اصلی‌ترین ویژگی مردمان همیشه در شتاب تهران است.

از سوی دیگر فیلم با حرکت بر مسیر «احساس» خوش گذرانی آغاز و دنبال می‌شود؛ همان احساسی که جاده‌های شمالی کشور را هر 5 شنبه قرق می‌کند، همان احساسی که رستوران‌های کوچک و بزرگ، استاندارد و غیر بهداشتی، معتبر و تازه تاسیس را چنان شلوغ می‌کند و به صف‌های طویل انتظار می‌کشاند که گویی مردم تهران یک سوم عمر خود را در صف‌های منتهی به درگاه شکم می‌گذرانند، همان احساسی که شب‌های داغ تهران را به شب‌های پارک و سبزه و فضای باز تبدیل کرده؛ همان خرده فرهنگی که فریاد می‌زند: «بیرون باش...خوش باش!» و البته این رفتار در اغلب موارد از آنجا که به یک عادت تبدیل شده؛ هیچگاه از سطح فراتر نمی‌رود و همچنان در حد همان «احساس خوشی» می‌ماند.
تصنع رفتاری مسافران شمال در فیلم به قدری برای مخاطب واضح است که تماشاگر بر پرده سینما چشم باریک می‌کند و با تردید فیلم را دنبال می‌کند، گویی یقین دارد این کف روی آب، در آینده‌ای نزدیک محو می‌شود و داستانی دیگر آغاز می‌شود، درست چون آیینه‌ای از رفتارهای اجتماعی جماعت همیشه مسافر و متوهم که صبحگاه با احساس خوش‌گذرانی از خانه بیرون می‌زنند و شامگاه یا از فرط خستگی، به هم ریخته‌اند و یا به خاطر یک موضوع کوچک که منجر به بداخلاقی شده، شادی‌شان از دماغ بیرون زده است!
فیلم با همین "احساس" پیش می‌رود؛ با احساس ناشی از وصلت دو جوان، احساس ناشی از خوشبختی دو جوان، احساس ناشی از جور شدن در و تخته، احساس ناشی از نجابت و وقار یک دختر، احساس ناشی از...

بالاخره این احساس به منصه ظهور می‌رسد و از تونل قضاوت عبور می‌کند و به یقین تبدیل می‌شود؛ یقینی که در واقع پشتوانه‌اش کوهی از بادهای درهم گره شده است؛ یعنی هیچ!
پرانتز باز: «قضاوت و آبرو» رابطه‌ای دیرینه و از هم ناگسستنی دارند؛ چه آنکه آبرو را می توان خرید، فروخت، ریخت، ساخت و در تمامی این معاملات اخلاقی، «قضاوت» نقش تعیین کننده دارد و جامعه به عنوان یک دادگاه عمومی با انبوهی از شاهدان، شاکیان، قاضیان و متهمان، همواره آبستن قضاوت‌ها و معامله با آبروهاست...هزار پرده که بر عیب خویشتن پوشی/ بدین گناه نیرزد که پرده‌ای بدری. پرانتز بسته.
همه چیز به خوبی پیش می‌رود شادی‌‌های سطحی، خوشی‌های الکی، خنده‌های اجباری و... همه چیز مثل همیشه است تا اینکه.... "الی" ناپدید می‌شود؛ حالا صورتک‌های یک‌رنگ خوشگذرانی به صرف آخر هفته، از چهره‌ها برداشته می‌شود؛ قضاوت‌ها رنگ و بو می‌گیرد و تایید‌های از سر همراهی با دیگران به قضاوت‌هایی وحشتناک تبدیل می‌شود؛ از همه خنده‌آورتر بنیان خانواده‌ای در حال شکل‌گیری است که بر فنداسیونی از نادانسته‌ها سوار شده است! نماد چنین بنیان‌هایی در جامعه فعلی خیلی دور از دسترس نیست!
و دریا... نماد بی‌رحمی محض که آرامش و زیبایی را توامان در خود جای داده است؛ مثل همین آخر هفته خوش یا ساختمان به ظاهر زیبای قضاوت‌های مثبت درباره الی... اینجاست که کلیدی‌ترین دیالوگ فیلم به کمک بازشدن گره‌های اصلی فهم داستان می‌آید "آدمی که مرده آبرو می‌خواد چیکار؟!" این دیالوگ در کنار بهترین اتو بیوگرافی درباره "درباره الی..." که از زبان شهاب حسینی بازیگر نقش احمد گفته شد، کارناوال «غم و قضاوت» فیلم را به منزل می‌رساند: یک پایان تلخ همیشه بهتر از یک تلخی بی پایان است.

این دیالوگ‌ها قرابت عجیب و غریبی با روزگار فعلی جامعه ما و جالب تر با اوضاع پس از انتخابات در کشور دارند؛ چه آنکه بسیاری هنوز نمرده‌اند و آبرویشان را "هیچ" می‌انگاریم و به راحتی برای بقای خود هر چه می‌خواهیم بر سرشان آوار می‌کنیم آن هم نه به صورت نمایشی بلکه به شکلی کاملاً عملیاتی!

از ناپدید شدن الی، دیگر فیلم آنقدر تلخ می‌شود که به تلخی بی‌پایان میل می کند؛ تلخی بی پایانی که با پایان باز فیلم تا ساعت‌ها ذهن هر مخاطبی را به خود مشغول می‌کند خاصه درباره گرهی که هرگز به صورت شفاف و کامل از زندگی الی باز نشد...

این‌ها را جمع کنید با تصاویری بکری که در این فیلم به خوبی برگردان متن جامه امروز ایران_ می توانید بخوانید تهران_ است و بر چشم و دل مخاطب حک می‌شود؛ تصویر زندگی سست شهری، تصویر نارضایتی زوج‌ها از زندگی در حال گذر خود، تصویر ناتوانی بشر امروز در حل مشکلات اجتماعی، تصویر شیوع گسترده آنفلوآنزای اخلاقی در کشور، تصویر بزرگ‌ترین گناه کوچک شمرده شده جامعه یعنی دروغ، تصویر توجیه هدف با هر وسیله، تصویر بقا به شرط فناء دیگران، قاب‌هایی ناب از زندگی پر از تزلزل مردمانی که "فرهنگ، گمشده زندگی‌شان شده است" و "دروغ" جزئی از زندگی؛ بی آنکه خود دریابند و از همین رو، خلاء آن را با دریا و والیبال و هندوانه و کباب پر می‌کنند! راستی به رابطه نزدیک و غیرعادی سپیده _ گلشیفته فراهانی _ و احمد در طول فیلم دقت کردید؟!
اصغر فرهادی نمره قبولی یک «سینمای حرفه‌ای معنوی» را در کارنامه خود ثبت کرده است و اگر بسیاری از دیدن چند باره فیلم لذت می‌برند به خاطر کار فوق العاده فرهادی نیست به خاطر کم کاری و و کار نابلدی سایر فیلمسازان کشور است که فضا را بی‌جهت غبار آلود کرده‌اند تا آمار مسئولان فرهنگی را بالا ببرند که ایران در سال حدود 100 فیلم می‌سازد در حالی که از این بین، کمتر از تعداد انگشتان یک دست، سطح قابل قبولی از یک سینمای ناب و قصه‌گو را در تاریخ سینمای کشور ثبت می‌کنند. برای پایان این یادداشت چه می‌توان گفت جز اینکه خدا قوت آقای کارگردان!
*
راستی چقدر طعم تازگی می‌دهد این سکانس‌ها و ثانیه‌های "درباره الی..."! و برای همین شاید بهتر باشد نام این فیلم را عوض کنیم: درباره ایران...

۱۳۸۸/۰۵/۲۲
 مطالب مرتبط 
عامه پسند‌های مذهبی، علف‌های هرزی که حمایت می‌شوند
شب ‌به‌خیر مهندسی فرهنگی/محسن‌حدادی
یک گام به پیش؟! / محسن حدادی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصادی/ عماد افروغ
هرقدر هم که ارزش های ناب داشته باشیم بالاخره باید این ارزشها را اجرا کنیم. اجرای این ارزشها نیاز به ابزار اقتصادی دارد... ما نمی توانیم فرهنگ را به اقتصاد تقلیل دهیم و یا برعکس... یک فرهنگ مادی گرا و لذت گرا حکم فرما شده است و همه چیز حکم "وسیله" پیدا کرده است.
۱۳۸۹/۰۴/۱۰
"بی‌طرفی" در نظارت / محمد سروش محلاتی
رعایت شرط «عدالت» در فقهای شورای نگهبان، موجب آن نمی‌شود که در نظر گرفتن شرط دیگری با عنوان «عدم تهمت»، یا «عدم غرض ورزی»، یا «عدم وابستگی به گروه‌ها و جریانات سیاسی»، ضرورت نداشته باشد... بی اعتمادی به رده‌های بالای تصمیم‌گیری در کشور، حکومت را در معرض «بی اعتمادی» قرار می‌دهد.
۱۳۸۹/۰۴/۲۹

بایگانی
اجرای نمایشهای خیابانی از عیدفطر
شمرون میزبان نمایشگاه بقاع متبرکه
عکس سفره‌های ایرانی اسلامی
نغمه‌ای زیر خاکستر: 6قطعه از دستان
"داستان اسباب بازی 3" پر فروش‌ترین انیمیشن تاریخ سینما
شماره‌ی جدید "دنیای تصویر"
پرونده‌ای برای تئاترهای لاله‌زاری
فیلمنامه‌ی "آقای دیدز به شهر می‌رود"
"حرم در تصویر" در نگارخانه اندیشه
کاتالوگ "باغ ایرانی" در ایتالیا
هنر معاصر ایران از نگاه "دیگری"
نمایشگاه آثار نفیس خطی قرآن کریم
نمایشگاه "سی و سه" در خانه هنر
جشنواره هنرهای تجسمی آزادگان
پرونده‌ی "منهای دو" در سینما تئاتر
"داستان اسباب‌بازی 3" پرفروشترین کارتون تاریخ سینما

بایگانی  
فن اژدها کشی
علیرضا فتوحی سیاه پیرانی
کسی که آمدنی است
سید مهدی شجاعی
فرهاد
احمد غلامی
ماست روی بلوز ما / فصل‌6 بابانظر
شهید محمدحسن نظرنژاد
خری در پوست آدمیزاد
سید علی میرفتاح
زن ناشناس
ژان فروستیه/ ابوالحسن نجفی
خواب تلخ
سمیه کاووسی

بایگانی  
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
زنده‌یاد قیصر امین پور
در هجوم بغض‌ها ای صبور استوار
سعید بیابانکی
بوق ممتد علیرضا قزوه
ناصر فیض
آب در سماور کهنه
زنده‌یاد سلمان هراتی
این که دل‌تنگ توام اقرار می‌خواهد؟
مهدی مظاهری

بایگانی  
پیامهای تبریک رئیس‌جمهور
شهرام شکیبا
مناظره‌ی فردوسی‌پور با ده‌نمکی
محسن حدادی
دفاع‌سهمگین‌میلانی‌از"تسویه‌‌حساب"
محسن حدادی
چندروایت‌معتبر از یک ‌افسانه‌ی‌نوروزی
رویا صدر

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی کتاب دانشجویی
سفارش بدهید: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام