کتاب نیوز  شناسنامه

زیبایی ایرانی

اختصاصی کتاب‌نیوز/ محمد حسنلو

 

همیلا پدرام بعد از 28 سال زندگی در غربت، تصمیم می‌گیرد برای تعطیلات تابستانی، چند روزی را به کشوری سفر کند؛ که وطن و زادگاه او محسوب می‌شود. او در ابتدا نمی‌دانست این سفر چند روزه بنا بر اتفاق به شش ماه تحقیق و بررسی در فرهنگ مردمان سرزمینش تبدیل می‌شود. بدین ترتیب، ویزای برگشت خود را تا شش ماه تمدید می‌کند؛ تا در کنار معالجه‌ی جسمی بتواند سفرنامه‌ی خود را در شرح زندگی روحانی و غیرعادی مردمی که عادی زندگی می‌کنند به رشته تحریر درآورد.

 

او در کوچه و بازارهای ایران قدم می‌زند و با کسبه و صنعت‌گرانی آشنا می‌شود که اگرچه زندگی معمولی و ساده‌ای دارند، ولی با ذهن‌هایی پر از صفا و ثبات، در دنیای غیر قابل پیش‌بینی امروز، که پر از بی‌ثباتی است؛ زیبایی روح آدمی را فریاد می‌زند.

 

به گزارش کتاب‌نیوز "پدرام" در کتاب خود با عنوان "قصه‌های بازار" ضمن نقل لحظه به لحظه روزهایی را که در ایران حضور داشته، درس‌هایی از عشق و فرزانگی و همچنین زیبایی زندگی ایرانی را برای مخاطب غربی به ارمغان می‌برد. 

 

پدرام در مقدمه کتابش می‌نویسد:

 

"وقتی در جولای سال 2004 تصمیم گرفتم بعد از 28 سال به ایران ـ کشوری که در آنجا متولد شده بودم ـ برگردم؛ در ابتدا چند روز اقامت در نظرم بود، ولی وقتی وضعیت جسمانی‌ام وخیم شد؛ با نظر پزشک معالج مجبور شدم، حدود شش ماه را در ایران سپری کنم. دکترم گفته بود که برای بازیابی سلامتم، باید چند ساعتی از روز را در فضای باز قدم بزنم و همین امر باعث شد تا با کوچه و بازار تجریش، واقع در شمیرانات و شمال تهران آشنا شوم. روزهای اول، از حضور در میان شلوغی جمعیت و مردمی که در رسانه‌های غربی از آنها به عنوان تروریست یاد می‌شود، وحشت داشتم؛ ولی بعد از چندی، "قدم زدن" در بازارها و کوچه‌باغ‌های قدیمی اطراف تجریش، نه تنها به یک عادت زیبا تبدیل شده بود؛ بلکه علاوه بر بهبود وضعیت جسمانی، باعث شد روح و جانم نیز از غایت یک زندگی و روح زیبای بشری سرشار شود.

 

وقتی برای اولین بار به تهران آمدم، زندگی را در دنیای مدرن و سیاست‌های پیچیده‌اش سخت و مبارزه‌ای جدی می‌پنداشتم؛ ولی در این مدت، ایرانی‌هایی را مشاهده کردم که امروز درک صلح و شادی را در زندگی شخصی خود، مدیون آنها می‌دانم. "

 

 

وی که در این سفر شش‌ماهه، گویی تولدی دوباره یافته، ادامه می‌دهد: "ایران دارای مکان‌های زیبا و شهرهای باستانی چند هزار ساله است؛ که وقتی اروپا و آمریکا تمدنی نداشتند، اینجا نظم و دموکراسی موج می‌زد و اگرچه موضوع این کتاب در حوزه‌ی علم و مسائل علمی نیست، ولی باید بدانیم و بپذیریم که ایران مهد علم و دانش بوده و شخصیت‌های علمی ارزشمندی به جهان عرضه کرده است.

 

داستان‌ها و تصاویر کوتاه این کتاب، از احساس علاقه‌ای برای پاسخ به سوال اکثر مردم غرب منشا می‌گیرد و آن این که تجربه شما از سفر به ایران چگونه بوده است؟ این کتاب در اصل برای پاسخ شخص من به این سوال نوشته شده است؛ کتاب من حاوی تجربیات شخصی‌ام از زندگی و راه رفتن در کوچه و بازارهای ایران است و امیدوارم بتواند راهنمای خوبی برای کسانی باشد که هنوز زیبایی زندگی ایران و ایرانی‌ها را درک نکرده‌اند."

 

در یکی از داستان‌های کتاب می‌خوانیم:

 

"چند قدم آنطرف‌تر از میدان تجریش، در پیاده‌روی عریض و طویل خیابان ولی‌عصر، کنار گذر پیرمردی لاغر و نحیف با لباس‌های خاکی و پاره روی حلبی نشسته و به نرده‌های آهنی ساختمان بتونی نیمه‌کاره‌ای، تکیه داده است و به عابران پیاده‌رو خیره خیره نگاه می‌کند. اگرچه خواب آلود و خسته به نظر می‌رسد، ولی هوشیار و آگاه به جایی دور نگاه می‌کند.

البته به نظر می‌رسد گدایی شغل او نباشد، ولی در ازای دریافت پول از عابران تشکر می‌کند و بیشتر از اینکه به عابران نگاه کند به آسمان، جایی در بالای درختان سرو قطور و تنومند کنار خیابان چشم می‌دوزد.

 

روزی مردی جوان را دیدم که یک لیوان چای داغ رایگان به مردی معلول هدیه می‌دهد؛ ظاهرا در اینجا مردم حساب‌های مخفی بین یکدیگر دارند. مرد معلول که بی‌خانمان به نظر می‌رسید، در حالی که لبان ترک خورده‌اش تشنگی او را فریاد می‌زند؛ اما گفتگوی صمیمانه با "جعفر آقا" ــ همان مرد جوان ــ را به نوشیدن چای ترجیح می‌دهد.

 

بعد از چند ماه آشنایی با پیرمرد کنار خیابان، او را بسیار مهربان شناختم. او در مقابل هدیه‌های ناچیز من، با دست‌هایی روی سینه "ارادت دارم" را به زبان می‌آورد و وقتی برای آینده من دعا می‌کند، کم کم با فرهنگ غنی و صمیمانه‌ی مردم اینجا در برقراری ارتباط با یکدیگر آشنا می‌شوم. همان چیزی که گمشده‌ی غرب است.

 

پیرمرد هیچ وقت به مردم آراسته و خندان اطراف خود، حسودی نمی‌کند و با چهره‌ای خشمگین آنها را نگاه نمی‌کند، در پیاده‌رو و در میان مردم به ظاهر خوشبخت، خود را قربانی زندگی نمی‌داند. او شرایط زندگی خود را پذیرفته و اگرچه در کنار تعمیر کفش‌های پاره، که بیشتر به کارگرهای این خیابان تعلق دارند، روزگار سپری می‌کند؛ ولی امید خود را از دست نداده است.

 

من هر روز مردی را مشاهده می‌کنم؛ که اگرچه تلاش یک روز او را خسته کرده، ولی در برخورد با دیگران نشاط و شوق فراوانی از او منعکس می‌شود. در چشمان پیرمرد، روح جوانی موج می‌ز‌ند و هیچ‌کس را برای شرایط دشوار زندگی خود، مسئول نمی‌داند و چشم‌هایش بیشتر از دست‌های مردمی که گاهی حضور او را در کنار ویترین مغازه‌ها نادیده می‌گیرند، به آسمان دوخته شده؛ جایی که حقیقتا، قدرتی برتر را جستجو می‌کند."

 

http://books.lulu.com/content/279149 

۱۳۸۶/۰۲/۰۳
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

در خدمت و خیانت جلال اهل قلم
البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای. و روزی هم نه این بود و نه آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود... جریان روشنفکری ایران با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند.
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
نقطه‌ی تکامل حیات / نادر ابراهیمی
در نیمه‌ی راهِ حرکت به سوی قله، جشن گرفتن به خاطر قله‌نوردان، قله‌نوردی را لغو می‌کند، کوه نوردی را لغو می‌کند. حق است که کوه‌نوردان به اعتراض این جشن، از نیمه‌ی راه بازگردند. بگذارید فتحی حادث بشود، آنگاه جشن فتح بگیرید. انسان تا زنده است حق دارد امید فتح را از دست ندهد.
باید از زیر صفر شروع کرد
عمده این است که ما ذهن این جوان‏ها و حتى پیرها و روشنفکرنماها را آماده کنیم که ما خودمان "آدم" هستیم و اینطور نیست که در همه چیز دستمان را پیش دیگران دراز کنیم و حتى اخلاق و زبانمان را نیز از آنها یاد بگیریم...مدت‏ها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان داراى یک فرهنگ بزرگ انسانى با ارزش‏هاى اسلامى هستیم..
توی چمدان ماه، خورشیدی هست / سیامک بهرام‌پرور
در ادبیات معاصر کم نبوده است نمونه‌هایی که شاعر با گذر از جنسیت خود و با نگاهی ظریف و هوشمندانه به کشف دنیای جنسیت دیگر رفته است. زنی فرهیخته که در زیر فشار روزمرگی‌ها دارد فردیت خود را از دست می‌دهد.
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
متولد می‌شویم / سید مهدی شجاعی
در اینکه بسیاری از کارهایی که پس از انقلاب خلق شده و حتی با اقبال هم مواجه بوده، فاقد تکنیک هستند، من شکی ندارم. اما متاسفانه ما منتقدانی نداشتیم که منصفانه و فارغ از مبانی اعتقادی آثار را ارزیابی کنند و ببینند که تکنیک در آثار ادبیات انقلاب در طول این سال‌ها چقدر رشد کرده است.
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام