به گزارش کتاب نیوز در پی اعلام تعویض شورای سردبیری ماهنامه سوره از سوی حسن بنیانیان و اعلام مواضع گروه ها و افراد مختلف در این باره، وحید جلیلی سردبیر مجله سوره به یادداشت عطاءالله مهاجرانی در یکی از روزنامههای صبح تهران پاسخ داد.
در یادداشت وحید جلیلی با عنوان «مردهخورها و بزم شهادت» در پاسخ به یادداشت «توقف سوره» مهاجرانی آمده است: یادداشت شما را درباره توقیف سوره خواندم فرصتطلبی شما همیشه رشک برانگیز و مثال زدنی بوده است. اما اینکه بتوانید از قبای ژنده سوره نیز کلاهی برای خود دست و پا کنید نشان از نبوغی شگفتانگیز دارد. فکر میکنم خودتان بهتر میدانید که سطر سطر سوره با ایمان به حقیقتی نوشته میشود که عزیزانی چون شما و امثال شما سالهاست آن را موهوم دانسته و به دنیای شیرین خویش رسیدهاند.
در ادامه این یادداشت آمده است: پیشنهادی دارم؛ بهتر نیست به نوشتن رمانهای سفارشیتان مشغول باشید و به خانواده برسید و برای آرمانگرایانی که کوچکترین نسبتی با شما ندارند اشک تمساح نریزید؟
جناب آقای مهاجرانی!
تمام تلاش سوره این بوده است که باطن مشترک اسلام آمریکایی را در جلوههای مختلف فرصتطلب، محافظهکار، ظاهرگرا و ... به چشم مخاطبان بیاورد. اگر شما با هدیه گرفتن یک «خود»نویس از یک کارگردان به هیجان میآیید و کارتابلهای وزیر ارشاد جمهوری اسلامی را روی زمین میریزید تا به رؤیای شیرین «خود» فرو بروید، نویسندگان سوره سالهاست که با الهام از امامی که بزرگترین هنرمند تاریخ ایران است به جنگ فاستوسهایی آمدهاند که چون خار در چشم انقلاب فرو رفتهاند.
به جمله اول بعدالتحریر من اشاره کردهای. بگذار جمله آخر را نیز با هم مرور کنیم:
.... بدانید و آگاه باشد کار فرهنگی ذاتا و جنسا با سیاسی کاریهای این باندهای جدید که نوعا هم رفقای عزیز خود ما هستند از زمین تا آسمان توفیر دارد و باید در میان میدان فرهنگ ایستاده باشید تا بفهمید سیاست زدهها و سیاسیکارها چه دماری از هر چه که «ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم» بدهد در میآورند. جنگ اصلی ما جنگ فرهنگیها با سیاست بازها و سیاست زدههاست.
وحید جلیلی با خطاب قراردادن مهاجرانی نوشته است: رفیق جدید عزیز! برای آقای بنیانیان نوشتم که سوره شهید میشود، ولی نفله نمیشود. به شما هم به عنوان یک برادر کوچک عرض میکنم؛ مردهخوارها را به بزم شهادت راهی نیست. عرض خود میبری و زحمت ما میداری.
به گزارش کتاب نیوز، عطاءالله مهاجرانی در یادداشتی که امروز دوشنبه 14اسفندماه در روزنامه کارگزاران منتشر شده، آورده است: شاید اندکی پیش دستی است تا بتوان درباره توقف انتشار سوره نکته ای دقیق نوشت. حتما چنانکه مدیر مسوول محترم سوره وعده دادهاند، شورای راهبردی نشریه را به هنگام منتشر میکند. تا پیش از انتشار مجدد میتوان گفت:
اول؛ سوره توسط هیات نظارت یا دستگاه قضائی متوقف یا توقیف نشده است. شکایتی علیه سوره- تا جایی که می دانم- ثبت نشده است. دوم؛ فضای مخالفت آمیزی هم علیه سوره در بین مطبوعات- به ویژه از سنخ اصولگرا- دیده نمی شد. سوم؛ مشکلات مالی و بیمخاطب ماندن هم ظاهرا مشکل سوره نبوده است. چهارم؛ حمله ای هم از نوع کوکتل یا سنگ پرانی به سمت سوره صورت نگرفته بود.
اما!(به قول ابراهیم گلستان، داد از این امای اول جمله!) مدیر مسوول با این رویکرد که نقد سوره علمی و دینی نبوده است، دستور توقف سوره را دادهاند. بعدالتحریر شماره گذشته سوره را که می خواندم حس پنهانی میگفت این سوره تا پایان نازل نمیشود.
«ان شاءالله سوره بهتر میشود و ان شاءالله مملکت آباد می شود و ان شاءالله ما هم کمتر انتقاد میکنیم و بیشتر راهکار میدهیم و ان شاءالله کلاغه به خانه اش میرسد و ان شاءالله قصه ما به سر نمیرسد و ان شاءالله به ثمر میرسد...».
این بعدالتحریر بوی رفتن میداد. آشکار بود که در درون سوره تلاطمی وجود دارد. به گمانم مشکل از جایگاهی است که برای حوزه هنری تعریف شده و یا دست کم تلقی که وجود دارد. نمی توان از اهل نظر و اندیشه و هنر خواست که نگاه انتقادی نداشته باشند. علاوه بر آن نمیتوان از آنان خواست که هرچه را مدیران میپسندند، بپسندند. گر چه در تاریخ سیاست ما چنین بوده که؛ «هر عیب که سلطان بپسندد هنر است.»
البته این سخن سعدی فقط در طول عمر یا از آن هم کمتر در دوران سلطانی سلطان کارا بوده است. فرهنگ و اندیشه و هنر سرشت غریبی دارد. تا دستور چهره می نمایاند مثل شفق تاریک میشود. نویسندگان سوره که تقریبا تمامی آنان از رویشهای انقلاباند؛ چرا عرصه بر آنها تنگ شده است؟
چرا به رغم این که امروزه شاهد یکدستی حاکمیت هستیم بازتاب و سیاست روز و سوره هرکدام به دلیلی و تدبیری از ادامه کار باز میمانند؟ پاسخ روشن است. عرصه اندیشه و خبر و خلاقیت دستوری نیست. اگر دستوری شد، مخاطب از دست میرود. انبوه نویسندگانی که در دوران حاکمیت شوروی تشویق میشدند و مدالهای رنگارنگ بر سینهشان نقش می شد، امروزه همگی آنان مثل غبار محو شدهاند. بر عکس آنچه در آن روزگار به شکل زیرزمینی منتشر میشد. (سامیزدات) باقی مانده است. از منتقد انتظار راهکار داشتن، امر شگفت انگیزی است. مثلا شما به مسوول رستوران بگویید؛ غذایتان بد بود، گوشت خام بود، برنجتان دندان گیر بود و او بگوید راهکار بدهید.
به خیاط بگویید کت و شلوار درست روی تنتان نمی ایستد، بگوید راهکار و... نقد نه ارائه طریق است و نه ایصال الی المطلوب. هشدار است. پرسش است. شعر کلاغ سید حسین حسینی؛ و بعدالتحریر شماره آخر سوره پیام آشنایی دارد. این کاروان چگونه به منزل می رسد؟ حیف شد، خمار قارعه میرشکاک ماندیم. تا روزگاری دیگر.