شبنم میر زینالعابدین
گفتوگو با اکبر نبوی - فیلمساز، منتقد و قائممقام سابق بنیاد سینمایی فارابی _ آغازی است برای بررسی عملکرد بنیاد سینمایی فارابی. بنیادی که با سیدمحمد بهشتی قوام یافت با سیفالله داد بالید و با عسگرپور، حیدریان و رضاداد روزهای خوبی را پشت سر گذاشت و حالا با مدیریت مجید شاه حسینی چندی است که وضعیتی متمایز را تجربه میکند.

آقای نبوی برای شروع، بهتر است برگردیم به تاریخچه بنیاد سینمایی فارابی، از همان ابتدای شکلگیری؛ اساسا بنیاد سینمایی فارابی با چه اهدافی تاسیس شد؟
علیالظاهر باشگاهی به نام باشگاه فارابی در اواخر عمر حکومت پهلوی وجود داشت و مقدماتی هم برای شکلگیری آن در همان زمان فراهم شده بود. پس از انقلاب، زمانیکه آقای مهدی کلهر مسئول امور سینمایی کشور شد...
همین آقای کلهر که الان مشاور آقای احمدینژاد هستند؟
بله... ایشان تصمیم گرفت این باشگاه را از نو بنا کند؛ در واقع آقای کلهر اولین کسی بود که عزم کرد باشگاه فارابی را احیا و راهاندازی کند؛ چه در سمت معاونت وزارت علوم – که کل حوزه وزارت فرهنگ و ارشاد فعلی زیر مجموعهی وزارت فرهنگ و آموزش عالی وقت بود – و چه هنگامیکه وزارت ارشاد از وزارت علوم تفکیک شد و ارشاد با سر و شکل فعلی در زمان آقای معادیخواه شکل گرفت و آقای کلهر معاونت سینمایی را در وزارت ارشاد عهدهدار بود.
البته دولت آقای معادیخواه دولت مستعجلی بود...
بله درست است؛ کوتاهی مدیریت آقای معادیخواه بر وزارت ارشاد بهدلیل نوع رویکرد و سلوکی بود که وزارت ارشاد آن دوره در حوزهی سینما و فرهنگ داشت؛ البته بهنظرم نگاه حاکم بر این وزارتخانه در زمان آقای معادیخواه بهترین نوع نگاه بود و ایکاش آن نگاه مهربان اما همراه با دقت به اصول، ادامه پیدا میکرد؛ نگاهی که معتقد به قلع و قمع در حوزه فرهنگ نبود؛ مصیبتی که در سالهای پس از آن به آن دچار آمدیم. سال شصتودو که ایشان از وزارت ارشاد رفتند و آقای خاتمی مسئولیت ارشاد را بر عهده گرفت؛ هوشمندی بهجایی به خرج داد و دونفر را بهعنوان متولی سینمای کشور انتخاب کرد؛ آقایان فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی. در واقع بنیاد سینمایی فارابی محصول تلاشهای بهشتی بود و میتوان گفت که بنیانگذار قطعی بنیاد سینمایی فارابی نیز او بود.
در اصل از همان امتیاز باشگاه فارابی استفاده شد، منتهی با اساسنامهای جدید؟
دقیقا، با تعریفی جدید و بازنگری و تغییر اساسنامه که نام آن را بنیادنامه نهادند و فکر میکنم آخرین اصلاحات بنیادنامه مربوط به سالهای شصتوچهار یا شصتوپنج میشود. در مختصات جدید هدفگیری و هدفگذاری دوستان برای شکلگیری بنیاد سینمایی فارابی یکی از هوشمندانهترین نگاههایی بود که در آن دوره میتوانستیم به سینما داشته باشیم.
چراکه بالاخره سینما پس از پیروزی انقلاب دچار بحران مدیریتی و دگرگونی ماهوی شده بود...
بله؛ از یکسو جمعی از خانواده سینما حس میکردند تکلیفشان با سینما روشن نیست؛ چراکه نمیتوانستند مبانی معرفتیشان را با انقلاب تطبیق دهند و درک شرایط برایشان مشکل بهنظر میرسید و از سوی دیگر، رفتار برخی از صاحبمنصبان حکومتی در برخورد تند با مقولهی هنر و بهویژه سینما این سردرگمی را افزون میکرد. بهطور نمونه فقط به سبب آنکه مسئول امور سینمایی کشور دستور اکران فیلمی را صادر کرد که صرفا پیش از انقلاب تولید شده بود، حکم اعدام برایش صادر شد؛ بدون آنکه صادرکنندگان حکم از محتوا و مضامین فیلم مطلع باشند! مجموعه این رفتارها آن کلاف سردرگم سینما را سردرگمتر کرد؛ علیرغم اینکه به نظرم، امام مانیفست نگاه به سینما را در بدو ورودشان به ایران و در بهشت زهرا مشخص کردند. این مانیفست یک جمله بیش نبود، اما دریایی از معانی را در پس خود داشت که باید این جمله به رفتار مدیریتی، آییننامهای و قانونی ترجمه میشد.
که از قضا سطحیترین و سخیفترین برداشت از این جمله صورت گرفت...
دقیقا. از جمله امام برداشتی عوامانه کردند... به هر حال در روزگار آقای بهشتی بنیاد سینمایی فارابی شکل گرفت و بنا را بر این گذاشتند که کمک کنند تا سینما حیات جدیدی را تجربه کند. به همین جهت اگر بگوییم سینما پس از انقلاب اختراع شد و شکل جدیدی بهخود گرفت، سخنی به گزاف نگفتهایم. شاید اگر این نگاه به سینما وجود نداشت، به سینمایی که امروز به آن میبالیم – بهرغم تمام ضعفها که کم هم نیستند - نمیرسیدیم. گرچه آقای بهشتی و دوستانشان رویکردهایی داشتند که من همان موقع به آن رویکردها منتقد بودم و هنوز هم هستم؛ اصلا همان وقت نقدهایم را هم مینوشتم. اما نمیتوان منکر شد سینمای امروز ما مدیون تلاشهای بهشتی و انوار است. در این فرآیند، زمانبندی اصل و اساس برنامهریزی محسوب میشد؛ بدین معنا که بنا بر این بود که تا سال شصتوپنج – اگر درست در خاطرم مانده باشد - حیات سینما را در جامعه تثبیت کنند و سینما را بهعنوان یک واقعیت، موجودیت و ضرورت به جامعه، بهویژه به تودهی متدین و مراجع مذهبی در حوزههای علمیه بقبولانند.
در واقع بنیانگذاران فارابی همان وقت هم از قدرت سینما و تاثیر آن در داد و ستد فرهنگی مطلع بودند؟
بهنظر همینطور است، کما اینکه چه در همان روزگار و چه پس از آن، این موضوع در صحبتهای بهشتی دیده میشد. بهشتی معتقد بود سینما یکی از مهمترین رسانههایی است که میتواند مبانی معرفتی و فرهنگی انقلاب را تبیین و منتقل کند. او سینما را یک رسانه میدانست و بههیچوجه نگاه ابزاری به آن نداشت؛ یکی از شرافتهای سید محمد بهشتی همین بود که سینما را ابزار نمیدانست. در عینحال، بهشتی معتقد بود که سینما میتواند تصویری مناسب از جامعهی انقلاب کرده، به دنیا ارایه دهد.
در اصل سندی بصری باشد...
بله... برنامهی دوم بنیاد این بود که از سال شصتوپنج به بعد، نمونهها و الگوهایی برای سینمایی که مدنظر است عرضه کند. اینکه چقدر مدیریت سینمایی میتواند نظرات خود را در این الگوسازی اعمال کند، نکتهای است که من به آن معتقد نیستم؛ براین باورم که الگوسازی باید در بستر مجموعهی منافع کلی جامعه هدف خود را ساماندهی کند.
این الگوسازی نمیتوانست بر اساس پژوهش و تحقیقات آماری و میدانی نیاز مخاطب را لحاظ کند؟
واقعیت تلخ آن دوره این است که بهدلیل حاکمیت مطلق و مفرط فرهنگ دولت سالاری، به نیازهای مخاطب توجه جدی نشد. در آن دوره خانوادهی سینما فربه شد، اما این فربهی تا چه حد متناسب با نیاز مخاطب بود؟ تصورم این است که در این میان آنچه وقعی به آن نهاده نشد؛ مخاطب و نیازش بود.
تصوری از دیرباز، بنیاد سینمایی فارابی را مسئول ممیزیها و اعمال محدودیتها میداند؛ آیا فارابی در این تصمیمها نقشی داشت؟
بهنظرم اینطور نیست. دوستان با سیاست «هدایت، حمایت، نظارت» یا «حمایت، هدایت و نظارت» نگاهشان را به سینما تعریف و تقسیم وظیفه کردند. معاونت سینمایی بهویژه اداره کل نظارت وظیفه نظارت را برعهده گرفت و هدایت و حمایت سهم فارابی شد. فارابی در اصل بازوی اجرایی معاونت سینمایی بود برای کمک به سینما و اهالیاش.
درمورد اعطای وامها چطور؟ وامهای بلاعوض و کمکهای مالی با چه معیاری تخصیص پیدا میکرد؟
اگر خاطرتان باشد درآن زمان نظام ارزشگذاری وجود داشت و فیلمها به الف، الف* ، ب، ب* و ج درجهبندی میشدند، گو اینکه در این درجهبندی فقط کارگردان و کارنامه کاریاش مورد ارزشیابی واقع میشد و تهیهکننده و دیگر عوامل نقشی نداشتند و اصلا کل فیلم بهعنوان یک فرآیند مورد ارزیابی قرار نمیگرفت. براساس همین درجهبندیها هم تسهیلات ارایه میشد. راستش من با نفس ارزشیابی موافقم، ولی قایل به حذف نیستم. از سویی به ارزیابیای که درآن فقط کارگردان ملاک باشد هم اعتقادی ندارم. به هرحال، بهنظرم فارغ از تمام نقدهایی که به آقای بهشتی و فارابی آن دوران داریم، لطف خداوند شامل حال جامعه سینمایی شد که تصمیمگیری بهدست کسانی افتاد که درک درستی از شرایط داشتند. گو اینکه نگاه کلهر و بهشتی در پارهای موارد با یکدیگر تفاوتهایی داشته و دارد. اصولا بهشتی نگاهی نخبهگرایانه به سینما داشت و کلهر سینما را عمومیتر و عامتر میدید. فارابی آن روزگار که من گاهی به آنجا آمد و شد داشتم، مظهر تعامل بود. رفاقت من و آقای بهشتی از همان سالها شکل گرفت؛ رفاقتی که هنوز هم ادامه دارد و من به آن افتخار میکنم. بهشتی بر مبنای نگاه درستش به حوزه فرهنگ، فارابی را پاتوقی فرهنگی درحوزه سینما میدید. به تعبیری منش ابلاغی نداشت و در فضای مفاهمه همنظریها صورت میگرفت.
آقای نبوی! بنیاد سینمایی فارابی با این تعاملها میتوانست درصدد مرتفع کردن نیاز هر نوع سلیقهای برآید؟
اتفاقا خیر؛ یکی از مشکلات فارابی همین بود که نمیتوانست همهی سلیقهها را پوشش دهد. بخشی از این رویکرد به نگاه نخبهگرایانه سید محمد بهشتی باز میگشت و فارابی معدل نظرات سینمایی مختلف آن روزگار نبود و به همین دلیل بخشی از سینماگران بدنه، حس میکردند در فارابی با آغوش باز پذیرفته نمیشوند؛ در حالیکه آنها نیز بخشی از واقعیتهای سینمایی جامعهاند. میشود فیلم پرفروش ساخت، ولی بهلحاظ تفکر و مبانی زیباییشناسی بصری دستکم دو قدم پیشرفت... آنها برای ساخت فیلمشان نیازمند بودجه بودند و فارابی با تخصیص این هزینه دستکم میتوانست نگاه فرهنگی و اصلاحاتی را در جلسات به روند فیلمسازی آنان وارد کند که فیلمها تا این حد مبتذل نشوند و درجهی ابتذال آنها پایینتر بیاید...
البته این در کنه و ذات خودش در تضاد با آن نگاه فاخر به سینما است...
نه در تضاد نیست؛ گو اینکه در این زمینه دیدگاه شما کاملا با نظر من در تقابل است...
چطور ممکن است فیلم مبتذلی را با اصلاحاتی چند درجه ارتقا داد، در حالیکه المانها همان است و در نهایت همان ابتذال در سراسر فیلم موج میزند؟
حرفتان کاملا درست است؛ این را رد نمیکنم به این دلیل که سازوکارهای این اتفاق فراهم نشده است؛ همان اتفاقی که فیلمساز بدنه و نخبههای سیاستگذار در تعامل با یکدیگر قرار گیرند. این همان نکتهای بود که به مرحوم داد هم گفتم. جایش خالی؛ راستش جای سیفالله از وقتی خالی است که دیگر فیلم نساخت و خیلیهای دیگر که فیلم نساختند و ما از فیلم نساختن آنها خسارت دیدیم...
و همینطور از فیلم ساختنهای خیلیهای دیگر!
بله ... نمیدانم یادتان هست یا نه در یکی از سرمقالههای مجلهی مرحوم! فیلم- ویدیو که شما هم آنجا مقاله مینوشتید، تعبیر سینمای مردمی را در کنار سینمای نخبهگرا و عوامزده بهکار بردم، معتقد بوده و هستم که همچنان راهی میانه وجود دارد؛ میتوانم مثالهایی هم از سینمای خودمان بیاورم و هم از سینمای هالیوود.
به نظرم ما نیز باید این حد را مشخص کنیم؛ تفاوت ابتذال با مورد توجه عامهی مردم قرار گرفتن، هنوز معلوم نیست.
خانم زینالعابدین، بیایید تصور کنیم فارابی دالان و پاتوق و محیطی فرهنگی بود که گروهی از شایستگان سینما در آن رفت و آمد میکردند؛ چه میشد اگر برای گروهی دیگر نیز که فیلمسازند و جزو واقعیتهای این سینما محسوب میشوند، پاتوقی فراهم میکرد که بهرههای خودشان را ببرند، نه اینکه فیلم روشنفکرانه بسازند.
این شامل حال فیلمسازانی که پیش از انقلاب فعالیت سینمایی داشتند هم میشد و میشود؟
بله. از مقطعی به بعد آنها هم وارد فعالیت فیلمسازی شدند. اما حرفم این است که فارابی وجههی همتش را در کنار مجموعههای نخبه در ارتباط با این بدنه از سینما قرار نداد؛ دقیقا مثل همین دوره اخیر فارابی - دو سال پیش - که حمایت کف از سینمای بدنه برداشته شد. گو اینکه آنان بهکار خود ادامه داده و فیلمشان را میسازند، ولی با حذف حمایت کف و سینمای بدنه؛ حداقل دیالوگ و تاثیر میان مسئولین سینمایی و سینماگران بدنه را از بین بردیم. در مجموع فارابی آن دوران و پس از دورهی تثبیت سینما، به حلقههای مفقوده توجهی نکرد؛ حتی در داوریهای جشنواره فجر هم فیلمهایی تحسین شدند که به نوعی نخبهگرایانه بودند. در این شکل از انتخاب جایی برای سینمای مردمی وجود نداشت؛ حال آنکه فیلمهایی مثل «کانی مانگا» – که جزو ده فیلم پرفروش پس از انقلاب است – و «روسری آبی» توانستند با مخاطب عام و مردم هم بهسادگی ارتباط برقرار کنند.
یا حتی «اجارهنشینها» که هم منتقدان و هم مخاطب عام را جلب کرد...
دقیقا، اجازه بدهید نظرم را دراین رابطه همانطور که در سال هفتادودو به کیومرث پوراحمد گفتم، به شما نیز بگویم: هر اثر هنری اگر قرار باشد مجموعهای از ویژگیها را درون خود داشته باشد، باید لایهلایه باشد تا هرکس به فراخور قدرت درک و دریافتش بتواند از آن حظ ببرد. این را در روایات داستانی و اشعار خودمان کم نداریم؛ نمونههای بارزش حافظ و شاهنامه فردوسی.
در این میان، شاید بحثهایی حول محور مخاطبشناسی میتوانست به یاری سینما آید؛ کاری که میشد تحت عنوان پژوهش در فصلنامه فارابی منتشر شود. اما گویا این نخبهگرایی به نشریات فارابی هم رسوخ پیدا کرده بود.
درست است... فصلنامه فارابی کاملا نخبهگرا بود...
البته باید پذیرفت این نخبهگرایی شامل حال نشریاتی خارج از فارابی که از حمایت این بنیاد برخوردار بودند و مخاطبان بیشتری هم داشتند، میشده است.
فارابی به برخی از نشریات سینمایی بر اساس نوع نگاه خود کمک مالی و اطلاعاتی میکرد بهخصوص درایام جشنواره فجر... حتی نشریات مورد حمایت فارابی هم نخبهگرا به حساب میآمدند. میخواهم بگویم فارابی باید نگاهی بازتر یا به اصطلاح سینمایی "لانگ شات" میداشت تا بتواند همه را در قاب گیرد.
اصلا چرا هنوز بر سر سینما و تقسیمبندی آن به روشنفکرانه، مردمی، تجاری و... به جمعبندی نرسیدهایم؟
چون استراتژی نداریم... در قانون اساسی اهداف فرهنگیای آورده شده و اهداف بر اساس استراتژیها محقق میشوند. هدف بدون ابزار و راهکار تعریفی ندارد و محقق نمیشود. هدف افقی را ترسیم میکند که برای رسیدن به آن طراحیهایی لازم است که همان استراتژی است. نبود استراتژی فرهنگی، اغتشاش در اهداف را سبب میشود، به این شکل که در ابتدا سبب غلبهی روزمرگی بر رفتارهایمان بهخصوص در بخشهای مدیریت دولتی میشود، سپس بهجای آنکه مکمل یکدیگر باشیم بهشدت یکدیگر را خنثی میکنیم.
برگردم به بحث فارابی؛ با آمدن آقای داد تغییری صورت نمیگیرد، چرا؟ در حالیکه خود آقای داد منتقد شرایط بود...
جامپ کات نزنیم. قبل از داد، آقایان حقیقی و رجبی هم بودند که البته بیشتر سیاستهای دورههای پیش را ادامه داده و نوع نگاهشان به فرهنگ طبعا متاثر از نوع نگاه وزیر وقت ارشاد یعنی آقای میرسلیم بود. اما فکر میکنم بخشی از پاسخ شما به این بازمیگردد که آقای داد با واقعیتها مواجه شد. تا زمانیکه در حاشیه قرار داریم، آرمانگرایانه نقد میکنیم؛ اما کسی که سری در ابرهای آرمان دارد، باید بداند که پا بر زمین واقعیتها میگذارد. بهعبارتی روی ابر نمیشود راه رفت، روی همین زمین گام بر میداریم. گاه دچار افراط و تفریط میشویم؛ به اینگونه که یا فقط واقعیت را میبینیم یا آرمان را. بنابراین خیلی از افراد هنگام تصدی پستی، تازه با واقعیتها روبهرو میشوند. از طرف دیگر، ما در تمام این سالها مدیران فرهنگی شایستهای تربیت نکردیم یا اساسا فضایی برای آزمون و خطا بهوجود نیاوردیم. در عوض برای سیاستمداران در حوزه فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... بگذریم یکی از ایرادات آقای داد، این بود که آقای پزشک را که انسان بسیار شریفی است، اما در جایگاه مدیریت سینما تعریف نمیشود، بهسمت مدیریت فارابی گمارد. بعد از آقای پزشک، آقایان محبی، عسگرپور و رضاداد مدیریت فارابی را در دست گرفتند که به کارنامه مفصل تکتک این دوستان نمیپردازم؛ چون ادامه دهنده مسیر قبلی بودند. البته رضاداد بیش از دیگر این دوستان بر سر کار بود.
که بیشتر تلاش داشت وضعیت موجود را مدیریت کند...
فکر میکنم بهترین کار هم همین بود. هر کس بهجای او بود، همین شیوه را پیش میگرفت. بعد از علیرضا رضاداد؛ اما جعفری جلوه در جایگاه معاونت سینمایی تصمیمی نامناسب گرفت. این را هم بگویم جعفری جلوه کارنامه مدیریتی مناسبی در شبکه یک تلویزیون داشت؛ شبکه یک در زمان مدیریت جعفری جلوه در تولید و تهیه آثار داستانی بهنوعی در رقابت با سیمافیلم قرار داشت. در عینحال، جعفری جلوه ذاتا فردی فرهنگی است.
بااین سابقه، جعفری جلوه به عرصه معاونت سینمایی قدم مینهد. میخواهم بگویم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی همین چهار سال اخیر، عملکرد معاونت سینمایی نسبت به دیگر بخشها کاملا غیر قابل قیاس است و او سلطان معاونتهای ارشاد است؛ اما یکی از نقاط مبهم کارنامهی مهندس جعفری جلوه، انتخاب فردی بهنام مجید شاهحسینی برای مدیریت بنیاد سینمایی فارابی است.
راستی چرا دکتر شاهحسینی؟ غالب سینماگران از شیوه مدیریتی دکتر شاه حسینی هم دلگیر شدهاند و هم سرخورده... دلگیر از بابت رفتارهای ایشان و سرخورده از انفعال و رکود فارابی در دوره مدیریتشان...
نمیدانم؛ این را باید آقای جعفری جلوه توضیح دهد که چرا این لطمه را به سینما وارد کرد؟! رفتار مدیریتی آقای شاهحسینی بهگونهای است که به نظر میآید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند. آقای شاهحسینی در همان هفت، هشت ماه اولیه نشان داد که تداوم حضورش در سینما تا چه اندازه مصیبتبار است و متاسفانه یکی از مشکلات آقای جعفری جلوه هم این است که گویا گذشت زمان را متوجه نمیشوند. وضعیت به قدری اسفبار است که فیلمهای تولید شده در طول این دو سال اعم از خوب و بد، هیچ ارتباطی به مدیریت آقای شاهحسینی ندارد، چراکه اگر قرار بود مدیریت ایشان اعمال شود، اصلا فیلمی ساخته نمیشد.
ماجرای قایممقامی شما در فارابی از کجا شروع شد؟ پذیرشاین سمت با این انتقادات همخوانی ندارد.
دقیقا اواخر آذر هشتادوهفت بود که آقای جعفری جلوه از من دعوت به همکاری کرد. در این مدت هیچ نوع تعاملی از طرف مدیریت فارابی با من صورت نگرفت. آقای جعفری جلوه هم شاهد این رفتار توهینآمیز بود. جشنواره فجر که به پایان رسید بهدلیل این برخوردها و رفتاری که میخواست مرا درحاشیه قرار دهد، تصمیم گرفتم فعالیت تازهای را برای خود در فارابی تعریف کنم، به همینخاطر به سراغ سینمای کودک رفتم و قصدم این بود که به حرکت مجدد این سینما کمک کنم. موضوع را با آقای جعفری جلوه در میان گذاشتم و حتی اهداف و سیاستهایم را برای آقای صفار هرندی هم توضیح دادم و گفتم مبنا را بر تولید فیلمهای شاد و مفرح برای کودکان قرار دهیم که هر دوی آقایان این سیاست را پسندیدند. اما آقای شاهحسینی دراین مسیر نهتنها کمک نکرد که کارشکنی هم کرد.
و ماجرای استعفایتان؟
من در شرایط خاصی و به اصرار آقای جعفری جلوه، قائممقامی فارابی را پذیرفتم؛ در واقع نمیخواستم قبول کنم؛ یکی بهدلیل مشغلههای خودم و دیگر بهاین جهت که سال هفتادوچهار مدیرعاملی فارابی را نپذیرفته بودم و از همه مهمتر اینکه نمیخواستم در زمان مدیریت فردی بهنام آقای شاهحسینی با فارابی همکاری داشته باشم. با تمام اینها به اصرار آقای جعفری جلوه پذیرفتم. تصورم این بود که با توجه به گفتوگوهایمان میتوانم بخشی از خلاءهای موجود را سر و سامان و پوشش دهم، ولی با واقعیت تلخی مواجه شدم و آن اینکه از من استفاده ابزاری شد؛ اول آنکه از حضور من در قبال آرام کردن خانواده سینما بهره برد. دوم برای آنکه جشنواره فجر هشتادوهفت دچار مشکل نشود، سوم به دلیل برداشتن بخشی از فشارها از روی دوش خودش، در مدتی که آنجا بودم، آقای جعفری جلوه حتی حاضر نشدند جلسه فوقالعاده هیئت امنا را تشکیل دهند تا برای من اختیاراتی بگیرند... این روند تا چهار ماه و نیم ادامه پیدا کرد؛ تصور کنید حتی حق امضا هم نداشتم؛ نمیدانستم چقدر پول در گردش است و برای چه اموری هزینه میشود، درحالیکه پیشتر قائممقام فارابی صورت وضعیت و عملیات مالی فارابی را دستکم بهطور هفتگی بررسی میکرد، فقط این اواخر خزانهدار فارابی مرا همراهی کرد. من نهایت دوستی و یکرنگی را با آقای جعفری جلوه در پذیرش قائممقامی فارابی نشان دادم و ایشان نهایت بیانصافی را در حق من اعمال کرد، پیش از این هم یکبار استعفا داده بودم؛ حدودا اواخر اردیبهشت ماه.
با این همه کارشکنی، آیا قرار بود با حضور شما کاری هم انجام شود؟!
بله؛ اما جعفری جلوه مدیر خوبی نیست، یعنی حداقل مدیریت او برای من زیر سؤال است؛ بهگونهای که اگر پیشتر حتی در حد ده درصد، تصور چنین مدیریتی از ایشان را داشتم، بههیچ وجه این پست را قبول نمیکردم. بهرغم تمام زخمهایی که از آقای جعفری جلوه به دل دارم و مهمترینشان زخم حیثیتی است، باید شهادت دهم ایشان میخواست در سینما کار کند، ولی نتوانست با سیاستگذاری درست این اراده را محقق کند...
قبول ندارید نحوه سیاستگذاری آقای جعفری جلوه بیش از حد محتاطانه است؟
بله. دقیقا؛ اما یک شهادت دیگر، آنهم اینکه با تمام ایراداتی که به شیوه مدیریتی آقای جعفری جلوه وارد میدانم، ایشان خدمت بزرگی به سینما کرد. وی با سیاست مدارا جلوی کسانی را که خیز برداشته بودند تا سینما را تعطیل کنند، گرفت. کاری که تأکید میکنم قیاس درستی نیست، اما شبیه به اقدام بهشتی و انوار در آن سالهاست. برگردم به موضوع استعفای خودم که مجموعه عوامل دست به دست هم داد تا این اتفاق رخ دهد.
بیش از هرچیز احساس کردم حضورم به جشنواره کودک لطمه میزند؛ چراکه اختلافات ما در آن زمان به اوج خود رسیده بود. مجموعهای از افراد لطف کرده و آمده بودند تا کمک کنند جریان سینمای کودک احیا و بار دیگر راهاندازی شود؛ همینجا بگویم این اولینبار است که دلیل استعفای خودم را خیلی سربسته بیان میکنم. تفاهمنامهای میان من بهعنوان دبیر جشنواره کودک و استانداری همدان امضا شد، برای اولین بار از استاندار درخواست کردم کل بودجه برگزاری جشنواره را به حساب فارابی واریز کنند؛ تفاهمنامهای به مبلغ یکمیلیارد و 700میلیون تومان امضا شد. برای تولید فیلم کودک هم از استاندار در مقام مشارکت کننده دعوت کردم و یکمیلیارد و 300میلیون تومان اعتبار نیز برای این موضوع امضا شد.
در عوض چه اتفاقی افتاد؟ این یکی از حلقههای اتفاقاتی است که رخ داد. از ابتدا با آقای جعفری جلوه شرط کردم چون حق امضای چک به من ندادهاند و نمیدانم این پولها در کجا قرار است هزینه شود- میدانستم به مصرف شخصی نمیرسد - این مبلغ به حساب یکی از مؤسسات معاونت واریز شود. پس از واریز اولین پول از سوی استانداری همدان یعنی یکمیلیارد تومان، طی تماس تلفنی با خزانهدار متوجه شدم، آقای جعفری جلوه خودش نوع هزینهها را برآورد و به نوعی مشخص کرده، در حالیکه دبیر جشنواره من بودم و آقای جعفریجلوه نمیتوانست بدون اطلاع من دست به چنین کاری بزند. اینهمه توهین را برنتابیدم و یک ساعت بعد استعفایم را برای آقای جعفری جلوه فرستادم.
با این حساب، آینده فارابی را چگونه میبینید؟
با محافظهکاری مفرط جعفری جلوه و شیوه مدیریتی شاهحسینی، فارابی به انحلال عملی کشیده میشود.
پنجره . شماره 12