کتاب نیوز  شناسنامه

ارباب ‌و رعیت‌فرهنگی / عبدالله‌جوادی‌آملی

اختصاصی کتاب‌نیوز/ info@ketabnews.com

طغیان زدایی...
نظام طغیان را تنها علماء می‌توانند به نظام عدل تبدیل کنند. یعنی این وارثان انبیایند که می‌توانند نظام یک مملکت را به صورت یک مدینه فاضله در بیاورند. زیرا خدای سبحان وقتی از «بیان» یاد می‌کند، به عنوان اَلرَّحمن که معلم بیان است، خود را می‌ستاید؛ اَلرَّحمنُ. عَلَّمَ القُرآنَ. خَلَقَ الإنسانَ. عَلَّمَهُ البَیان (1). این نظم و ترتیب همانطوری که بارها به عرضتان رسید این است تا فرد یا جامعه قرآنی نشود، انسان نیست؛ تا انسان نشد سخن او "بیان" نیست!



اگر بیان را در مرحله بعد ذکر کرد، فرمود: تعلیم قرآن است، بعد خلقت انسان است، بعد بیان؛‌ در حالی که اوّل باید انسان باشد، قرآن یاد بگیرد، بعد سخن بگوید؛ ولی الرّحمن می‌گوید: اوّل باید قرآن یاد بگیرد، تا انسان بشود، تا حرف او بشود بیان؛ و گرنه حرف او مبهم است! «بَهیمه» را که بَهیمه گفتند، چون حرفش مبهم است؛ حرفی برای گفتن ندارد. فرد و جامعه تا قرآنی نشود، انسان نیست. انسان "حیوان ناطق" نیست، انسان «حیّ متألّه» است. و فصل مقوّم هویت انسان، "قرآن" است. اَلرَّحمنُ. عَلَّمَ القُرآنَ؛ بعد از اینکه قرآن شد، خَلَقَ الإنسانَ؛ بعد از اینکه کسی آدم شد، حرف او می شود بیان؛ عَلَّمَهُ البَیان. این نظم برای بیان است.

و امّا درباره بنان و قلم که شما عهده دار آنید، با "اکرم" خود را معرفی کرد. اِقرَأ وَ رَبُّکَ الأکرَمُ. الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمْ. پس دو اسم از اسمای حُسنای خدای سبحان، معلّم حوزه ها و دانشگاه‌هایند. خدا با اسم پر برکت "الرّحمن" در حوزه و دانشگاه تجلّی کرد. با اسم "اکرم" در این دو حوزه تجلّی کرد و یکی را صاحب بیان کرد؛ شده استاد خوب، مدرّس خوب، سخنران خوب، خطیب خوب. یکی را استاد قلم کرد؛ شد مؤلّف خوب، مصنّف خوب، شارح خوب. اِقرَأ وَ رَبُّکَ الأکرَمْ. الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمْ. عَلَّمَ الإنسانَ مَا لَمْ یَعلَمْ (2)...

در هر دو بخش یک جامع مشترکی ذکر کرد، فرمود: اگر من انسان را با قرآن آدم کردم، جامعه را با قرآن انسان کردم، به آنها بیان آموختم؛ برای اینکه جلوی طغیان را بگیرم، اَلّا تَطغَوا فِی المِیزانْ (3). و اگر خودم با اکرم تجلّی کردم و جامعه را اهل قلم کردم، برای اینکه جلوی طغیان را بگیرم؛ کَلّا إنَّ الإنسانَ لَیَطغَی. اَنْ رَآهُ اسْتَغنَی (4). این جریان طغیان زدائی را هم در کنار بنان و قلم در سوره علق ذکر می‌کند، هم در کنار بیان در سوره رحمان ذکر می کند. اگر قلم نتواند طغیان زدائی کند، اگر بیان نتواند طغیان زدائی کند؛ نه آن بیان، بیان است و نه این بنان، بنان!
اینچنین نیست که کَلّا إنَّ الإنسانَ لَیَطغَی را معاذ الله بی تناسب در کنار عَلَّمَ الإنسانَ مَا لَمْ یَعلَمْ ذکر کرد؛ یا اِقرَأ وَ رَبُّکَ الأکرَمْ. الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمْ را با او هماهنگ کرد! و اگر بیان نتواند طغیان زدائی کند، بیان نیست! اگر فرمود: قرآن است و انسانیّت است و بیان بودن هست؛ اَلّا تَطغَوا فِی المِیزان هم در کنارش هست. پس جامع مشترک تدریس و تألیف، طغیان زدائی است.


ارباب و رعیت فرهنگی
کدام گوینده می‌تواند طغیان زدائی کند؟ کدام مصنّف توان طغیان زدائی را دارد؟ هر نویسنده‌ای و هر گوینده‌ای باید اوّل عالم ربانی بشود تا طغیان زدائی کند. و انبیاء گرچه برای هدایت توده مردم آمدند، امّا رسالت اصلی و مستقیم انبیاء شما مردمید، یعنی شما علماء هستید. آنها با توده مردم ارتباط مع الواسطه دارند. آنها نیامدند برای تک تک مردم مسأله بگویند! آنها آمدند مجتهد تربیت کنند، حکیم تربیت کنند، فقیه تربیت کنند؛ بعد اینها را اعزام کنند به جامعه. اگر توده مردم هم در مسجد و مراکز دیگر با آنها ارتباط داشتند، پاسخ مسائل شان را می دهند. امّا رسالت اصلی آنها تربیت "مجتهد" است، تربیت مصنّف است، تربیت محقق است.

در سوره مبارکه آل عمران فرمود: وَ مَا کانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُؤتِیَهُ اللهُ الکِتابَ وَ الحُکمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولُ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ الله. وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الکِتابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدرُسُونْ (5). فرمود: این رژیم ارباب و رعیتی نه تنها در بخش سیاست و اقتصاد و جامعه شناسی منحوس است، رژیم ارباب و رعیتی در بخش فرهنگی هم به شرح ایضاً. اگر کسی بخواهد مردم را به خود دعوت کند، بگوید: رأی من این است، تابع رأی من باشید؛ این یک ارباب و رعیتی فرهنگی است که منحوس است. امّا اگر کسی آدرس بدهد، بگوید: بیان خدا این است، بیان قرآن این است، بیان عترت طاهرین (علیهم آلاف التحیّه و الثناء) این است؛ این می شود «عالم ربانی».
 
فرمود: انبیاء نیامدند مردم را به خودشان دعوت کنند، که شما بشوید رعیّت انبیاء! مَا کانَ لِبَشَرٍ، هیچ پیامبری این حق را ندارد که اَنْ یُؤتِیَهُ اللهُ الکِتابَ وَ الحُکمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولُ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ الله؛ مردم را به خودش دعوت بکند. خُب پس انبیاء آمدند برای چه؟! انبیاء را که در سوره مبارکه حدید فرمود: انبیاء فرستادیم، لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ (6). انبیاء را فرستادیم هُدیً لِلنّاسْ (7)در سوره بقره و در آیات دیگر؛ انبیاء را برای هدایت مردم فرستادیم امّا این رسالت خاص انبیاء است و حق ندارند مردم را به خودشان دعوت کنند! وظیفه شان چیست؟ وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الکِتابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدرُسُونْ.

خُب این را که انبیاء آمدند برای اینکه عالم ربانی تربیت کنند؛ به مردم کوی و برزن می گویند، یا به حوزه و دانشگاه می گویند؟! شما عالم ربانی باشید در کُرسی تعلیم، عالم ربانی باشید در کُرسی تصنیف، عالم ربانی باشید در کُرسی تدریس. این را به مردم می گویند، یا به علماء و حوزه و دانشگاه؟! وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ، به همه ما گفتند عالم ربانی باش! اَلعالِمُ الرَّبانِیُّ مَنْ هُوَ؟ آنکه شَدیدُ الرَّبطِ بِالرَبّ است، از یک سو؛ شَدیدُ التَربیبْ ـ نه تربیت ـ شَدیدُ التَّربِیبِ بِالنّاس است از سوی دیگر، می شود «عالم ربانی». آنکه کاسب است، برایش پروانه کسب قرار داد؛ او که عالم ربانی نیست!

انبیاء به ما گفتند: عالم ربانی بشوید؛ و شدنی است. وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ؛ من وسیله عالم ربانی شدن را آوردم. قرآن آوردم، روایات آوردم؛ اینها نورند. دعا نور است، روایت نور است، حدیث نور است، ذکر نور است، فکر نور است، بِکر نور است؛ کَلامُکُمْ نُور. کدام یک از اینها نورانی نبود؟!

فرمود: شما اگر عالم ربانی نشدید، حرف من را گوش ندادید؛ با مردم کوی و بازار فرقی ندارید! فقه فروشی کردید، فلسفه فروشی کردید،‌ تفسیر فروشی کردید؛ کسب کردید. وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ، راهش هم این است. شما هم دو تا سِمَت دارید. همانطوری که ما که انبیائیم، دو تا سِمَت داریم؛ یک ارتباط عمومی با مردم داریم، یک ارتباط خصوصی با شما داریم؛ شما هم که وارثان انبیائید، به شرح ایضاً. شما هم یک ارتباطی با عموم مردم دارید؛ هر کی مسأله از شما سئوال کرد، جواب می‌دهید. در حسینیه ها،‌ در مساجد، در معابر هر که از شما سئوال کرد، جواب می دهید؛ امّا تنها عوامانه زندگی نکنید! لکِنْ کُونُوا رَبّانییّنَ با دو سِمَت: بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونْ، یک؛ برای توده مردم. وَ بِمَا کُنتُمْ تَدرُسُونْ؛ مدرّس خوبی باشید. خُب شما تدریس را برای جامعه می‌گوئید، یا برای حوزه و دانشگاه؟!
فرمود که هم معلّم توده مردم اید، هم مدرّس حوزه و دانشگاه؛ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الکِتابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدرُسُونْ. این درس برای دانشگاه و حوزه است، آن تعلیم مال توده مردم.


عوامانه زندگی کردن افتخار است؟!
این دو بیان نورانی که یکی از وجود مبارک امام صادق (ع) است،‌ یکی از وجود مبارک امام رضا (ع) است، در غالب جوامع روائی ما هم هست؛ مرحوم صاحب وسائل هم اینها را در کتاب قضای وسائل نقل کرده، این است که ائمه فرمودند: ما که نیامدیم برای توده مردم، تک تک مسأله بگوئیم! ما آمدیم شما را تربیت کنیم، بشوید مجتهد؛ شما مشکل مردم را حل کنید! و گرنه این همه مردم به در خانه ما بیایند یعنی چه؟! عَلِینَا اِلقاءُ الاُصُولْ؛‌ این بیان نورانی امام صادق (ع)(8) و امام رضا (ع) است. عَلِینَا اِلقاءُ الاُصُولْ وَ عَلِیکُمُ التَّفریعْ (9).
اگر کسی فخر کرد که من مقلّدم، خُب این چه فخری است عوامانه زندگی کردن؟! عَلِینَا اِلقاءُ الاُصُولْ وَ عَلَیکُمْ؛ اگر کسی قدرت استنباط ندارد‌، خُب حرف امامش را عمل نکرده !
یک وقت است کسی استعدادش ضعیف است؛ خُب آن: اَلنّاسْ مَعادِنْ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضِّه (10)، او معذور است. امّا اگر کسی استعداد را ذات أقدس إله به او داد، این به دنبال پروانه کسب بود؛ این به این روایت عمل نکرده! وَ عَلَیکُمْ اَلتَّفریعْ. إلی یُومِ القیامه... فروع فراوان است؛ شما باید از مطالب ما در بیاورید.

بارها به عرضتان رسید؛ الآن روزانه 10 هزار نفر را این دو تا حدیث دارد تغذیه می کند، دو تا خط ! یکی لا تَنقُضِ الیَقِینَ بِالشَّکْ (11)، یکی رُفِعَ مَا لا یَعلَمُونْ (12). مگر بیش از دو خط است؟! کَلامُکُمْ نُور یعنی این! دریا یعنی این! روزانه 10 هزار نفر از این دو خط دارند تغذیه می کنند...

بخش دیگر این است که ما را ذات أقدس إله به عنوان خلیفه خلق کرد، چرا خلیفه او نشویم؟! البتّه همانطوری که نبوّت مراتبی دارد، رسالت مراتبی دارد، امامت مراتبی دارد، ولایت مراتبی دارد، عصمت مراتبی دارد؛ خلیفة الله شدن هم مراتبی دارد. آن مرتبه ضعیفش چرا به ما ها نرسد؟! که انسان بشود خلیفه خدا.
این بخش مطلب مربوط به شما آقایانی است که مؤلّفید و دست به قلم دارید. برخی ها "خلیفة المُصوّر" اند، برخی ها "خلیفة البَدیع" اند. خدای سبحان اسمای حُسنای فراوانی دارد. موادی را اوّل آفریده، اموری را خلق کرده، بعد این مخلوقات را مونتاژ کرده؛ شده «مصوّر» و یک صورتی ساخته. بعضی ها خلیفة المُصوّرند؛ یک مؤلّف مونتاژی اند، یک مصنّف مونتاژی اند. این مَلَک نقّال از گوشه و کنار جمع می کند، صورتگری را به او می‌دهد؛ این هم مأجور است، ولی ما می توانیم جلوتر هم برویم؛ بشویم خلیفَهُ البَدیع! نوآور باشیم.
او هم " بَدیعُ السَّمواتِ وَ الأرض"(13) است، هم "مصور" است؛ خلق کرده، بعد این خلق را و اجزای مخلوق را صورتگری و میناگری کرده است. آن کسی که نوآور است، مبتکر است، فن آور است؛ او خلیفة الله است در اسم بَدیعُ السَّمواتِ وَ الأرض. این مؤلّف و گوینده مونتاژی خلیفة‌ الله است فِی التَّصویر. خدا مصوّر است؛ این هم صورتگری کرده، مواد را از این و آن گرفته.

من این نوشته ها را که نگاه کردم، دیدم رتبه اوّل درش نیست متأسفانه ! خُب چرا نیست؟ هر چه داشتیم، دوّم و سوّم بود. چرا ما رتبه اوّل نیاوریم؟! چرا خلیفة البَدیع نباشیم؟ چرا حرف نو نیاوریم؟ مگر کم است این حرف؟! یک بیان لطیفی جناب شیخ اشراق دارد؛ این حرف از 8 قرن قبل مانده است. فرمود: تا کنون وقفنامه ای در نیامده که خدای سبحان علم را وقف یک زمان و یک زمینی کرده باشد، که مردم آن عصر یا اهالی این سرزمین باید به علم برسند؛ خیر! چنین وقفنامه‌ای پیدا نشده. در هر زمان، در هر زمین می شود انسان بدیع باشد، نوآور باشد. اگر بخواهیم، به ما می‌دهند. چرا حالا ما رتبه اوّل نداشته باشیم؟! خلیفة‌ المصوّر شدن، فضیلت است‌ امّا خلیفهُ‌ البَدیع شدن أفضل است.

حالا چه کنیم خلیفة‌ البَدیع بشویم؟ چه کنیم نوآور بشویم؟ اگر عالم ربانی شدیم، نوآور هم خواهیم بود. چون اسلام یک مطلب نویی دارد. در آن آیاتی که بارها به عرضتان رسید، فرمود: انبیاء نیآمدند، همه اش بنای عقلاء را امضاء کنند! انبیاء آمدند، به همراهشان حرف تازه هم آوردند. حرف تازه ای که نه تنها در گذشته نبود، و نه تنها در عصر کنونی نیست؛ در اعصار آینده إلی یُومِ القیامه هم نخواهد بود.
فرمود: یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَه وَ یُزَکّیهِمْ (14)، بعد فرمود: وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعلَمُونَ (15)، نه مَا لا تَعلَمُونْ! فرمود: أیُّهَا النّاس! إلی یُومِ القیامه این آیه زنده است، تا روز قیامت هم این حرف پیام دارد؛ فرمود: جوامع بشری! انبیای ما آمدند، یک حرف هائی به شما یاد بدهند که نه تنها قبلاً نمی دانستند، و نه تنها شما نمی‌دانید؛ بشرهای عادی هم إلی یُومِ القیامه نمی‌دانند! وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعلَمُونَ، نه مَا لا تَعلَمُونْ! اگر بگویند که: ما چیزی به شما یاد دادیم که نمی دانستید، خُب ممکن است کسی بگوید: آینده یاد می گرفتم. فرمود: خیر. ما چیزهائی به شما یاد دادیم که آینده هم مثل گذشته توان یادگیری او را ندارد. خُب، آن راهش کجاست؟


وجود مبارک پیامبر اعظم(ص) آمدند، یک چیزهائی به جوامع بشری یاد بدهند که مقدور بشر نیست؛ و آن این است! مَنْ فَقَدَ تَقویً فَقَدْ فَقَدَ عِلماً. اگر کسی تقوا را از دست داد، سواد را از دست می دهد. گفت: إن تَتَّقُوا اللهْ یَجعَلْ لَکُمْ فُرقاناً (16)، اِتَّقُوا الله وَ یُعَلِّمُکُمْ الله (17)، مَنْ یَتَّقِ الله یَجعَلْ لَهُ مَخرجاً (18)؛ گفت و گفت و گفت و گفت، فرمود: این تقوا مثل باصره است. شما همه اش می خواهید کتاب های مردم را ببینید، می شود مونتاژی؛ بخواهید درون خود را ببینید، باید یک چشم دیگر داشته باشید. مَنْ فَقَدَ تَقویً فَقَدْ فَقَدَ عِلماً. این حرف را فقط از وحی می شنویم!

خُب چه کنیم که نوآور باشیم؟ فرمود: می خواهی نوآور باشی، از بیرون چرا سئوال می کنی؟ بیرون جز مونتاژ چیز دیگری نیست! می شوی خَلیفَة المُصوّر. سری به درون بزن که بشوی بَدیعُ السَّمواتِ وَ الأرضْ؛ خلیفه بَدیعُ السَّمواتِ وَ الأرض بشوی!
اگر کسی امام جماعت بود، یا مدرّس بود، یا مصنّف بود، یا خطیب بود؛‌ یک مدّتی با مردم مأنوس بود، مشغول هدایت آنها بود؛ یک عالمی از جای دیگر آمده، مردم به سراغ او رفتند، اگر این هیچ حرف نزد و آن تلخی را تحمّل کرد نه در درون، نه در بیرون گله ای نکرد؛ گفت: خُب حرف خدا بود، ما تا حال می گفتیم. حالا این آقا دارد می گوید؛ این معلوم می شود در تمام مدّت برای خدا کار می کرد...اگر کسی 40 روز أربعین بگیرد، آنوقت چشمه های حکمت از قلبش می جوشد، آنوقت این می شود خلیفه بَدیعُ السَّمواتِ وَ الأرض.

امّا حالا ما چه کنیم که این راهها را هم طی کنیم؟! این راه کُونُوا رَبّانییّنَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الکِتابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدرُسُونْ... نیروها را شناسائی کردن، نگذاشتن کسی هدر برود. این 365 روز، 300 روزش را درس خواندن؛ آن 65 روز را حالا به عنوان جمعه و اینها تعطیل کردن؛ تعطیلی بسیار کم باشد، تحصیلی بسیار زیاد باشد؛ محقق پروراندن، مؤلّف پروراندن، راهنمائی کردن؛ اینها کار سیّد مرتضی بود. اگر نجف، نجف شد؛ اینطور در اثر مدیریت لائق سیّد مرتضی نجف شد!
بعد شیخ طوسی و بعد بزرگان دیگر هم همین راه را طی کردند. خود بحرالعلوم هم وقتی که رفته، زعیم نجف شد؛ همین راه را طی کرده! نماز صحن را به آن زاهد مقدّس معروف داد، تدریس هم به یک خوش بیان داد، خودش هم زعامت مطلق را گرفت؛ بالأخره خُب اداره کرد! "حوزه" اینچنین می شود حوزه؛ و گرنه حوزه 40 هزار نفری، 40 نفر نداشته باشد که بتوانند کتاب اوّل را بنویسند؛ این جای سئوال است!

این بیان نورانی سیّدالشهداء (ع) که نقل کرد: إنَّ اللهَ سُبحانَهُ وَ تَعالی یُحِبُّ مَعالِیَ الاُمُورِ وَ یَکرَهُ سَفسافَها (19)؛ چرا ما به آنجاها نرسیم؟ چرا ما یک چیزی ننویسیم که خدا به نوشته ما قسم بخورد؟! ما باید ثابت کنیم علوم منحصر در این طبیعیّات نیست. خدا غریق رحمت کند شهید را که در آدابُ المتعلّمین، در باب مفید و مستفید، فرمود: طلبه یک مقدار ریاضی بخواند. این ریاضی دو تا فایده دارد: فکر را منظّم می کند و راه جزم را به آدم نشان می دهد. آنوقت ریاضی تازه صفّ نِعال فلسفه و کلام است! آنگاه در همین کتاب "تأثیر علم در اندیشه" می گویند: چون این علوم روزانه در تغییر است، هیچ پایگاهی ندارد؛ پس اعتقاد به خدا هم معاذ الله کذا! این را شماها باید بدانید؛ یک بانک اطلاعات می خواهد، چه کتابی ترجمه شده، چه کتابی به ایران آمده، چه خطری به عنوان انقلاب مخملی یا کودتای خزنده دین و نظام اسلامی را تهدید می کند؛ آنوقت پاسخ مثبت هم نقد به اینها بدهید، به زبان روز.

* گزیده‌ای از سخنرانی آیت الله جوادی آملی در هشتمین همایش کتاب سال حوزه. قم  ـ  مدرسه عالی دارالشفاء. هفتم اسفندماه 1385   

            
.................
1و3. الرّحمن/ آیات 1 تا4و8
2و4. علق/ آیات 3 تا 7
5. آل عمران/ 79
6. حدید / 25
7. آل عمران/ 4
8و9. اشاره به : وسائل الشیعه/ ج27/ ص61 و 62
10. الکافی / ج8 / ص177
11. وسائل الشیعه / جلد 2 / صفحة 356
12. اشاره به: الکافی/ ج2/ ص463 
13. بقره/ 117  و  انعام/ 101
14. بقره / 129
15. بقره / 151
16. انفال / 29
17. بقره / 282
18. طلاق / 2
19. وسائل الشیعه / ج17 / ص73

۱۳۸۸/۰۸/۲۲
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
همه‌چیز صاحب‌دارد غیر از دین / عبدالله فاطمی‌نیا
اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود... یک مشت مومن مقدس را می‌برند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله... الان هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها، آبرو می‌برند! امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی... از خانه خودتان شروع کنید.
۱۳۸۹/۰۳/۲۷
اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصادی/ عماد افروغ
هرقدر هم که ارزش های ناب داشته باشیم بالاخره باید این ارزشها را اجرا کنیم. اجرای این ارزشها نیاز به ابزار اقتصادی دارد... ما نمی توانیم فرهنگ را به اقتصاد تقلیل دهیم و یا برعکس... یک فرهنگ مادی گرا و لذت گرا حکم فرما شده است و همه چیز حکم "وسیله" پیدا کرده است.
۱۳۸۹/۰۴/۱۰

بایگانی
دلم می‌خواد محکم بزنم توگوش اتللو
آلبوم "مرز کهن" شامل 8 قطعه
صدرنشینی داستان اسباب‌بازی3
آوازهای قشقایی با صدای کیانی
کنسرت گروه "لیان" در کارپاتوس یونان
نقاشی‌های "چشم دیگر" در ماه مهر
برگ میزبان مجسمه‌های "فیاض"
فراخوان چهارمین جشنواره ملی تئاتر کودک و نمایش عروسکی رضوی
30پرتره‌ی شیرین از محمود دولت‌آبادی
فلزنگاره‌های‌قرآنی درفرهنگسرای‌انقلاب
باید به تو برگردم با صدای اعتمادی
آلبوم موسیقی شالیزارهای ایران
چند نقد بر"بیداری رویاها"در فیلم413
فراخوان جایزه‌ی "ایرج بسطامی"
اجرای گروه "دست‌افشان"برای بانوان
فروش اینترنتی بلیت‌های "سیمرغ"

بایگانی  
کسی که آمدنی است
سید مهدی شجاعی
فرهاد
احمد غلامی
ماست روی بلوز ما / فصل‌6 بابانظر
شهید محمدحسن نظرنژاد
خری در پوست آدمیزاد
سید علی میرفتاح
زن ناشناس
ژان فروستیه/ ابوالحسن نجفی
خواب تلخ
سمیه کاووسی
خنکای سپیده‌دم دیدار
سارا شخصی

بایگانی  
کارم نوشتن است به امّید خواندنت
مجتبی احمدی
رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زیبا برد
علاّمه سید محمدحسین طباطبایی
روز و شب زلف خدا را شانه مى‌کردم
علیرضا قزوه
نگرانم که آبرو ببرد جامه‌ی شرابی‌ام
میلاد عرفان پور
ای عشق مهمانی بس است...
ابوالفضل نظری

بایگانی  
پیامهای تبریک رئیس‌جمهور
شهرام شکیبا
مناظره‌ی فردوسی‌پور با ده‌نمکی
محسن حدادی
دفاع‌سهمگین‌میلانی‌از"تسویه‌‌حساب"
محسن حدادی
چندروایت‌معتبر از یک ‌افسانه‌ی‌نوروزی
رویا صدر

بایگانی  
نشستن با کتاب
برای غربت فتح
میان اشک و لبخند
10جلد برگزیده‌ی 2008

بایگانی  
و اینک آخر الزمان...
سمیه کاووسی
مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد
مرجان فولادوند
بوی پیراهن یوسف
حسین شرفخانلو

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
فروش اینترنتی کتاب دانشجویی
سفارش بدهید: 33355577
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام