کتاب نیوز  شناسنامه

اندر احوالات رفیق بد / ویژه‌سالگرد

مهدی نوری  mahdi@ketabnews.com

هشدار: تمام شخصیت‌های متن زیر خیالی بوده و هرگونه تشابهی اتفاقی و از سر ناچاری است.

نکته: پرانتزها یعنی یعنی و در صورت نخواندن داخل آن، چیزی را از دست نخواهید داد، جز یک لبخند احتمالا.

بعد از تعطیلات نوروز هشتاد و پنج بود. روزهای معتنابهی("قابل توجه" رو دیدین؟ عربیش) تمام شیطنت‌های فکری و فرهنگی‌ام تل انبار دیوار خشتی ذهنم شده بود و آن روزهای ملس بهاری، خیلی سخت می‌گذشت.

مسافرت و خواندن و روزانه‌نویسی و هزار جور کار دیگر آرامم نمی‌کرد و نکرد و نکرد و نکرد تا اینکه همنشینی با همان "رفیق بد"ی که گفتم(نگفتم؟! خوب بعدا می‌گم) از مخمصه نجاتم داد. صبحانه‌ی دسته جمعی یک روز درسی‌مان به یک دیالوگ دو نفره میان من و جناب رفیق بد ختم شد. وجود یک قرابت (همون نزدیکی شرعی)، ما دو تا را کنج اتاق خوابگاه کشاند به درد دل.

همین‌جا بود که برای اولین بار، با موجود جالبی به نام "کتاب نیوز" آشنا شدم. اولین شناسه‌ای هم که دیدم یک تخم مرغ "نیم‌رو" بود که بالایش یواشکی نوشته بود: کتاب‌نیوز دات کام. هنوز هم دوست دارم پیدا کنم آن شماره‌ی همشهری جوان را تا به یادگاری نگهش بدارم. 

کلاس بعد، با یک پیغامک به کلاس بعدش نرسید. اتوبوس بهارستان، خیابان مجاهدین، یک عدد ساختمان هفت هشت طبقه، یک واحد هشتاد متری، 3 تا کامپیوتر و دو تا خانم کاملا محترم، یک میز جلسه و انتظار من برای آمدن رئیس اولین و بزرگترین مرجع اطلاع‌رسانی و نقد کتاب، به همین سرعتی که نوشتم(بلکم سریعتر) اتفاق افتاد.

بعد از چند دقیقه یک عدد جوان جا افتاده (هنوز نمی‌دونم یعنی چه جوری؟!) با یک بغل کتاب(واحد جدید شمارش کتاب) آمد. یک سلام خشک (بدون رطوبت) و خالی کرد و رفت تا مابقی(باقیمونده‌ی خودمون) کتاب‌های چیده شده در آسانسور (بالابر خودشون) را بیاورد. فکر کردم یکی از همکاران آمده. رفت و با خنده و دو تا بقل (بقل با غین است یا با قاف؟) کتاب دیگر و یک لبخند دیگر برگشت.

حدود بیشتر از یک ساعت در ملاء عام پشت همان میز جلسات وسط سالن (که دور و اطرافش همکاران دیگر اعم از یک تایپیست(حروف نگار) یک منشی و مدیر فروش(که میز کارش میز جلسات بود) و رفیق بد(که کنارم نشسته بود) از همه چیزهایی که باید سخن گفتیم( و تقریبا آمار همدیگر را کشیدیم بیرون، ناجور!) و از همان ساعت تا همین الان که این مسودّه را می‌خوانید (و لذت می‌برید) هم‌کارمان کردند. یعنی خانه نرفتیم الا شب‌های دیر وقت!

ما مرکز شهر را برای کار انتخاب کردیم. البته خیابانش را نمی‌گویم‌ها! جایگاهش را می‌گویم. ما فکر می‌کنیم که هر جای کره‌ی زمین که بایستیم برای کار، همانجا مرکز زمین است. باور نمی‌کنید؟ خوب متر کنید تا ثابتتان شود.

این روزها هم جشن تولد ماست. ما که نفهمیدیم باید هدیه بدهیم یا بگیریم برای تولد پایگاهی که ما یکصدم آدم‌هایش هم نیستیم. رسانه‌ای که خیلی دوست دارد اعضای تحریریه‌اش صد برابر شود. 

راستی داریم می‌رویم مشهد. همگی با هم. نمی‌دانم کی و چطور باید اپ 2 دیت کنیم. 

کسی هست ما رو یه چند روزی مهمون کنه؟

 

و اما آمار برخی از فعالان پایگاه:

میرزا:

مولف چندین و چند جلد کتاب مرجع در قطع پالتویی.

رئیس بخش ترجمه با حفظ چندین و چند سمت دیگر توی سایت.

فارغ التحصیل زبان بریتانیایی.


اسب لوکومتیو را دیده‌اید؟ میرزای کتاب نیوز را هم دیده‌اید! بیست و یک ساعت کار مفید در شبانه روز، یعنی یک مسافرت از گرگان تا بندرعباس با قطار میرزا .


مرحوم محمد قوچانی را هم که می‌شناختید؟ همان که چند سال پیش یواشکی توی دانشگاه علامه شد پدر روزنامه نگاری جوین(همان جوان)؟ میرزا دارد پدر روزنامه‌نگاری جوین و نوین و قدیم و ندیم را با هم در می‌آورد!


نامبرده‌ی مذکور چندین و چند اسم مستعار نیز دارد که از ذکر همه‌ی آنها معذورم. نه اینکه فکر کنید از پرداخت نقدی هزینه‌ی زبان سرخ ابایی داردها، نه؛ به جهت رعایت اوضاع و احوال افراد شاغل در یک تحریریه، برخی اوقات به اسامی مستعار رضایت می‌دهد. 
 

خواهر دکتر:

 

دانشجوی پزشکی .

بالای شهر نشین (البته خانه‌شان را بلد نیستم).

 

وبلاگ‌نویس (برای یکی از پست‌های همین چند وقت پیش که نوشته بود حرفی برای زدن ندارم، بالای پنجاه کامنت ثبت شده بود!!)

 

شدت اعتماد به نفس ایشان باعث می‌شود که دیگران را ناخواسته! زیر شنی‌های کلماتشان له و لورده کنند.

 

 

خواهر تارانتینو:

 

جامعه شناس (امسال دارند لیسانس می‌گیرند).

شرق نشین (به شرح فوق‌الذکر بلد نیستم خانه شان را).

وبلاگ نویس (توی یکی از پست‌های وبلاگشان که فکر کنم قبل از یک کار مهم‌تر نوشته بودند، گفته بود: "برمی‌گردم" ).

 

نامبرده‌ی مذکور در بیست و یک جای دیگر هم مسوولیت دارند که هیچکدام هنوز به نتیجه نرسیده. غیر از دوره‌ی اول تماشای دسته جمعی فیلم در فرهنگسرای خانواده که به دور دوم رسیده است.

 

راستی هر وقت هم تشریف می آورند دفتر برای آشتی‌کنان و همکاری مجدد دست پر می‌آیند. گل یک شاخه فقط/ شیرینی عموما کاکائوی کادویی/ شیرکاکائو و کیک برای ناهار؛ و از این دست .


دو سه تا چیز دیگه هم می‌دونم که نمی‌گم. 
 
 
رفیق بد:

 

طلبه سال هشتم.

جنوب‌شهر نشین (چرا اینطوری نگاه می‌کنید؟ جرم که نکرده! برای حفظ توازن و تعادل مجموعه از هر چهار طرف شهر آدم داریم).

وبلاگ‌نویس تازه کار( از چهار پست وبلاگش، سه تا را حذف کرده و یه بار هم که خودم رو کشتم و براش کامنت گذاشتم، از هولش، همه‌ی کامنت‌هاش رو حذف کرد)

 

می‌گویند دوست مثل آینه است برای آدم، ولی نمی‌دانم چرا این بنده‌ی خدا مثل شیشه است برای من! احتمالا یادشان رفته از این رنگ و لعاب‌های شیله پیله، پشت این آدم بزنند.

 

بچه‌ی پایین شهر روی نون نمکش حساسه، بیشتر نخواهید که می‌ترسم بشکند نمکدانش.
 
 
برادر رزمنده:

 

عضو علی‌البدل تحریریه.

نویسنده و ویراستار.

برنده‌ی چندین جایزه‌ی کتاب سال در حوزه‌ی دفاع، جنگ و دعوا.

 

نامبرده معمولا برای چک کردن میل باکسش، به دفتر کتاب‌نیوز سری می‌زند. 

 

همان روزهای اول که با ایشان همکار می‌شوید، متوجه خواهید شد که نباید وارد معقولات و کش‌مکش‌های کمربندی شوید. ناگهانی‌ترین کلمات تکان‌دهنده‌ی جوانان بی‌ریای دروازه دولاب، دشنه‌ی جملات عصبانی گاهی اوقات ایشان است.

 

یک روز ظهر بعد از ناهار در محوطه‌ی نمازخانه در حالی‌که قابلمه دستم بود، چنان از کمر بنده را بلند کرد(گمان کنم تا بالای سرش) که وقتی به زمین خوردم، صدای کدوی قل‌قله‌زن دادم. لازم است یادآور شوم که در همین حین یکی از خواهران محترم برای خداحافظی آمده بودند دم در... 
 


برادر ممیز(مرحوم):

 

گرافیست سابق، ارادتمند لاحق.

وبلاگ دارند ولی فعال نیست.

عاشق شجریان.

 

بسیاری از کارهای جالب‌انگیزناک ارگان‌های دولتی را که تا حالا دیده‌اید، یک جورهایی به ایشان مرتبط است. هر چند که سابقا معتقد بودند که رنگها مخلّ ارائه یک اثر آرتیستی است، ولی ظاهرا در چند روز اخیر‌ از این نظر برگشته و با تعداد معدودی از رنگ‌ها که سنگین‌تر و با شخصیت‌تر بوده‌اند آشتی نموده است. مستدام بادا! 

 

نامبرده را هروقت که زنگ بزنید برای یک کار فوری و قول دو سه ساعته بگیرید، می‌توانید مطمئن باشید تا دو سه روز آینده‌اش نخواهد آمد. 

 

این گرافیست تنومند، کارش را بلد است. فقط گاهی اوقات سوتی می‌دهد ناجور! مثلا یک باردر زیر لوگوی شهرداری به جای اینکه بنوسید "شهرداری تهران" نوشته بود "شر داری تهران" و این موضوع وقتی فاجعه‌آمیزتر می‌شود که یادآور شوم تیراژ این کار ایشان کمی کمتر از یک میلیون بود. یک بار هم سه خط از زیارت عاشورا را فراموش کرده بود بنویسد!
 

خواهر حروف‌نگار:

 

با شخصیت و پرصلابت.

مصداق بارز عبارت "سرعت در عین دقت".

 

به جرات ادعا می‌کنم که غیر از این یادداشت که خودم نشستم به تایپ کردنش؛ غالب آنچه که توی سایت می‌خوانید از سرانگشتان بی‌خطای ایشان ‌است. بازخوانی کردن تایپیات (یادداشت‌های تایپ شده توسط ایشان) بی‌غلط ایشان، یکی از ساده‌ترین و دوست داشتنی‌ترین کارهای یک ویراستار تنبل است.  


ناهاری را که خودشان نمی‌آورند، نمی‌خورند. فکر بد نکنیدها! دست پخت خودشان را دوست دارند، آن هم دم افطار! این بنده خدا همان همکاری هستند که آن روز آمدند برای خداحافظی جلوی در نمازخانه...

 

برادر علی:

 

فارغ التحصیل هنر.

به کلی دور از اینترنت.

مدیر روابط عمومی و توزیع یک انتشارات بزرگ.

 

نامبرده‌ی مذکور مامان مجموعه است. بمب محبت و ملاطفت که دست کم، یک‌بار سر ظهر و یک بار بعد از ظهر در دفتر منفجر شده و همه‌ی ما را غرق حظ و حال می‌کند.

 

نامبرده‌ی مذکور تنها عضو کتاب نیوز است که خدمت مقدس سربازی را گذرانده است. خیلی دیر عصبانی می‌شود ولی اگر عصبانی شود، خیلی بد می‌شود.

 

کافی است یکی دو روز در کتاب نیوز حاضر نشود، تا از حیز انتفاع ساقط شویم.

 

برادر بزرگتر:

 

برای حفظ امنیت شغلی و آینده بچه‌ها و نوه‌هام از ارائه‌ی هرگونه توضیحی درباره ایشان معذورم.(بابا حالا یه کار پیدا کردیم، یه کاری کنید سر سال نشده عذرمون رو بخوان!)


تموم شد.

 

۱۳۸۵/۱۲/۰۲
 مطالب مرتبط 
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
آداب قلندری در زمانه‌ی ما / مهدی نوری
تا انقلاب مهدی(عج)
وحدت به سبک "خادم حرمین شریفین"
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
اسماعیل
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
عاشقیت در اغما
معتقد به تبلیغات نیستم
رفتیم ماه را ببینیم نشد
"نوشتن با دوربین" یا حمام گلستان
نبش قبر مهاجرانی یا چالش‌ با صفار هرندی؟
بانوی آبها
فرکانس کتاب

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

ادبیاتتاریخ و سیاستدین و فلسفهعلوم انسانیهنرمرجع

بایگانی  
فلسفه به روایت کربن/ انشاءلله رحمتی
او مسیحیت را به خوبی می‌شناسد و شناخت خوبی از فلسفه‌ی غرب دارد... کربن خود را مورخ فلسفه‌ی ابن‌سینا نمی‌داند، بلکه تلاش می‌کند تا به تعبیر خود ارتباطی وجودی با ابن‌سینا برقرار کند، یعنی می‌خواهد ببیند ابن سینا برای انسان امروزی چه حرفی دارد.
۱۳۸۷/۱۰/۰۲
40سال ذلت / استاد شهید مرتضی مطهری
همین‏ علی بن ابیطالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیت‌های‏ بی‌معنی و دروغین نشان می‏دهیم فرمود: اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست... شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس... الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند.
۱۳۸۷/۱۰/۱۱
حدیث راه پرخون / حبیب احمدزاده
شما را دعوت می‌کند که در عمق ظلمت رها شوید. دیگر تاریکتر از این نمی‌شود. در لحظه لحظه‌ی مطالعه‌ی کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد: دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمی‌توانم تصور کنم؛ ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم می‌شکند. خورد می‌شوید. نابود می‌شوید...
۱۳۸۷/۱۰/۰۱

بایگانی  
مجازات
استفان لاکنر / اسدالله امرایی
قلم دزفولی
مرجان فولادوند
هیاهوی بسیار برای هویج
لازار لاژین / منوچهر محبوبی
کلاغ آخر از همه می‌رسد
ایتالو کالوینو / اعظم رسولی
اجرت
پرسیوال اورت / اسدالله امرایی
نفر چهارم
جان راسل / محسن حدادی
چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ
مصطفی مستور
ساعت خواب
سید علی موسوی

بایگانی  
یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست
میلاد عرفان‌پور
فرازهای انتهای داستان‌
امید مهدی‌نژاد
شورى فکنده در همه عالم نواى تو
ناصر مکارم شیرازی
کمی نگاه کن ای ماه پشت ابر
محمدسعید میرزایی
سوختگان غمت با غم دل خرمند
فؤاد کرمانى

بایگانی  
دانشگاه ‌برزخ!
زهرا دُری
از طرف دیگر
زینووی پاپرنی / منوچهر محبوبی
خواجــــه پیشی
سعید سلیمانپور (بوالفضول ‌الشعرا)
شوهر کامپیوتری
ابوالفضل زرویی نصرآباد
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش
رویا صدر

بایگانی  
کتابخانه‌ای در بزرگترین جزیره
شیخ بهایی در ملک
دفاع به روایت ارتش
بوی جوی مولیان

بایگانی  
کفشداری یازده؛ روبروی گنبد سبز
محبوبه سربی
ما چهار زن داریم
حامد هاشمی
ماندن در مدار تو
نفیسه مرشدزاده
به خیال خودم کسی شدم
محسن حاجی کریمی ساری

       


پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
صلی‌الله علیک یا اباعبدالله/ ویژه
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام