کتاب نیوز  شناسنامه

یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
توفان راه‌چمنی

"رمز داوینچی" یا آخرین کتاب "دن براون" در سال 2003، تاکنون بیش از 81 میلیون نسخه چاپی در سرتاسر جهان فروش داشته است و دو فیلم اول اقتباسی از روی آثارش، «رمز داوینچی» و «فرشتگان و هیولاها»، بیش از یک میلیارد دلار سود از محل بلیت فروشی بین المللی به همراه داشته‌اند. و اینک «نماد گمشده»، پنجمین و جدیدترین کتاب براون، به 50 زبان ترجمه خواهد شد. آقای براون 45 ساله که شلوار جین و بلوز تیره معمولی بر تن دارد، در «ماندرین ارینتال» نیویورک به مصاحبه نشسته است.


دن براون

***

از «رمز داوینچی» شش سال گذشته است. چرا این همه انتظار و معطلی؟

مطالب و ایده ها خیلی پیچیده هستند، برای اینکه بتوانم آنها را به شکلی موثر و کارآمد در داستان به کار ببرم وقت زیادی صرف می‌کنم تا آنها را پردازش کنم.

آیا فشار کار نشر را بر دوش خود احساس می‌کنید؟

نه، چون یک کتاب صنعت نشر را نجات نمی‌دهد. کار من نگارش بهترین کتابی است که می‌توانم. امیدوارم این کتاب عامل فعال کننده‌یی برای یادآوری به مردم باشد که کتاب خواندن تا چه اندازه مفرح است و بروند و سایر کتاب‌ها را بخرند.

از نماد گمشده راضی هستید؟

به راستی به آن افتخار می‌کنم. می‌خواستم خوانندگان درست به اندازه‌یی که از رمز داوینچی لذت برده‌اند از آن لذت ببرند. انتشاراتم به خاطر خوانندگان اعلام کرد تا هر زمان که بخواهم وقت دارم و هیچ گاه من را تحت فشار قرار نداد.

برای این کتاب چه آرزویی دارید؟

بعد از آنکه رمز داوینچی منتشر شد، مردم به من مراجعه می‌کردند و می‌گفتند پیش از خواندن این کتاب، از زمان دبیرستان یا دانشگاه هیچ چیزی نخوانده بودند؛ اما حالا لذت خواندن را دوباره کشف کردند.

هیچ گاه دچار انسداد نویسندگی نشدید؟

نه. من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام.

تا چه اندازه حقایق را بررسی کرده و مورد تحقیق قرار می‌دهید؟

کار تحقیق چند لایه است. به مکانی که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم چندین مرتبه - تا سه مرتبه - می روم تا مطمئن شوم توصیفات به طور دقیق صحیح باشند. همیشه از یک یا دو مرتبه بازدید نمی‌توان فهمید کدام جزییات را می‌خواهید در متن بگنجانید. و من با تاریخدان‌ها یا متخصصان ساختمانی صحبت می‌کنم تا اطمینان حاصل کنم آنچه نوشته‌ام صحیح است. هیچ کس نسخه‌ی دستنویس را پیش از آنکه برای ناشر ارسال شود، نمی‌خواند. اما ناشر من افرادی را در خدمت دارد که حقایق را کنترل می‌کنند و در معرض بررسی و موشکافی دقیقی قرار می‌گیرید. به عبارت دیگر، من دارم حقایق را در روایتی داستانی به هم می‌بافم.

ثروت شما را تغییر داده است؟

نه. هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم و هر روز صبح صفحه‌یی سفید پیش رویم هست. شخصیت‌های داستان ها اهمیتی نمی‌دهـند که من پول به دست آورده‌ام. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است. یک «لکسوس» متعلـق به چهـار سال قبل را سـوار می‌شـوم. به پول فکـر نمی‌کنم. پول دارم اما غرق لباس‌های تجملی، قایق های تفریحی یا خودروهای گرانقیمت نشده‌ام.

فکر می‌کنید هالیوود به چه نحوی از کتاب‌های شما استفاده کرده است؟

اقتباس از آنها سخت است چون انباشته از اطلاعات است. من می‌دانم «ران هاوارد» کارگردان فیلم ها و گروهش چقدر سخت کار کرده‌اند. کار سختی برای جان دادن به این کتاب ها انجام داده‌اند. اولین شبی که سر صحنه فیلمبرداری رفتم، ساعت دو صبح همراه با راهب زال تنی که به اطراف می‌دوید در قصر لوور بودم. خیلی خوش گذشت.

علت موفقیت تان چیست؟

بهترین آموزگارها شما را کنجکاو بار می‌آورند. اگر تمامی کتاب‌هایم این گونه عمل کند، هیجان زده می‌شوم.

در حال کار روی کتاب جدیدی هستید؟

اول اجازه بدهید نفسی بکشم.

وال استریت ژورنال. اعتماد
۱۳۸۸/۰۷/۰۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
از "رام محمد توماس" تا "جمال مالیک"
نام شخصیت اصلی را از "رام محمد توماس" به "جمال مالیک" تغییـر دادنـد و با این کار اندیشه و نیت نویسنده را که قصد داشت قهرمانش هم هندو، هم مسلمان و هم مسیحی به نظر آید... من تجربه‌های دست اول و بی‌واسطه‌یی از شرط‌بندی کریکت یا تجاوز و قتل ندارم. آیا رئیس گداهایی وجود دارند که کودکان را کور می‌کنند تا آنها را هنگام گدایی در خیابان‌ها تاثیرگذارتر کنند؟ شاید این افسانه‌یی مربوط به شهر باشد؛ اما برای داستان من مفید است...
نسخه نمی‌دهم؛ دغدغه می‌سازم / رضا امیرخانی
ما مقلدان خوبی برای رمان جهانی نبودیم... هیچ تصویر درازمدت فرهنگی در ذهن مسئولین فرهنگی ما نیست... ضربه‌ای که از متحجرین جمهوی اسلامی می‌خوریم، غیرقابل مقایسه است با ضربات اپوزیسیون... ما اول باید به جهل‌مان ایمان بیاوریم تا بعد بتوانیم برویم دنبال علم.
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
ادبیات توان تغییر ندارد / مصطفی مستور
هیچ‌کس با خواندن یک رمان متحول نمی‌شود... ادبیات نمی‌تواند زندگی ما را به معنای جوهری تغییر دهد. چیزهای بسیاری وجود دارد که می‌تواند تأثیری عمیق‌تر و شگفت‌تر از ادبیات داشته باشد. این کار از عهده‌ ادبیات برنمی‌آید... ساختار زندگی ما در غم و اندوه تنیده است و اندوه بشری خیلی بیشتر از شادی‌های اوست.
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
در خدمت و خیانت جلال اهل قلم
البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای. و روزی هم نه این بود و نه آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود... جریان روشنفکری ایران با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند.
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام