برگزیدگان انتخاب شدهاند و انتخاب نشدهها شاید برای سالی دیگر و انتخابی دیگر انتظار میکشند. دیگر از تب و تاب فراخوانها خبری نیست. انتظار اسامی داورها، لیست نامزدها و برترینها و بالاخره نقد و نسیه جوایز فروکش کرده است. این انجام بسیاری از جشنوارههایی است که در طول سال برگزار میشود. حالا چه تفاوتی میکند که جشنواره فیلمنامه و فیلم باشد با صد سکهی بهار آزادی یا جشنوارهی داستانی با یکی دو سکه یا نیم سکه!
چرا اینطور نباشد؟ مگر این نیست که حرکت زمان ما را چنان در آیندهی نیامده غوطهور ساخته که از گذشتهی آمده غافلیم. مگر آینده همیشه شیرینتر از گذشته نبوده است؟ و مگر در آینده چه اتفاقی باید بیفتد که در گذشته نیفتاده است؟ چه کسی از گذشته پشیمان است که در صدد جبران آینده باشد؟
چه بخواهیم و چه نخواهیم این جشنوارههای خرده ریز، مانند خلخالی بر پای ادبیات افتادهاند و البته سر و صدایشان بیشتر از پای رونده است و جنس مفرغیشان، صدای زر میدهد و الا پایی که خوش بخرامد را نیازی به زیور و زینت نیست و همان پاست که بار ادبیات را به دوش میکشد. بل یار از پا افتادگان دیگر این وادی است.
جشنوارههایی که باید "جشنواره" باشند نه "سوگواره" هم این گونهاند. جشن "اکتشاف" چیزی که معرفیاش به خود بالیدن دارد. جشن اثری که مولفش را "پس" از آن پاس دارند. شادییی که ماه طالعش را یک شب بدر نباشد، بل ایامی بدرخشد، نور بپراکند و دیگران را از نورش بهره رسد. نه آنکه ستارگان بیفروغی را ماند که در آسمان ادبیات کورسو زنند و با فروغ فانوسی دیگر به چشم نیایند. اگر جشنواره قاعدهیی داشته باشد، باید بر این مدار گردش کند و گرنه اثر خوشخوان و مشهور را چه نیازی به جشنواره و جایزه است؟
مساله این است که نسبت میان جشنوارههای ادبی و اتفاقات دیگر ادبی به روشنی معلوم نیست، کسی نمیداند جشنواره چه باید با کتاب کند؟ چه باید با نویسنده کند؟ آیا جشنواره همان سکههایی است که مثل "صداق معلوم" میدهند تا دیگر دینی از جانب ادبیات بر متولیان آن نباشد و بل راه مهیا باشد برای سه طلاقه کردن آن؟ یا سکه و جایزه بهانهیی است برای ابراز توجه و بذل عنایت، و آنچه اتفاق خواهد افتاد، بسی گرانتر از آن چیزی است که واقع شده است؟
اگر جشنوارهها را قاعده و قانونی اینچنین نیست، شاید "حلفالفضول" جوانمردی، آن را درمان کند که در کشتی پهلوانی این سرزمین، ورزشکاران آن دو گروهند. عدهیی پیشکسوتند، همانها که در سالیان دور قهرمان شهر و دیار خود بودهاند، بل، در جهان خوش درخشیدهاند. اگر چه اکنون فرتوت و ناتوانند، اما محترم شمرده میشوند. به رسم زورخانه، صاحب زنگاند و مرشد و مربی جوانترها شمرده میشوند. اما هنگامی که پای کبادهکشی و کندهکشی به میان میآید، کسی پیروز گود است که ورزیده و اهل فن باشد، گروه دوم کسانی از این دسته جوانترها هستند که در نیرو و مهارت با یکدیگر رقابت میکنند. در این میان هیچ کس جای دیگری را نمیگیرد. نه از اعتبار پیشکسوت کم میشود و نه بازوبند پهلوانی به واسطهی جوان بودن از بازوی جوانمردی بیرون میآید.
وضعیت کنونی هم به همین منوال است. هیچ کس قهرمان مادامالعمر هیچ رشتهی ورزشی و هنری نیست. قهرمان هر ساله را مسابقات همان سال معلوم میکند و تقاوت است میان برگزیده شده و برگزیده نشده. اما آنچه در جشنوارههای ادبی سراغ داریم غیر از این است. گویا برگزیدگان جشنوارههای مختلف، تنها زمانی که جایزه میگیرند؛ با دیگران متفاوتند.
تمامی جشنوارههای کم رونق یا پر سروصدای موجود، نتوانستهاند به جایگاهی در میان جامعهی ادبی برسند که ترکیب قهرمانان مادامالعمر ادبیات را بر هم زنند یا عنوان واقعی قهرمانی در یک جشنواره را در طول یک سال از آن خود کنند. به ترکیب داورها، کارشناسان، مدرسان، منتقدان، سخنرانان، مدعوین، سفرهای داخلی و خارجی، گفتو گوها و … و هر آنچه میتواند امتیاز و نشانهایی از قهرمانی واقعی یک نویسنده باشد نگاهی بیندازید. آیا اینگونه است که سکهی قهرمانی تنها به نام عدهایی خورده است؟ آیا جشنوارهها ملاک تامی در تغییر ترکیبهای تصمیمگیر و تاثیرگذار در ادبیات به دست نمیدهند؟ اگر این گونه باشد، باید در نقشآفرینی جشنوارهها و صحت عملکرد و گزینش آنها تردید کرد. و اگر انتخابات درست و بجایی در میان جشنوارهها دیده میشود، چطور است که افرادی با دارا بودن عناوین جشنوارهیی متعدد، هنوز نتوانستهاند وارد چنین مجموعههایی شوند؟
هر چه هست، میتوان یک نتیجهی قطعی از مجموعهی نشانههای موجود گرفت و آن اینکه جشنوارهها و جایزههای ادبی موجود، در ورود افراد جدید به حوزهی ادبیات، کارآمدی لازم را نداشتهاند و یا گزارههای دیگری در شکلگیری تنهی ادبیات داستان کشور وجود دارد، که تاثیرگذارتر از چنین اتفاقات ملییی هستند.
اعتماد