
اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری (Uber die Protestantische Ethik und den Geist des Kapitalismus).
مهمترین اثر ماکس وبر(1) (1864-1920)، جامعهشناس آلمانی، که در سالهای 1920-1921 منتشر شد. وبر که ضمناً سیاستمدار هم بود، همیشه نزدیکترین مسائل زندگی سیاسی آلمان پیش و بعد از جنگ جهانی اول را فرصتی برای پرداختن به تحقیقات تاریخی میدانست. ویژگی غالب اثرش انتقاد از توصیف مادیمذهبانه از تاریخ است. به نظر وبر منشأ توسعه تاریخی، جنبش طبقات و جریانهای عمده اجتماعی را نباید تنها منافع اقتصادی دانست، بلکه مخصوصاً رویدادهایی با صبغه روانی و دینی نیز در آن مؤثر بودهاند. این موضعگیری کلی وبر را بر آن داشت که مبانی سرمایهداری را در تاریخ ادیان جستجو کند و به این نتیجه رساند که سرمایهداری وارث آیینهای کالونی و پیرایشگری است. یعنی وارث زهدی است که کار را به عبادت تبدیل میکند.
معتقدان به آیین کالونی به اقتضای انعطافناپذیری اصولیشان برای چیزهای انسانی معنی مقدسی قائل بودند و آنها را تأییدی بر برگزیده بودن ایمانشان و نشانهای از رستگاری خود در آخرت میدانستند. در نظر آنان کار و سازمان عقلانی آن نظمی بود که میبایست در واقعیت و در زندگی برقرار کرد: نظمی که برای معتقد به آیین کالونی ایمان و رسالت است و حتی بیش از آن، اجرای فرمان الهی است. سود سرمایه نیز معنی مشابهی به خود میگیرد. و هدف لازم سازمان به تمام معنی عقلانی زندگی میشود که روح مذهبی کامل از قوانین الهی خود را موظف به پیروی از آن میداند نه اینکه این هدف فینفسه غایت باشد، بلکه بدان سبب که سود کار میتواند به کار مولد و به سازمان تولید مبدل شود. به عبارت دیگر، سرمایهدار واقعی سرمایهاش را برای رضایت خاطر شخصی یا لذتهایی که میتواند از آن ببرد، انباشته نمیکند، بلکه هدف او سازمان دادن و عقلانی کردن کار و تولید به منظور غنا بخشیدن به زندگی انسانی است؛ او موفقیتهایش را در کسب و کار نشانهای از الطاف خداوندی و دلیلی بر رستگاری شخص خود، خانوادهاش و اعقابش در آخرت میداند. لذا، کار و تلاش اهل صنعت و تجارت امروزی بنیانی مذهبی دارد. سازمان و رقابت بازرگانی ارتباط تنگاتنگ با جهانبینی(یهود) دارد که به موجب آن فعالترین و بهترین انسانها، در یک کلام، برگزیدگان الهی، سازمان میدهند، تولید میکنند و ثروتمند میشوند. حال آنکه دیگران یعنی آنهایی که برگزیده نشدهاند لاجرم شکست میخورند، افول میکنند و خانه خراب میشوند.
اثر وبر، با قرینهسازیهایش، آشکارا از حدود اثری جامعهشناختی و اقتصادی فراتر میرود. تاریخ در آن به صورت مبارزهای میان برههای منفی و برههای مثبت ارائه شده است و آینده تمدن کاملاً بر مدار صورت فعالانه زندگی جدید، با همه نارسا و غیرعادلانه بودنش، میچرخد. بر این اساس است که وبر در واقع رژیم پارلمانی دموکراتیک را محکوم میکند و با برخی از مفاهیم سیاسی خود ظهور سازمان سیاسی-اجتماعی آینده را براساس اصل رهبر، فرمانده نظامی، یا «پیشوا» اعلام میکند؛ تا توده مردم که او را تحققبخش غرایز قدرت خویش میبینند، به او اعتماد میکنند.
با وصف این، چنین بینش سیاسیای امکان پیدایش طرفه رهبران سیاسی را منتفی نمیداند، ضمن آنکه بر سیاستی امپریالیستی، پیش از تحقق وحدت اجتماعی و ملی، صحه نمیگذارد. به همین سبب، وبر در طول جنگ جهانی اول یکی از آگاهترین منتقدان سیاست آلمان به طور کلی و سیاست ویلهلم دوم به طور مشخص بود.
دکتر عبدالحسین نیکگهر. فرهنگ آثار. سروش
1.Max Weber