گاردین:دوم نوامبر سال 2004 تئو ونگوک، فیلمساز هلندی در مسیر خانه تا محل کارش به دست محمد بویری مسلمان مراکشی الاصل ساکن این کشور کشته شد. شاهدان عینی گفتند محمد چند ضربه به فیلمساز هلندی وارد کرد و در حالی که او را روی زمین می کشید با چند ضربه چاقو وی را کشت.
ونگوک چندی قبل از آن به همراه عیان هرسی علی، سیاستمدار سومالی الاصل که در دشمنی با اسلام به سلمان رشدی دوم معروف شده است فیلم "تسلیم" را ساخته بود. در این فیلم ونگوک در انتقاد از دین اسلام مردان مسلمان را انسانهای خشونت طلبی معرفی کرده بود که زنان را در تسلط خود گرفتهاند.
بعد از این حادثه جنجالهای بسیاری در رسانههای غربی برپا شد و مقاله ها و کتابهای بسیاری در این رابطه به چاپ رسید که بعضی در حمایت و بسیاری علیه دین مبین اسلام داد سخن دادند. ولی شاید اگر ایان برومه نویسنده هلندیالاصل را در صف روزنامه نگاران غربی قرار دهیم باید کتاب اخیر وی "قاتلی در آمستردام" را درمیان این دو طیف قرار دهیم.
او در این کتاب 256 صفحهای که توسط انتشارات آتلانتیک( Atlantic Books) به چاپ رسیده به آسیب شناسی اینگونه حوادث در جوامع اروپایی پراخته و آن را ریشه یابی میکند.
برومه دو رگه هلندی ـ انگلیسی تا 23 سالگی در شهر آمستردام زندگی میکند و بعد وطن خود را به قصد انگلیس ترک میکند ولی در حال حاضر به تدریس در دانشگاه بارد نیویورک مشغول است.
او به آماری اشاره میکند که در آن جمعیت مهاجران شهر آمستردام را در سال 1999، 45 درصد جمعیت کل شهر نشان میدهد در حالیکه این میزان تا سال 2015 به 15 درصد خواهد رسید.
او در کتابش که بخشی گزارش وار و بخشی تحلیلی میباشد خود را در نقش قاتل ونگوک فرض میکند و به کشوری که در جوانی آن را ترک کرده باز میگردد. هدف او از این سفر خیالی درک این واقعیت است که چرا و چگونه یک هنرمند در کشوری که به نظم و فرهنگ در اروپا مشهور است، به قتل میرسد. واقعاً چه چیزی باعث شده ونگوک به دست مسلمانی کشته شود که تا پیش از آن هیچ سوء سابقهای نداشته است؟ چرا یکی از ماموران پلیس که روزانه جوانان مسلمان را به بهانههای واهی آزار و اذیت میکنند، کشته نمیشود؟
البته برومه در کتابش به هیچ وجه از ونگوک دفاع نمیکند بلکه او را فردی هتاک و بی ادب با الفاظ خاص خودش معرفی میکند. او ونگوک را شخصی میخواند که به تمام ادیان حتی مسیحیت و دین یهود نیز توهین میکند، ولی هدف برومه از نوشتن این کتاب چیز دیگری است.
برومه بعد از مرگ ونگوک، دوستان و حامیان او را دعوت می کند تا تعریف مشخصی از ارزشهایی مثل فردگرایی، آزادی، سکولاریسم و حتی تساوی بین زن و مرد ارائه دهند. او اعتقاد دارد این ارزشها در هر فرهنگی تعریف خاص خود را دارد و هیچ کس حق ندارد به ارزشهای فرهنگی و دینی مردمان سرزمینهای دیگر توهین کند. او این افکار و ارزشهای به ظاهر روشنفکرانه را زاییده افکار اشخاصی میداند که در غرب متولد شده و از فرهنگ همان سرزمینها برخاستهاند و در نتیجه نمیتوان انتظار داشت مردمان مشرق زمین نیز این ارزشها را آنگونه که متولد شده بپذیرند.
او در این جامعه باید زندگی کند و خود را با آن هماهنگ کند، پس چارهای جز اشک ریختن بر موجودیت پر از ابهام خود در میان دو طیف فرهنگی مختلف (اسلام و غرب) ندارد. ولی او این راه را نمی پذیرد و خود را در نقش شهروند مدینه فاضله پیدا می کند و برای رسیدن و ماندن در آن تلاش می کند.
برومه می گوید آینده محمد بویری و محمدهای دیگر وقتی به خوبی رقم میخورد که همسایگان و همشهری ها، آنها را مانند ارتدکسها به عنوان یک اروپایی با شرایط مدنی مساوی بپذیرند در غیر این صورت باید منتظر کشته شدن هنرمندانی باشیم که تنها از فرهنگ غربی دفاع میکنند...
http://books.guardian.co.uk/print/0,,329613326-99939,00.html