کتاب نیوز  شناسنامه

یادداشت مارکز در سالگرد درگذشت ارنست همینگوی
11 تیر، 2 جولای 1961مصادف با سالگرد مرگ همینگوی است. همشهری جوان در شماره 74 خود به همین دلیل، یادداشتی از مارکز منتشر کرده که با هم می‌خوانیم:

 

بی‌درنگ شناختمش. یک روز بارانی بهار 1957 بود. او با همسرش ماری ولش در بلوار سن میشل قدم می زد. از پیاده رو آن سمت خیابان به طرف باغ لوگزامبورگ می رفت. شلوار جین بسیار کهنه و پیراهنی پیچازی پوشیده بود و کلاه بره به سر داشت. تنها چیزی که با ظاهرش هماهنگی نداشت، عینک دورفلزی گرد و کوچکش بود که به او حالت پدربزرگ زودرسی را می داد. پنجاه‌ونه سالگی را پشت سر گذاشته بود و درشت‌اندام و پر ابهت بود. در میان کتاب های کهنه و موج جوان های سوربن آن  قدر زنده به نظر می رسید که محال بود تصور کنی از عمرش چهار سال بیشتر نمانده است. مثل همیشه بین دو حرفه متضاد در این تردید بودم که مصاحبه ای راه بیندازم یا فقط از عرض بلوار بگذرم تا ستایش بی‌حدم را نثارش کنم. آن وقت نه این کار را کردم، نه آن را تا آن لحظه را ضایع نکنم. مثل تارزان در جنگل دستم را بلند گو کردم و از پیاده رو سمت خودم به آن سمت فریادزنان گفتم مائئئئسترو! (1)همینگوی پی برد که بین آن فوج دانشجو استاد دیگری نمی تواند باشد. با صدایی که کمی بچه گانه بود به زبان اسپانیایی فریادزنان گفت: آریوو روس، امیگو! (2)این تنها باری بود که او را دیدم.

چندین سال بعد وقتی در اتومبیل فیدل کاسترو نشستم، روی صندلی، کتاب کوچکی دیدم با جلد چرمی سرخ. کاسترو گفت: کار استاد همینگوی است. به راستی، همینگوی ـ بیست سال پس از مرگش ـ همیشه آن جایی است که کمتر از هر جای دیگری انتظارش می رود. چنین حاضر و در عین حال گذرا، مثل آن روز صبح ماه مه، به گمانم که از پیاده رو بلوار سن میشل با من بدرود گفت.


پانوشت:
1- استاد
2- خداحافظ رفیق

۱۳۸۵/۰۴/۱۱
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ
 آثار 
گزارش یک قتل از پیش اعلام شده
در دهکده‌ای دورافتاده در کلمبیا، برادران ویکاریو قصد دارند، برای حیثیت خود، سانتیاگو نصر، پسر یکی از تاجران ثروتمند عرب را، که به گفته آنها از خواهرشان هتک حرمت کرده است، بکشند.
صد سال تنهایی
این شاهکار، که با نبوغ غریبی رمانهای بزرگ ادبیات امریکای لاتین را از آغاز تاکنون با طنز تقلید می­کند، با شعر و قدرت ابداعی بی­نظیر همه مسائل این قاره غنی و آشفته را باهم ترکیب می­کند. صحنه رمان یک دهکده استوایی و خیالی کلمبیا است با عنوان ماکوندو .
پاییز پدرسالار
‌نویسنده ژنرال پیری است که «بین 107 و 232 سال» دارد و از جنسیت سرکش او پنج‌هزار بچه نامشروع به دنیا آمده است.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام