
محسن حدادی mohsen@ketabnews.com
فردا آفتابی است
پروفسور حمید مولانا، استاد دانشگاه امریکن واشنگتن و از خبرنگاران کهنه کار روزنامه کیهان که با بورس همین روزنامه برای تحصیل روانه آمریکا شد و امروز با افتخار از 48 سال تحصیل و تدریس در رشته ارتباطات سخن می گوید، در مراسم گرامیداشت روز خبرنگار که شنبه شب ـ 21 مردادـ در تالار وحدت برگزار شد، یکبار دیگر ثابت کرد که ادویه ها و چاشنی های رنگارنگ امریکایی او را مسحور و معشوق نکرده است و هنوز هم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم را برای آغاز سخنانش انتخاب می کند.
پروفسور سخنانش را با قرائت سوره فتح آغاز کرد. وی گفت که روزنامه نگاری از "روز"، "نامه" و "نگارش" حاصل شده که هر یک مفاهیم خاص خود را دارد. روز به مفهوم زمان است که تنها در اسلام برای آن قاعده ای قائلند و آن "آخرالزمان " است. نامه به مفهوم پیام و پیامبری است که در اسلام یک رسالت حیاتی محسوب می شود. و نگارش که برخاسته از اندیشیدن و تفکر است.
مولانا انقلاب اسلامی ایران را به مثابه یک نواندیشی رسانه ای دانست که با اصالتش نبض رسانه را در دست گرفت. به سید حسن نصرالله اشاره کرد تا یادآوری کند، آقای ارتباطات ایران زمین می داند در چه جمعی سخن می گوید؛ چشم و گوش های جامعه. پس باید به روز سخن بگوید. گفت: سید حسن نصرالله امروز یک رسانه جهانی اسلامی است. بعد هم توضیح داد که رسانه با فرستنده و گیرنده فرق می کند و این یعنی سید حسن یک جریان ساز حقیقت در عصر ماشین و ارتباطات است. می خواست بگوید تقوا عامل "تیتر یک " شدن سید حسن است و همین اصل او را به یک رسانه جهانی که گوش و چشم ها در سراسر گیتی منتظر شنیدن آخرین اخبار آن هستند، تبدیل کرده است.
گفت که رسانه های امروز به صاحب نظر نیازمندند و سید حسن امروز در خط مقدم ایدئولوژی تنفس می کند و امواج را به رقص سخن خویش وا میدارد.
پروفسور گفت که زمانه به نفع اسلام گردش ایام کرده است و امروز با 30 سال قبل خیلی متفاوت است. دیگر کشورهای جهان اسلام 90درصد اخبار خود را از شبکه های خبری غربی تامین نمی کنند که امروز 60 تا 90 درصد مسلمانان در هر گوشه این کره خاکی که باشند برای تامین اطلاعات مورد نیازشان و تهیه اخبار به رسانه های ملی خود مراجعه می کنند و این یعنی نفوذ رسانهای اسلام در میان جهان.
گفت که آینده از آن اسلام است و این را کارکردهای رسانه ای در جهان به ما ثابت می کنند که روزهای آفتابی ظهور اسلام فراگیر در راه است.
امروز خودم سوژه روزنامه نگاران شده ام
صفارهرندی که این روزها گرد و غبار خستگی یکسالگی وزارت بر چهره و جبینش جا خوش کرده، وقتی پشت تریبون قرار گرفت بغض غریبی تارهای صوتیاش را قلقلک میداد که امروز دیگر او خبرنگار نیست. صفارهرندی روزنامه نگاری را پاسداری و پاسبانی دانست که مانند آژیرهای خطر جامعه را در وقایع و اتفاقات گوناگون آگاه میسازند.
گفت که روزگاری سوژهها را در دفترش می پروراند و هر روز دهها سوژه برای نوشتن دستمایه خبرنگاران قرار می داد اما امروز "خود" سوژه ای برای روزنامه نگاران شده است. همین جاها بود که دوباره دل در گرو یار ـ روزنامه ـ داد و گفت که دلش بند روزنامه نگاری است که: بر همان عهد که کردیم برآنیم هنوز... به اصحاب مطبوعات گفت که کاستی های این یکسال را پای نخواستن ننویسند که مشکل کار نتوانستن ها بوده است.
مسئولیت روزنامه نگاران را در این سالها بسیار سنگین دانست و به چشم انداز جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد که راه سختی در پیش است و دیدهبانان جامعه باید در این مسیر گامهای دولت ها و حکومت را تسریع بخشند و تصحیح کننده اشتباهات و لغزش ها باشند.
انتقاد از حکومت و قدرت را نیز حق روزنامه نگاران دانست اما تاکید کرد که غفلت از رسالت بزرگ ـ همراهی ملت در خیز بزرگ به سمت افق 1404ـ غفلتی نابخشودنی است.
و تکه هایی ناگفته از شبی که قرار بود به یادماندنی شود
این شب به یادماندنی[!] البته ویژگی های منحصر به فرد دیگری هم داشت. اجرای فوق العاده بانوی روزنامه نگاری ایران! سونیا پوریامین که هر از گاهی میان اجرای مرتب برنامهها ظاهر میشد تا شیرینی و حلاوت برنامه را به سرعت در معده هامان هضم کند. مثلا پس از صوت دل انگیز قرائت قرآن آن هم سوره "قلم" آن هم کریم منصوری یک نفر مجری ظاهر شود و بدون اینکه متنی داشته باشد و صدالبته بدون اطلاعات جامع در محضر خبرنگاران که شناسنامه هایشان با نام خانوادگی "سریش" حک شده است ظاهر شود و مثلا بگوید باید برای روزنامه نگاران کارهای جدی شود. کسی که از راه قلم نان در می آورد [!] و کار دیگری جز این کار بلد نیست [!]باید تامین شود و حمایت و ... یا اینکه پس از اجرای زیبای تواشیح گروه "طه" بیاید و برای تو از آرزوهایش بگوید: من وقتی کریستین امانپور را می بینم که در کنار رییس جمهورمان می نشیند غبطه[!] می خورم که چرا خبرنگارهای ما اینگونه نیستند. چرا ما از دنیا عقبیم. چرا در یک سمینار در هلند[!] یک دختر نوجوان برزیلی به راحتی روی سن می رود و مقاله اش را در سه دقیقه ارائه می دهد ولی یک هیئت 40 نفره از ایران نمی توانند به راحتی امورشان را هماهنگ کنند[!].
یا حتی پس از اجرای ارکستر سمفونیک تهران با صدای گرم علیرضا قربانی که سه تصنیف متنوع را ـ از موسیقی مجموعه امام علی(ع) تا یک تصنیف محلی ـ به بهترین شکل بر روح خسته از سرعت و سرسام و سوتیتر ما فرود آورد و آب سردی شد بر خستگی خشن خرقه روزنامه نگاری مان، خانم مجری ظاهر شوند و بگویند وقتی به صدا و سیما رفتم فکر می کردم سخت ترین کار دنیا اجراست اما وقتی به عرصه مطبوعات وارد شدم فهمیدم انصافا سخت ترین کار دنیا روزنامه نگاری است. و البته هیچ اشاره ای به چگونگی حضور در عرصه روزنامه نگاری حرفه ای! نکرد .
ویژگی دیگر این شب تابستانی حضور فعال! معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد بود که مثلا میزبان هم محسوب می شد. اگر شما از میزها حرکتی در این مراسم دیدید از ایشان هم دیدید. البته بگذریم که سایر معاونین هرندی روزنامه نگار هم از این خصلت به خوبی برخوردارند و همیشه رییس را آماج قرار می دهند. حتی در شب روزنامه نگاران هم وزیر حرف می زند تا ثابت شود معاون مطبوعاتی کمترین سهم را در روزنامه نگاری ایران زمین دارد. او حتی زحمت ارائه یک گزارش مرسوم ـ بخوانید بیلان و آمار و ارقام و کلی نوشابه خانواده در مارک های مختلف برای مجوز و تیراژ و...ـ به اهالی مطبوعات را پس از یک سال حضور در این پست به خود نداد.
قرار بود طبق دعوتنامههایی که در دست برخی دوستان ما بود و همان ها باعث شد که روزنامه را رها کنند و تیتر و صفحه بندی را بی خیال شوند و به ضیافت فرهنگ بیایند، از برخی خبرنگاران تجلیل شود که نشد، اصلا فکر نکنید که اتفاق خاصی افتاد، نخیر معذرت خواهی هم نشد. شام هم مفصل بود: ساندویچ کالباس با نوشابه. از کیف و خودکار و کاور هم خبری نبود.
حکایت همچنان ادامه داشت و از خانواده های شهدای سی 130 که خانم مجری فرمودند: سی 101 هم تجلیل به عمل آمد و من تالار را به قصد خانه ترک کردم و باقی را فردا از دوستان پرسیدم که می گفتند همان بهتر که رفتی...