جویس، جیمز Joyce, James رماننویس و شاعر ایرلندی (1882-1941) جویس در دوبلین Dublin درخانوادهای کاتولیک مذهب زاده شد، پدرش مردی پرشور بود که در نهضت استقلالطلبی کشورش فعالانه شرکت داشت و از مقام اجتماعی و احترام برخوردار، اما کارش با شکست روبرو شد، به فقر و بدبختی گرفتار گشت و به میخوارگی روی آورد. جویس دوره کودکی را در محیطی ناآرام گذراند. در 1888 به شبانه روزی فرقه "یسوعیان" سپرده شد و به محیط آن خو گرفت در 1891 به سبب بیماری شبانه روزی را ترک کرد و به خانواده بازگشت. در 1893 به کالج یسوعیان فرستاده شد تا زیر نظر استادان، علوم انسانی فرا گیرد. جیمز با استعداد کمنظیری که داشت سالهای تحصیل را با موفقیت و برجستگی گذراند و از فرهنگ و تربیتی استوار و منظم برخوردار شد. در 1898 به دانشگاه کاتولیک دوبلین وارد شد، اما محیط آنجا را آشفته یافت و از طرف دوستانش زیر فشار قرار گرفت که به حزب جمهوریخواه ایرلند بپیوندد. جویس که اصلاً به مسائل سیاسی علاقه نداشت، در این کار پافشاری میکرد و هرچه برسنش افزوده میشد، نسبت به امر سیاست بیاعتناتر میگشت. تنها آزادی واقعی در نظرش آزادی روح انسان بود. پس از آن به فرهنگ و ادبیات اروپایی روی آورد و بر اثر استعداد فطری در فراگرفتن زبان، موفق شد که زبان فرانسوی و ایتالیایی و آلمانی و گرامر تطبیقی این زبانها را بیاموزد، به سبب علاقه خاص به ایبسن، زبان نروژی آموخت تا آثار این نویسنده را بتواند به زبان اصلی بخواند، مقالهای نیز درباره نمایشنامه ی "هنگامی که با چشمان باز میمیریم" اثر ایبسن انتشار داد. ایمان مذهبی خود را از دست داد و مدتی چون پدر زندگی بیبند و باری پیش گرفت و در 1902 در بیست سالگی به دریافت لیسانس نایل آمد. چندی نیز به فکر تحصیل در رشته پزشکی افتاد و به پاریس رفت. در آنجا بود که علاقه به هنر و زیباییشناسی او را از دنبال کردن رشته پزشکی باز داشت. مدتی در کتابخانهها به مطالعه پرداخت و در این امر چنان افراط کرد که گاه از شدت خواندن به سرگیجه دچار میشد، خاصه چشمان ضعیفش او را رنج میداد. پس از یکسال به وطن بازگشت تا بر بالین مادر محتضرش حضور یابد. در این میان به تدریس زبان و گرامر انگلیسی اشتغال یافت. در 1904 ازدواج کرد و با همسرش به زوریخ رفت، مدتی نیز در رم اقامت داشت، سرانجام در 1906 در تریست Trieste مستقر شد و به کار پرداخت. جویس به موسیقی نیز علاقه بسیار داشت و از صدائی دلپذیر برخوردار بود، چنانکه در جشنوارههای موسیقی شرکت میکرد و اولین دیوان خود را به نام "موسیقی مجلسی" Chamber Music در 1907 در لندن انتشار داد، اما شعر سرودن برای او جنبه تفنن داشت و در مقامی بعد از داستاننویسی قرار میگرفت. جویس در 1910 نمایشنامه "تبعیدیها" Exiles را در مونیخ بر صحنه آورد. این کمدی که به ظاهر نمایشنامهای تمسخرآمیز بود، حقیقت تلخی را از عواطف و مسائل جنسی عرضه میکرد و در نتیجه نمایش آن با موفقیت آمیخته با جار و جنجال روبرو شد و جویس پس از آن دنباله تئاتر را رها کرد و به داستاننویسی پرداخت. تعدادی از داستانهای کوتاه خود را در مجموعهای به نام "دوبلینیها" Dubliners فراهم آورد که ابتدا از طرف ناشران ایرلندی رد شد و پس از رنج بسیار در 1914 به خرج نویسنده به چاپ رسید. میگویند هنگامی که جویس برای تحویل گرفتن کتاب به چاپخانه رفت، ناگهان دریافت که خریداری همه نسخهها را یک جا خریده تا بسوزاند. جویس سرخورده و ناامید کشور زادگاه خود را ترک کرد، به قصد آنکه هرگز به آنجا بازنگردد، اما نهتنها موفق نشد که رابطه معنوی خود را با میهن قطع کند، بلکه ایرلند منحصراً زمینه آثارش را تشکیل داد. جویس در تریست مدتها درباره رمانی که در واقع زندگینامه او بود، کار کرد، یعنی رمان "تصویر هنرمند در جوانی" Portrait of the Artist as a Yaung Man که نویسنده در آن خانواده، معاشرتها و تحولات زندگی روحی خود را وصف کرده است. جویس در تریست برای امرار معاش به تدریس زبان انگلیسی پرداخت، اما بیماری چشم که گاه بینایی او را تا حد کوری کاهش میداد، موجب رنجش میگشت و چندین بار ناچار شد که به عمل جراحی تن در دهد. در لحظههای فشار روحی تنها تکیهگاه او، خانواده، برادر و دوستانش، و نیز گوش دادن به موسیقی بود. در 1913 زندگینامه خود را در مجله انگلیسی اگوئیست The Egoist انتشار داد و توجه نویسندگانی چون ازرا پاوند و تی. اس. الیوت را جلب کرد که پس از آن از دوستان او گشتند. خاصه ازرا پاوند که خود را برای کمک به جویس آماده کرد و تا 1930 به انتشار آثارش همت گماشت، زیرا جویس را همان نویسندهای دید که در انتظارش بود-نویسندهای رئالیست با نثری بسیار قوی. جویس در 1914 هنگام آغاز جنگ جهانی اول، لحظههای دشواری را گذراند. از تریست به زوریخ رفت تا از عالم سیاست و جنگ دور بماند. در زوریخ بلاانقطاع درباره تصویر هنرمند در جوانی کار کرد تا در 1916 آن را به پایان رساند و به وسیله خانم هَریت ویور Harriet Weaver یکی از دوستدارانش در نیویورک منتشر کرد که با استقبال پرشوری روبرو گشت. جویس در 1919 پس از جنگ، به تریست بازگشت و دنباله کتاب "اولیس" Ulysses را گرفت که به قول یکی از بستگانش «کلیسای معظم نثر» بود، اما در تریست آن را به پایان نرساند و برحسب پیشنهاد پاوند در 1920 به پاریس رفت که با استقبال گرمی روبرو گشت و دانست که پس از آن محال است بتواند جایی دیگر زندگی کند، بنابراین بیست سال پیاپی در پاریس زیست. در 1921 کتاب اولیس را به پایان رساند، اما از پیدا کردن ناشر ناامید بود، تا سرانجام خانم سیلویا بیچ Silvia Beach، بانوی امریکایی مقیم پاریس انتشار آن را برعهده گرفت و خانم آدرین مونیه Adrienne Monnier، مدیر کانون دوستداران کتاب، به ترجمه آن به زبان فرانسوی اقدام کرد و این کار دشوار را با همکاری والری-لاربو Valery-Larbaud ستاینده آثار جویس و چند نویسنده دیگر در 1929 به انجام رساند. چیزی نگذشت که اولیس به چندین زبان ترجمه گردید. جویس پس از موفقیت عظیم کتاب اولیس مدتی کاری انجام نداد و طرح اثر بزرگی را میریخت که پس از سفری به انگلستان، به نوشتن آن پرداخت و مدت پانزده سال قسمتهایی از آن را به تدریج با عنوان اثری در حال پیشرفت Work in Progress در مجلههای مختلف انتشار داد. در 1924 بیماری چشمش رو به وخامت گذارد و ناچار به عمل جراحی تازهای تن در داد و پس از آن به کمک عصا قدم برمیداشت و به قولی «میلتون بزرگ نابینای عصر» گشت. در 1927 دیوان اشعار "یک پولی" Poems Penyeach در یک زمان در پاریس و لندن منتشر شد، شامل سیزده قطعه شعر کوتاه که به گفته خود جویس به عنوان سرگرمی سروده بود. این دیوان و دیوان موسیقی مجلسی تنها آثار شاعرانه جویس به شمار میآید. در آغاز جنگ دوم جهانی جویس نقطه پایان را بر اثری در حال پیشرفت که هفده سال پیش آغاز کرده بود، گذارد و این اثر عظیم را با عنوان "بیداری فینیگانها"Finnegans Wake در 1939 منتشر کرد که خود آن را «اثری دیوانهوار از یک دیوانه» خواند. جویس که خواسته است کابوس زندگی را در یک شب در قالب بیان و کلام بریزد، به زبان تازهای نیاز داشت، پس زبانی به کار برد که ظاهراً انگلیسی، اما از هزاران لغت تازه و چندین زبان ترکیب شده بود. حوادث این کتاب هفتصد صفحهای و دشوار برخلاف کتاب اولیس که نمودار روز است، حوادث شب را در بردارد. اولیس که تحت تأثیر کتاب اودیسه اثر هومر قرار گرفته، بیشتر جنبه اساطیری دارد و قهرمانان اساطیری را به زندگی عادی میکشاند، در حالی که بیداری فینیگانها جنبه تاریخی دارد و زندگی را در ضمیر ناخودآگاه منعکس میکند، با آنکه قهرمانان هردو کتاب از مردم عادی دوبلیناند، روش شگفتانگیزی که در ساختمان آنها به کار رفته، این آثار را بدیع و غیرمعمول ساخته است. روز به روز از سلامت جویس کاسته میشد، خاصه اختلال روانی دخترش بر این ضعف و رنجوری میافزود و هنگامی که دخترش را به آسایشگاه روانی سپرد، به سوئیس رفت و همانجا بر اثر زخم معده درگذشت. از مشخصات اخلاقی و روحی جویس امتناع و مقاومت او در برابر قدرتهایی است که دنیا را میگرداند، مانند سیاست، زور و پول. وی میخواست که از همه این امتیازها برکنار بماند، اگرچه در رنج فقر و تیرهروزی به سر برد، حتی در اوج شهرت این خوی آشتیناپذیر را رها نکرد- خوئی که در همه آثار او به شکل واحدی تجلی میکند. هر اثر جویس با اثر قبلیش نوعی رابطه نزدیک دارد. دوبلینیها در همان زمینه است که تصویر هنرمند در جوانی. این کتاب نیز مانند بیداری فینیگانها است که آن نیز مانند اولیس است. چنانکه گویی جویس اثر واحدی را به صورتهای متفاوت عرضه کرده است. نظر جویس آن است که هیچ چیز تازه حادث نمیشود، بلکه همه چیز تکرار است و حرکتی دورانی دارد تا به نقطه آغاز برسد و آثارش همه بر این ادراک بنا شده است.
زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.