
آیتالله عبدالله جوادی آملی
بحث پیرامون شخصیّت والای حضرت علامه آیت الله حاج سیّد محمّد حسین طباطبائی (قدّس سرّه) جز در پیرامون قرآن کریم و عترت طاهرین (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) ممکن نیست . زیرا شخصیّت حقیقی انسان کامل را همان علوم و معارف قرآن و عترت و عمل به احکام این دو وزنهی وزین تشکیل میدهد . اگر ما قرآن و عترت طاهرین (علیهم الصَّلاه) را خوب شناختیم، کسانی که عُمری در خدمت این دو وزنهی وَزین بودند شناخته می شوند . دربارهی قرآن کریم اینچنین از رسول گرامی (صلّ الله علیه و آله و سلّم) رسیده است که مَنْ أرادَ العِلْم فَالْیُثَوِّرُ القُرآن. اگر کسی بخواهد به حقیقت علم بار یابد، باید دربارهی قرآن کریم کند و کاو کند . ثُوره و انقلاب فکری ، فرهنگی در قرآن و از قرآن نشأت میگیرد. تَثویر قرآن، ایجاد ثُوره و شکوفائی و شورش درک دربارهی فرهنگ قرآن ، این زمینهی نیل به عالی ترین علم است.
و باز در حدیث دیگر اینچنین رسیده است که : اَثِیرُ فِی القُرآن فَإنَّ فِیهِ عِلْمَ الأوَّلِینَ وَالآخِرین . اِثاره کنید، کند و کاو کنید، بشورانید، شکوفا کنید قلوب و مغزهای خود را با علوم قرآنی، زیرا در قرآن علم اوّلین و آخرین آمده است . این حدیث مُرسل هم در لسانُ العرب آمده است، هم بخشی از آن در مجمع البحرین مرحوم طُریحی آمده است. و هم بیش از آن و پیش از آن در نِهایهی ابن اَثیر آمده است و هم در کنزُ العُمّال آمده است و هم در قُوتُ القُلُوب اَبوطالب مکّی آمده است و هم در بحث های پایانی شرح اصول کافی و مفاتیح الغِیب مرحوم صدرالمتألّهین آمده است و بعد در سخنان شاگردان ایشان؛ مرحوم فیض در اَلمَهَجَّهُ البِیضاء آمده است. چه در کتاب های عرفانی، چه در کتاب های اخلاقی، چه در کتاب های لُغوی و احیاناً در کتاب های روائی این دو حدیث آمده است که مَنْ أرادَ العِلْم فَالیُثَوِّرِ القُرآن و هم چنین اَثِیرُ القُرآن فَإنَّ فِیهِ العِلْمَ الأوَّلِینَ وَالآخِرِین. اِثاره کردن همان است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه أفضل صلواتِ المُصلّین) در وصف انبیای الهی اینچنین فرموده است که : یُثِیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُول(1). انبیاء (علیهم السَّلام) برای اهداف فراوانی آمدند که یکی از برجسته ترین اهداف و رسالت های آنها اِثاره کردن گنجینه های دلهای مردم است . دَفینه های عقلی، دَفینه های فطری را اینها اِثاره می کنند و شکوفا می کنند. ثُوره و انقلاب فکری و فرهنگی ایجاد می کنند. اگر کسی عُمری را در خدمت قرآن کریم به سر برد، علوم اوّلین و آخرین در کنار سفره ای است که این مرد بزرگوار در آن کنار سفره آرمیده است .
مرحوم علامهی طباطبائی جزء نوادر کسانی بود که عُمری را در کنار مائده و مَأدُبهی قرآن کریم گذراند. قهراً به نوبهی خود روح و ریحانی از علوم اوّلین و آخرین درک کرده است. البتّه هر کسی به اندازهی هستی خود صالَت اُودِیَتٌ بِقَدَرِها از آن علوم طرفی می بندد. و اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) که از همهی حقائق قرآنی باخبراند، آنها می توانند باقر علوم اوّلین و آخرین باشند. و امّا دیگران هرگز به این مقام منیع بار نمی یابند. از وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه أفضلُ صَلواتِ المُصلّین) سئوال کردند: آیا چیزی از وحی نزد شما هست یا نه؟ فرمود : نه، مگر اینکه ذات أقدس إله فهم تازه ای از قرآن کریم به بندهای عطا کند ؛ إلا أنْ یُؤتِیَ اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالی عَبداً فَهمَاً مِنَ القُرآن .
مرحوم استاد علامهی طباطبائی در تفسیر المیزان این حدیث نورانی را نقل می کند، بعد میفرمایند: این از غُرر روایات و احادیث ماست. پیام این حدیث آن است که اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) در معنای ابتکاری که از خود ارائه کرده اند، در کنار سفرهی قرآن قرار داشتند و از آن جا طرفی بستند. و این هم از راه وحی و الهام، نصیب اهل بیت عصمت و طهارت شده است. به آنها وحی شده است، به آنها الهام شده است که چنین مطلبی در قرآن تعبیه شد و ذخیره ای در قرآن پیش بینی شده است.
مطلب بعدی که مرحوم علامهی طباطبائی در خدمت قرآن قرار داشتند و از قرآن مدد گرفته اند این است که، نظر شریفشان این است که قرآن کریم ذات أقدس إله را بَیِّنُ الرُّشد می داند. بحثی دربارهی اصل اثبات ذات أقدس إله نمی کند. می گوید: قرآن کریم خدا را غَنیّ عَنِ الإثبات میداند. لذا هیچ جا سخن از اثبات هویّت مطلق نیست . حتّی آن آیاتی که سخن از اثبات خالق است، أمْ خُلِقُوا مِنْ غِیرِ شِیءٍ أمْ هُمُ الخالِقُون (2)، آن آیات دربارهی اثبات خالق است که خالقیّت، اسمی از اسمای حُسنای آن هویّت مطلقه است. وگرنه اصل هویّت مطلق و اصل ذات مَفرُوقِ عَنه است. به هیچ وجه قابل اثبات نیست، چه این که به هیچ وجه قابل اِنکار هم نیست. در تأیید بیان شریف مرحوم علامهی طباطبائی (قدّس سرّه) می شود آن حدیث نورانی را که مرحوم کُلینی (رضوان الله علیه) در کتاب قیّم کافی آورد، نقل کرد. آن روایت این است که از معصوم (سلام الله علیه) نقل کرد: مُعرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جاهِل. خداوند نه تنها عارَفٌ بِکُلِّ مَجهُول، بلکه مَعرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جاهِل. خدا پیش هر بندهی خدا نشناسی معروف است. خداوند پیش هر مُلحدی معروف است. خداوند پیش هر کافر و مشرکی معروف است . هیچ کس نیست که خدا را نشناسد، و بتواند اِنکار کند. زیرا خدا حقّ مَحض است و حقیقت صرف اِنکار پذیر نیست. روی این بیان هیچ برهانی در اوّل تا آخر المیزان اقامه نمی کنند برای اثبات هویّت مطلق، مگر به عنوان تَبَع. زیرا می گویند: قرآن کریم اصل ذات را مَفروق می داند. و دربارهی اسماء و صفات او سخن میگوید.
مطلب دیگری که علامهی طباطبائی (رضوان الله علیه) غواصانه وارد دریای قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهائی را از درون این دریا برآوردند این است که قرآن حقوق انسانیّت را تفسیر، تبیین، تشریح و تعلیم می کند. همانطوری که دیگر فرهنگ ها حقوق انسانی را تدوین کرده اند. منتها محور اصلی حقوق بشر در نزد بشر حیات و زندگی است. لکن حقوق اصلی بشر در نزد وحی الهی حقّ توحید است. یعنی قرآن آن اصلیترین حقّ جامعه را حقّ توحید می داند. فردی که موحّد نیست، حیات ندارد. جامعهی مُلحد بی روح است و مُرده است. ولی کتاب های بشری که دربارهی تدوین قوانین بشر سخن می گویند مهمّترین حقّ را حقّ حیات می داند. سائر حقوق از قبیل عدل و مواسات و مساوات و حریّت و مانند آن را زیر مجموعهی حقّ زندگی می داند.
ولی قرآن کریم طبق استنباطِ علامهی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) حقّ اصلی جامعهی بشری را حقّ توحید می داند. و سائر عقاید و اخلاق و بحث های فقهی و اخلاقی و حقوقی را زیر مجموعهی حقّ توحید معرفی می کند. بر همین روال تفسیر المیزان را ادامه می دهند. بنابراین اوّلین گامی که علامه برداشتند این بود که در دریای قرآن غوّاص شدند. غُوص کردند، نه غرق شدند. عدّه ای وارد دریا شدند، غرق شدند و خبری از آنها نمانده است. یا چیزی نفهمیدند، یا گمراه شدند، یا اگر چیزی فهمیدند و راهی را طی کردند، نصیب خودشان شد. فرق غوّاص و غریق این است که غریق به دریا می رود و چیزی از دریا نصیب او نمی شود و امّا غوّاص وارد دریا میشود. از دریا طرفی می بندند و برای دیگران ره آورد فراوانی دارد. علامهی طباطبائی از نوادرِ مفسّرانی بود که غوّاصانه وارد دریای قرآن شد. ماهرانه گوهر شناسی کرد و قادرانه گوهرها را عرضه کرد و برای دیگران ره آورد فراوانی آورد. چون همواره قرآن را با عترت طاهرین هماهنگ میدید و هماهنگ تفسیر می کرد. و اُنس با این تفسیر نشان می دهد که علامهی طباطبائی در هنگام معنا کردن آیات، روایات را در نظر داشتند. زیرا در بحث های تفسیری یکی از مُحتَمَلاتی که با روایات مطابق است ذکر می کنند، بعد میگویند: کَمَا سَیَجِیعُ. وقتی به بحث روائی رسیدند، بحث کوتاهی دارند، می گویند : کَمَا تَقَدَّمَ . یعنی در بحث تفسیری روایات را مَلحوظ داشتند. در بحث روائی قرآن را اصل قرار می دادند. که این روایات باید بر قرآن کریم عرضه بشود.