به گزارش خبرآنلاین به نقل از تلگراف، در سال 2003 وقتی «راشل کاش» وضعیت زنان و دختران در جامعه اروپای قرون وسطی را در کتابی عنوان «دختران شکسپیر» منتشر کرد در گفتگو با رسانهها هرچند وضعیت زنان را در جامعه امروزی را کمی بهتر از آن زمان ارزیابی کرد ولی در حملهای شدید به نویسندههای امرروزین جامعه، موضوع زنان و خانواده را حلقه گمشدهای دانست که کمتر در موضوعات کتابشده و کتابةای موجود در کتاب فروشیها دیده میشود.
وی حتی در حاشیه کتاب خود نوشته بود: امروزه موضوعاتی مثل «جنگ» سوژه اصلی رسانهها و نویسندگان شده است و باید این پدیده را تراژدی ادبیات عنوان کرد که خود را بازیچه دست سیاستمداران کرده است در حالیکه خانهداری، نقش مادری و زندگی درون خانه را هیچ کسی نمیبیند.
در این میان شاید «لیسا مور» با کتاب جدیدش تحت عنوان «فوریه» تا حدودی توانسته این خلاء موضوع را بدون جنگ و جنگ نویسی پر کند و هرچند موضوع کتابش حول محور حوادث بعد از جنگ میگذرد ولی وقتی زندگی بیوهای جوان 20 سال بعد از غرق شدن همسرش در سواحل نیوفاندلند را به صورت داستانی بیان میکند، مشکلات جنگ به مشکلات اجتماعی درون خانه تبدیل میشود و روایتی است از اینکه چگونه زنی تنها میتواند در جامعه دوام آورد.
کتاب روایتی است از زندگی «هلن» زنی که 20 سال بعد از کشته شدن همسرش در جنگ، میتواند سه فرزند خود را با مشکلات پیش رویش بزرگ کند و همانطور که زمان وقوع داستان کتاب در زمان حال سیر میکند، نویسنده نیز از بیان خاطرات زن خودداری میکند و سعی میکند تنها زندگی زنی را به تصویر بکشد که میتواند با وجود داشتن سه فرزند، عشق را تجربه کند و زندگی عادی خود را داشته باشد.
«مور» با اشاره به اینکه گذشته و زمان حال در زندگی بشری به هم گره خورده است، معتقد است هیچ کسی نمیتواند بدون دیگری زندگی کند و یک فرد همانطور که با خاطراتش در گذشته زندگی میکند، مجبور است خاطراتی در آینده بسازد تا زنده بماند چون مرگ در تمام زمانها وجود دارد و باید آن را جزئی از زندگی دانست.
نویسنده کانادایی در این کتاب که از سوی انتشارات «چاتو و وینداس» در 320 صفحه منتشر شده، اعتقاد دارد زندگی در این دنیا نابود نشدنی است و هرچند نباید از مرگ غافل شد ولی باید امیدوار بود و بدون یاس در هر شرایطی به زندگی ادامه داد و هیچ کس حق ندارد درباره مرگ صحبت و یا به عبارت دیگر تصمیم بگیرد.