کتاب نیوز  شناسنامه

مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی

31 سال بعد/ مهدیه پالیزبان

 

 

دکتر سید صادق طباطبایی رابطه‌ی مستمری با امام موسی صدر داشته است. این پیوند دائمی علاوه بر نسبت خویشاوندی، از عقاید نزدیک سیاسی آنها نیز ناشی می‌شد. صحبت درباره «آقای صدر» از کارهایی است که دکتر طباطبایی همیشه برای آن وقت دارد، حتی اگر یک روز قبل از سفرش باشد.


 

کمی درباره‌ی ویژگی‌های خاص امام موسی صدر صحبت کنید؟

قسمت زیادی از این ویژگی‌ها به روحیات فردی بر می‌گردد که قسمتی از آن ارثی و بخشی اکتسابی است. یکی از ویژگی‌های سلوک مردمی ایشان این بود که هیچگاه خودش را در مقابل کسی برتر نمی‌دید. حتی وقتی بحث‌های عقیدتی با دانشجویان در انجمن اسلامی داشتند، احساس می‌کردیم خودشان را هم سطح دانشجویان قرار می‌دهند، منتها ایشان مطلب را بشکلی منتقل می‌کردند که در ذهن طرف مقابل ایجاد سوال شود و بیندیشد. نکته‌ی دیگر این است که آقای صدر مجال می‌دادند که فرد به‌راحتی با ایشان مخالفت کند. در واقع روحیه‌ی تواضع در ایشان بسیار برجسته بود. سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند. رفتارشان حتما یک یا دو جمله‌ی آموزنده داشت.

 

نکته‌ی دیگر اینکه ایشان نسبت به هیچ امری تعصب نداشت. یعنی سماجت و یکدندگی روی عقیده نداشتند. البته به چیزی که عقیده داشتند پایبند بودند، اما وقتی که در معرض مخالفت قرار می‌گرفتند بگونه‌ای عمل می‌کردند که تحمیل عقیده‌ای از سوی ایشان صورت نگیرد.

 

امام صدر به گستردگی طیف دانش معتقد بودند و دانش‌های مختلف را در هم موثر می‌دانستند. این بخش‌ها اکتسابی است و به حوزه‌ی مطالعاتی ایشان بر می‌گردد. تسلط ایشان به قرآن بسیار عجیب است. آیات قرآن را بسیار بجا استفاده می‌کردند. همین تسلط را در تورات، انجیل، زبور و کتاب‌های دیگر هم می‌بینیم. افق گسترده‌ی تفکرشان هم امری اکتسابی است.

 

رفتار ایشان در اجتماع بگونه‌ای بود که همواره از پشتوانه‌ی مردمی برخوردار بود. این نکته را در گفتگوی آخرشان قبل از عزیمت از نجف به پسرعمویشان، محمدباقر صدر گفتند که «ما باید راه ناتمام سید جمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم. دست مردم را بگیریم و قدم به قدم بالا بیاوریم و به میزانی که بالا می‌آیند، اعمال قدرت کنیم. وقتی مردم را به این سطح رساندید خودشان پشتوانه‌ی قدرت می‌شوند و سران ناچار به تمکین می‌شوند.» خود ایشان با همین مبنا از پایین شروع کرد. اما بر خلاف تصور دیگران که زمان بسیار زیادی را برای انجام اهدافشان در نظر می‌گرفتند، فعالیت‌های آقای صدر در عرض کمتر از ده سال جواب داد.

 

این پشتوانه‌ی مردمی به چه شکل ایجاد شد؟

 

ایشان عقیده داشت اداره‌ی امور مردم باید توسط خودشان انجام شود. حتی برای مدیریت یک مجموعه باید از افراد همان مجموعه استفاده کرد. به همین دلیل وقتی می‌خواست بر اساس آرمان و هدفش موسسه‌ای تاسیس کند، قصد نداشتند خودشان مدیریت کنند. بنابراین باید مدیرانی برای اداره‌ی مجموعه تربیت می‌شدند. از زمانی که این طرح در ذهنشان بود عده‌ای را برای مدیریت آن انتخاب می‌کردند. مدت 5-6 ماه با این افراد مانوس می‌شد و در همین جهت با آنان گفت و گو می‌کرد و مثلا پیگیر آخرین اطلاعات در زمینه‌ی مدیریت پزشکی بودند. این باعث می‌شد خود بخود افراد بدنبال این اطلاعات می‌رفتند و بعد از آنان نظر می‌خواست که ایده‌شان برای مدیریت چنین مجموعه‌ای چیست؟! در اینجا فرد ذهنش درگیر موضوع می‌شد. در نتیجه بعد از 6 ماه افرادی تربیت می‌شدند که آرمان‌های ایشان ملکه‌ی ذهنشان شده بود.

از این زمان به بعد افراد، مستقل بودند و مجموعه‌ی مورد نظر را اداره می‌کردند. هرچند وقت یکبار هم، نه بعنوان گزارش کار، بلکه از کمبودها و نواقص سوال می‌کردند تا افراد خودشان وادار به عیب‌یابی شوند. به موازات آنان گروه دیگری را هم برای نظارت تربیت می‌کردند که مرتب با مسائل روز درگیر شوند تا بتوانند بعنوان راهنمایی و ارائه راهکار جدید فعالیت کنند. تا اگر روزی افراد قبلی رفتند، افراد جدیدی جایگزین شوند. اگر عملکرد افراد خوب بود، موسسه‌ی دومی ایجاد می‌کردند و به این ترتیب شبکه گسترده‌ای از افراد شکل می‌گرفت. به این دلیل است که تشکیلات ایشان امروز قوی‌تر، مدرن‌تر و گسترده‌تر از زمان حضورشان فعالیت می‌کند. مردمداری امام صدر که هدف نهایی‌شان بود با این شبکه و این کادرها تبلیغ و ترویج می‌شد.

 

زمانی که امام صدر وارد لبنان شد. از همان ابتدا ایده خاصی را مطرح کردند؟

 

از نامه‌ای که ایشان به یکی از بستگان نوشته‌اند، می‌شود اینطور استنباط کرد که ایشان در چارچوب یک شخصیت روحانی متمرکز بودند و هدف‌شان تعمیق اندیشه‌ی دینی در کنار تلطیف عاطفه‌ی دینی بود. ترکیب این دو باعث بوجود آمدن انسان سازنده می‌شود. قصد ایشان در وهله اول این بود که جامعه‌ی شیعه را به جایی برسانند که این دو عامل ترکیب شده باشد. در وهله اول هدفشان ارتقای وضع فرهنگی، علمی و اقتصادی شیعیان بود.

 

نظام طایفه‌ای لبنان مانعی برای فعالیت‌های امام صدر نبود؟

 

تا آنجا که مساله شیعیان بود نه. در ابتدای فعالیت امام چون چشم‌انداز فعالیت ایشان را نمی‌دانستند و صرفا یکسری فعالیت‌های اجتماعی و خیریه را می‌دیدند مخالفتی نکردند.

 

بعد که برنامه‌های ایشان جنبه‌ی ملی پیدا کرد، مخالفت‌هایی شکل گرفت. ایشان در فرقه‌های مختلف هم جایگاه پیدا کرده بود. بعدها دردهه‌ی 70 میلادی در جنگ‌های داخلی لبنان مسائلی پیش آمد که هدفش تجزیه‌ی لبنان بود. شیعه در جهت خلاف این برنامه‌ها وارد عمل شد. ایشان مخالف تجزیه‌ی لبنان و اخراج فلسطینی‌ها و مساله‌ی توطین بودند. اینجاست که شیعه در تعارض با منافع سیاسی فرقه‌های دیگر قرار می‌گیرد و از اینجا مخالفت‌ها شروع می‌شود.

 

امام موسی صدر چطور توانستند مردم را همراه خودشان کنند که نظر مثبت نسبت به فعالیت‌هایشان داشته باشند؟ چرا که به‌هرحال ایشان به عنوان یک فرد خارجی مطرح بودند و از ایران وارد لبنان شدند.

 

ایشان از جایگاه یک روحانی وارد شد. در این جایگاه نژاد و ملیت معنی ندارد. حرفشان هم تحریک شیعه و سنی یا باج دادن به شیعه نیست. بلکه می‌گویند ما حق شیعه را به اندازه‌ی بقیه می‌خواهیم نه یک ذره بیشتر. با بقیه مردم هم فقط از موضع روحانی و تربیت دینی مواجه می‌شدند. مردم می‌دیدند که مشکلات دینی‌شان توسط آقای صدر حل شده است. در عین حال ایشان یک روحانی است که با دوران جدید و علوم جدید آشناست. با سران سیاسی مرتبط است، اما نه به عنوان یک شخصیت سیاسی.

 

لبنان از نظر فرهنگی جامعه متنوعی است. امام موسی صدر چطور در این جامعه متنوع 16 طایفه‌ای کار کردند؟

 

هدف آقای صدر همدست کردن نبود. از نظر ایشان می‌بایستی افرادی از فرقه‌های مختلف در کنار هم قرار می‌گرفتند و به گونه‌ای مدیریت می‌شدند که بجای تعامل خصمانه با هم، رابطه‌ای دوستانه و سازنده داشته باشند. به عبارت دیگر باید مخرج مشترکی از ادیان پیدا می‌شد که در مورد همه‌ی ادیان رفتار یکسانی صورت می‌گرفت. عقاید خاص شیعی هم به دیگران تحمیل نمی‌شد. ایشان خود را منحصر به چیزی نمی‌کردند. از جایگاه یک روحانی که به همه اشراف داشته باشد رفتار و بر اساس مشترکات همه‌ی مردم صحبت می‌کردند. به این دلیل همه‌ی مردم، از فرقه‌های مختلف جذبشان شدند.

 

جایگاه امام صدر در لبنان چگونه بود؟

 

ذکر یک نمونه جالب خواهد بود؛ دومین شخصیتی که سفرای کشورهای دیگر در لبنان به دیدنشان می‌رفتند، آقای صدر بود. با اینکه جایگاه رسمی دولتی نداشتند اما به همه‌ی افراد می‌گفتند که با ایشان دیدار کنید. این موضوع جایگاه ایشان را بخوبی نشان می‌دهد.

 

برخورد امام صدر با مخالفان چگونه بود؟

 

امام صدر با مخالف، اعمال مخالفت نمی‌کردند. می‌گفتند کسی که با من مخالف است، من با او مخالفت نمی‌کنم. علیه او رفتار نمی‌کنم. حذفش نمی‌کنم و حتی کمکش می‌کنم. در عین حال اگر کسی یک بار ایشان را می‌دید، مخالفش نمی‌شد و هرگونه خصومتی با ایشان داشت از بین می‌رفت، مگر اینکه مانند عده‌ای عداوت و دشمنی خاص داشته باشد. در زمانی هم که انواع کارشکنی‌ها می‌شد مانند فعالیت‌های شاه و سفیر ایران در لبنان که مدام دنبال ضربه زدن بودند، امام تلاش می‌کرد مصون بماند. اما باز هم مقابله به مثل نمی‌کرد. ایشان هرگز به تهمت‌ها جواب نمی‌دادند، اگر جایی لازم بود، اطرافیانشان این کار را می‌کردند. آن هم بدلیل اعتماد و شناخت عمیقی که نسبت به آقای صدر داشتند. یعنی ایشان به نوعی فعالیت می‌کردند که اطرافیانشان شناخت کافی از هدفشان داشته باشند و در نتیجه تحت تاثیر این القائات قرار نمی‌گرفتند.


 

این رفتارها ناشی از ویژگی‌های فردی بود یا براساس تعالیم قرآن اینطور رفتار می‌کردند؟

 

من بسیاری از رفتارهایشان را در پدرشان دیده بودم. این ویژگی، هم تجربه‌ی پدر و هم تبعیت از سیره‌ی بزرگان می‌تواند باشد. ایشان خیلی به زندگی ائمه مسلط بودند.

 

با فعالیت‌های امام صدر موقعیت سایر نخبگان تغییر نکرد؟ صاحبان قدرت چه واکنشی به فعالیت‌های امام نشان دادند؟

 

موقعیت نخبگان تغییر زیادی کرد؛ ولی در جهت تقویت آنان. آقای صدر تلاش می‌کرد نخبگان را با خود همراه و موقعیتشان را تثبیت کند تا در فعالیت‌ها مشارکت داشته باشند. مثلا امام وقتی به منطقه‌ای می رفتند، به روسای قبایل بسیار احترام می‌گذاشتند. این رفتار، باعث احترام بیشتر مردم به ایشان می‌شد که می‌دیدند چطور به بزرگانشان احترام می‌گذارند.

 

از طرف دیگر این افراد وقتی جایگاه امام را می‌دیدند، سعی می‌کردند شیوه‌های ایشان را تقلید کنند. منتها این رفتارها به اندازه‌ی رفتار امام که عمیق بود و واقعی، اثر نمی‌گذاشت. در واقع می‌توان گفت آقای صدر در جهت حفظ موقعیت بزرگان جامعه لبنان فعالیت کردند، اما خود به‌خود محبوبیت این افراد در حضور ایشان کمرنگ شد.

 

اندیشه و فعالیت‌های امام موسی صدر چه اثراتی در جامعه لبنان داشت؟

 

این اثرات را در چند حوزه باید دید، یکی اینکه تساهل و تسامح و پرهیز از خشونت و فرقه‌گرایی ملکه‌ی ذهن مردم عادی شده بود. یعنی عملا خصومت‌ها به حداقل رسیده بود. مهم‌تر از اینها تاثیرگذاری روی جوانان برای مقابله با مباحث ایدئولوژیک بود که در آن سال‌ها بسیار داغ بود، ایشان بسیار موثر بودند و جوانان می‌دیدند که اندیشه‌ی اسلامی خوراک فکری مناسب و قابل قبولی است و توان پاسخ در برابر اندیشه‌های پر رونق آن سال‌ها، مانند مارکسیسم را دارد. اثر دیگر، پرهیز از تعصب و میل به بحث و گفتگو بود. بطور کلی هر کسی که به ایشان نزدیک‌تر بود، روحیه‌ی نرم‌تر و لطیف‌تری پیدا می‌کرد. هرکسی که بیشتر با ایشان ارتباط داشت بیشتر شیفته‌شان می‌شد.

 

به عنوان آخرین سوال اگر امام صدر امروز حضور داشت، جامعه ‌لبنان چگونه بود؟

 

عقیده من این است که اگر ایشان می‌ماندند، جامعه لبنان امروز به یک جامعه نمونه اسلامی که مد نظرشان بود تبدیل می‌شد. ایشان می‌گفتند جامعه‌ی امام زمانی جامعه‌ای نیست که همه مسلمان باشند، همه شیعه باشند. بلکه هرکس دین خودش را دارد. اما یک مخرج مشترک از اخلاق عمومی حاکم است. تصور من این است که هدف بعدی امام تلطیف فضای عمومی جامعه لبنان بعد از همه‌ی جنگ‌ها و خصومت‌ها بود.

 

جام‌جم

۱۳۸۸/۰۶/۲۹
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام