یا راهبردهایی برای ترویج کتابخوانی
به خامه ی میرزا محسن کاتب مشکین×
بدون مقدمه و بدون ذکر سرانه مطالعه در کشور که به قول شاعر "هنر نزد ایرانیان است و بس" به راهکارهای عملی افزایش هنرمندی توجه کنیم:
1-همایش برگزار کنیم.
البته در عبارت بالا بایستی تغییری صورت بگیرد با این مضمون که "تا میتوانیم همایش برگزار کنیم." فواید برگزاری همایش علاوه بر اینکه خیلیها را یکشبه دکتر و مهندس میکند و خیلیها را فرهیخته، از این قرار است:
الف) همه میفهمیم که ایرانیان صاحب فرهنگ و تمدن، روی مبارک به دیوار، بلا نسبت شما، به اندازه توالت رفتن در روز کتاب نمیخوانند و یا حتی مطالعه ندارند! و با فهم این نکته که خیلی هم جدید است و هیچکس از آن خبر نداشت، همه محکم میزنند روی دستشان که وای چه بلایی سرمون اومد! پروندهمون رفت شورای امنیت.
ب) همه میفهمیم که باید کاری کرد! دانشمندان در کشف و استخراج معانی این جمله ارزشمند در تلاشند البته از سال هزار و سیصد و درشکه و تا به حال به هیچ نتیجه ی قابل بیلان! وزارتخانه پسندی نرسیدهاند.
ج) سخنرانان، مسئولان را مقصر میدانند و مسئولان هم سخنرانان و مخاطبان هم هر دو را.
د) دست استکبار جهانی در آستین فرهنگ مکتوب دیده توسط مسئولین ذیربط دیده شده، کلی دری وری به استکبار گفته شده و در نتیجه دست مذکوراز آستین نامبرده خارج شده و خطر برطرف شده است. بخسبید که شهر، شهر فرنگه!
هـ) به 5-4 نفر هدیه میدهند و از کتاب چاپیدنشان تقدیر میشود که البته باید هیچکس در عمرش آن یک نفر یا آن کتاب را ندیده و نشناخته باشد یعنی "همایش" به نوعی پرده برداری از چهرههای ناآشنای عرصه کتاب هم هست!
و) هفت هشتتا بیانیه صادر میشود و کلی به این و آن (خودمان) توهین میکنیم که [...] و سپس در همین راستا چند نفر از دوستان وقت شناس و اهل بخیه، چند تا کتاب چاپ کرده و وزارت خانه ی متبوع آنها را خریده و به جمع دیگر کتب انبار اضافه می نماید.
ز) در پایان نیز کلی کتاب قرن دویم میلادی و سال 1000شمسی را که در انبار کتاب داشتهایم و سگ هم به آنها [...] به مدعوین هدیه میدهیم در جهت تشویق به کتابخوانی.
2-خرید سبدهای مناسب
اصولاً در ایران سبد خرید خانوار سوراخ است؛ نهتنها گوشت و مرغ و میوه را نمیتواند در خود نگه دارد که کتاب هم به هیچوجه در کف مبارکش باقی نمیماند. بنابراین باید یک کارهایی کرد؛ مثل اینکه سبدهای جدیدی طراحی کرد که به محض دیدن کتاب خود به خود مثل اژدهای هفت سر کتاب را ببلعد. البته چون این راه حل بیشتر به اهالی مریخ مربوط میشود که اصلاً و اصولا از کتابفروشیها دیدن هم نمیکنند، در ایران ما که همه هر روز در پاساژها دنبال کتاب هستند، کاربردی ندارد. پس راه دوم یعنی کتاب به شرط چاقو را امتحان میکنیم. در میدانهای شلوغ بساط میکنیم و انواع کتابهایی که کتابخانه ملی هم در اختیار ندارد را به قیمت سه تا 200 تومان حراج میکنیم. این از جمله راههایی است که چند سال است در برخی مناطق بیفرهنگ همچون شهرستانهای همجوار با کشور دوست و همسایه مثل افغانستان با استقبال روبرو شده است.
3-تبلیغات
با توجه به اینکه مطبوعات در ایران از اصول حرفهای فراتر رفتهاند و همگی منجمله حیثالمجموع! صفحه یا صفحاتی را به شکل روزانه(و گاهی شبانه) به کتاب اختصاص میدهند، ناشران برای کتابخوان کردن مردم میتوانند در مطبوعات آگهی بدهند و حتی از تخفیف ویژه محصولات فرهنگی (که ظاهرا 150 درصد هست) هم استفاده نمایند. علاوه بر این تمامی مدیران مسئول مطبوعات در ایران به واسطه دغدغه قلبی و ارادت فطری که به کتاب دارند، مسئولان صفحه فرهنگی را مجبور میکنند صفحه نشر کتاب را با دقت و حوصله و کاملاً حرفهای در روزنامه منتشر کنند تا هم مردم کتابخوان شوند و هم ناشر قوت قلب بگیرد. البته این طرح یک اشکال کوچک دارد آن هم این که مردم اصلاً فرهنگ مرهنگ یُختی! و به عبارت دیگر به اندازه نصف wc (مجددا عذر می خواهم) در روز هم این روزنامه های جذاب، پر محتوا و زیبا را نمیخوانند.
این راهبردهای استراتژیک، احتمالا ادامه دارد...
× نامبرده تألیفات فراوانی در فواید کتاب داشته است و آخرینش نیز "دولتالفرهنگی فی ظل الصفار الهرندی" بوده که در آن به فواید هویج فرهنگی، معاونت فرهنگی و مشاوران فرهنگی به طور توأمان اشاره شده است.