
«توتفرنگیهای روی دیوار» مجموعه نه داستان کوتاه به قلم محمد سرشار است. عناوین داستانهای این کتاب عبارتند از:
همین شنبه اتفاق میافتد، گلهای فراموشی، آخرین چهارشنبهی زرد و سرخ، توت فرنگیهای روی دیوار، گاهی باید رفت، ژستهای خندهدار، حلزونهای خانه به دوش، سپیدهی خوابهای سیاه، مردی که خوابهایش را در جیبش گذاشته بود.
محمد سرشار در پیشخوان این کتاب آورده است:
آنچه به آن زل زدهاید؛ پیش از این پر از برگهای سبزی بود که برای بنده و شما اکسیژن میساختهاند تا ریقِ حیات{!} را سر نکشیم؛ اما از قضای روزگار به کمرش زدهاند و بریدهاندش و خمیرش کردهاند تا در محضرتان، رو سپید حاضر شود. بعد هم برای سرخاب و سفیدابش، بندهی فقیر را اجیر کردهاند تا به جای سرمه، سیاهههایم را بر سر و رویش بکشم.
میان این نه بچهی قد و نیمقد، چندتایشان را بیشتر دوست دارم:
«گلهای فراموشی» اولین تجربهی جدی نویسندگیام در بیست سالگی است که از همهشان هم عاطفیتر است.
«توتفرنگیهای روی دیوار» مشهورترین این نُه بچه است که در ماهنامهی «ادبیات داستانی»، روزنامهی «جوان» و ماهنامهی «امید انقلاب» چاپ شده و در اختتامیهی هشتمین کنگرهی یادوارهی شهدای دانشجوی بسیجی، آن را خواندند و دفتر ادبیات داستانی سازمان بسیج دانشجویی نیز آن را نقد کرده است.
خاطرههای من از شهید آوینی در «حلزونهای خانه به دوش» واقعیاند. همیشه دوست داشتم به گونهای، به این شهید بزرگوار ادای دین کنم و فعلاً این بضاعت مزجاتی بود که امیدوارم بعد این سیزده سال، غبار فراموشی، خیلی جزئیاتش را عوض نکرده باشد.
خواندن این صد و بیست صفحه، دستکم یک ساعت از عمر شما را خواهد گرفت. امیدوارم که این زمان، از همان وقتهایی باشد که در ترافیک یا پای تلویزیون هدر میرود تا خیلی بدهکارتان نشوم.
از اینکه میخواهید به حرفهایم گوش دهید، ممنونم. کاش میشد بعد آن، من هم دستکم به همین اندازه، شنوای نظر شما بودم.