کتاب نیوز  شناسنامه

در یاد علامه

 آیت‌الله عبدالله جوادی آملی

بحث پیرامون شخصیّت والای حضرت علامه آیت الله حاج سیّد محمّد حسین طباطبائی (قدّس سرّه) جز در پیرامون قرآن کریم و عترت طاهرین (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) ممکن نیست . زیرا شخصیّت حقیقی انسان کامل را همان علوم و معارف قرآن و عترت و عمل به احکام این دو وزنه‌ی وزین تشکیل می‌دهد . اگر ما قرآن و عترت طاهرین (علیهم الصَّلاه) را خوب شناختیم، کسانی که عُمری در خدمت این دو وزنه‌ی وَزین بودند شناخته می شوند . درباره‌ی قرآن کریم اینچنین از رسول گرامی (صلّ الله علیه و آله و سلّم) رسیده است که مَنْ‌ أرادَ العِلْم فَالْیُثَوِّرُ القُرآن. اگر کسی بخواهد به حقیقت علم بار یابد، باید درباره‌ی قرآن کریم کند و کاو کند . ثُوره و انقلاب فکری ، فرهنگی در قرآن و از قرآن نشأت می‌گیرد. تَثویر قرآن، ایجاد ثُوره و شکوفائی و شورش درک درباره‌ی فرهنگ قرآن ، این زمینه‌ی نیل به عالی ترین علم است.

و باز در حدیث دیگر اینچنین رسیده است که : اَثِیرُ فِی القُرآن فَإنَّ فِیهِ عِلْمَ الأوَّلِینَ وَالآخِرین . اِثاره کنید، کند و کاو کنید، بشورانید، شکوفا کنید قلوب و مغزهای خود را با علوم قرآنی، زیرا در قرآن علم اوّلین و آخرین آمده است . این حدیث مُرسل هم در لسانُ العرب آمده است، هم بخشی از آن در مجمع البحرین مرحوم طُریحی آمده است. و هم بیش از آن و پیش از آن در نِهایه‌ی ابن اَثیر آمده است و هم در کنزُ العُمّال آمده است و هم در قُوتُ القُلُوب اَبوطالب مکّی آمده است و هم در بحث های پایانی شرح اصول کافی و مفاتیح الغِیب مرحوم صدرالمتألّهین آمده است و بعد در سخنان شاگردان ایشان؛ مرحوم فیض در اَلمَهَجَّهُ البِیضاء آمده است. چه در کتاب های عرفانی، چه در کتاب های اخلاقی، چه در کتاب های لُغوی و احیاناً در کتاب های روائی این دو حدیث آمده است که مَنْ أرادَ العِلْم فَالیُثَوِّرِ القُرآن و هم چنین اَثِیرُ القُرآن فَإنَّ فِیهِ العِلْمَ الأوَّلِینَ وَالآخِرِین. اِثاره کردن همان است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه أفضل صلواتِ المُصلّین) در وصف انبیای الهی اینچنین فرموده است که : یُثِیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُول(1). انبیاء (علیهم السَّلام) برای اهداف فراوانی آمدند که یکی از برجسته ترین اهداف و رسالت های آنها اِثاره کردن گنجینه های دلهای مردم است . دَفینه های عقلی، دَفینه های فطری را اینها اِثاره می کنند و شکوفا می کنند. ثُوره و انقلاب فکری و فرهنگی ایجاد می کنند. اگر کسی عُمری را در خدمت قرآن کریم به سر برد، علوم اوّلین و آخرین در کنار سفره ای است که این مرد بزرگوار در آن کنار سفره آرمیده است .

مرحوم علامه‌ی طباطبائی جزء نوادر کسانی بود که عُمری را در کنار مائده و مَأدُبه‌ی قرآن کریم گذراند. قهراً به نوبه‌ی خود روح و ریحانی از علوم اوّلین و آخرین درک کرده است. البتّه هر کسی به اندازه‌ی هستی خود صالَت اُودِیَتٌ‌ بِقَدَرِها از آن علوم طرفی می بندد. و اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) که از همه‌ی حقائق قرآنی باخبراند، آنها می توانند باقر علوم اوّلین و آخرین باشند. و امّا دیگران هرگز به این مقام منیع بار نمی یابند. از وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه أفضلُ صَلواتِ المُصلّین) سئوال کردند: آیا چیزی از وحی نزد شما هست یا نه؟ فرمود : نه، مگر اینکه ذات أقدس إله فهم تازه ای از قرآن کریم به بنده‌ای عطا کند ؛ إلا أنْ یُؤتِیَ اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالی عَبداً فَهمَاً مِنَ القُرآن .  

مرحوم استاد علامه‌ی طباطبائی در تفسیر المیزان این حدیث نورانی را نقل می کند، بعد می‌فرمایند: این از غُرر روایات و احادیث ماست. پیام این حدیث آن است که اهل بیت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) در معنای ابتکاری که از خود ارائه کرده اند، در کنار سفره‌ی قرآن قرار داشتند و از آن جا طرفی بستند. و این هم از راه وحی و الهام، نصیب اهل بیت عصمت و طهارت شده است. به آنها وحی شده است، به آنها الهام شده است که چنین مطلبی در قرآن تعبیه شد و ذخیره ای در قرآن پیش بینی شده است.

مطلب بعدی که مرحوم علامه‌ی طباطبائی در خدمت قرآن قرار داشتند و از قرآن مدد گرفته اند این است که، نظر شریفشان این است که قرآن کریم ذات أقدس إله را بَیِّنُ الرُّشد می داند. بحثی درباره‌ی اصل اثبات ذات أقدس إله نمی کند. می گوید:‌ قرآن کریم خدا را غَنیّ عَنِ الإثبات می‌داند. لذا هیچ جا سخن از اثبات هویّت مطلق نیست . حتّی آن آیاتی که سخن از اثبات خالق است، أمْ خُلِقُوا مِنْ غِیرِ شِیءٍ أمْ هُمُ الخالِقُون (2)، آن آیات درباره‌ی اثبات خالق است که خالقیّت، اسمی از اسمای حُسنای آن هویّت مطلقه است. وگرنه اصل هویّت مطلق و اصل ذات مَفرُوقِ عَنه است. به هیچ وجه قابل اثبات نیست، چه این که به هیچ وجه قابل اِنکار هم نیست. در تأیید بیان شریف مرحوم علامه‌ی طباطبائی (قدّس سرّه) می شود آن حدیث نورانی را که مرحوم کُلینی (رضوان الله علیه) در کتاب قیّم کافی آورد، نقل کرد. آن روایت این است که از معصوم (سلام الله علیه) نقل کرد: مُعرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جاهِل. خداوند نه تنها عارَفٌ بِکُلِّ مَجهُول، بلکه مَعرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جاهِل. خدا پیش هر بنده‌ی خدا نشناسی معروف است. خداوند پیش هر مُلحدی معروف است. خداوند پیش هر کافر و مشرکی معروف است . هیچ کس نیست که خدا را نشناسد، و بتواند اِنکار کند. زیرا خدا حقّ مَحض است و حقیقت صرف اِنکار پذیر نیست. روی این بیان هیچ برهانی در اوّل تا آخر المیزان اقامه نمی کنند برای اثبات هویّت مطلق، مگر به عنوان تَبَع. زیرا می گویند: قرآن کریم اصل ذات را مَفروق می داند. و درباره‌ی اسماء و صفات او سخن می‌گوید.

مطلب دیگری که علامه‌ی طباطبائی (رضوان الله علیه) غواصانه وارد دریای قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهائی را از درون این دریا برآوردند این است که قرآن حقوق انسانیّت را تفسیر، تبیین، تشریح و تعلیم می کند. همانطوری که دیگر فرهنگ ها حقوق انسانی را تدوین کرده اند. منتها محور اصلی حقوق بشر در نزد بشر حیات و زندگی است. لکن حقوق اصلی بشر در نزد وحی الهی حقّ توحید است. یعنی قرآن آن اصلی‌ترین حقّ جامعه را حقّ توحید می داند. فردی که موحّد ‌نیست، حیات ندارد. جامعه‌ی مُلحد بی روح است و مُرده است. ولی کتاب های بشری که درباره‌ی تدوین قوانین بشر سخن می گویند مهمّترین حقّ را حقّ حیات می داند. سائر حقوق از قبیل عدل و مواسات و مساوات و حریّت و مانند آن را زیر مجموعه‌ی حقّ زندگی می داند.

ولی قرآن کریم طبق استنباطِ علامه‌ی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) حقّ اصلی جامعه‌ی بشری را حقّ توحید می داند. و سائر عقاید و اخلاق و بحث های فقهی و اخلاقی و حقوقی را زیر مجموعه‌ی حقّ توحید معرفی می کند. بر همین روال تفسیر المیزان را ادامه می دهند. بنابراین اوّلین گامی که علامه برداشتند این بود که در دریای قرآن غوّاص شدند. غُوص کردند، نه غرق شدند. عدّه ای وارد دریا شدند، غرق شدند و خبری از آنها نمانده است. یا چیزی نفهمیدند، یا گمراه شدند، یا اگر چیزی فهمیدند و راهی را طی کردند، نصیب خودشان شد. فرق غوّاص و غریق این است که غریق به دریا می رود و چیزی از دریا نصیب او نمی شود و امّا غوّاص وارد دریا می‌شود. از دریا طرفی می بندند و برای دیگران ره آورد فراوانی دارد. علامه‌ی طباطبائی از نوادرِ مفسّرانی بود که غوّاصانه وارد دریای قرآن شد. ماهرانه گوهر شناسی کرد و قادرانه گوهرها را عرضه کرد و برای دیگران ره آورد فراوانی آورد. چون همواره قرآن را با عترت طاهرین هماهنگ می‌دید و هماهنگ تفسیر می کرد. و اُنس با این تفسیر نشان می دهد که علامه‌ی طباطبائی در هنگام معنا کردن آیات، روایات را در نظر داشتند. زیرا در بحث های تفسیری یکی از مُحتَمَلاتی که با روایات مطابق است ذکر می کنند، بعد می‌گویند: کَمَا سَیَجِیعُ. وقتی به بحث روائی رسیدند، بحث کوتاهی دارند، می گویند : کَمَا تَقَدَّمَ . یعنی در بحث تفسیری روایات را مَلحوظ داشتند. در بحث روائی قرآن را اصل قرار می دادند. که این روایات باید بر قرآن کریم عرضه بشود.

 

مطلب بعدی که از ویژگی های علامه‌ی طباطبائی بود، البتّه ممکن بود این حرف را دیگران هم گفته باشند، امّا نتوانستند خوب از عهده اش برآیند، یا او را مُستدل کنند، یا در زمینه‌ی چنین سخنی مستقیم باشند، این است: که آیا این الفاظی که در قرآن کریم آمده به عنوان نور و ظلمت، حیات و مما ، این معنای تشبیهی و کِنائی و اِستعاره ای است یا معنای حقیقی؟ یعنی اینکه قرآن کریم مؤمن را دارای نور می داند و دارای حیات، کافر را مُظلم می داند و او را در ظلمت فرو رفته می داند و مُرده می داند، آیا این حرف ها مجاز است یا حقیقت؟ دو نظر را ایشان ذکر می‌کنند، بعد می فرمایند: اینها اِفراط و تَفریط است .

یک نظر آن است که اینگونه از الفاظ معانی تشبیهی، اِستعاره ‌ای و کِنایه ای شان مراد است. یعنی اگر در آیهُ‌الکُّرسی آمده است : اَللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ‌الظُّلُمات إلَی النُّور وَالَّذِینَ کَفَرُوا اَولیائُهُمُ الطّاغُوت یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إلی الظُّلُمات (3). این ظلمت و نور تشبیه است. یعنی ایمان را تشبیه به نور کردند. کُفر را تشبیه به ظلمت کردند. علم و استدلال و برهان را تشبیه به نور کردند، جهل و طُغیان و مانند آن را تشبیه به ظلمت کردند. زیرا همانطوری که نور راه را نشان می دهد و انسان را نجات می دهد، اینگونه از علوم و معارف راه را نشان می دهند و انسان را از جهنّم نجات می دهند. و همانطوری که در ظلمت و تاریکی و تیرگی سقوط هست، در کفر و جهل و شرک و اِلحاد هم سقوط هست. این تشبیه است، نه تحقیق. گروه دیگر می گویند به اینکه: این الفاظ معانی دارد، ولی ما دسترسی به آن معانی نداریم و علم اش را به اهل‌اش واگذار می‌کنیم.

مرحوم علامه می فرمایند: اینها افراط و تفریط است. ما باید در دو مرحله کاملاً راه را طی کنیم . مرحله‌ی اوّل اینکه در قبال این الفاظ، یک معانی و حقائقی هست. یعنی اینکه خدا فرمود: مؤمنین دارای نور اند، حقیقت است. کُفّار دارای ظلمت اند، حقیقت است. اینکه فرمود: مؤمنین زنده اند، حقیقت است. اینکه فرمود: کفّار مُرده اند، حقیقت است. لِیَحِقَّ القُولَ عَلَی الکافِرین. فرمود به اینکه: لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیَّاً وَ لِیَحِقَّ القُولَ عَلَی الکافِرین(4). در این آیه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی یاسین خدا کافر را در مقابل زنده قرار داد و زنده را در مقابل کافر. نفرمود: یک عدّه مؤمن اند، یک عدّه کافر. فرمود: یک عدّه زنده اند، یک عدّه کافر. آنها که زنده اند، وحی الهی در آنها اثر می گذارد. آنها که کافراند،  وحی الهی در آنها اثر نمی گذارد. این تقابل نشان می دهد که مؤمن زنده است و کافر مُرده . لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیَّاً وَ یَحِقَّ القُولُ عَلَی الکافِرین . پس حیات و ممات، نور و ظلمت، اینها معانی حقیقی اند. حقیقتی دارند غیر از تشبیه. یعنی مؤمن غیر از درک مفاهیم و درک صُور ذهنی، حقیقتی دارد که آن حقیقت نور است. مؤمن غیر از درک علوم و معارف، حقیقتی دارد که آن حقیقت حیات است. کافر غیر از عدم درک مفاهیم، گرفتار مرگ است و گرفتار ظلمت. پس مطلب اوّل آن است که این الفاظ، حقائقی در پشت پرده‌ی اینهاست و حقیقتی برای نور هست، غیر از نور حسّی. حقیقتی برای حیات است غیر از حیات محسوس بدنی .

مطلب دوّم آن است که استعمال این الفاظ در آن حقائق مجاز است یا نه؟ یعنی حالا که ثابت شد غیر از درک مفهومی و غیر از علوم ذهنی یک حقیقت دیگری است به نام نور و حیات، آیا استعمال حیات در حیات معنوی حقیقی است، نظیر استعمال حیات در حیات حسّی؟ آیا استعمال نور در نور حقیقی، حقیقت است، نظیر استعمال نور در نور حسّی شمس و شمع و مانند آن یا نه؟ در اینجا هم می فرماید: آری، استعمال حیات در حیات معنوی حقیقت است، همانطوری که استعمال حیات در حیات حسّی حقیقت است. استعمال نور در نور معنوی حقیقت است، همانطوری که استعمال نور در نور حسّی حقیقت است. و اگر خدا مؤمن را تحت ولایت خود قرار داد، واقعاً مؤمن نَیّر می شود، نورانی می شود. با چشم دل می بیند آنچه را که دیگران نمی‌بینند و با گوش جان می شنود آنچه را که دیگران نمی شنوند. و با شامّه‌ی جان استشمام می کند آنچه را که دیگران نمی بُویند. اگر یعقوب (سلام الله علیه) گفت: إنّی لَأجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لُولا أنْ تُفَنِّدُون (5)یعنی در درون انسان یک شامّه‌ای است که از فاصله‌ی هشتاد فرسنگی و مانند آن بوی یوسف را می شنود. همانطوری که یک شامّه‌ای در درون آدم هست‌، یک باصره‌ای در درون آدم هست، یک سامعه‌ای در درون آدم هست که گوشه‌ای از اسرار این جوارح درونی در عالم رؤیای صادق روشن می شود. اگر در عالم رؤیای صادق اینها روشن شد، در حالت مَنامیه که انسان بیدار است و با این معارف مأنوس است هم روشن خواهد شد.

بنابراین غیر از حیات حسّی، حیات معنوی است. و استعمال حیات در حیات معنوی حقیقت است، چنین که استعمال حیات در حیات حسّی حقیقت است. و غیر از نور حسّی نور دیگری است به نام نور معنوی و استعمال نور در نور معنوی حقیقت است، همانطوری که استعمال نور در نور حسّی حقیقت است.مرحوم علامه‌ی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) چون این معارف را از نزدیک فراهم کرده است، در حقیقت از خود سخن می گفت.

برداشت دیگری که ایشان از قرآن کریم دارند، می گویند به اینکه: گاهی انسان عامّ و خاصّ قرآن را، مطلق و مقیّد قرآن را که کنار هم می گذارد، می بیند که قرآن از مطلق به تنهائی یک پیام می‌فرستد . ز مطلق در قبال مقیّد و با مقیّد که تَقیید شده است یک پیام دیگری. از عامّ به تنهائی یک پیام دارد. از عام با خاص پیام دیگری. غالب این موارد را بر تعدّد مطلوب حمل می‌کنند. نه بر وحدت مطلوب. در خصوص مسائل فقهی که وحدت مطلوب شد، اصل وجوب برای خاصّ است یا برای مُقیّد. و امّا اصل مَسلوبیّت برای مطلق و عام هست. می فرمایند به اینکه: این کلمه‌ی نورانی ، جمله‌ی نورانی قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خُوضِهِمْ یَلْعَبُون (6)، می شود از الله به تنهائی یک معنا استفاده کرد. قُلِ الله. از ثُمَّ ذَرْهُمْ یک معنا استفاده کرد. فِی خُوضِهِمْ معنای سوّم استفاده کرد. یَلْعَبُون معنای چهارم استفاده کرد. از چهار مقطع، چهار مرحله ما استفاده می کنیم. اینگونه از معارف را در قرآن کریم ایشان کاملاً استنباط می کند. و نظر شریفشان این است که یکی از روش های محمود و مَمدوح اهل بیت (علیهم الصلاه و علیهم السَّلام) در تفسیر قرآن، همان تفسیر آیات به آیات است، که قرآن مَثانی است. گرایشی آیات قرآن با یکدیگر دارند و اهل بیت (علیهم الصلاه و علیهم السَّلام) در اثر ارجاع بعضی آیات به آیات دیگر بهترین تفسیر را ارائه کردند. لذا خودشان این راه را برگزیدند.

مطلب دیگری که در تفسیر علامه‌ی طباطبائی هست آن است که: دیگران این راه را طی کردند که آیا فلان سوره مکّی است یا مدنی؟ قبل از هجرت است یا بعد از هجرت؟ ترتیب سُور را و ترتیب آیات را تا حدودی بررسی کردند. که کدام سوره قبل نازل شد و کدام سوره بعد. سُور مکّی قبل از سُور مدنی است. امّا آن چندین سوره که در مکّه نازل شد کدام یک قبل از دیگری است؟ و آن سُور فراوانی که در مدینه نازل شد، کدام یک از اینها قبل است و کدام یک از اینها بعد؟ این راه مکّی و مَدنی، قبل از هجرت و بعد از هجرت، ترتیب سُور و ترتیب آیات راه‌هائی است که دیگر مفسّران پیمودند. راهی که علامه‌ی طباطبائی در سَنایای تفسیر نورانی‌شان ارائه کردند این است. طبقات سُور را هم بازگو کردند. یعنی می فرمایند: چندین سوره است که یک طبقه‌ی خاصّ را تشکیل می دهند. یعنی چهار سوره یا پنج سوره در یک شرائط خاصّی نازل شد، فضای مخصوصی داشت، در آن فضای مخصوص در این محورها سخن می گفتند. این پنج سوره یا شش سوره که در طی مثلاً چند سال نازل می شد، یک طبقه‌ی خاصّی را تشکیل می دهد.

و آن چند سوره‌ی دیگر که از سال مثلاً پنجم به بعد نازل شد، یک طبقه‌ی مخصوصی را نشان می‌دهد. که مثلاً چندین سوره در فصل بعدی جزء طبقه‌ی دوّم است. این طبقات سُور را ایشان با بحث جامعی که بین سُور هست ارزیابی می کنند. یعنی مثلاً اگر فرض بفرمائید بیست تا سوره در مکّه، در طی چند سال نازل شد، می بینند آن چند سوره‌ی اوّل گذشته از ویژگی های خاصّ، یک اصل جامع دارند. آن پنج سوره‌ی دوّم گذشته از ویژگی های مخصوص، یک اصل جامع دیگری را ارائه می کنند. آن جامع شناسی، قَدر مشترک‌یابی زمینه‌ی تشکیل طبقات سُور است. که این را هم این بزرگوار از اُنسی که در خدمت قرآن کریم با این کتاب نورانی داشتند ارائه کردند. و خود چون مؤدّب بودند به اَدب الهی هیچ کسی را با طَعن و طنز نمی آزُردند. تحمّل می کردند، ولی تحمیل نمی نمودند. می گویند : اَدب قرآن کاملاً مشهود است.

مثلاً فَجَعَلَهُ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ(7)را عدّه ای طرزی معنا کردند که می فرمایند: این با اَدب بارِئ قرآن هماهنگ نیست. در جریان أو کَلَّ الَّذِی مَرَّ عَلی قَریَهٍ (8)، آنجا می فرماید: ذات أقدس إله آن شخص را که راکِب بود با حمار او که مرکوب بود، هر دو را اِماته کرده است. امّا اَدب قرآن این است که نمی گوید: او را ، فَأماتَهُ یا وَ مَرکُوبَهُ یا أماتَهُمَا . نام راکب و مرکوب را یکجا نمی برد. می فرماید: اَماتَهُ اللهُ مِائهِ عام (9). با این که مرکوب او را هم اِماته کرده است، به دلیل اینکه بعدها فرمود: وَانْظُر إلی حِمارِکَ کِیْفَ نُنْشِذُها وَ نَکسُوها لَه (10). خوب این یک انسان مؤدّب است که طعم اَدب را چشیده است و ظرائف اَدبی را از قرآن کریم بهره می برد. می گوید: خداوند هر دو را اِماته کرده است. و هر دو را احیاء کرده است، امّا در بیان بین راکب و مرکوب جمع نکرد تا اَدب محفوظ بماند. در احیاء بین راکب و مرکوب جمع نکرد، در اِماته هم به شرح ایضاً .

می بینید همانطوری که یک انسانی که ادبیات عرب بَلد است وقتی به خدمت قرآن می رود سعی می کند لطائف اَدبی را از قرآن استفاده کند، یک کسی که حکمت و کلام بَلد است سعی می کند از لطائف حکمت و کلام قرآن کریم طَرفی ببندد، نه اینکه حکمت و کلام خود را تحمیل کند؛ یک کسی که مؤدّب است به اَدب الهی، آن وقتی به قرآن کریم بار یافت، در کنار این مائده و مَأدُبه نشست، اَدب را از قرآن تلقّی می کند. پیام اَدب را می شنود. این بسیار کار هنرمندانه ای است. در اَدب گفتند : آن ظرافت فعل و ظرافت قول و ظرافت نوشتار را می گویند: (اَدب) . از عبّاس عموی پیغمبر (صلّ الله علیه و آله و سلّم)سئوال کردند: أنْتَ اَکبَر أمْ رَسُولُ الله؟ آیا تو بزرگتری یا پیغمبر؟ گفت: هُوَ اَکبَر وَ أنَا أسَنْ . او بزرگتر است، ولی سن من بیشتر. این طرز ظریف سخن گفتن به نام اَدب است. یک کسی که مؤدّب باشد، یعنی آفرینش اش ظریف باشد، سنّت و سیرت اش ظریف باشد، چنین انسانی ظرفیّت اَدب پروری او زیاد است، و ظرفیّت اَدب یابی او هم زیاد.

او وقتی ظرفیّت اَدب یابی اش زیاد بود ، إنَّ هذِهِ القُلُوب اُوعیةٌ فَخَیرُها اُوعاها (11)، وقتی به خدمت قرآن کریم می رود اینگونه از آداب را هم یاد می گیرد. در برخی از ظرائف اَدبیِ برخی بزرگانِ اهل تفسیر آمده است که اَدب مهمانی این نیست که شما مهمان را به پیش غذا ببرید، بلکه غذا را باید پیش مهمان برد. آن اَدب را از این تعبیر اَدیبانه‌ی قرآن کریم یاد گرفته اند که وقتی برای ابراهیم (سلام الله علیه) مهمانی آمد، او غذائی حاضر کرد، خدا نفرمود :فَقَرَّبَهُمْإلِیه(12). یعنی غذا را در یک اتاق دیگر حاضر کردند، مهمان ها را به غذا نزدیک کردند، پیش غذا بردند. بلکه فرمود: فَقَرَّبَهُ إلِیْهِمْ . غذا را پیش مهمان آوردند. این اَدب که از قرآن کریم نشأت می گیرد، یک انسان ظریف استفاده می کند. خیلی ها این آیه را می خوانند. امّا نحوه‌ی پذیرایی از مهمان را یاد نمی‌گیرند. ولی وقتی یک اَدیب ( اَدیب به معنای مؤدّب به آداب الهی ) به خدمت این آیه آمد، چنین برداشت می کند که ‌اَدب پذیرائی از مهمان و بزرگ آن است که غذا را پیش او ببرند، نه او را پیش غذا ببرند. از تشریفات کم کردن، بر اَدب افزودن، این جزء آداب دینی است.

به هر تقدیر علامه‌ی طباطبائی که وارث علوم دیگران بود‌، مورّث علوم آیندگان است. بسیاری از معارف قرآن و عترت را، حکمت و کلام و عرفان را از سَلف صالح فرا گرفت، به خَلف فالِح رساند و هنوز بسیاری از ره آوردهای ایشان همچنان مُجمل است که نیاز به تفصیل دارد. همچنان متن است که نیازی به شرح دارد، و همچنان ناگفته است که نیازی به گفتار و نوشتار دارد. که امیدواریم ذات أقدس إله امّت اسلامی را موفّق بدارد که از برکات این تفسیر و تفاسیر دیگر، از برکات این عالم ربّانی و عُلمای ربّانی دیگر، از برکت این شاگرد ثِقلَین و برکات شاگردان دیگر ثِقلَین ( قرآن و عترت ) استفاده های سرشار ببرند. و چون بسیاری از اینها به برکت انقلاب اسلامی و امام رَحیل (رضوان الله تعالی علیه) است، از ذات أقدس إله مسئلت می کنیم همه‌ی عُلمای ربّانی، مخصوصاً علامه‌ی طباطبائی و امام راحل را با انبیاء و اولیاء (علیهم السَّلام) محشور بفرماید. 


 ..............................................................

 (1) نهج البلاغه / خطبه‌ی 1 
(2)
سوره‌ی طور / آیه‌ی 35 
(3)
سوره‌ی بقره / آیه‌ی 257 
(4)
سوره‌ی یاسین / آیه‌ی 70 
(5)
سوره‌ی یوسف / آیه‌ی 94 
(6)
سوره‌ی انعام / آیه‌ی 91 
(7)
سوره‌ی فیل / آیه‌ی 5 
(8)
سوره‌ی بقره / آیه‌ی 259 
(9)
سوره‌ی بقره / آیه‌ی 259 
(10)
سوره‌ی بقره / آیه‌ی 259 – با تخلّص 
(11)
نهج البلاغه / کلمات قصار / 147 
(12)
سوره‌ی ذاریات / آیه‌ی 2

قم ـ مؤسسه تحقیقاتی اسراء ـ آبان 1375 

۱۳۸۵/۰۸/۲۳
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ
 گزیده آثار 

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
صلی‌الله علیک یا اباعبدالله/ ویژه
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام