کتاب نیوز  شناسنامه

فقط یکشنبه‌ها رمان می‌نویسم

ادبیات داستانى، متون علمى، مقالات، کتاب هاى کودکان، مطلب براى روزنامه ها.  برون ده نوشتارى "امبرتو اکو" بسیار گسترده و متنوع است. اکو به عنوان استاد دانشگاه بولونیاى ایتالیا، امروزه به خاطر نظریاتش درباره "نشانه شناسى"، "تاویل ادبى" و  "زیبایى شناسى قرون وسطى" پیش از آن که به داستان نویسى رو آورد معروف بوده است. "اکو" در سال1980با انتشار کتابش به نام «نام گل سرخ» که در سراسر دنیا بیش از 10 میلیون نسخه فروش داشت برابر با یک غول روشنفکرى شناخته شد. این رمان که مجموعه اى از بحث هاى فلسفى، مجادلات مذهبى و گفت وگو هاى علمى را در قالبى پلیسى و در فضاى قرن چهاردهم ایتالیا به نمایش مى گذارد، مقدمه اى براى داستان هاى بعدى اکو  و از همه معروف تر «آونگ» اکو، داستانى به نهایت اندیشمندانه درباره دوز و کلکى که به واقعیت مى پیوندد و توطئه گرى هاى داستانى که تبدیل به واقعیت مى شوند، بود. امبرتو اکو با داشتن بیش از 30 دکتراى افتخارى و مجموعه اى از جوایز ادبى و علمى یکى از برجسته ترین روشنفکران عصر حاضر شناخته مى شود. او اخیراً در کنفرانسى با موضوع «فرهنگ هاى دانش» در فرانسه شرکت کرده است. این مصاحبه به همین مناسبت است.


دیوید لاج رمان نویس و استاد انگلیسى یک بار گفته بود: «من نمى فهمم چطور انسانى مى تواند همه کارهایى را که  اکو انجام داده انجام دهد.»
شاید این طور به نظر مى رسد که من کارهاى زیادى انجام مى دهم اما در نهایت من بر این اعتقادم که همیشه یک کار را انجام مى دهم.


کدام کار؟
توضیحش سخت است. من علایق فلسفى دارم که آنها را از طریق فعالیت هاى دانشگاهى و رمان هایم دنبال مى کنم. حتى کتاب هایى که براى کودکان مى نویسم درباره نبرد خشونت و صلح است. مى بینید که همان علایق فلسفى و اخلاقى است. اما شگردى هم دارم. مى دانید اگر تمام فضاهاى خالى از کره زمین و تمامى اتم ها برداشته شود چه اتفاقى مى افتد؟ زمین به اندازه مشت دست من خواهد شد. همین طور هم ما فضاهاى خالى بسیارى در زندگى مان داریم که من اسمشان را شکاف مى گذارم. مثلاً شما دارید مى آیید به من سر بزنید، داخل آسانسور هستید، در حالى که دارید از آسانسور بالا مى آیید من انتظار شما را مى کشم. این یک شکاف است، یک فضاى خالى. من در این فضاهاى خالى کار مى کنم. وقتى که انتظار شما را مى کشم با آسانسور از طبقه اول به سوم بیایید یک مقاله مى نویسم.


البته هرکسى نمى تواند چنین کارى را انجام دهد. نوشته هاى داستانى شما، کارهاى متفکرانه تان صمیمیت و شیطنت خاص خودشان را دارند. یک تفاوت ویژه از آن سبک معمول کارهاى علمى که رسمى، غیر شخصى و اغلب خشک و کسل کننده اند. آیا شما آگاهانه با نگاهى غیر رسمى خود را وفق مى دهید یا ذاتاً اینطور هستید؟
وقتى از اولین پایان نامه دکترایم در ایتالیا دفاع مى کردم یکى از استادهایم گفت: «اندیشمندان مطالب زیادى را درباره یک موضوع یاد مى گیرند و بعد یک سرى فرضیه هاى غلط ارائه مى دهند، بعد این فرضیه ها را تصحیح مى کنند و سر آخر به نتیجه مى رسند. شما، بر خلاف همه، داستان تحقیقات خود را تعریف کردى، با تمامى خطاها و آزمون ها.» همان موقع استادم فهمید که من درست عمل کردم و پایان نامه ام را به عنوان یک کتاب چاپ کرد و این بدین معنا است که استادم من را تحسین کرد.در همان موقع در سن 22 سالگى فهمیدم که کتاب هاى علمى به همان روشى که پایان نامه ام را نوشتم باید نوشته شوند- بازگویى داستان تحقیق. براى همین است که تمامى مقالاتم همیشه جنبه روایى دارند و به همین دلیل است که من خیلى دیر شروع به نوشتن قصه کردم در واقع در سن 50 سالگى یا بیشتر.یادم مى آید که دوست عزیزم رولان بارت همیشه از اینکه مقالات علمى مى نوشت ناراحت بود. او دلش مى خواست یک روزى نوشته اى خلاقانه بنویسد اما اجل به او مهلت نداد. البته من هرگز چنین احساسى نداشتم. به طور تصادفى شروع به رمان نوشتن کردم. روزى کارى نداشتم بنابراین شروع به داستان نوشتن کردم. رمان در واقع علاقه من به روایت نویسى را ارضا مى کند.


حالا درباره رمان بحث کنیم. شما با نوشتن نام گل سرخ از یک فرد نامدار تبدیل به یک فرد بسیار مشهور شدید. شما در برابر کار هاى علمى تان که تا 20 کتاب هم مى رسد5 رمان نوشته اید.
بیشتر از 40 کتاب.


بیش از 40 تا. در میان آنها کار بسیار تاثیرگذارتان در زمینه نشانه شناسى هم وجود دارد. اما اگر از مردم درباره امبرتو اکو بپرسید، آنها مى گویند «او یک رمان نویس است.» این شما را ناراحت نمى کند؟
چرا. چون من خودم را استاد دانشگاه مى دانم که روزهاى یکشنبه رمان مى نویسد. این جوک نیست. من در کنفرانس هاى علمى شرکت مى کنم و نه در انجمن اهل قلم و مجمع نویسندگان. من خودم را همراه با جامعه علمى مى شناسم.
اما خوب است که اغلب مردم فقط رمان مى خوانند! (مى خندد و شانه بالا مى اندازد...) من مى دانم که با نوشتن رمان به مخاطب بسیارى دست خواهم یافت. من نمى توانم انتظار یک میلیون خواننده براى امثال نشانه شناسى داشته باشم.


این باعث مى شود که سئوال بعدى را از شما بپرسم. نام گل سرخ رمانى بسیار جدى است. در یک سطح داستانى پلیسى است. اما همزمان به متافیزیک، مذهب و تاریخ قرون وسطى مى پردازد، در عین حال که عده زیادى از خواندنش لذت برده اند. آیا همه اینها شما را متعجب نمى کند؟
نه. روزنامه نگاران گیج هستند و گاهى اوقات هم ناشران و این بدین علت است که روزنامه نگاران و ناشران بر این عقیده اند که مردم آشغال پسندند و دوست ندارند خواندن مطالب سخت را تجربه کنند. در نظر بگیرید شش میلیارد انسان در کره زمین زندگى مى کنند. نام گل سرخ بین 10تا 15 میلیون نسخه فروش داشت. این بدین معنا است که من با درصد کمى از کتابخوانان ارتباط برقرار کردم. اما در واقع همین کتابخوانان هستند که دلشان نمى خواهد تجربه هاى آسان داشته باشند، یا حداقل دلشان نمى خواهد همیشه کتاب هاى ساده بخوانند. من خودم ساعت 9شب بعد از شام تلویزیون نگاه مى کنم تا «میامى وایس» یا «اورژانس» را ببینم. من از دیدن آنها لذت مى برم اما نه براى تمام روز.


آیا مى توان گفت موقعیت رمان به این دلیل است که به دوره اى خاص از تاریخ قرون وسطى مى پردازد...
ممکن است. اما بگذارید داستان دیگرى را براى شما تعریف کنم. زیرا اغلب مثل حکماى چینى حرف مى زنم. ناشر آمریکایى ام به من گفت با اینکه عاشق کتابم شده اما انتظار ندارد که بیش از سه هزار نسخه فروش کند. آن هم در کشورى مثل آمریکا که هیچ کس صومعه ندیده یا لاتین نخوانده است. براى همین به من پیش پرداختى براى سه هزار نسخه داد. کتابم در نهایت در آمریکا دو تا سه میلیون نسخه فروش کرد. کتاب هاى زیادى پیش از این درباره قرون وسطى نوشته شده اند. من فکر مى کنم موفقیت کتاب یک راز است. هیچ کس نمى توانست موفقیتش را پیش بینى کند. فکر مى کنم اگر نام گل سرخ را ده سال پیش تر یا ده سال بعدتر مى نوشتم این طور نمى شد. چرا این طور شد این دیگر یک راز است.


نظر شما درباره فیلمى که توسط ژان ژاک آنوى با بازیگرى شون کانرى از کتاب شما ساخته شد چیست؟ چرا از آن فیلم راضى نیستید؟
من انتظار فیلم متفاوتى را داشتم. رمان من شبیه ساندویچ است شامل پنیر، گوجه و کاهو و ...


که لایه هاى مختلف دارد؟
بله. یک فیلم نمى تواند همه لایه ها را انتخاب کند. باید به ژامبونش یا پنیرش و یا... بپردازد. من مثل بقیه نویسندگانى که به محض ساخته شدن فیلم واکنش نشان مى دهند و مى گویند اصلاً مثل کتاب من نیست، نیستم. اما بعد از آن تجربه از ناشرم خواستم که دیگر رمانم را براى ساخت اثر سینمایى نفروشد. این کار را انجام دادم چون فهمیدم که 80 درصد خوانندگان کتاب را بعد از اینکه فیلم را دیدند، خوانده اند. این مسئله براى رمان نویس تجربه اى دردناک است.


اما این مسئله به معناى موفقیت بیشتر و فروش بیشتر هم هست؟
بله. اما ناراحت کننده است که بدانیم یک نفر دیگر به خوانندگان بگوید که باید این کتاب را به روش خاصى بخوانید. این که صورت شخصیت داستان را این طورى باید تصور کنید. تنها موقعیت حسادت برانگیز هومر است که از روى کتابش دو هزار سال بعد فیلم ساخته شد. (مى خندد)


به همین خاطر است که استنلى کوبریک نتوانست کتاب آونگ شما را به فیلم در بیاورد؟
چون من مقررات کلى معین کرده بودم ناشرم مجبور شد به او هم نه بگوید. بعد از آن هم کوبریک درگذشت. ممکن بود فیلم بزرگى شود. (مى خندد)


 

۱۳۸۴/۱۲/۰۲
 مطالب مرتبط 
موزه‌ی لوور میزبان رسمی"اومبرتو اکو"
‌عامه‌پسند می‌نویسم / اومبرتو اکو
آرتور میلر از زبان "اومبرتو اکو"
یادداشت‌های "اومبرتو اکو" درباره‌ی ادبیات
جایزه پادشاهی ردوندا در دستان اکو
رژیم صهیونیستی باعث تحریم نمایشگاه کتاب ایتالیا شد
مسیح زمین‌دار بود / زهره مرتجی
25 تیرماه، بزرگداشت "اومبرتو اکو" در خانه هنرمندان
جادوی جیمز جویس/ اومبرتو اکو
رمان "بائو دو لینو" را با ترجمه علیزاده بخوانید
نام گل سرخ

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷
شصت ‌‌سال ‌ترجمه / رضا سیدحسینی
آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد... مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم...
۱۳۸۸/۰۳/۰۴
ابوالمشاغل بازنشسته نمی‌شود/نادر‌ابراهیمی
مملکتی که 5‌هزار سال ادبیات داستانی دارد و پرقدمت‌ترین سرزمین ادبیات داستانی است؛ نباید امروز به خاطر دو تا خط و مرز غلط در جا بزند... بعد از انقلاب، داستان‌نویسی ما به دست همین مردم سپرده شده و داستان‌نویسان ما هم که وارد شده‌اند همه از میان همین مردمند.
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
با کتاب ‌خبرنگار نمی‌شوید‌/احمد توکلی
فاصله‌ی بین مطالعه و عمل در روزنامه‌نگاری که یک کار ذوقی، ‌هنری و علمی است، زیاد است... برخی از همکاران ما احتمالاً در اثر یک اشتباه تاریخی به این وادی کشیده شده‌اند... الان شما نمی‌توانی به خبرنگارت بگویی "بالای چشمت ابروست!" اگر خبرش را کار نکنی، گریه می‌کند! قهر می‌کند... ساختار رسانه‌ای در ایران صدمه دیده است. برخی از مطبوعات در جایگاه حزب نشسته‌اند...
۱۳۸۷/۱۲/۲۹
قیمت‌های واقعی / فرهاد جعفری
"جومانجی" اگر زیر خروارها خاک هم باشد؛ عاقبت صدایش درخواهد آمد و شما را به خودش دعوت خواهد کرد... کار نویسنده‌ی خوب «تاب دادنِ خواننده» است. البته طوری که ازش لذت ببرد... سرزنش‌ها و ملامت‌ها را می شنوم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست؛ چون: مگر «کافه‌پیانو» فقط کارکرد ادبی دارد؟! ... اگر رقابتی هم هست، بر سر بخش بزرگ‌تر و بیشتری از کیک‌ِ شیرین یارانه‌هاست...
۱۳۸۷/۱۱/۱۸
در ستایش داستان / فرانک اوکانر
نوشتن رمانی مانند «غرور و تعصب» کاری نیست که از دست یک فارغ‌التحصیل شکست‌خورده، یک شاعر شکست‌خورده، یک داستان کوتاه‌نویس ‌شکست خورده یا هر شکست خورده‌ی دیگری برآید. کار اساسی در رمان، خلق مفهومی از یک زندگی مداوم است. ولی در داستان کوتاه فقط اشاره‌ای به این زندگی مداوم می‌شود.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
از مافیا تا عشیره‌ به روایت شهبازی پسر
در دنیای امروز شخصیت‌هایی شبیه «کورلئونه» نمی‌بینیم... آدم‌هایی که عادلند و هدف‌شان تامین نان و احترام عشیره‌شان است، نه حرص زدن مثل یک حیوان و خوردن و نابود کردن با زور و حماقت و قصاوت... زمانی فلان لوتی معروف تهران حتی هنگام مستی هم در کوچه‌های تنگ وقتی زنی از روبرو می‌آمد پشت می‌کرد؛ نه الان که هر محله گله‌ی گرگ‌های خودش را دارد.
۱۳۸۷/۰۹/۰۲
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
مجرمان را پیدا کنند... به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند...رهبر انقلاب4.6.1388
پایگاه خبری حوزه‌ی هنری
سفارش بدهید: 33355577
"امید و دلواپسی"
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
تحریم تجاری اسرائیل
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام