کتاب نیوز  شناسنامه

جای خالی سلوچ

زهره مرتجی

 

 

 

جای خالی سلوچ. محمود دولت آبادی. چاپ اول 1358. 405 صفحه

 

جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیت‌های اصلی داستان خانواده‌ی سلوچ هستند.  "سلوچ" مقنّی و کارگر است. همسرش "مرگان" زنی است میانسال که درخانه‌های اهالی کار می‌کند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر "عباس" که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. "ابراو" ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری می‌دهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. "هاجر" هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبح‌وار در خانه دارد.

 

با رفتن ناگهانی سلوچ از خانه، داستان آغاز می‌شود. مرگان مجبور می‌شود بار خانه را به تنهایی به دوش بکشد. خرده مالکان ده می‌خواهند زمینی بایر را از دست مردم فقیر ده در بیاورند و مرگان تنها کسی است که مخالفت می‌کند. در این گیر و دار "علی گناو" حمامی ده، که همسرش را زیر کتک علیل کرده، به خواستگاری هاجر می‌آید و او را با وعده‌ی کار برای عباس و ابراو، به خانه‌اش می‌برد.

 

عباس که به شترداری گمارده شده، برای مهار شتری مست، با او گلاویز می‌شود و به چاهی می‌افتد و مجبور می‌شود یک شب تا صبح را با مارهای چاه سر کند. وقتی او را می‌یابند موهای سرش همه سفید شده و نیروی جسمی و روحی‌اش را از دست داده و خانه‌نشین می‌شود. ابراو هم در این میان راننده تراکتور می‌شود و برای شخم زدن زمینی که مادرش مخالف است، با او گلاویز شده و درگیر می‌شود. مادر هم او را از خانه بیرون می‌کند. وقتی بالاخره زمستان سخت می‌گذرد و بهار می‌شود، برادر مرگان خبر می‌آورد که سلوچ را در معدنی دیده است. مرگان هم با ابراو، کوله‌بار سفر می‌بندد تا به معدن برود، اما صبح روز حرکت، سلوچ به خانه باز می‌گردد.

 

شخصیت‌پردازی‌ها "جای خالی سلوچ" بسیار قوی است. دولت آبادی حتی شخصیت‌های فرعی را هم خیلی خوب تصویر کرده است. نثر داستان آنقدر روان است که صفحه‌زدنهای هنگام خواندن هم به چشم نمی‌آید. اطلاعات به موقع به خواننده داده می‌شود و اتفاقات با وجود اینکه پی در پی می‌افتند، ولی زیادی به نظر نمی‌آیند. فضاسازی داستان به قدری قوی است که با خواندن دو صفحه‌ی اول کاملا موقعیت و حالات شخصیت‌ها در حیطه‌ی ادراک خواننده قرار می‌گیرد و به راحتی با آنها ارتباط برقرار می‌کند.

 

اما داستان فضایی سیاه دارد. در تمام برگ‌های کتاب می‌شود باد سرد کویر و خاک سیاه و سخت آن را احساس کرد. آدم‌های داستان از ابتدا در فقر و بدبختی دست و پا می‌زنند. در ابتدای داستان فکر می‌کنیم بدبختی این خانواده بخاطر رفتن سلوچ است. ولی با ورود بیشتر به داستان، در می‌یابیم که انگار بدبختی در هوای این شهر جاری است. تمام مردم بدبختند و این بدبختی، بیشتر از فقر گلویشان را فشار می‌دهد. بدبختی‌ای که خود مردم با دست خودشان، بوجود آورده‌اند.

 

با نگاهی دقیق به این جامعه می‌بینیم که بدبختی مردم زمینج ناشی از فقر نیست؛ بدبختی نتیجه‌ی رفتار آنها با هم است. وقتی مرد خانه‌ی مرگان، ناگهانی خانه را ترک می‌کند، هیچ کس نیست که حتی برای پیدا کردن سلوچ، به مرگان کمکی بکند. تمام مردم ده وقتی می‌فهمند مرگان پناهش را از دست داده، دنبال راهی می‌گردند که این خانواده‌ی درمانده را به صورتی به نفع خودشان استثمار کنند. یا نیروی کار عباس و ابراو را می‌خواهند برای زمستان خانواده‌ی خود، یا هاجر را برای کنیزی و یا مرگان را برای فحشا. و جالب اینجاست که شخصیت‌های داستان هیچ کاری برای خلاصی از این وضع نمی‌کنند. ساکت و آرام، گردن به هرچه پیش آید می‌نهند و دم نمی‌زنند. انگار که این عفریت سیاه داستان هر آن ممکن است از کتاب بیرون بزند و زندگی خواننده را هم بیالاید.

 

دولت آبادی سیر داستان را به گونه‌ای جلو می‌برد که تمام قصورها نهایتا به گردن "طبیعت" می‌افتد. ولی در واقع قصور اصلی از آدم‌هاست. به نحوی که حتی کوچ نهایی مرگان از آن زمین بلازده هم، نه از سر "انتخابی" جهت رهایی، که از سر "تقدیر" جلوه می‌کند.

 

مقدمه‌ی کتاب، اصرار دارد که زمینج نام روستایی واقعی در حوالی خراسان است، اما خواننده بعد از تمام کردن کتاب مدام از خود می‌پرسد این روستای عجیب و غریب کجای ایران است؟ این روستایی که با شهر در ارتباط است و در حالی‌که از مظاهر تمدن امروزی به دور نیست ــ حمام دارد و تراکتور برای شخم زدن زمین و خیلی چیزهای دیگر ـــ  اما هیچ نشانه‌ای از خدا یا هر نماد ماوراءالطبیعه‌ای ندارد.

 

مردم روستا در مواجهه‌ی مداوم با بدبختی‌ها هستند، ولی هیچ وقت نمی‌بینیم کسی دعا بکند یا از خداوند درخواستی داشته باشد؟ پس تکیه این مردم به کجاست؟ چطور می‌شود بدون ریشه بزرگ شد و زندگی کرد و فقط وقتی کسی مرد ــ آن هم درلباس یک شیاد ــ لبی جنباند که یعنی داریم قرآن می‌خوانیم تا پولی از صاحب عزا بگیریم؟!

 

در کدام یک از روستاهای ایران حضور خدا اینگونه است؟ مگر نه اینکه خدای روستا باید نزدیک‌تر و شفاف‌تر از خدای شهر، باشد؟ این روستای عجیب در کدامین گوشه از خاک ایران بنا شده‌است؟! شاید بهتر است بگوئیم در کجای ذهن وهم‌آلود نویسنده بنا شده است؟

 

ذهن مرگان ــ شخصیت اصلی داستان ــ هم در کل داستان، وهم آلود است. این فضای وهم‌آلود، اراده را از مرگان سلب می‌کند. انگار که او در تمام این مدت، در برابر بدبختی‌هایی که دیگران بر سر او و خانواده‌اش می‌آورند، در خواب راه می‌رود. بی مکان، بی‌زمان. پایان داستان هم به گونه‌ای وهم آلود است. به نحوی که خواننده نمی‌فهمد برگشتن سلوچ در واقعیت اتفاق افتاده یا مثل اتفاقات مشابه قبلی، فقط توهمی در ذهن مرگان است.

۱۳۸۵/۱۱/۳۰
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
40سال ذلت / استاد شهید مرتضی مطهری
همین‏ علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیت‌های‏ بی‌معنی و دروغین نشان می‏دهیم فرمود: اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست... شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس... الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند.
۱۳۸۷/۱۰/۱۱
حدیث راه پرخون / حبیب احمدزاده
شما را دعوت می‌کند که در عمق ظلمت رها شوید. دیگر تاریکتر از این نمی‌شود. در لحظه لحظه‌ی مطالعه‌ی کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد: دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمی‌توانم تصور کنم؛ ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم می‌شکند. خورد می‌شوید. نابود می‌شوید...
۱۳۸۷/۱۰/۰۱

بایگانی  
مجازات
استفان لاکنر / اسدالله امرایی
قلم دزفولی
مرجان فولادوند
هیاهوی بسیار برای هویج
لازار لاژین / منوچهر محبوبی
کلاغ آخر از همه می‌رسد
ایتالو کالوینو / اعظم رسولی
اجرت
پرسیوال اورت / اسدالله امرایی
نفر چهارم
جان راسل / محسن حدادی
چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ
مصطفی مستور
ساعت خواب
سید علی موسوی

بایگانی  
یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست
میلاد عرفان‌پور
فرازهای انتهای داستان‌
امید مهدی‌نژاد
شورى فکنده در همه عالم نواى تو
ناصر مکارم شیرازی
کمی نگاه کن ای ماه پشت ابر
محمدسعید میرزایی
سوختگان غمت با غم دل خرمند
فؤاد کرمانى

بایگانی  
دانشگاه ‌برزخ!
زهرا دُری
از طرف دیگر
زینووی پاپرنی / منوچهر محبوبی
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر

بایگانی  
کتابخانه‌ای در بزرگترین جزیره
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان

بایگانی  
کفشداری یازده؛ روبروی گنبد سبز
محبوبه سربی
ما چهار زن داریم
حامد هاشمی
ماندن در مدار تو
نفیسه مرشدزاده
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
صلی‌الله علیک یا اباعبدالله/ ویژه
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام