کتاب نیوز  شناسنامه

خون بازی

امیر حسین جلالی

 

 

 

وقتی نامزدهای هفتاد و نهمین دوره‌ی اسکار اعلام شد و فیلم "بابل" ـ اثر اینارتیو ــ در هفت رشته کاندیدا شد، کمتر کسی گمان می‌کرد فیلم "departed" (مرحوم، مردگان، رفتگان یا هر ترجمه دیگری) هم برنده‌ی بهترین فیلم شود و هم اسکار بهترین کارگردانی را برای اولین بار نصیب "اسکورسیزی" کند.

 

مردگان داستان آمریکای امروز است و بر خلاف اکثر فیلم‌های اسکورسیزی در نیویورک نمی‌گذرد. گانگستر اول هم این بار "رابرت دونیرو" یار همیشگی "مارتی" نیست و جک نیکلسون نقشش را بازی می‌کند.

 

در ایالت ماسوچست، دو کودک به موازات هم رشد می‌کنند و وارد پلیس ایالتی می‌شوند. اولی "کالین سولیوان" ــ با بازی مت دیمون ــ فرزند یک پلیس خوشنام ایرلندی است و دومی "بیلی کاستیگان" ـ که لئوناردو دی کاپریو نقشش را بازی می کند ــ درست برعکس او، فرزند یک خلافکار حرفه‌ای است که مدتها پیش ــ مثل پدر کالین ــ فوت کرده است.

 

فیلم با یک فلش بک آغاز می‌شود و "فرانک کاستلو" ــ جک نیکلسون ــ سردسته‌ی خلافکاران را می‌بینیم که برای گرفتن باج به یک سوپر مارکت مراجعه می‌کند و به یک پسربچه(کالین سالیوان) آدرس خود را می‌دهد و بعد بلافاصله زمان حال را می‌بینیم که بخش مخفی پلیس، "کاستیگان" را می‌خواهند و به او می‌گویند که به دلیل بدنامی و سوابق بد خانوادگی، فقط می‌تواند به عنوان خبرچین پلیس، در گروه "کاستلو" کار کند.

 

بیلی قبول می‌کند (شاید هم مجبور است که قبول کند) که در کنار "سالیوان" که حالا به یک افسر خوش آتیه و تر و تمیز تبدیل شده ــ و در واقع جاسوس کاستلو در پلیس ایالتی است ــ کار کند.

 

فیلم زندگی موازی این دو افسر پلیس را نشان می‌دهد، همان داستان قدیمی پلیس خوب و پلیس بد، ولی به شیوه "مارتی".

این بار پلیس خوب نه جایگاه اجتماعی قابل قبولی دارد و نه سر و وضع قهرمانانه‌ای و البته فقط من و شما که داریم فیلم را می‌بینیم، می‌دانیم او پلیس خوب داستان است؛ و گرنه پلیس بد، هم سر و وضع مرتب‌تری دارد، هم خوش‌سابقه و خوش‌نام است و تازه در پایان داستان مدال لیاقت هم می‌گیرد!

 

 

بعد از فیلم "کازینو" 11 سال بود که اسکورسیزی فیلم گانگستری نساخته بود. "دار و داسته‌های نیویورکی" و "هوانورد" مطمئنا فیلم های مورد علاقه‌ی او نبودند. 11 سال گذشت تا دوباره مارتی روی به ساخت اثری بیاورد که در ساخت آن استاد است. فضای فیلم جدید اسکورسیزی از همه‌ی فیلم‌های قبلی او تاریک‌تر و غبار آلوده‌تر است. گانگسترهای این فیلم از همه‌ی نمونه‌های قبلی کثیف‌تر و منحط‌ترند. میزان رذالت و پستی "فرانک کاستلو" را بی‌شک جز "جک نیکلسون" کس دیگری نمی‌توانست در بیاورد و به همین دلیل است که رابرت دونیرو در این فیلم غایب است (برخلاف نظر کسانی که مشغول بودن دونیرو در پروژه‌ی "چوپان خوب" را دلیل این عدم همکاری می‌دانند) گانگستر این فیلم فقط آدم نمی‌کشد، بلکه به مقدسات مذهبی توهین می‌کند و به طرز وقیحانه‌ای زن‌باره است.

 

صحنه‌ای که کاستلو سر سفره و در حین خوردن غذا، دست قطع شده‌ی مردی را از کیسه بیرون می‌آورد و با بی‌رحمی تمام، حلقه‌ی ازدواجی را از انگشت آن خارج می‌کند را مجسم کنید، آیا حالتان از دیدن چنین صحنه‌ای به هم نمی‌خورد؟ یا صحنه‌ای که کاستلو در کافه‌ی خودش با دستها و پیراهن خونی، مشغول نصیحت کردن بیلی است(درست شبیه به قصابها!).

 

دستیار کاستلو، "فرنچ – فرانسوی" نیز در پستی دست کمی از خود او ندارد (به یاد بیاورید صحنه‌ای را که در حال تعریف کردن ماجرای کشتن همسرش برای کاستلو است.)

 

وضعیت پلیس ایالتی نیز به شدت تکان‌دهنده و تاسف‌بار است. یک جوان سخت‌کوش و پاک دامن(بیلی) را فقط به این خاطر که پدرش خلافکار بوده است، از حضور در لباس رسمی پلیس منع می‌کنند و در عوض، یک خائن جنایتکار را به مقامات بالا می‌رسانند و حتی تا آخرین روزها هم متوجه خیانت او نمی‌شوند و حتی به او مدال هم می‌دهند و از همه دردناکتر و مسخره‌تر اینکه در اواخر فیلم معلوم می‌شود خود فرانک کاستلو مامور "اف بی آی" است!

 

اسکورسیزی در این فیلم جامعه آمریکایی را جامعه‌ی بی‌بنیان و بی‌هویت (تاکیدات مکرر بر اصلیت ایرلندی سالیوان) و سرشار از بی‌اعتمادی و خشونت نشان می‌دهد. در آمریکای امروز، حتی یک روانشناس زن از برقراری ارتباط با اطرافیانش عاجز است و از کسی که به همسری انتخاب کرده است می‌برد و با دیگری نرد عشق می‌بازد و راهبه‌ای که توبه کرده و به کلیسا پیوسته است؛ باز به رابطه‌ی غیراخلاقی خود با کاستلو ادامه می‌دهد.

 

خلافکار‌های مدل 2006 اسکورسیزی واقعا تهوع آورند، مثل خود جامعه‌ی آمریکای 2006. در تمام فیلم‌های قبلی "مارتی" می‌شد با گانگستر یا آدمکش قصه، به نوعی احساس نزدیکی کرد، برایش دل سوزاند و یا لااقل از او متنفر نبود. رابرت دونیروی "راننده تاکسی"، "تنگه وحشت"،"رفقای خوب" و حتی "کازینو" با اینکه نظم‌شکن و قانون‌گریز و خلافکار است، ولی قابل درک و همدلی است و هنوز کورسوی امیدی برای اصلاح اوضاع پیدا می‌شود. ولی فرانک کاستلوی “Departed”  مشمئزکننده است، نه تنها او، بلکه جامعه‌ای که او را پرورانده است و پلیسی که معلوم نیست چرا با او مقابله نمی‌کند؟

 

در سه‌گانه‌ی "پدر خوانده" نیز، "ویتو کورلئونه" رییس مافیاست، خلاف می‌کند و حتی آدم هم می‌کشد، ولی به خانواده پای‌بند است، وارد تجارت مواد مخدر نمی‌شود و بسیاری از اصول را رعایت می‌کند؛ ولی پسرش "مایکل" با درندگی خاصی آدم می‌کشد و حتی به خانواده‌ی خودش هم رحم نمی‌کند و در قسمت سوم حتی کشیشها و کاردینالها را هم می‌بینیم که با مافیا همکاری می‌کنند.

 

این همان داستان تکراری زوال جامعه‌ی آمریکایی (بخوانید جامعه‌ی بشری) است، هر چه رو به جلو حرکت می‌کنیم، ارزشها و پای‌بندی‌ها رو به قهقرا می‌روند، کمرنگ‌تر می‌شوند، جامعه منحط می‌شود و طبیعتا جنایتکارها، وحشی‌تر و پست‌تر می‌شوند.

 

 

در جایی از فیلم کاستلو به بیلی جوان می‌گوید: "وقتی کسی اسلحه‌ای را به سمت تو گرفته، دیگر فرقی نمی‌کند که پلیس باشی یا دزد." گویا این حرف اسکورسیزی است خطاب به بیننده‌ی فیلمش درباره‌ی دنیای امروز.

 

"اسکورسیزی" بزرگ بالاخره اسکار گرفت، حتما او خوشحال است، ما هم بخاطر او خوشحالیم ولی وقتی Departed را می‌بینیم جایی برای خوشحالی باقی نمی‌ماند، اصلا هم نمی‌ماند، این فیلم به قول "تادمک کارتی" منتقد مشهور آمریکایی، "یک استیک پرمایه و خوندار" است، تنها چیزی که پس از پایان این فیلم در ذهنمان می‌ماند، شاید آن صحنه‌ی تکان‌دهنده‌ی مرگ مادر بیلی کاستیگان باشد، شاید هم گریه‌ی دردناک نامزد سالیوان در مراسم به خاک‌سپاری بیلی، شاید هم... نمی‌دانم شما کدام صحنه را انتخاب می‌کنید، ولی بدون شک این فیلم، غم‌نامه‌ی اسکورسیزی است از آمریکای امروز، مرثیه‌‌ای خونین برای مرگ اعتماد، خون است و خون است و خون... حالا اسمش را هر چه بگذاریم؛ مرحومان، رفتگان، مردگان... اصلا مگر مهم است؟ 

۱۳۸۶/۰۲/۰۲
 مطالب مرتبط 
فهرست افسانه‌سازان هالیوود / امیرحسین جلالی
تکرار "شنود اشباح" / امیرحسین جلالی
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟ / امیرحسین جلالی
خاطرات شعبان جعفری
وقتی میلانی 5 ساله، فیلم می سازد
من طرفدار آرژانتین هستم

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
علی‌‌پروین در دوکوهه / داوود امیریان
در حال تشنگی خوابم برد. یک دفعه دیدم قطره‌های آب روی صورتم می‌ریزد. چشمهایم را باز کردم. خواهرهایم بودند. گریه می‌کردند و مرا می‌بوسیدند. آنها که رفتند نمازشب خواندم و گفتم خدایا من شهادت را دوست دارم، اما این یک‌بار ما را شهید نکن، اینها خیلی گریه می‌کنند و متأسفانه خدا به حرفم گوش داد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
نسل دوم مهاجران / جومپا لاهیری
وقتی کسی به عنوان فرزند خانواده‌ای مهاجر در سرزمینی بیگانه بزرگ می‌شود، همواره معنای پدیده‌ای را که می‌توان بی‌ریشگی یا بی‌ریشه‌کردن خود نام گذاشت به‌خوبی درک می‌کند... من خود می‌دانستم که والدین‌ام چه کشیده‌اند و احساس بی‌ریشگی کاملا برایم ملموس و آشنا بود.
۱۳۸۷/۰۷/۱۷
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام