کتاب نیوز  شناسنامه

هنجارشکنی در سکوت / سید علی موسوی

 

نویسنده یا گوینده باید بداند که کلمات "بار" دارند و استفاده از هر کلمه‌ای در هر جا، مناسب نیست. گاه یک کلمه‌ی نابجا "بار" را طوری کج می‌کند که نه تنها به منزل نمی‌رسد، که به بیراهه‌ای خطرناک می‌رود. بیراهه‌ای که چه بسا برای برون رفت از آن، باید غرامت سنگینی پرداخت. 

 

 

 

"مهناز قند فروش"، مسوول امور بانوان استانداری تهران در گفتگو با همشهری جوان ــ شماره 105 صفحه 14، گفتگویی درباره‌ی نمایش لباس زنده‌ی زنان در ایران ــ جملاتی به کار برده که نشان می‌دهد؛ می‌شود کسی مشاور وزیر کشور هم باشد و راجع به کلماتی که کنار هم می‌نشاند تامل نکند. یا حتی می‌شود کسی استاندار پایتخت جمهوری اسلامی باشد، ولی راجع به جملاتی که می‌گوید فکر نکند.

 

به این جملات دقت کنید:

 

"یادم هست که رنگ یکی از لباس‌هایمان، آبی فیروزه‌ای بود، یکی از آقایان ایراد گرفت. گفت رنگش مناسب نیست و تحریک کننده است که دکتر دانشجو، استاندار تهران جواب صریح و محکمی داده بودند. بازتاب شدیدی هم داشت. گفته بودند که"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید، دیگر به لباسها نسبتش ندهید."

فکرش را بکنید اگر در هر موضوع اجتماعی، که می‌بایست راجع به آن بحث و تبادل نظر و کارشناسی شود، به کارشناسان و منتقدین گفته شود:

"اگر مشکل دارید، بروید خودتان را اصلاح کنید."

در این صورت آیا می‌توان راجع به آن موضوع حرفی زد؟

 

مثل اینکه طرحی را برای نقد و اظهار نظر، نزد کارشناسی بفرستی در حالی که روی پاکتی که طرح را در آن گذاشته‌ای بنویسی:

"هرکس به این طرح انتقاد کند، معلوم است که مشکل فکری یا انحراف جنسی دارد!"

و یا اگر خیلی طرح مهمی باشد بنویسی:

"‌ لعنت بر پدر و مادر کسی که از این طرح انتقاد کند!"

 

حال فکر کنید که با این روش، بعد از مدتی چه بر سر موضوعات اجتماعی از این دست ــ نمایش زنده‌ی لباس ــ خواهد آمد؟ 

فکر می‌کنید در حوزه‌ی لباس و با این حرف استاندار، آیا دیگر کسی جرات انتقاد به لباسی که در واقع "هم زننده و هم تحریک‌کننده است" دارد؟!‌ به عبارت بهتر، با قبول این اصل؛ کمتر کسی حاضر است انگ هیزی و بدچشمی و شهوترانی را به خود بچسباند؛ در عوض "بیان نقاط ضعف این طرح" یا حداقل "عرضه‌ی نظر کارشناسی‌اش".

 

و اصولا بر این روش برخورد با نظر دیگران چه نامی می‌توان نهاد جز "خودکامگی و خود محوری"؟ اگرچه ضرب المثل گویایی هم در این زمینه داریم که "هر کسی از ظن خود شد یار من" و چه می‌شود وضع لباس و پوشش و نمایش‌های اینچنینی لباس، با این روش برخورد با منتقدین؟

 

قندفروش خود جواب این سئوال ما را داده است. وی در بخشی دیگر از این گفتگو از نمایش زنده‌‌ی لباس به عنوان یکی از "نیازهای واقعی" زنان ایرانی نام می‌برد. توجه کنید:

 

"تا حالا در حق زنان ما جفا شده، زنان ما دستخوش تجارت‌های سیاسی قرار گرفته‌اند و این باعث شده که نیازهای واقعی‌شان مغفول بماند" و با این توجیه که "ما خیلی از فیگورها را حذف کردیم، موزیک گذاشتیم و استانداردهای خارجی[!] را رعایت کردیم" لباسهای رنگی‌ای را که بیشتر برای مهمانی‌ مناسب است را بر تن دختران مسلمان کرده و به عنوان مانکن روی (stage)"استیج"  فرستاده‌اند تا در برابر 50 رسانه‌ی خارجی cat wallk راه بروند، و بعد افتخار ‌کرده ‌است که:

 

"خیلی از زن‌ها را با جرات جلوی خبرنگاران خارجی آوردیم. رویترز خبرصفحه‌ی اولش را با یک عکس بزرگ، به ما اختصاص داده بود (تنها عکس خبر صفحه اول که عکس این جوری داشت) نیوزویک خبر اولش بود" و با شادمانی اعلام کرده است که خبرنگاران خارجی گفته‌اند:

 

" شما 27 سال، زنانتان هر چه می‌پوشیدند منعشان می‌کردید، ولی الان دارید می‌گویید که این صدتا لباس، هر کدامشان را می‌خواهید انتخاب کنید."

 

و چه می‌توان گفت در برابر یک مشاور استاندار، که تحت تاثیر یک فضای معمولی رسانه‌ای، تکرار می‌کنم یک فضای معمولی، آنچنان جوزده شده است که :

"خبری که 1100 بار، در رادیو و تلویزیون‌های خارجی منعکس شد، اصلا خود 70-80 خبرنگاری که آمده بودند، رقابت داشتند برای انعکاس [گویی رقابت خبرنگاران برای انعکاس خبر، یک اتفاق عجیب و غریب است، نه وظیفه‌ای همیشگی] این جشنواره و نمایشگاه."

 

هر خبرنگار تازه کاری می‌داند که اغلب رسانه‌های غیر ایرانی، صفحات و ساعاتی از برنامه‌های خود را به مد و لباس اختصاص می‌دهند ـــ آن هم بدون هیچ سانسوری و البته با استفاده از تمام امکاناتی که قندفروش در این برنامه از استفاده‌ی از آن محروم! بوده است ـــ و اینکه این "نمایش زنده‌ی لباس زنان در ایران" تیتر یک این رسانه‌ها ــ به ادعای خانم مشاور ــ شده است، نه تنها مایه‌ی شعف و شادمانی نیست که باید از خودمان بپرسیم " مگر ما چه کردیم؟! که اینچنین مستحق پوشش خبری شده‌ایم؟"

 

و البته که باید بپرسیم چه کردیم "ما"؟! چرا که هیچ کس جرات! ندارد بگوید، که چه کردید "شما"؟!

و هیچ کس نیست که به سوال استاندار محترم "که محکم پشت سر کار ایستاده و می‌گوید: "اگر اشکالی دارد بیایید اشکالش را بگویید" پاسخ دهد! و چه کسی جرات! دارد که به این سئوال پاسخ دهد؟!

 

و یا اینکه چرا هیچکس جرأت نکرد که این شوی لباس را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ـــ به عنوان یک رسانه‌ی معمولی! ـــ پخش کند که زنانی که مدعی هستند در حقشان" 27 سال" جفا شده بینند و انتخاب کنند؟

 

و چرا کسی نپرسید کدام زنان؟ کدام جفا؟ کدام 27 سال؟ کدام منع؟

 

فرمود شخصیت هر کس زیر زبان اوست. و باز فرمود که کلام اسیر توست، تا زمانی که در دهان توست. و همین که از دهانت خارج شد، تو اسیر او هستی. اکنون استاندار تهران، مشاور اموربانوانش و البته سردبیر همشهری جوان، با این جمله، هم شخصیت خود را نمایان کرده‌اند و هم اسیر این جمله و تبعاتش هستند.

۱۳۸۵/۱۱/۱۷
 مطالب مرتبط 
ساعت خواب
گرگین خان
کلم تُرشی
دفتر تلفن
سر سرباز سیری چند؟!
عطر وطن فروشی / سید علی موسوی
چه‌کسی‌بادکنک‌رییس‌راباد‌خواهدکرد؟
دست به دست
سید متهم می‌شود
صحیفه سجادیه به روایت موسوی گرمارودی
خانم مرجان خانم!
تفاوت مهم سیدحسن حسینی با احمد شاملو
داستان‌های شهر جنگی
سانتاماریا
خاطرات یک موتور سوار مرده
لعنت بر دری که بی‌موقع باز شود
درون شما فاسد است
همه‌چیز!‌درباره‌ی‌کتاب‌نیوز/ویژه‌‌سالگرد
هشتادهزار سال بعد / درباره ماشین زمان
کمیل
عکس ورزشی با سس تبرج!
فرشته نیستیم، طلبه‌ایم/ شرحی بر لطف "همشهری جوان"
نکند همه " یُهویی " بروند!
یک روز با "شیلنگ‌"سازان فرهنگ!
جوادیه با چاشنی هانیه / سید علی موسوی
قابلمه
سمعک های نامرئی برای مدیران مرئی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

       

بایگانی  
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر
قسمت آخر ترانه‌ مادری
محسن حدادی
توافت‌های ایران و خارج
صالح شخصی
نحن معترضون غلیظاً للخلیج الفارسیه
حمید ربیعیان
همچون یک کدوتنبل
محمد جاوید
بررسی ابعاد ادبی"یه توپ‌دارم‌قلقلیه"
رضا احسان‌پور
مترو حیوان نجیبی است
علیرضا لبش
تمام پاسخ او یک کلام بود: زرشک!
مصطفی حسن‌زاده
نطق انتخاباتی سرلیست
استاد بوالفضول الشعرا
دستورالعمل تبلیغاتی
داریوش کاردان
خداحافظ عشق افلاطونی من!
حامد تأملی
آخرین شگردهای انتشار کتاب
فرورتیش رضوانیه
نامه‌ی آل احمد به صفار هرندی
میرزا مهدی خفیه‌نویس
یانگوم و ناوارو در اغمای2
محسن حدادی
انقراض نسل دایناسورها
ابوالفضل زرویی نصرآباد
سوالات کنکور 86 دانشگاه آزاد
محسن حدادی
اخراجی‌ها: سینمای گلگیر عقب
امید مهدی‌نژاد
ویرجینیا به روایت بهنود و فاطمه رجبی
محسن حدادی

ماندن در مدار تو
نفیسه مرشدزاده
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری
بخشش یا انتقام؟!
مهران محرمیان
به سجده افتادن
هاجر قاسمی
واسطه‌ی نجوا
نفیسه مرشدزاده
مصطفای من
مطهره طبیبی
ستاره‌ای دنباله‌دار، گریزان به آغوشت
مصطفی حسن‌زاده
نشانه
مهران محرمیان
قلپ
نفیسه مرشدزاده
خدا سلام رساند و گفت...
عرفان نظر آهاری
ساعت، نه و ده دقیقه خون راه افتاد
محمدصادق کریمی
دریبل دوطرفه
مصطفی حسن‌زاده
و قاف حرف اول قلب است
محسن حدادی
قیام بعد از رکوع
محبوبه سلیمی

بایگانی  
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان
دومین بزرگترین کتابخانه‌ی دنیا
به بزرگی یک دائرة‌المعارف
خال لب
کتاب لندن
رونمایی از گنبد نهم
کتابخانه‌های عصر خلاقیت
14 قرن بعد
لبیک اللهم لبیک
صدای مبهم برخورد بال می‌آید

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام