کتاب نیوز  شناسنامه

شما ماستت‌و بخور یا مسائب! ساخت یک سریال اجتماعی

warning

 

اخطار: اینکه نرگس چگونه تمام می شود و یا چگونه تمامش می کنند از آن اتفاقاتی است که خواب و خوراک ملت را تحت تاثیر قرار داده به همین دلیل و با توجه به اظهارات کارگردان و تهیه کننده این سریال بی‌نظیر که معتقدند اصلا سریال کش نیامده و خوب در حال پیگیری است اتفاقات آینده سریال را در 10 مدل برایتان نوشتیم تا برای غصه خوردن و سکته کردن! کمی آمادگی داشته باشید. لطفا بدون موسیقی و در تنهایی بخوانید:

 

 

اول؛ معنویتشو ببر بالا!

اگر جناب برازش بعنوان کارشناس فرهنگی و برای نزدیکی به ماه مبارک رمضان به مجموعه اضافه بشه:

بهروز اینقدر آبروریزی می کنه و با دخترای مردم اونطرف آب، کافی شاپ و پارک ملت ـ در شمال برلین! ـ می ره که مادرش سکته می زنه و می میره. بعد هم می ره توی نخ احسان و آبروریزی برای اونو و نرگس- همین جاها یکدفعه نرگس می فهمه که بهروز یه شیطونه که اصلاً یک فرشته نیست و بعد نسرین رو شیرفهم می کنه و در یک حرکت انتحاری و تلویزیونی با ورود یک حاج آقا از سر کوچه، بهروز پودر می شه می ره پیش دست پدرش شیطان بزرگ و نسرین پشیمان و آدم می شود و از فردا چادر سر می کند! و در نورهای موضعی آبی و دودهای روحانی ـ تخصص اصلی سیروس مقدم ـ چپ و راست نماز می خواند و بالاخره هم یک داماد خوب از هوا می پره تو سریال که بعدها معلوم می شه همون کیانی رفیق فاب احسانه!

 


دوم؛ رئیس خوشش بیاد

اگر جناب ضرغامی برای "سرکشی" به این "دوران" سریال سازی به لوکیشن مجموعه قدم رنجه کنند:

ایشان با ذکر کلی آیه و حدیث و اینکه عوامل این مجموعه مصداق من قال فساد الاجتماعی فی التلویزیون، وجب له الجنه و لو کره الغافلون» هستند، کار ایشان را برابر با تبلیغات پیامبران اولی العزم در طول تاریخ دانست و گفت: همینکه مردم را شب به شب پای تلویزیون می کارید و از انحراف جوان ها جلوگیری می کنید و در قسمت های بعدی! ریشه هرچی فساد و معضل اجتماعی است از جا خارکن می کنید، خودش خیلیه! بعد هم سیروس جان به میمنت این حضور، سریال را 90 قسمت دیگر ادامه می دهد و با عناوین نرگس 2 و نرگس 3 روی آنتن می فرستد و ما تا ازدواج نوه نرگس را هم خواهیم دید که آنجا نوه نرگس یک پسر حزب الهی است و خود را برای اعزام به سوریه و برای مبارزه تن به تن با امریکا آماده می کند، در آن سالها امریکا به ریاست بوشِ‌دختر به قصد مبارزه با تروریسم و پیدا کردن دن مالن ـ نبیره دختری بن لادن ـ به سوریه لشکر کشی کرده است. از آنطرف اما نوه بهروز که یک دختر شرور و بی مبالات است بر سر راه دل! او سبز می شود و ...


 

 

سوم؛ درشو گل بگیر وگرنه...

اگر نیروی انتظامی شکایت کند که شما امنیت اجتماعی را مسخره کردید و صلابت و اقتدار ما را لگدمال کردید؛ در شکایتنامه نیروی انتظامی آمده است:

یک پسر قرتی با دختر مردم قرار می گذارد و هر جا می خواهد می رود و می آید! و زرتی! از کشور خارج می‌شود یعنی نیروهای مرزی ما هویجن؟! بعدشم این سیکل مسخره کارآگاه بازی با آن قاضی زاقارت! را از کجا دراوردین و... شما سمبل تشویش اذهان عمومی هستین.

بعد هم دانشگاه آزاد شاکی می شود که چرا دانشجوی ما را زیر سوال بردید و می گویید هر روز به هوای درس و دانشگاه می آید بیرون و می رود دنبال... از آنطرف نامه رئیس شبکه و توضیح کارگردان و آخرش هم این می شود که بهروز به خاطر نسرین! دانشگاه آزاد قبول می شود؛ رشته پرورش مو با صورت تمیس! نیروی انتظامی هم هر سه دقیقه یکبار به نحوی وارد کادر دوربین می‌شود و حتی در یک سکانس برخورد محترمانه عوامل گشت ارشادی نیروی انتظامی با میترا و میرزا ـ دوست نسرین که با یک مرد پولدار رفیق شده ـ به نمایش درمی آید و به محض این ارشاد، سکانس بعد دفتر ازدواج 717 و عروسی میترا و میرزا پخش می شود، این یعنی تاثیر سنگین و سهمگین ارشاد نیروی انتظامی. همچنین پرونده پر رمز و راز احسان جان با ارجاع به کارآگاه علوی شبکه یک پیگیری و مختومه اعلام می شود.


 

 

چهارم؛ عاقبت مسخره کردن فقرا

کمیته امداد به کارگردان نامه می نویسد و می گوید:

بگیر دست فتادگان را ... همین یک خط کافیست تا در عرض 10 قسمت، خانواده نرگس تحت پوشش این کمیته قرار بگیرند، خانه عمو را مثل استخوان پرت کنند جلوی عموی نرگس و با عزت در خانه ای که کمیته امداد اعطا کرده و از قضا 700 متری هم هست و در زعفرانیه واقع شده، زندگی کنند، همین جا عدل می زند و عموی نرگس بدبخت می شود و به خاک سیاه می نشیند! البته با توطئه شوکت. عموی ورشکسته و مفلوک، مجبور می شود به خانه جدید نرگس نقل مکان کند. نرگس عمویش را می برد پیش احسان در بخش سرپرستی معماران شهر برای جلوگیری از هدر رفتن انرژی مشغول به کار می کند و نسرین طی یک سری تحولات اجتماعی چادری شده و با برگزاری کلاس های عقاید برای همکلاسی های خود ـ علاوه بر اشتغال در یکی از مراکز کمیته امداد ـ خانواده بهروز را هم حزب الهی می کند! پدر بهروز هم یک کارخانه ریسندگی افتتاح می کند و در اختیار کمیته امداد قرار می دهد و ...

 

 

پنجم؛ در نمازش چم ابروی سیروس خاک آورد

ستاد اقامه نماز شکایت می کند. در بیانیه شکایت آنها آمده است:

ویل للسریال‌سازان  شما دین را به سخره گرفته‌اید! چرا در این سریال که شونصد نفر بازیگر دارد، تنها و تنها نرگس نماز می خواند؟! آنهم وقتی توی سجاده نشسته و معلوم نیست چه می خواند در کادر دوربین قرار می‌گیرد! یعنی کارگردان غیر از تشهد هیچ جای دیگر از نماز را بلد نیست؟ یعنی همه بی دین هستند و این یک نفر گل بوستان سریال است؟ روز بعد از انتشار این بیانیه طی یک تذکر خیلی جدی از سوی ریاست سازمان و رییس شبکه«دامت سریالاته» سریال از این رو به آن رو می شود. احسان در شرکت خود ظهرها نماز جماعت برگزار می کند و از حاج آقای سریال او یک فرشته بود به عنوان یار قرضی به مدت یک ماه دعوت می شود تا قبل از شروع ماه رمضان در این سریال به ایراد سخن و پند و اندرز برای ملت بپردازد! شوکت ظهر به ظهر وضو می گیرد و به مسجد محل کار ـ البته چون آن محل مسجد ندارد مجبور می شود ظهرها به پایین شهر سری بزند و ... ـ می رود. عموی بهروز هم نماز خواندن بهروز را می بیند ـ نامبرده در آنسوی آب متحول می سود و نماز را تنها راه نجات می فهمد و این نیست جز به مدد یک حاج‌آقایی که در رایزنی فرهنگی سخت مشغول تبلیغ دین است ـ و بازگشت به وطن می شود و برمی گردد ایران با اشک و آه و سجاده برای نماز!


 

 

ششم؛ مو و قیچی دست شبکه سه

آرایشگرها روبروی سازمان میوه و تره بار تحصن می کنند و می گویند:

ما این موها رو می کنیم جاش کاهو می کاریم! و نامه ای به گورباچف ـ برنده نوبل بهترین آرایش موی جهان ـ می نویسند با این مضمون: علی رغم ازدواج بهروز که فکر می کردیم آدم می شود و از خسرو بازی دست برمی‌دارد ولی بازهم مدل آرایش موهایش به سبک «من درآورد» در سریال دیده می شود، ما را دریابید والا درمی یابیمتان! انجمن صنف آرایشگران تهران و حومه بعد از اینکه جوابی نمی گیرند در خیابان ولی عصر(عج) روبروی سازمان صدا و سیما تحصن می کنند و خواستار اعدام طراح موی سریال نرگس می شوند. این قائله هم با حضور عزت خان حل و فصل می شود و از قسمت نودودوم بهروز کچل در سریال ظاهر می شود! چرا که به خاطر شکایت نسرین از او و هوو آوردنش به زندان منتقل شده!! طراح موی سریال هم بنا بر رای دادگاه کارآگاه علوی و دوستان ـ در شبکه یک ـ بدلیل خدشه دار کردن عفت عمومی و تضییع حقوق اقلیت ها ـ آرایشگران ـ به دوسال عدم  کار با سیروس مقدم محکوم می شود.

 


هفتم؛ من آنم که رستم بود کوچوله

بهزیستی شیشه های اتومبیل کارگردان را خرد می کند. سازمان بهزیستی در یک عملیات مینی تروریستی داخلی و البته فرهنگی به خاطر نقش بد شاگرد آقای شوکت و اسم بدترش «رستم» و سوءاستفاده ابزاری از او ضمن صدور بیانیه ای مبنی بر تحریم تماشای این سریال، برخی عمال خود را به منزل کارگردان مجموعه گسیل می کند و آنها هم شیشه های اتومبیل کارگردان نرگس را پائین می آورند! از فردای این ماجرا تیم درمان ضایعات نخاعی وارد سریال می شوند و شوکت پشیمان شده رستم را به درمان می فرستد و او هم پس از یک ماه می شود احسان جان 2 که قرار است در "نرگس 7" عاشق دختری کور شود که پس از ملاقات با مجید مجیدی بینایی اش را دوباره بدست می آورد.

 

 

هشتم؛ مامان‌آبی وارد می‌شود

وزارت آب و نیرو! شکایت می کند و در متن شکایت نامه می نویسد:

آیا این کارگردان بلد نیست غیر از آب پاشی به در و دیوار به شکل دیگری سکانس های رمانتیک را تولید کند که هی تق و تق، شالاپ شولوپ شلنگ در هوا می‌فرستد و آب تصفیه شده تهران را به درودیوار نثار می کند و چند ثانیه فیلم می گیرد! ما ضمن اعلام هشدار به هموطنان عزیز خواهشمندیم الگوبرداری از این سریال مخرب را در همان بخش های "خواستگاری در کیوسک تلفن، رفتن به پارتی و اجاره خانه مجردی با وجود داشتن پدر و مادر، نماز خواندن تنها به وقت گرفتاری، آرایش کردن تنها در همیشه! و ..." خلاصه کنید و بی خیال مباحث آبکی اش شوید. از فردای این شکایت نامه دو سکانس جدید برای بهروز و نرگس در فیلم نامه گنجانده می شود؛ بهروز در خیابان با فردی که با آب ماشین اش را می شورد! دعوا می کند و مامان آبی- همسر بابا برقی- به واسطه گری می آید و از بهروز تقدیر می کند، نرگس هم در مغازه شوکت رستم را به باد کتک می گیرد که آب را هدر نده! بعد هم در ایام دهه فجر از سیروس مقدم به خاطر استفاده خلاقانه از بیان مفهوم در قالب تصویر تقدیر بعمل می آید.

 

 

 

نهم؛ آقای مقدم شما ماستتو بخور!

سازمان بهینه سازی سوخت از سریال نرگس به دادگاه لاهه شکایت می کند. این سازمان در شکایت نامه خود به صراحت تأکید کرده است:

اگر این سریال همین طور هر شب با طرح مسخره ترین اطلاعات به عنوان پروژه های ملی! به کار خود ادامه دهد، ما اول کارمان تعطیل می کنیم و بعد شبکه سه را. یعنی چه که اگر لای پنجره ها را ببندیم 25 درصد در مصرف انرژی صرفه جویی شده! خب ایت را که هر گول تازه به ایران آمده ای هم می داند دیگر به کارشناس و جدول و آمار نیازی نیست چه برسد به شرکت و دم و دستگاه و... در ادامه این بیانیه که نسخه ای از آن در اختیار ریاست سازمان قرار گرفته و او آن را یواشکی به میرباقری ـ معاون ـ داده و او هم محرمانه به رسانه ها! فرستاده است می خوانیم: اگر نخواهیم کسی برای صرفه جویی در مصرف سوخت حرف بزند و فیلم بسازد چه کار کنیم؟ آقای مقدم شما ماستتو بخور نیاز نیست درباره انرژی و انواعش و چگونگی بهره وری حرف بزنی و بعد چندتا معمار یول دعوت کنی توی شرکت که الکی سر تکان بدهند... پس از انتشار این خبر سیروس مقدم در کنفرانسی مطبوعاتی ضمن دفاع از عملکرد خودش این بیانیه را اقدامی علیه افزایش شعور مخاطب عام اعلام می کند و می گوید: قصد دارم در آینده درباره کیک سبز، آب رنگین و آلمینیوم غنی سازی شده سه سریال 140 قسمتی بسازم...

 

 

دهم؛ لاریجانی مذاکرات خود با اروپا را قطع می‌کند

پس از پخش قسمت هایی از سریال نرگس و اختصاص دادن مباحثی به پیشرفت های هسته ای کشورمان و  اظهار نظر هر عمله‌ای! به عنوان کارشناس و دکتر، علی لاریجانی در نامه ای به رییس جمهور، دوران کنونی را دوران سرخوردگی نخبگان جامعه عنوان می کند و خود را قربانی زود هنگام این واقعه تلخ و ضمن انصراف از دبیری شورای عالی امنیت ملی، می نویسد:

دیگر تحمل این استهزا را ندارم که از داخل بیشتر از خارج ما را گزیده اند، همین سریال نرگس با طرح مباحثی در مورد کارهای ما روحیه جوانان پرشور کشور را تحت تاثیر قرار داده است...[ بنا بر مسائل امنیتی از درج کامل نامه معذوریم] فردای انتشار این نامه محرمانه در سایت بازتاب! ضرغامی با حضور در نماز جمعه و پیش از خطبه ها می گوید:

این سریال به هیچ وجه حاصل کار گذشتگان است! با این همه مسئولیتش را می پذیرم و از امشب تعطیلش می کنم. از همان شب به جای سریال نرگس " شب های برره 2" که در همان عصر صحبت های ضرغامی کلید خورده بود تولید و پخش می شود! اگرچه طبق دستورالعمل رییس سازمان هر سریالی با هر مضمونی بایستی یک قسمت خود را به طور نامحسوس به بحث انرژی هسته‌ای و فناوری پیشرفته کشور اختصاص دهد و همین هم می شود که فرهاد برره تولیدی هسته ای در برره افتتاح می کند که در آن هر کس برای ورود به مغازه باید سه بار بلند بگوید: انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

 

 

و آخر...برخورد وزارت فرهنگ و ارشاد با سریال نرگس

آقای وزیر: این سریال و آنچه شما امروز بر پرده تلویزیون می بینید حاصل کار دوستان من نیست گرچه من به آینده امیدوارم و روزهای خوشی در راه است هم برای ما و هم برای نرگس.

معاون فرهنگی: باید صبر کرد روند داستان مطمئنا بهتر خواهد شد.

معاون سینمایی: گستره نگاه فاخر در پنجره برون نمای جامعه شرقی را باید با آنالیز گفتار درمان شاخص بر کرانه فرهنگ عالم تاب ایران زمین نگاره کرد که این تنها راه است...

معاون مطبوعاتی: چون به سال پیامبر اعظم اشاره ای ندارد من اصلا اظهار نظر نمی کنم و این سریال را نمی بینم.

مدیر کل کتاب: نامبرده اصولا اهل مصاحبه و گفتار نیست در این مورد هم حرفی برای گفتن ندارد.

مشاور جوان وزیر: در صورت ادامه پخش این سریال و با هدف برکناری ضرغامی به دستور صفار این وزارتخانه را ترک خواهیم کرد.

۱۳۸۵/۰۶/۱۷
 مطالب مرتبط 
باز هم جای خالی کتاب / محسن حدادی
نفر چهارم
قسمت آخر ترانه‌ مادری
ساعتها در شورای ‌عالی/ محسن حدادی
عیدی‌فرقان/محسن‌حدادی
در ستایش بانوی‌ایرانی
انتشار "روایت کیارستمی از استاد طوفان"
هزار و سیصد و سمنان / فصل 19
آبادی بت‌خانه ز ویرانی ماست / محسن حدادی
ناصرالدین ‌شاه در کربلا / تحریفات مدرن
جایزه‌ی شهید بایرامی اهدا شد!
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خیابان کدام انقلاب؟ / محسن حدادی
غافل‌گیری چهاردهم
و قاف حرف اول قلب است
یانگوم و ناوارو در اغمای2
لباسی برای عملگی خدا / محسن حدادی
پوشش خبری فاکس‌نیوز از نمایشگاه قرآن
عامه پسند‌های مذهبی، علف‌های هرزی که حمایت می‌شوند
قهوه در استکان کمر باریک/محسن حدادی
سوالات کنکور 86 دانشگاه آزاد
شب ‌به‌خیر مهندسی فرهنگی/محسن‌حدادی
ویرجینیا به روایت بهنود و فاطمه رجبی
اندکی سایه
یک گام به پیش؟! / محسن حدادی
من‌قاتل‌صندلی‌تان‌هستم/ ویژه‌‌‌سالگرد
25سال جشنواره برای چی؟!
چهارشنبه‌های مریم
هرندی علیه صفار / غیر قابل چاپ!
فرهنگ اصطلاحات انتخاباتی
گردش به چپ و راست با دور برگردان اضافه
من از طعم دوبیتی‌های باران‌خورده لبریزم / فرزاد جمشیدی
تجلیل از خبرنگاران سی 101
دو هیچ، به نفع صدا و سیما
پمادی برای رفع گناه و اخذ وام
زندگی به زور خنده کاری از "چارلی" مظلومی
بزرگداشت نهمین سالگرد "جامعه‌ی مدنی"
2400 کتابخانه در 3 سال
هدایت به 5 زبان، استاد به هیچ زبان
بوی سبزه، بوی باران، بوی خاک
آزادی اندیشه با مشت و لگد اضافه، میراثی از مرد گفتمان ایران
روی مبارک به دیوار
سکه عاشقی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
موفق‌ترین شاعر فارسی / محمدکاظم ‌کاظمی
در هیچ جایی قیصر را شخصی بی‌تفاوت و سر در گریبان فرو برده ندیدیم‌، به‌ویژه در دهه‌های شصت و هفتاد... تنها جایی که قیصر در اوج نبود، مثنوی بلند و شعر سپید بود که اولی در آن سطح‌، در شعر علی معلّم خلاصه می‌شد و دومی البته شاعران متعددی داشت‌، همچون عبدالملکیان و حسن حسینی‌.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
ادبیات توان تغییر ندارد / مصطفی مستور
هیچ‌کس با خواندن یک رمان متحول نمی‌شود... ادبیات نمی‌تواند زندگی ما را به معنای جوهری تغییر دهد. چیزهای بسیاری وجود دارد که می‌تواند تأثیری عمیق‌تر و شگفت‌تر از ادبیات داشته باشد. این کار از عهده‌ ادبیات برنمی‌آید... ساختار زندگی ما در غم و اندوه تنیده است و اندوه بشری خیلی بیشتر از شادی‌های اوست.
۱۳۸۷/۰۸/۲۵

بایگانی  
‌نامه‌ای‌ برای‌ بابانوئل‌
‌کارل‌ بردورف / پریسا رضایی
نفر چهارم
جان راسل / محسن حدادی
چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ
مصطفی مستور
ساعت خواب
سید علی موسوی
مرغ ِ بخش
ایتالو کالوینو / اعظم رسولی
کِرم شلیل
نادر ابراهیمی
این زنان
آنتوان چخوف / سروژ استپانیان
شوهر آمریکایی
جلال آل احمد

بایگانی  
خویش را اول مداوا کن
حاج میرزا حبیب خراسانی
در میان خلق رسوایی خوش است
فخرالدین عراقی
چهل ستون آگهی‌های گمشده
امین جعفری
سفره‌اگرنمی‌نهی،در به‌چه بازمی‌کنی
شیخ اجل سعدی
هرکه توفیق پری یافته پروانه‌ی تست
محمدحسین شهریار

بایگانی  
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر
قسمت آخر ترانه‌ مادری
محسن حدادی
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی

بایگانی  
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا

بایگانی  
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری
بخشش یا انتقام؟!
مهران محرمیان
به سجده افتادن
هاجر قاسمی
واسطه‌ی نجوا
نفیسه مرشدزاده

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام