کتاب نیوز  شناسنامه

مسأله مسأله‌ی دل است
حبّ حضرت محبوب؛ به روایت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (رض)
 

گروه اول: مردم عادی
پس هرگاه یکی از عامه‌ی مردم را تصور نماییم که دنیا و جلوه‌های فریبنده‌ی آن مطلوب و دلخواه اوست و شب را به روز می‌رساند در حالی که در تدبیر معاش فرداست که چگونه خرید و فروش نماید و کجا برود و به چه کسی ملاقات نماید؟ وقتی صبح می‌شود، او تمام همّت و تلاش خود را برای اداره‌ی کارهای روزانه‌اش و اصلاح امور دنیوی خود به کار می‌گیرد.
هنگامی که این شخص، ندای دعوت کننده‌ی خدا را بشنود که هشداردهنده‌ و بشارتگر است و او را به مغفرت الهی و رضوان و بهشت‌هایی که دارای نعمت‌های دائمی است، بشارت می‌دهد و از آتش جهنم که هیزم آن خود انسان‌ها و سنگ‌های مخصوص و آنچه که خداوند مهیا دیده می‌باشد، می‌ترساند؛ پس کوتاهی همت چنین کسی و تلاش او فقط برای اسیر ساختن شکم و سیراب نمودن خود باعث می‌شود هیچ فرصتی برای غور و بررسی در آیات الهی و کلمات آن، پیدا نکند و فقط به طور اجمالی به آنچه که شنیده ایمان می‌آورد و کارهای شایسته‌ای که با دنیاطلبی او تزاحم پیدا ننماید، انجام می‌دهد؛ زیرا دنیا برای او اصل و دین برایش فرع می‌باشد؛ برای همین نیز می‌بینی عمل او با گفتارش نمی‌سازد و عملش با علمش در تضاد می‌باشد. می‌بینی چنین کسی می‌گوید: «خداوند شنوا و بیناست» با این حال به هر گناهی دست می‌یازد و هر منکری را مرتکب می‌شود و واجبات را ترک می‌کند.

و می‌بینی او ایمان دارد به اینکه خداوند ولی بندگان است و فرجام کارها به سوی اوست، در عین حال همین شخص جز در برابر خدا، در برابر همه خضوع و خشوع می‌کند و سر طاعت فرود می‌آورد. هنگامی که زر و زیور دنیا را می‌بیند، شتابان و سراسیمه به سوی هر شیطانی که او را به عذاب دوزخ فرا می‌خواند، می‌رود و این قدر فهم ندارد که غیر از جسم و جسمانیات، چیز دیگری ببیند و بداند که مافوق این خیالات و اوهام، امور دیگری نیز وجود دارد. او ایمان دارد به اینکه برای خداوند متعال عرشی است که از آنجا احکام برای مخلوقاتش صادر می‌کند و کارگزاران او در آسمان و زمین که همان فرشتگانند، مجری آن احکام هستند و ایمان دارد که تمام هستی ملک اوست و از مخلوقاتش آنان که صاحب عقل‌اند رعیت و بنده‌ی اویند.

خداوند بندگان خویش را که همین بدن‌های محسوس هستند در این دنیا به تکالیفی مکلف ساخته است و صاحب اختیار می‌باشند. سپس خداوند متعال این خلق را می‌میراند و بعد از وجود، آنان را معدوم می‌سازد و آنگاه آن روز فرا می‌رسد که خداوند خلق را دوباره زنده می‌کند در حالی که دنیا خراب شده است و در آن روز همه را گرد هم می‌آورد و صالحان را به بهشتی که جز خواهش‌های نفسانی در آن نیست پاداش می‌دهد و آن برای همین بدن دنیوی خواهد بود و ظالمان را به آتشی جزا می‌دهد که جز شعله‌ی سوزان در آن چیزی نیست و همه‌ی اینها در حد و روش یکی از "سلاطین" ماست و از لوازم ابهت و عزت و اجرای حکم و مجازات رعیت است و این از سیاست پادشاهان به شمار می‌آید و نه چیزی بیشتر و بالاتر از آن. پس این گروه یک دسته از مردم هستند و آن هم مقام آنهاست در بُعد علم و عمل.


گروه دوم: زاهدان و عابدان
و حال اگر یکی از زاهدان و عابدان را تصور کنیم ـ و آنان کسانی‌اند که با نظر عبرت‌آمیز به فنای دنیا و جلوه‌های فریبا و دلربا و ناپایدار آن می‌نگرند و برای زهد و عبادت، مستعد و آماده‌اند ـ که هر گاه یکی از آنان ندای دعوت کننده‌ای را بشوند که مردم را به دل کندن از جلوه‌های فریبنده‌ی دنیا و خواهش‌های نفسانی دنیوی و رو آوردن به عبادت خدا، فرا می‌خواند تا از عذاب دردناک نجات پیدا کند و به نعمت همیشگی نائل گردد و به ملکی که فرسودگی در آن راه ندارد دست یابد، در این حال ترس و خشیت خدا در دل این زاهد استقرار می‌یابد و مرگ نصب العین او می‌گردد؛ پس محبت دنیا و تلاش برای معاش از قلبش بیرون می‌رود و تلاش و همی برای او جز دست بر داشتن از دنیا یا انجام دادن عمل صالح برای خشنودی خدا، نیست؛ پس او به تهذیب نفس و اصلاح عمل خود می‌پردازد و از اموری که سبب خشم خداوند سبحان می‌گردد، دوری می‌گزیند و تقوی می‌ورزد. و همه‌ی این کارها به طمع بهشت و نعمت جاویدان و ترس از عذاب همیشگی، صورت می‌پذیرد.

پس اگر در حال این زاهد خوب اندیشه‌کنی خواهی دید او در این مجاهداتش چیزی جز برآورده ساختن خواهش نفسانی را دنبال نمی‌کند؛ پس او خود را دوست دارد و چون شنیده است که خداوند متعال او را برای بقا خلق کرده نه برای فنا، لذا نفس خود و خواهش‌های آن را دوست می‌دارد و در دنیا زهد می‌ورزد برای اینکه فنا و زوال دنیا را به خوبی می‌بیند. پس اگر دنیا برای اهل خود ماندگار و نعمت‌ها و لذات آن زوال ناپذیر بود و دردها و رنج‌ها از آن برچیده می‌شد، چیزی از رغبت این زاهد مجاهد کم نمی‌گشت (و دنیا را ول نمی‌کرد). و از اینجا پی می‌بری که همانا کمال در نزد این مرد، همان لذات نفسانی از نعمت‌های دنیوی و مادی است ولکن چون این لذات دنیوی را آمیخته به نقصان و کمبود و موانع می‌بیند، لذا لذت‌هایی از همان نوع ولی بدون کدورت و زوال را می‌طلبد؛ پس آخرت را یکی از عرصه‌های دنیا و قرارگاه‌های آن به شمار می‌آورد و معتقد است که روزقیامت هم یکی از روزهای دنیاست!؟

پس این زاهد چون چنین برداشتی از دنیا و آخرت دارد در همین مرتبه‌ی جسمانی توقف می‌کند و در اثر یاس و ناامیدی، به مراتب بالاتر و شریف‌تر نائل نمی‌شود؛ پس هیچ کمالی بالاتر از کمال جسمی نمی‌خواهد؛ زیرا به مراتب عالی و بالاتر اعتقادی ندارد؛ پس او از مرتبه‌ی علم به خداوند متعال، پائین‌تر قرار دارد و در مرتبه‌ی عمل توقف نموده است. و از نظر گفتار و رفتار و خوش اخلاقی طوری است که گویا پرده‌ی غیب برای او کنار زده شده و حقایق غیبی برایش آشکار گشته و چیزی از آن حقایق از دید او پنهان نمی‌باشد، در حالی که چنین نیست و این پنداری بیش به حساب نمی‌آید و این شخص از مشاهده‌ی ماوراء عالم ماده مأیوس گشته و پس از مرگ آن را مشاهده خواهد کرد؛ پس این زاهد فقط عمل صالح و ثواب جزیل را پی‌گیر بوده و خیری بالاتر از آن نصیب او نخواهد شد.

«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر» (سوره‌ی شوری، آیه‌ی 27)
و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلما در زمین سر به عصیان برمی‌دارند، لیکن آنچه را بخواهد به اندازه‌ای [که مصلحت است] فرو می‌فرستد؛ به راستی که او به [حال] بندگانش آگاهِ بیناست.

این گروه زاهدان و عابدان نیز دسته‌ای از مردم‌اند و آن هم مقام ایشان در علم و عمل است، با گروه نخست در مقام علم مشترکند، ولی در مقام عمل از آنها جدا هستند.


گروه سوم: عارفان و مشتاقان
و هنگامی که یکی از محبان و مشتاقان را تجسم می‌کنیم ـ و او همان کسی است که بارقه‌ی محبت تمام وجود او را فراگرفته و جذبه‌ی شوق، او را به سوی لقاءالله جذب کرده و ارکان وجودش را در هم شکسته و اندرونش را پریشان ساخته و دلش را شعله‌ور نموده و عقلش را ربوده و دل از دنیا و زرق و برق آن برگرفته و همتش را برای دستیابی به نعمت‌های اخروی صرف نکرده است ـ می‌بینیم این محب چیزی جز خود محبوب که خداوند متعال است نمی‌خواهد و مطلوبی برای او که جز خود مطلوب که الله تعالی است، وجود ندارد. آری، چنین شخصی وقتی می‌شنود که خداوند سبحان به بندگانش می‌فرماید: «فلا تغرنکم الحیاة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور» (سوره لقمان، آیه‌ی 33)؛ پس زندگی دنیا شما را نفریبد و شیطان فریبکار به [کرم و لطف] خدا مغرورتان نسازد.

و می‌فرماید: «انما الحیاة الدنیا لعب و لهو»(سوره‌ی محمد، آیه‌ی 36)؛ زندگی این دنیا تنها بازیچه و سرگرمی است. او دنیا و زر و زیورهای آن را مذمت کرده و از آن رویگردان شده برای اینکه خداوند سبحان دنیا را مذمت کرده و اگر خداوند دنیا را مدح می‌کرد، او نیز (به خاطر محبوب و مطلوب خود) آن را مدح می‌کرد هر چند می‌دانست دنیا زوال‌پذیر و پست است. و هنگامی که شنید خداوند سبحان می‌فرماید: «و ان الدار الاخرة لهی الحیوان» (سوره‌‌ی عنکبوت، آیه‌ی 64)؛ و همانا زندگی واقعی، در سرای دیگر است. او نیز به مدح سرای دیگری می‌پردازد؛ زیرا خداوند سبحان آن سرا را مدح نموده و اگر خداوند متعال آخرت را مذمت می‌کرد، او نیز (به خاطر خداوند متعال) آخرت را مذمت می‌نمود هر چند می‌دانست که سرای دیگر دارای بقا و جاودانگی و شرف است. خداوند سبحان می‌فرماید:

«اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید» (سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 53)
آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟
«انه بکل شیء محیط» (سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 54)
همانا او به هر چیزی احاطه دارد.
«هو معکم این ما کنتم» (سوره‌ی حدید، آیه‌ی 4)
هر کجا باشید او با شماست.
«هو قائم علی کل نفس بما کسبت» (سوره‌ی رعد، آیه‌ی 33)
او به همه‌ی اعمالشان مراقب و ناظر است.

[آری وقتی آن محب این آیات را] می‌شنود، چیزی باقی نمی‌ماند مگر اینکه دلش به آن تعلق می‌گیرد و همراه و ملازم آن می‌گردد، البته نه اینکه این تعلق برای بازیچه و لعب باشد؛ چرا که محب حیران را با بازیچه و بازیگری چه کار؟! بلکه این توجه و تعلق برای این است که خداوند سبحان مراقب و ناظر تمام امور و اعمال است و هیچ چیز از دید او پنهان نیست و خدا نزدیک و همراه آن است و احطه‌ی کامل بر آن دارد؛ پس او تمام سعی و تلاشش را به سوی خداوند سبحان به کار می‌گیرد لیکن نه به تنهایی بلکه به وسیله‌ی اشیاء.
و هنگامی که این محب می‌شنود که خداوند متعال می‌فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهدیتم» (سوره‌ی مائده، آیه‌ی 105)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خودتان بپردازید؛ هر گاه شما هدایت یافتید، آن کسی که گمراه شده است به شما زیانی نمی‌رساند.

این محب به خوبی پی می‌برد که تعلق و وابستگی او با نفس خود همچون تعلق داشتن او با دیگر اشیاء نیست و دستیابی او به هدایت در سابقه‌ی معرفت نفس خود خواهد بود. خداوند سبحان این چنین محبی را سالک راه خویش قرار داده، آنجا که می‌فرماید:
«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» (سوره‌ی انشقاق، آیه‌ی 6)
ای انسان، حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.

و هنگامی که می‌شنود خداوند سبحان می‌فرماید:
«و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا» (سوره‌ی جن، آیه‌ی 17)
و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند، وی را در قید عذابی [روز] افزون درآورد.

«و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فو له قرین * و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم مهتدون» (سوره‌ی زخرف، آیه‌ی 36 و 37)
و هر کسی از یاد خدای رحمان دل بگرداند، بر او شیطانی می‌گماریم تا برای وی دمسازی باشد. و مسلما آنها ایشان را از راه، باز می‌دارند و آنها می‌پندارند که راه یافتگانند.
«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم» (سوره‌ی حشر، آیه‌ی 19)
و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خود فراموشی کرد.

و «نسیان» همان اعراض و روگردانی از یاد خدا و تعلق و وابستگی به اشیاء است و به خاطر همین سلوک و رفتارش به عذاب روز افزون گرفتار خواهد گشت؛ و هیچ عذابی نزد محبان و مشتاقان مثل عذاب دوری و هجران از محبوب، نیست.

و همچنین در اثر روگردانی از ذکر خدا، او را با یک همنشین، دمساز می‌سازد تا او را از راه به در کند و گمراه نماید. در همین هنگام است که برای او حتمی می‌شود که همانا راه، خود نفس اوست و تعلق یافتن به خویش برای سلوک به سوی خداست؛ برای اینکه خداوند با اوست و ناظر بر او و احاطه بر او دارد؛ پس در این موقع از همه چیز دل می‌کند تا توجه به نفس خویش پیدا نماید و به آن تعلق یابد و به تصفیه و تهذیب آن پردازد و به فضائل اخلاقی و اعمال شایسته آراسته نماید و از اسباب بدبختی دور کند و اخلاق هلاکت‌آور بگریزد؛ زیرا خداوند سبحان به این روش امر کرده است و او تزکیه نفس و تهذیت دل را دوست می‌دارد اما نه به طمع رفتن به بهشت و به خاطر ترس از جهنم بلکه فقط این تهذیب نفس را برای خشنودی خدا انجام می‌دهد و انتظار پاداش و تشکر را هم ندارد!

همه‌ی اینها برای رسیدن به لقاءالله است و تمام همت خود را به پاکسازی نفس معطوف می‌دارد و شب و روز دلش متوجه این امر است، لیکن نفس را در این مسأله مستقل نمی‌داند و برای آن توانایی آنچنانی قائل نیست و اعتماد به نفس ندارد بلکه اعتماد به خدا دارد.
و حاشا که انسان چنین توانایی و اعتمادی برای نفس خود قائل شود و چگونه امکان دارد که محب راستین؛ دل به دو محبوب ببندد؟!
و حق داشتن دو مطلوب نماید؟ بلکه محبوب، محبوب ذاتی است و هر چیزی را که محب راستین دوست بدارد و محبوب خود بگیرد به خاطر آن محبوب ذاتی و واقعی است. پس این محبوب واقعی، هم در ذات خود محبوب است و هم برای دیگری محبوب به شمار می‌آید.

 

و تو خوب آگاهی که همانا محب چیزی جز محبوب نمی‌خواهد، و هر مانعی و مشکلی پیش بیاید که او را از محبوب بازدارد، به سوی محبوب گریزان می‌شود و هر چیزی که او را از محبوبش غافل سازد از آن دست بر می‌دارد و هیچ آرزویی ندارد جز خلوت کردن با محبوب و رسیدن به دیدار او بدون وجود حجاب و پرده‌ای.
و هر گاه وصف محبوب خود را می‌شنود، حالت وجد او شدت می‌یابد و آتش شوقش شعله‌ور می‌شود و چه بسا شوق، او را از خود بی‌خود سازد و در محبوب فانی شود و تمام وجود و حواس خود را فقط متوجه پروردگارش نماید. پس چیزی برای او باقی نمی‌ماند جز «وجه الله» که او صاحب جلال و اکرام است. و این گروه نیز طبقه‌ای هستند و مقام آنها در بُعد علم و عمل چنان است که با این توضیحات شناختی.


بیان راه از شئون شریعت نیست
و به تحقیق شناخت پیدا کردی که همانا فرق حقیقی بین این سه گروه فقط در نحوه‌ی فهم آنها از حقایق است و به همین خاطر در فهم مدلول یک سخن، دو یا سه مدلول مختلف دریافت می‌کنند، پس بیان راه از شئون شریعت نیست و فقط این فهم‌های مختلف است که مایه‌ی جدایی اینها می‌شود.
و من از برخی از اساتیدم شنیدم که در پاسخ این سئوال که چرا طریق معرفت نفس ـ با اینکه نزدیکترین راهها برای رسیدن به خداوند سبحان است ـ در شریعت، روشن نشده است؟ استاد ما  ـ مد ظله ـ فرمودند: کدام مطلب و بیان در شریعت پیدا می‌شود که این هدف را مورد توجه قرار ندهد؟!
و از همین روست که بعضی از افراد این گروه در تفسیر برخی از آیات و روایات، معانی و توضیحاتی ارائه می‌دهند که از فهم عادی بسیار بسیار فاصله دارد و بعید به نظر می‌رسد.

این نکته را خوب تحویل بگیر!
و شایسته است از این مطلب به دست آوری که همانا این راه و روش از دو چیز ترکیب شده: فعل و ترک و این دو ـ توجه کامل کردن به خدا و عدم توجه به غیر خداست ـ به منزله‌ی دو امر متلازم و یا خود متلازم به شمار می‌آیند. و قبلا گفته شد که همانا شناخت خداوند یک امر بدیهی و روشن از بدیهی‌ترین بدیهیات است و آنچه که مانع شناخت خداوند است جهل نیست بلکه غفلت است و این غفلت نیز در اثر مشغول شدن به امور بی‌ارزش و پست دنیا ایجاد می‌شود؛ پس خداوند برای هیچ‌کس دو تا «دل» قرار نداده است. (ترجمه‌ی آیه است، سوره‌ی احزاب: آیه‌ی 4)

پس همین دل است که اگر اشتغال به دنیا پیدا کند موجب محبت آن می‌گردد و تمام همت و تلاش انسان به آن تعلق می‌گیرد؛ پس همین امر تمام دل را به اشتغال خود در می‌آورد و دیگر جایی از این آینه ی دل صاف نمی‌ماند تا جمال خداوند سبحان در آن منعکس شود و معرفت حاصل شود؛ پس همانا مسأله، مسأله‌ی دل است.

 


تشرف به محضر حضرت حق
و اگر می‌خواهی درستی سخن ما را بیازمایی، مکان خلوتی را انتخاب کن که هیچ مشغول کننده‌ای از قبیل نور و صدا و اثاث منزل و غیره در آنجا نباشد، پس طوری بنشین که مشغول به کاری نشوی و حواست پرت نگردد و چشمانت را بسته نگهداری، آنگاه صورتی را مثلا صورت «1» را در خیال خود مجسم نمایی که کاملا توجه‌ات به آن معطوف گردد و هشیار باشی که هیچ صورت خیالی وارد محوطه صورت «1» نشود؛ پس در این هنگام که ابتدای کار است در می‌یابی که صورتهای خیالی دیگر مزاحم تو شده و ذهن تو را می‌خواهند تاریک و مشوش نمایند، صورت‌هایی که بسیاری از آنها قابل تشخیص و شناسایی از یکدیگر نیست، صورت‌هایی که از افکار روزانه و شبانه و مقاصد و خواسته‌های توست، حتی این افکار چه بسا درباره‌ی این باشد که یک ساعت بعد از بیداری در فلان‌جا خواهی بود یا به فلان شخص ملاقات خواهی کرد یا فلان عمل را انجام خواهی داد؛ این در حالی است که تو در خیال خود فقط به صورت «1» نظر داری و به آن توجه می‌کنی و این تشویش ذهن مدتی با تو خواهد بود و تداوم خواهد داشت.

پس اگر چند روزی به تخلیه و پاکسازی این خیالات مزاحم اقدام نمایی، بعد از مدتی مشاهده می‌کنی که آن خیالات و خواطر رو به کاهش گذاشته و هر روز کم می‌شود و خیال نیز نورانی می‌گردد تا اینکه احساس می‌کنی هر چه به دل و ذهن تو خطور می‌کند، چنان روشن است که گویا آن را با چشم حس خود مشاهده می‌کنی آنگاه این خواطر به طور تدریجی روز به روز کمتر می‌شود تا اینکه هیچ صورتی با صورت «1» باقی نمی‌ماند. این مطلب را خوب تحویل بگیر! و از اینجاست که صحت ادعای ما را قبول می‌کنی که همانا سرگرم شدن به امور دنیوی عامل اصلی خود فراموشی و غفلت از ماورای ماده می‌گردد و همانا حرکت به سوی باطن، با رو گرداندن از ظاهر و رو آوردن به ماورای ماده، صورت می‌پذیرد، پس اگر خواستی مثلا از همان طریق مذکور نفس خود را مشاهده نمایی، آن خواطر و موانع را که همان هواهای نفسانی و مقاصد دنیوی است، چند برابر خواهی یافت؛ پس طریق منحصر به فرد برای دستیابی به معرفت، تصفیه‌ی دل از دنیا و زرق و برق آن و هر حجابی که مانع دیدار خداوند سبحان می‌گردد، می‌باشد؛ پس تمام اسباب و دستوراتی که گفته شده از قبیل مراقبه، خلوت و غیره، فقط برای دستیابی به این حالت قلبی است، پس توجه کامل قلب تو به سوی خداوند سبحان و تشرف به حضرتش ـ عز اسمه ـ می‌باشد و این همان ذکر خدا و تشرف به محضر حضرت حق است و آن آخرین کلید است و خداوند هدایتگر انسان است.

و بدان همانا ذکر به این معنا که گفته شد، در قرآن کریم و سنت بسیار وارد شده است. خداوند سبحان می‌فرماید:
«ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا» (سوره‌ی کهف، آیه‌ی 28)
از آن کس که قلبش را از ذکر خود غافل ساخته‌ایم، اطاعت مکن.
«فاذکروا الله کذکرکم آباءکم او اشد ذکرا» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 200)
همان‌گونه که پدران خود را به یاد می‌آورید، یا با یاد کردنی بیشتر، خدا را به یاد آورید.
و روشن است ذکر لفظی به وسیله‌ی «شدت» وصف نمی‌شود.
«و ما یتذکر الا من ینیب» (سوره‌ی غافر، آیه‌ی 13)
و جز آن کس که توبه کار است، کسی متذکر نمی‌شود.
«و ما یذکر الا اولوا الالباب» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 269)
جز خردمندان کسی متذکر نمی‌شود.

و آیات دیگری غیر از اینها آمده و روایاتی که مشتمل این مسأله بود قبلا ذکر شد.
و در دعای کمیل حضرت علی (ع) می‌فرماید: «اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک، ان تعجل اوقاتی من اللیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا ...»؛ [ای پروردگار من] به حق خودت و به ذات مقدست و بزرگترین صفات و نام‌های مبارکت از تو درخواست می‌کنم که اوقات شب و روز مرا به ذکر و یاد خویش آباد گردانی و پیوسته به خدمتگزاری خودت توفیق دهی و کارهای مرا مورد قبول حضرتت فرمایی تا اینکه همه‌ی اعمال و وردهای من، یک ورد و یک جهت برای تو باشد و حالم تا ابد به طاعت تو صرف شود...
 
طریق عرفان. بسکا
۱۳۸۸/۰۶/۰۱
 مطالب مرتبط 
بخارای شصت و هشتم به یاد علامه طباطبایی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
تنبیهی برای شرق و غرب/ عبدالله جوادی آملی
گاهی انسان با توپ و گوی و چوگان بازی می‌کند، گاهی با اندیشه‌های غیر عقلی و مخالف وحی بازی می‌کند... "لَعب" را از آن جهت لَعب گفتند که ریشه لغوی‌اش لُعاب است ؛ لُعاب همان آب دهان است که هیچ کس با آب دهان سیراب نخواهد شد.
ارباب ‌و رعیت‌فرهنگی / عبدالله‌جوادی‌آملی
بعد از اینکه کسی آدم شد، حرف او می شود "بیان"... «بَهیمه» را که بَهیمه گفتند، چون حرفش مبهم است؛ حرفی برای گفتن ندارد... اگر کسی بخواهد مردم را به خود دعوت کند، بگوید: رأی من این است، تابع رأی من باشید؛ این یک ارباب و رعیتی فرهنگی است که منحوس است... شما اگر عالم ربانی نشدید، با مردم کوی و بازار فرقی ندارید! فقه فروشی کردید، فلسفه فروشی کردید،‌ تفسیر فروشی کردید... اگر کسی فخر کرد که من مقلّدم، خُب این چه فخری است عوامانه زندگی کردن؟!
مسأله مسأله‌ی دل است
او ایمان دارد به اینکه خداوند ولیّ بندگان است و در عین حال جز در برابر خدا، در برابر همه خضوع و خشوع می‌کند... اگر دنیا برای اهل خود ماندگار و نعمت‌ها و لذات آن زوال ناپذیر بود و دردها و رنج‌ها از آن برچیده می‌شد، چیزی از رغبت این زاهد مجاهد کم نمی‌گشت و دنیا را ول نمی‌کرد... هر کجا باشید او با شماست... هیچ عذابی نزد محبان و مشتاقان مثل عذاب دوری و هجران از محبوب، نیست... نفس را در این مسأله مستقل نمی‌داند و برای آن توانایی آنچنانی قائل نیست و اعتماد به نفس ندارد بلکه اعتماد به خدا دارد...
مرجع تحقیق و نه تقلید / محمد اسفندیاری
مراجع تحقیق در همه رشته‌های علوم دینی، جز فروع دین، تحقیق می‌کنند؛ قرآن، حدیث، تاریخ کلام، عرفان و ... مخاطب مراجع تقلید، مقلدان هستند و حاصل کارشان، رساله عملیه است اما مخاطب مراجع تحقیق، محققان هستند و ثمره کارشان، رساله علمیه است.
خدمات خواجه‌ی طوس / نجمه کیخا
خواجه کوشیده است با جایگزین کردن برهان به جای جدل و فلسفه، علم کلام را تا آنجا که امکان پذیر بود فلسفی نماید و نه تنها در پیشرفت علم کلام موثر باشد، بلکه فلسفه را نیز از مهجوری و انزوا خارج کند.
نویسنده‌ای که "کمی" شیطان است/رضا امیرخانی
پوشیدنِ ردای تحقیق متدلوژیک بر اندامِ لمپنیزم، بسی موهن‌تر از دشنامی است که از دهانِ یک لمپن خیابان‌گرد بیرون می‌آید... فتوای قتل رشدی به دلیل "ساب‌النبی" صادر شده بود، نه بر مبنای ارتداد... آن‌هم در روزگاری که هر سریالِ تلویزیونی در هر شبکه‌ای جرات می‌کند به مقدساتِ مسیحیت و سایرِ ادیان توهین کند.
40سال ذلت / استاد شهید مرتضی مطهری
همین‏ علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیت‌های‏ بی‌معنی و دروغین نشان می‏دهیم فرمود: اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست... شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس... الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند.
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
کدام فرایند تکامل؟ / عبدالله ایماگر
«من که کتاب را کامل نخوانده‌ام ولی می‌گویند وجود امام زمان را زیر سؤال می‌برد و ...». سید حسین‌مدرسی مقدمه‌ای کوتاه بر ترجمه‌ی فارسی کتاب نوشته به نام «حکایت این کتاب». او آگاه از بلواهایی که به پا خواهد کرد، تلاش کرده تا از هرگونه آشوب غیر علمی جلوگیری کند که البته نتوانسته است.
فرزند ابراهیم خلیل / عبدالله جوادی آملی
در مکتب امام صادق آن مستضعفی می‌تواند پیروز بشود که فقط مستضعف در زمین باشد. اگر کسی هم مستضعف در زمین بود، هم مستضعف در آسمان، او پیروز نمی‌شود! تنها کسی پیروز می‌شود که استضعافش فقط در زمین باشد. مؤمن اگر مستضعف است، استضعافش در زمین است، وگرنه در ملکوت عالم او عظیم است.
اقتصاد اسلامی / سید محمد باقر صدر
به خطر کلی گویی‌ها و تعمیم‌های بی‌فائده در باب رابطه‌ی اسلام با عدالت اجتماعی توجه داده؛ و به اجمال متذکر می‌شود که مفهوم عدالت اجتماعی به دو اصل فرعی "تکافل عمومی" و "توازن اجتماعی" منقسم می‌شود.
شیعه در اسرائیل / معتز احمد
رسانه‌های گروهی این پدیده را خطرناک‌ترین تهدید علیه اسرائیل توصیف نمودند. شماری از گروه های "شیعی مذهب" در اسرائیل فعال هستند که به شکلی طبیعی در حال رشدند و با نهادها و گروه‌هایی ارتباط برقرار کرده‌اند که از نظر رژیم صهیونیستی بسیار خطرناک‌اند.
تو هستی، تو نمی‌میری / محمدعلی شاه‌آبادی
سؤال کردند چه هدیه و تحفه‌ای برای ما آورده‌ای؟ عرض کردم: بحارالانوار. جوابی برای آن داده نشد. اما گفتند: پیش ما چیزی داری و آن سیبی است که به آن بچه‌ی یهودی دادی برای رضای ما... دنیا دوباره تکرار نمی‌شود...
در مسیر انسانیّت / عبدالله جوادی آملی
مأموریت جوشش این است که این آب جوشیده را می‌گوید‌: تو که داغ شدی، نوبت تو تمام شد. تو باید بالا بروی، آنها که سردشان هست باید بیایند، گرم بشوند... حضرت فرمود: من حکومت را پذیرفتم برای اینکه همگان بجوشند. هیچگاه انجماد و یخ بستگی را ما امضاء نکرده‌ایم.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
درب منزل تحویل بگیرید!
اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام