
محمدرضا حدادی / info@ketabnews.com
احسان رضایی نویسندهی همشهری جوان ، در شمارهی اخیر این هفتهنامه طی یادداشتی با عنوان "جنگ، نه صلح" آورده است:
"خیلی چیزها هست که من نمی دانم. عیبی هم ندارد. بعضی چیزها هم هست که ندانستن و نفهمیدنشان اذیتام می کند. یکیاش این که همیشه از خودم پرسیدهام چطور میشود که یک نفر، یک آدم، یک نفر دیگر، یک آدم دیگر را، یکی مثل خودش را می کشد. این سؤالی است که خیلی وقت ها ذهنم را مشغول می کند.
پیش خودم همیشه کشتن و خون ریختن را هرچند به حق و درست، چیز عجیبی می دانم. همیشه در ستایش صلح نوشته ام. همیشه گاندی را و شیوه مبارزه آراماش را ستایش کرده ام. همیشه ... با این حال، وقت هایی هم هست که این قاعده همیشگی، ترک برمی دارد و دوباره همان سؤال می آید سراغم. " آنچه در ذیل آمده است شاید پاسخی به این سئوال باشد.
گاندی و صلح طلبی
مرد لاغری را مجسم کنید که در برابر یک قاضی انگلیسی در هند ایستاده است، و به اتهام "تبلیغ" عدم همکاری با دولت ملکه ویکتوریا در میان هموطنانش، محاکمه میشود. مردی که از سال 1920 تا 1935، رهبر معنوی و سیاسی بیش از سیصد میلیون هندی بود.
روزی چهار ساعت با چرخ ریسندگی کندر خشن میبافت، به این امید که هموطنانش به "سودیشی" یا خود تولیدی، به جای خریدن محصول دستگاههای بافندگی بریتانیا، که صنعت نساجی هند را ویران کرده بود، روی بیاورند.
همهی مایملک او فقط سه تکه پارچهی خشن بود، دو تا تنپوشش و دیگری بسترش. روی زمین میخوابید. خوراکش جوز، موز، لیمو، خرما، برنج، و شیر بز بود؛ همه محصولات هند و تولید شده به دست خودش.
گاهی هفته ها چیزی نمی خورد. می گفت: روزه برای جهان درونی همان می کند که چشم برای جهان برونی.
هنگامی که دریافت که نیاز اساسی هند کنترل جمعیت است، به نظریه های مالتوس و تولستوی رو آورد. به "برهمه چاریه" یعنی خودداری از هر گونه میل جنسی. و ریاضت کشی را به حوزهی جنسیت نیز کشاند، و مانند تولستوی خواست که نزدیکی را صرفاً محدود به تولید مثل کند.
" تا هند ملت آزادی نشود... ما حق نداریم زاد و ولد کنیم... . ذره ای هم شک ندارم که متأهلان، اگر خیر کشور را می خواهند و در آرزوی آن هستند که هند ملتی نیرومند و خوشکام شود و مردان و زنانی خوش قد و قامت داشته باشد، خویشتنداری را تمرین خواهند کرد و فعلاً دست از زاد و ولد خواهند کشید"

در جنگ جهانی اول، وفادارانه جانب انگلستان را گرفت، حتی از هندوهایی که به اصل «عدم خشونت» پایبند بودند نیز خواست تا برای دفاع از کیان امپراطوی کشته شوند. و در واقع "نظریه"ی جنگ را آزمود. گاندی که پرورش یافتهی دانشگاه لندن بود، در آن زمان با کسانی که در پی استقلال هند بودند موافق نبود؛ معتقد بود که حکومت بریتانیا به طور کلی خوب است، اما رفتارش در هند بد است، درست به این دلیل که تمام اصولی را که در خود بریتانیا رعایت میکند، اینجا زیر پا میگذارد، و اگر می شد "مردم" انگلیس را به وضع هندیان آگاه ساخت، دیری نخواهد گذشت که هند را به برادری کامل در کشورهای مشترک المنافع بپذیرند. او یقین داشت که چون جنگ تمام شود و بریتانیا فداکاری جانی و مالی هند را در راه امپراطوری قدر بشناسد، دیگر در "اعطای" آزادی به او تردید نخواهد کرد.
اما، وقایع پس از جنگ، بویژه کشتار امریتسار "نظر" او را دربارهی جنگ و پادشاهی انگلستان تغییر داد. نشانهایی را که، در موارد گوناگون، از دولتهای بریتانیا گرفته بود برای نایب السلطنه پس فرستاد، و اعلامیه ای برای هندیان صادر کرد که در مقابل حکومت هند به طور فعال به «عدم همکاری آرام» برخیزند. مردم زجر کشیده، خشم فروخوردهی سالیان دراز بردگی و حقارت را در پاسخ به این ندا آزاد کردند و آنچنان دربرابر متجاوزان ایستادند که هر لحظه بیم سقوط میرفت و البته این انقلاب آنچنان که گاندی فکر میکرد، صلح آمیز نبود. گاندی، که سوگند اهیمسا خورده بود، پیام دیگری فرستاد و در آن از مردم تقاضا کرد، از آنجا که «عدم همکاری آرام» به خونریزی و استقرار حکومت "اوباش" منجر شده، بهتر آن است که این نهضت به تعویق افتد. ملت از تصمیم او حیرت کرد؛ چه، خود را در آستانهی پیروزی میدید.
نهضت متوقف شد (و او به دست خود، لااقل برای دو دهه استقلال هند را به تاخیر انداخت). حکومت "گاندی" را در مارس 1922 دستگیر کرد و دادستان او را متهم کرد که با نوشتههایش مسئول "خشونتی" است که در این بلوا برانگیخته شد. و گاندی که گویی تمام آن سالهای حقارت، منابع و مزارع به غارت رفته، دختران کنیز شده و قتلعام مسلحانهی انگلیسیها و حتی کشتههای جنگ اول را فراموش کرده بود گفت:
"مایلم تمام سرزنشی را که مدعی العموم "فاضل" در زمینهی حوادث بمبئی، مدرس، و چوری چورا بردوش من گذاشته اند بپذیرم. ...من می خواستم از خشونت بپرهیزم. اکنون هم می خواهم از خشونت بپرهیزم. عدم خشونت اولین رکن ایمان من است، و آخرین رکن عقیدهی من نیز هست. اما من می بایست راهی را بر میگزیدم. یا میبایست به نظامی تن میدادم که به کشور من این لطمات جبران ناپذیر را وارد آورده است، یا خطر خشم دیوانه وار مردمی را به جان می خریدم که چون حقیقت را از لبان من می فهمیدند قیام می کردند. میدانم که مردمم گاه گاه دست به دیوانگیهایی زده اند؛ از این بابت از ته دل متأسفم، و از آن رو اینجا هستم که نه فقط به کیفری سبک، بلکه به شدیدترین مجازاتها تن در دهم. تقاضای ترحم نمی کنم. تقاضای تخفیف هم نمی کنم. پس، من اینجا هستم که، به خاطر آنچه در قانون "جنایت عمدی" شمرده میشود، با خوشحالی تسلیم شدیدترین مجازاتی شوم که مستحق آنم."
و قاضی انگلیسی در نهایت تأسف! او را برای 6 سال به زندان فرستاد.
پس از آزادی تا زمان مرگش – به دست یک هندوی متعصب - از پیروانش خواست که از خشونت بپرهیزند، نه "فقط" به این دلیل که این کار خودکشی است، و هندیان حتی برای دفاع از خود هیچ تفنگی نداشتند؛ بلکه به این دلیل که استبدادی جای استبداد دیگری را می گیرد: "اگر هند به دستاویزهای خشن رو آورد، من علاقه ام را به آزادی آن از دست خواهم داد. زیرا ثمردهی این گونه دستاویزها نه آزادی، بلکه بردگی است."
اگرچه این دو نظریهی اخیر گاندی نیز _ عدم خشونت و کناره گیری از صنعت ؛ بازگشت به زندگی سادهی کشاورزی و صنعت خانگی روستاها _ سربلند از آزمایش بیرون نیامدند ولی او به مدت یک دهه نماد شورش بود؛ و به میلیونها مردم مظلوم هند، "وحدت" بخشید نه "عزت" تا مردانی دیگر با همین "وحدت" و البته با خشونت، مدتی بعد پیر کفتار استعمار را از خاک زرخیز هند بیرون کنند.
می بینید که اگرچه گاندی به "صلح کل" بودن مشهور است اما باز به مجازات دادگاه و خشونت قانونی معتقد است و نیک میداند که همه زبان صلح را نمی فهمند.
آیا جنگ مطلقا بد است؟
حال سئوال اینجاست که آیا جنگ مطلقا بد است؟ حتی در مقام دفاع از یک حق و یا در برابر تهاجم و تجاوز؟ مثلا اگر فرد یا ملتی چشم طمع به حقوق دیگران ، مثلا به سرزمین دیگری دوختند ، چشم طمع به ثروت مردمی دوختند و با اینکه تحت تأثیر جاه طلبی و تفوق طلبی و برتری طلبی ادعا کنند که نژاد من فوق همه نژادهاست و برتر از همه نژادهاست ، پس بر همه نژادهای دیگر باید حکومت بکند .باید در برابر تجاوز او لبخند زد و دسته گل سفید فرستاد و ژست صلح گرفت؟!
اما پیام وحی چیز دیگری است . در سوره حج می خوانیم: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر . الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز .
برای آن که نظریات گاندی را هم عرض وحی نمیداند، این آیات چه آیات عجیبی است، آیاتی که برای اولین بار در
قرآن راجع به تشریع جهاد آمده و تصریح کرده است: اگر "خدا " بوسیله بعضی جلو تهاجم بعضی دیگر را نگیرد تمام این صومعهها و مراکز عبادت ، خراب میشود (مراکز یهودیها، مساجد مسلمانها، کلیساها و...).
آیا به زعم نویسندهی محترم همشهری، "حزب الله " لبنان "یکی مثل خود" اسرائیل است که از خودش پرسیده است: چطور می شود یک آدم دیگر را، یکی مثل خودش را می کشد... آیا اسرائیل مصداق بارز آیهی شریفه نیست؟
احسان رضایی ادامه داده است:
"بعضی وقتها مثل همین روزها و وسط جنگ لبنان. همین روزها که اگر بدانید با آن همه ژست ضدجنگ، ته دلم چه کیفی دارم می کنم از خراب شدن بمب و موشک روی سر اسرائیلی ها. مدام به خودم یادآوری می کنم که بالاخره هر چه باشد، آن یهودی های ساکن حیفا و بقیة جاهای اسرائیل هم آدم هستند و هر چقدر هم که دولتشان بد و غاصب و عوضی باشد، باز هم آن بدبختها آدمهای سادهای هستند مثل ما. به خودم سعی می کنم بقبولانم که حداقل بعضی از سربازهای اسرائیلی هم آدم هستند و همیشه از جنگیدن لذت نمی برند و خیلی وقت ها مجبور به اجرای دستورات آن بالایی ها هستند.
از خودم می پرسم مگر اسرائیل به خود تو چه ظلمی کرده که این جوری دلت از شنیدن خبر غرق شدن ناو یا سقوط هلی کوپترشان غنج می رود. اما باور کنید که هیچ کدام از این گفت وگوهای درونی، کارساز نیست و همچنان می نشینم پای اخبار که خبر شکست و توقف و زمینگیر شدن اسرائیلی ها پشت خاک لبنان را بشنوم و بعد، انگار که خودم همه این کارها را کرده باشم، سرم را بگیرم بالا و با غرور به بقیه نگاه بکنم. و بعد دوباره از خودم بپرسم که چرا یک نفر باید از کشته شدن یک آدم دیگر این قدر خوشحال بشود."
شاید جناب رضایی فراموش کردهاند که اسرائیل 60 سال است که از غصب سرزمینهای فلسطین، لبنان، مصر و سوریه تشکیل شده و هیچ اسرائیلی بدون دعوت نامه و با زور به این سرزمین پانگذاشته است. و بی شک هرکه با این دزدان و غارتگران همراه شده برای تشکیل ارض موعود و در ستایش صهیون است.
آیا گناه سربازان اسرائیلی فقط لذت بردن از جنگیدن است که اگر _اگر!_ یکی از آن میان، لذت نبرد از کشتار کودکان و دختران، شایستهی ترحم باشد؟
برادر! راستی نمی دانید که "اسرائیل چه ظلمی به خود تو کرده است؟"
برادر! شما را نمی دانم ، اما فلسطین پارهی تن ماست. شیعیان لبنان بخشی از امت ما و اگر نگوئیم خانوادهی بزرگ بشریت، عضوی از خانوادهی بزرگ اسلاماند.
شما را نمی دانم ، اما در آئین ما هرکس به عضوی از خانوادهی ما جسارت کند گویی به تمام خانواده جسارت کرده است.
شما را نمی دانم ، اما می بینم که همان که این سخنان به ظاهر شیرین را در زبان شما انداخته است و سالها پیش به نام مسیح و با شعار "هرکس به گونهی راستت زد گونهی چپت را در برابرش بگیر" ملتهای مسیحی را غارت می کرد، امروز با تمام توان و تا بن دندان پشت سر اسرائیل ایستاده است. سئوال اینجاست که کاندولیزا رایس غیرتمندتر است یا طوطیهای ناآگاه "صلح کل".
برادر! شما را نمی دانم، اما ما خشنودیم به خوشنودی خدا و لو در قبال قتل و خونریزی و خشونت و غضب می کنیم به غضب خدا و لو در پایمالی حق زنی یهودی در کشوری دور. دست کم دوست داریم که اینگونه باشیم.
برادر! شما را نمی دانم، اما ما امروز با اشک و خون دل در کنار خواهران و برادران و مادرانمان در لبنان ایستادهایم و شرمندهی دل نازک شما هستیم که برای یهودیهای ساکن حیفا _ آن "بدبختهای سادهی مثل شما" _ می سوزد و اذعان می کنم که اگر در "سادگی" شما شکی بود اکنون برطرف شده است.
و می دانم که ایراد از گاندی و مسیح نیست که در تفلسفهای شاعرانهی شما حیثیتشان برای اسرائیل لکهدار می شود، ایراد از التقاط و بیماری مزمن روشنفکران ماست.
برادر! التقاط بیماری خطرناکی است، بهتر نیست یا به جوکیان هند بپیوندید و در ستایش صلح عجیب هندی، بنویسید و ما را با دستهای تا مرفق آلوده به خون صهیونیستها و اسلام خمینی و سید حسن مظلوم تنها بگذارید و یا لحظهای کوتاه لااقل در آیات قرآن بنگرید تا شاید روزی در ستایش جنگ ــ یا صلح* اما از منظر دین خاتم ــ بنویسید؟
راستی جلال آل احمد 40 سال پیش در ستایش چه کسی سروده است:
آدم غرب زده هرهری مذهب است. به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است . . . همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا نه به بشریت. نه دربند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم میرود. اما همه جا فقط تماشاچی است. درست مثل اینکه به تماشای بازی فوتبال رفته. همیشه کنار گود است. هیچ وقت از خودش مایه نمیگذارد... و در عین حال خوش تعارف است و خوش برخورد ...
پی نوشت:...............................................................
* آیاتی دیگر درباره جنگ و صلح:
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین .بقره - 190 .
ای مؤمنان ، با این مردمیکه با شما میجنگید بجنگید ولی از حد تجاوز نکنید .
برخی از دستورات پیامبر رحمت برای جنگ:
فقط با آنها بجنگید که در میدان می جنگند .
سرباز فراری را دنبال نکنید.
متعرض پیرمردها ، زنها ، بچهها ، نشوید.
درختها را قطع نکنید .
قناتها را پر نکنید.
و الصلح خیر. نساء - 128.
یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه . بقره – 208
و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله . انفال – 61 .
ای پیغمبر اگر مخالفین تو صلح طلب باشند تو هم صلح طلب باش .
فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا .نساء – 90 .
و اما منافقین:
فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا . الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق او جاؤوکم حصرت صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم . نساء - 90 - 89 .
اگر منافقینی که با شما در جنگند فرار کنند بگیریدشان و بکشیدشان هر جا پیدا کردید ، با اینها دوست نشوید و از اینها کمک نگیرید ، مگر آنانکه با هم پیمانان شما متصل میشوند و حاضرند با شما همپیمان بشوند آنها را نکشید یا کسانیکه خودشان از جنگیدن خسته هستند با آنها جنگ نکنید.
و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه . توبه - 36 . با تمام این مشرکان بجنگید همچنانکه آنها با تمام شما میجنگند .
پی نوشت2:
14 مرداد 85 یادداشت زیر برای ما ارسال شد:
جنگ، نه صلح (2)
قبلاً یادداشتی نوشته بودم در دفاع از لبنانیها و ابراز خوشحالی از شکست اسرائیل. اما انگار آن یادداشت (که در نشریه همشهری جوان هم چاپ شده) مورد بدخوانی بعضی دوستان و انتقاداتی عجیب شده.
اما مگر ممکن است کسی توی ایران زندگی کرده باشد و دلش برای حزبالله نتپد؟ مگر میشود جنایتهای صهیونیستها را فراموش کرد یا نادیده گرفت؟ من هم یک ایرانیام. من هم مسلمانم و مثل تمام ایرانیهای مسلمان موقع تماشای آن تصاویر وحشتناک بیرون آوردن جسد بچهها از زیر آوارهای قانا دلم داشت میترکید از غصه.
در آن یادداشت هم چیزی نگفتهام مگر جواب به شبهاتی که روشنفکرها گاهی توی دهان بعضی جوانها میاندازند. از این قبیل که آنها هم انساناند و کشتن انسانها در هر شرایطی مذموم است. چطور میتوانم ذرهای برای غاصبها دلسوزی کنم وقتی که تا به حال در همین همشهری جوان و در جاهای دیگر، اینهمه درباره فلسطین و تاریخش نوشتهام و این همه برای شهر مقدسی که زیر چکمه غاصبان است قلم زدهام؟
من هم آرزویم همانی است که امام میگفت، که اسرائیل از روی زمین محو شود، و میدانم برای بیرون کردن متجاوز راهی جز جنگ با او وجود ندارد. در تعجبم که آن برادران ایمانی که منظور مرا درنیافتهاند، عنوان مطلب را نیز ندیدهاند؟ عنوان مطلب من «جنگ، نه صلح» بوده و عنوانهای «جنگ نه، صلح» و «نه جنگ، نه صلح» ناشی از اشتباه نویسندگان سایتهای اینترنتی است.
اگر با همه این تفاصیل برادران ایمانی من هنوز بر یادداشت من خُرده میگیرند، من با کمال تواضع به نظر ایشان احترام میگذارم. هرچند مقصود من بیشک همانی بوده که در عنوان مطلب نیز به صراحت آمده است: جنگ ... و باز هم جنگ، و نه صلح!
احسان رضایی
و
ابهام زدایی همشهری جوان و انتقاد شریف نیوز از این ابهام زدایی همشهری جوان