رامین جهانبگلو روشنفکر برجستهای نبود. فیلسوف و متفکر هم نبود. به همین دلیل حتی دانشگاه تورنتو او را استخدام نکرد. بهصورت پاره وقت در دپارتمان علوم سیاسی این دانشگاه درس میداد. در دانشگاه فوق میگفتند کتابهایش کار آکادمیک نیست؛ گفتگو با این و آن است که کار علمی بهشمار نمیرود. روشنفکری متوسط، و البته زرنگ، بود از خانوادهای مرفه که به دلیل گفتگو با متفکران بزرگ جهان کتابهایی تالیف کرد و البته به لطف مسئولان وقت روزنامه همشهری و نشر فرزان روز، در ایران شناخته شد. (اولین مصاحبههایش در همشهری چاپ شد. قبل از آن کسی جهانبگلو را نمیشناخت.) جهانبگلو شاید مصاحبهگر خوبی بود که در این هم تردید است. اگر مایه بیشتری داشت، میتوانست وارد مباحث عمیق نظری شود که نمیشد؛ یعنی توانش را نداشت. اگر بخواهم مقایسه کنم، از نظر مایه علمی، مصاحبههای جهانبگلو در حوزه فلسفه و اندیشه سیاسی شبیه است به مصاحبههای حبیب لاجوردی و دستیارانش با رجال سیاسی دوران پهلوی در حوزه تاریخنگاری. ولی ارتباطات گسترده جهانبگلو با آدمهای مهم اهمیت داشت. احسان یارشاطر در دانشگاه هاروارد و سید حسین نصر در دانشگاه جرج واشنگتن برایش اسکولارشیپ گرفتند. میتوانست در آنجاها کار علمی درخوری ارائه دهد و به دلیل برخورداری از شبکه گسترده ارتباطیاش کارهای شود که نشد. حالا بخوانید این ارزیابی دانشنامه ویکیپدیا از او را پس از بازداشتش: «دکتر رامین جهانبگلو استاد دانشگاه و فلسفهدان سیاسی ایرانی... یکی از تأثیرگذارترین چهرههای جنبش روشنفکری ایران بهشمار میرود، در شناساندن فلسفه غرب به ایرانیان نقش بهسزایی ایفا کرده است.»
فکر میکنم در سال 1371 یا 1372 بود که یک مؤسسه انگلیسی، به دلیل همان ارتباطات، از جهانبگلو تعریف اغراقآمیز کرد و فرج سرکوهی برآشفت. سرکوهی در آدینه مطلبی نوشت با این مضمون که قدرتهای بزرگ گاهی برای تحقق اهداف خود بعضی آدمها را بزرگ میکنند و بعد که اهدافشان برآورده شد رهایشان میکنند. سرکوهی اگر در زندگی پیشگویی درستی کرده باشد همین یک مورد است.
گفتم که جهانبگلو با «بیگانگان» ارتباطات فراوان داشت و این مسئله پنهان نبود. از میان این ارتباطات میتوان برایش پرونده «ارتباط با بیگانگان» ساخت؛ ولی جهانبگلو «جاسوس» نبود. جاسوس به کسی میگویند که در جاهای مهم نفوذ میکند و اطلاعات کسب میکند یا خرابکاری میکند. جاسوس یعنی کیم فیلبی نه جهانبگلو. حوزه کارش، فلسفه و اندیشه سیاسی، نیز به «جاسوسی» نمیخورد. کسانی را میشناسم که در مسیر هوایی ایران- لندن در پرواز دائماند، در آکسفورد اسکولارشیپ میدهند، نخبگان برجسته را از دانشگاه امام صادق (ع) و جاهای دیگر «شکار» میکنند، با بعضی از آدمهای مهم این مملکت رفیقاند، دکترا میدهند و «اطلاعات» میگیرند، سابقه خانوادگیشان هم به «جاسوسی» میخورد؛ ولی کسی کاری به کارشان ندارد.
جهانبگلو یا «بیچاره» است یا «خوش شانس». اگر در ذیل تاریخ مرگ جهانبگلو در ویکیپدیا، که برایش خالی نگه داشته شده، «1385» درج شود قربانی است و بیچاره. پیشگویی آقای فرج سرکوهی کامل میشود. اگر «1415» ذکر شود خوش شانس است زیرا در آستانه پنجاه سالگی بدون هیچ زحمتی تبدیل شد به چهرهای جهانی و سی سال دیگر از موهبت این شهرت بهرهمند خواهد بود. کرسی هاروارد هم پیشکشش خواهد بود.
در زمانیکه نئوکانها در تدارک تهاجم نظامی به ایران هستند، لشکرکشی خود را در جبهههای اطلاعاتی و تبلیغاتی و فرهنگی آغاز کردهاند و میکوشند هم دولتها و کانونهای سیاسی و هم محافل روشنفکری دنیای غرب را با خود همراه کنند، چرا بناگاه باید از یک روشنفکر متوسط ایرانی شخصیتی جهانی ساخته شود و گروهی از برجستهترین متفکران جهان امروز را، که بسیاری از آنها در زمره منتقدان نئوکانها و دولت بوش هستند و بعضی از آنها چون چامسکی به ایران نظر مثبت دارند، علیه ایران تحریک کند؟ حتی اگر جهانبگلو واقعاً «جاسوس» بود دستگیری او اهمیت و ضرورت نداشت. موج گسترده پس از دستگیری او برای تحریک روشنفکران برجسته جهان علیه ایران کاملاً قابل پیشبینی بود. مگر در عرف سازمانهای اطلاعاتی هر جاسوسی را دستگیر میکنند؟ من بازداشت جهانبگلو را محکوم میکنم زیرا آن را دستمایهای برای تحریکات نئوکانها علیه ایران اسلامی میدانم.
------------------
* کیم فیلبی (متولد 1912) چهره برجسته اطلاعاتی بریتانیا که از بنیانگذاران سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) بود و سالها در مقام رابط میان اینتلیجنس سرویس بریتانیا و سیا کار کرد. از معدود کسانی بود که در فهرست نامزدان ریاست ام. آی. 6 جای داشت. در سال 1963 به اتحاد شوروی پناهنده شد و در سال 1968 خاطراتش را با عنوان جنگ خاموش من منتشر کرد. فاش شد که در سال 1933 در دانشگاه کمبریج به کمونیسم گرویده و با انگیزههای اعتقادی در سرویس اطلاعاتی بریتانیا نفوذ کرده است. در سحرگاه 11 مه 1988 در مسکو فوت کرد. کیم فیلبی به عنوان برجستهترین جاسوس سده بیستم میلادی شناخته میشود.