بیش از 24 سال از حادثه ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی - حاج احمد متوسلیان ، سیدمحسن موسوی ، تقی رستگار و کاظم اخوان - به وسیله نیروهای مسلح موسوم به فالانژیست ها در ظهر روز 5 جولای 1982 در خاک لبنان می گذرد.
در این 24 سال خیلی از مسائلی که در مقطعی تیتر اول روزنامه ها بوده ، به فراموشی سپرده شده اند ؛ اما ملت ایران این 4 فرزند ربوده شده خود را فراموش نکرده اند و هر روز منتظرند تا خبری از سرنوشت آنها منتشر شود. یکی از کسانی که در بازنگه داشتن این پرونده در اذهان عمومی بسیار نقش داشته است ، همکار رسانه ای ما حمید داوودآبادی است. داوودآبادی طی 10 سال اخیر در هر رسانه ای که مشغول به کار شده ، یکی از اولویت های کاری اش ، پیگیری اخبار و مطالب مربوط به این پرونده بوده است.
او بتازگی کتابی به نام کمین جولای 82 منتشر کرده و تمام اخبار و گزارش هایی را که درباره این پرونده در رسانه های رسمی کشور درج شده اند ، جمع آوری و فرهنگسرای پایداری منتشر کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با او به گفتگو نشسته ایم.
پیش از پرداختن به کتاب کمین جولای 82 ، می خواهم اصل ماجرای ربوده شدن این 4 دیپلمات را برای ما نقل کنید. با این پرسش شروع کنیم که حاج احمد متوسلیان و همراهانش برای چه کاری تصمیم گرفتند از سوریه به بیروت سفر کنند؟
اولا تاکید می کنم که این سفر بدون برنامه ریزی قبلی انجام شده و این 4 نفر هم به طور کاملا اتفاقی تصمیم به سفر می گیرند و همسفر می شوند. سیدمحسن موسوی ، کارمند سفارت ایران در بیروت بوده و می خواسته به سر کارش در سفارت برگردد. حاج احمد هم که بنا بوده به ایران برگردد ، برای تهیه یک گزارش از مناطق جنگی لبنان تصمیم می گیرد با او برود. در آن زمان رژیم اشغالگر قدس به لبنان حمله کرده بود. تقی رستگار هم که هیچ وقت از حاج احمد جدا نمی شد ، اصرار می کند با آنها برود. در همین زمان ، کاظم اخوان هم که عکاس و خبرنگار رسمی خبرگزاری جمهوری اسلامی بوده ، برای تهیه عکس و خبر قصد سفر به بیروت را داشته است و به این ترتیب این 4 نفر با هم همسفر می شوند.

آیا سفر آنها با اطلاع دولت وقت لبنان بود؟
بله. آنها ابتدا با یک بنز سفارت به بعلبک می روند. آنجا با بیروت تماس می گیرند و مطلع می شوند که راهها بسته است و امکان عبور از جاده های معمولی وجود ندارد. آنها با وزارت خارجه لبنان هماهنگ می کنند و حتی 2 خودروی ژاندارمری لبنان - الدرک - به عنوان اسکورت با آنها همراه می شود.
از مسیر حرکت آنها اطلاعاتی در دست است؟
پس از این که متوجه می شوند از طریق بعلبک نمی توانند به بیروت بروند ، مسیر خود را تغییر می دهند و به سوریه برمی گردند و به شرق سوریه می روند. در آنجا از طریق شهر هوم وارد شمال لبنان می شوند و قصد داشتند از طریق جاده ساحلی طرابلس - بیروت ، خود را به شمال شهر بیروت برسانند که در منطقه جونیه در 20 کیلومتری لبنان در روستایی به نام برباره با دژبانی نیروهای مسیحی متحد با اسرائیل به نام فالانژیست ها مواجه می شوند و توسط آنها دستگیر می شوند. از این لحظه به بعد همه اطلاعات ضد و نقیض است و هیچ اطلاع موثقی درباره سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی نداریم.
آیا این گروه و بخصوص نیروهای امنیتی لبنانی همراه آنها از این که فالانژها در منطقه ایست بازرسی داشته اند ، مطلع نبودند؟
این ایست بازرسی ، یک دژبانی موقت بوده ؛ یعنی محل دائمی استقرار آنها نبوده است.
فالانژها در آن زمان اغلب در راههای مختلف اطراف بیروت به وسیله چند خودرو ، جاده را می بستند و هر کسی را که شیعه بود و به دستشان می افتاد ، درجا می کشتند. جنایت های اینچنینی به وسیله فالانژها خیلی اتفاق افتاده است.
یعنی آنها از سفر گروه ایرانی خبر نداشتند و کاملا اتفاقی آنها را دستگیر کردند؟
در این مورد هیچ شکی ندارم ، چون سفر این 4 نفر همان طور که گفتم کاملا اتفاقی پیش آمده و از پیش قرار نبوده که چنین سفری آن هم از آن جاده صورت بگیرد.
گفتید اظهارنظرها درباره سرنوشت 4 گروگان ایرانی پس از دستگیری ضد و نقیض بوده است. می توانید چند نمونه از این اظهارات را بیان کنید؟
مثلا یک نفر از فالانژها به نام روبیر ماتم ، معروف به کبری ادعا می کند که در همان جا آنها را کشته اند و اعتراف می کند خودش با تیر به صورت حاج احمد زده است. از آن طرف 3 نفر دیگر از فالانژها ادعا کرده اند که آنها را به اسرائیل فروخته اند ، یا همین اواخر یک نفر فرانسوی ادعا کرده بود که آنها را سال 74 در زندان فالانژها در لبنان زنده دیده است. این مورد اخیر را من خودم پیگیری کردم با علم به این که در آن تاریخ ، فالانژها منحل شده بودند و زندانی در لبنان نداشته اند ، به سراغ او رفتم. متوجه شدم فقط قصد گرفتن پول و دادن اطلاعات ساختگی را دارد...
برسیم به کتاب کمین جولای 82 ، از انگیزه جمع آوری مطالب این کتاب بگویید.
من کار جمع آوری اخبار و گزارش های منتشر شده در رسانه های رسمی کشور را از سال 74 شروع کردم. طی این 10 سال تمام مطالبی را که به نوعی با این پرونده ارتباط پیدا می کردند ، از روزنامه و خبرگزاری های مختلف جمع کرده ام و به این اکتفا نکردم و همه آنچه را که از روز وقوع حادثه تا سال 74 منتشر شده بود اعم از آرشیوهای روزنامه های مختلف بیرون کشیده ام. انگیزه ام هم مربوط به بازنگه داشتن این پرونده بود. تا پیش از این کتاب ، حتی یک کتاب هم در ایران درباره این پرونده منتشر نشده بود ، در حالی که در کشورهای دیگر درباره این 4 گروگان کتاب نوشته شده. باید این اسناد جمع آوری می شد و در اختیار جامعه ، مخصوصا جوانهای علاقه مند به مسائل کشور قرار می گرفت.
می دانم که شما کتابهای متعددی در حوزه پایداری ، هم درباره دفاع مقدس و هم درباره نیروهای مبارز لبنانی دارید ؛ اما درباره این پرونده کار دیگری انجام داده اید؟
من در 10 سال اخیر در هر کجا که بوده ام ، سعی کرده ام تا جایی که می توانم از امکاناتم برای اطلاع رسانی درباره این پرونده استفاده کنم ؛ اما کارهایی که به طور خاص می توانم از آنها نام ببرم سایت اینترنتی www.4gerogan.com و همچنین وبلاگ کاظم اخوان است ، مخصوصا سایت 4 گروگان که یک بانک اطلاعاتی کامل درباره این پرونده است.
کتاب «کمین...» صرفا به خبرها و گزارش ها و مقالات منتشر شده طی سالیان گذشته اختصاص یافته و جز مقدمه یک صفحه ای ، شما هیچ مطلبی در خصوص تحلیل اطلاعات و ارائه نقطه نظرات شخصی شما در نیست. چرا قسمتی از کتاب را به تحلیل و بررسی اخبار و اطلاعات اختصاص ندادید؟
همان طور که گفتم ، هدفم جمع آوری همه چیزی که درباره این پرونده داریم بود و می خواستم منبعی برای مراجعه محققان ، مردم و حتی مسوولان ارائه کنم. ضمن این که من طی این 10 سال اخیر مقالات مختلفی در نشریات مختلف نوشته ام که طبعا آنها هم مثل همه مقالات دیگر از دیگر نویسنده ها در کتاب آورده شده. تحلیل شخصی من در همین مقالات موجود است.