مهدی نوری mahdi@ketabnews.com
بدون قرار قبلی و هماهنگیهای معمول و به سبک فیلمهای مستند، رفتیم برای مصاحبه. نتیجهی این گفتگوی سر پایی با "محمد واشوئی" که علاوه بر مسوولیتهای مختلف در نشر ماهی، همسر مدیرمسوول ــ سرکارخانم زهرا زرکش ــ نیز هست، متن زیر شد:
از نمایشگاه بیستم کتاب چه خبر؟ خوش گذشت؟
خیلی خوش گذشت! به خاطر فشار خیلی زیاد نمایشگاه. همیشه وقتی نمایشگاه شروع میشد آمادگیهایی از قبل داشتیم، ولی امسال که آمادگی هم نداشتیم. چون تنها دو سه روز بیشتر فرصت مهیا شدن نداشتیم و فشار خیلی زیادی را تحمل کردیم.
فروش و استقبال چی؟
فکر میکنم روند کاریمان شیب صعودی داشته که در واقع باید آن را مرهون جا افتادن نشر ماهی و کار تثبیت شدهاش بدانیم. از تعداد کسانی که کارهای نشر ما را به صورت حرفهای و دقیق دنبال میکنند به این جمعبندی رسیدیم که شیب مثبت و خوبی داریم. ولی به صورت آمار و ارقام اقتصادی، تقریبا 30 تا 35 درصد فروش بالاتری نسبت به سال گذشته داشتیم. هرچند با توجه به تنوع عناوین و قیمتهای پشت جلد، فروش بالاتری را انتظار داشتیم؛ ولی به خاطر تغییر محل نمایشگاه و همین که مثلا "پیام آزادی" در سالن میم غرفه میگیرد و "سروش" میرود داخل کاف غرفه میگیرد، خیلی هم نباید به نتایج مطلوب میرسیدیم.

ظاهرا از سایر غرفههای حرف "میم" دورتر بودید؛ چرا؟
ما چون لوگو و ناممان به عنوان "نشر ماهی" ثبت شده بود و در مجوزمان هم نوشته شده است: "انتشارات نشر ماهی" طبیعتا اسممان نشر ماهی است نه ماهی. ظاهرا فقط "ثالث" و "چشمه" و "نی" و "نیلوفر" و "مرکز" که هر سال دور هم هستند و البته ناشران بزرگی هم محسوب می شوند، "نشر" هستند و بقیه ظاهرا نشر نیستند. فقط اینها اسم خاصشان معیار قرار میگیرد.
چیشد که نشر ماهی تاسیس شد؟
ما موسسین ماهی، سه چهار نفر هستیم که هرکدام در انتشارات مختلف (حتی نشرهای درجه دو و سه) چند سالی کار کرده بودیم و خرده تجربهای داشتیم. وقتی خواستیم نیروی بیشتری بگذاریم تا رشد کنند، مدیران آن نشرها این وسعت نظر را نداشتند و کار بلند مدت را نمیطلبیدند و دنبال کار کوتاه مدت بودند. بنابراین ما جدا شدیم و امتیاز انتشارات گرفتیم.
ارتباط موسسین صرفا فامیلی است یا به شکل حرفهای همدیگر را پیدا کردید؟
نه. بنده (واشوئی) و سید محمد حسین سجادی(مدیر هنری) از کلاس دوم راهنمایی با هم دوست هستیم. او برای اولین بار دست من را گرفت و سوار اتوبوس دو طبقه میدان شهدا - بیمارستان امام کرد؛ که از میدان انقلاب رد میشد. و من برای اولین بار در خیابان انقلاب کتابفروشیها را دیدم. پدرم یک کارگر ساده است و در خانه ما یک جلد کتاب هم وجود نداشت. بعد به مرور زمان من و سجادی با کتابهای شعر و ادبیات و رمان و داستان کوتاه آشنا شدیم. یک معلم تاریخ به نام دکتر مجید تفرشی داشتیم که مرد فوقالعادهای بود و الان هم در انگلستان استاد تاریخ دانشکاه آکسفورد است. ایشان کیف سامسونت خودش را از ما دریغ نمیکرد و عناوین بسیار زیادی از تاریخ معاصر را میریخت سرما و ما تحقیق میکردیم.
به سال 80 برسیم. آن موقع چه اتفاقاتی افتاد؟
خوب ما وقتی از نشرهایی که کار میکردیم جدا شدیم و مجوز نشر گرفتیم، یک ذهنیت تیره و تار داشتیم. دقیقا مثل یک تونل تاریک که نمیدانستیم دقیقا چه چیزهایی در مقابل داریم و چه کارهایی را باید بکنیم. ولی نمیخواستیم از همان کارهایی بکنیم که موجود بود و همه انجام میدادند. توی ارتباطاتی که داشتیم خدمت آقای "خشایار دیهیمی" رفتیم. مرد خیلی مهربان و صریحی که بدون اینکه ما را بشناسد، ساعتها و ساعتها برای ما وقت گذاشت. و نشر را از پایه برای ما تعریف کرد. کاری که در اتحادیه ناشران با 5- 6ماه کلاس درس و سه جلسه دو ساعته در هفته درس میداد. او ساعتها از وقت ترجمهاش زد و ما را با مبانی انتشارات آشنا کرد. که اصلا اقتصاد نشر چیست؟ سیاستگذاری انتشارات چگونه است؟ و توی این 6- 7 ماهی که با آقای دیهیمی میرفتیم و میآمدیم تمام درسها را به صورت خصوصی و شفاهی از ایشان آموختیم.
احتمالا چیزی در ما دیده بود و یا همان شور و شوق ما باعث شد که پروژه "نویسندگان قرن بیستم فرانسه" را که با نی و نسل قلم به نتایجی رسانده بود را برای چاپ به ما سپرد. ما قبل از این هر چه صحبت کردیم که یک کار جدی بتوانیم برای شروع کار منتشر کنیم به چیزی نرسیدیم. آقای دیهیمی این پروژه را با ما چاپ کرد. با اینکه هیچ ذهنیتی هم از ما نداشت. در حقیقت یک ریسک کرد. البته مدتی بعد در سایه ارتباط با ایشان ترجمه "مترجم دردها" جومپا لاهیری را توانستیم منتشر کنیم. سید مهدی شجاعی مدیر انتشارات "نیستان" با امیرمهدی حقیقت قرار بود مترجم دردها را منتشر کنند که به دلایلی به تعویق افتاد و ما به سرعت منتشر کردیم. ولی با اینکه کتاب را همزمان با "هرمس" در آوردیم، در بازار به نام ما شناخته شد. اولین کار امیرمهدی حقیقت، اولین کتاب نشر ماهی شد.
با چه میزان سرمایه کار را شروع کردید؟
دقیقا خاطرم هست که جلسه پنجم یا ششم که با آقای دیهیمی حرف میزدیم، وقتی چارت کاری میکشید گفت: «وقتی یک نشر میخواهد کار را شروع کند به غیر از ملک و سایر امکانات سختافزاری لازم، حداقل سرمایه برای شروع سی میلیون تومان است.» ولی ما برای شروع دو تا دو میلیون تومان داشتیم. و با این پول فقط توانستیم یک جایی را رهن کنیم. محمد حسین سجادی، مدیر کامپیوتر شرکت سایپا بود و اوائلش وقت کامل برای انتشارات نمیگذاشت. ولی بعدا که مطمئن شد که کار جدی است، لوگوی موجود را طراحی کرد و کلا استعفا داد و آمد. ما طی این 5 سال هر چه کار کردیم ریختیم توی نشر و کلا 50 هزار تومان هم پسانداز نداشتیم.
واقعا؟
البته هزینه و درآمد برای امور عادی زندگی بود. چون کار دیگری نداریم. ولی واقعا برگشت سرمایه آنچنانی نداشتیم. در واقع یک سیاستگذاری کردیم که بنا بر سرمایه مناسب لازم بود که خیلی هم متوقع درآمد بالا نباشیم.
ساختار و ارگان اعضای اصلی نشر ماهی چگونه است؟
مشاور کل انتشارات ماهی در حوزه ادبیات و فلسفه آقای "خشایار دیهیمی" هستند. و البته تا نظر دقیق ایشان را ندانیم اقدام به چاپ کتاب نمیکنیم. در سیاستگذاری کلی نشر و انتخاب بسیاری از مترجمانی که با آنها کار میکنیم هم آقای "عبدالحسین آذرنگ" همکاری میکنند.
به مشاوران خواهیم رسید، سؤالم در مورد اعضای اجرائی بود؟
واقعیت این است که سه نفر کار ده دوازده نفر را انجام میدهند. به علت وجود فشارهای مالی و امکاناتی که باید باشد و نیست. من کارهای نظارت چاپ، بستن قرارداد، کارهای اداری ارشاد و مراحل اخذ مجوز را اداره می کنم. غروبها که کار تمام میشود نمونهخوانی هم میکنم. فاکتور و حسابداری و هماهنگی پخش و بستهبندی و حمل و نقل کتابها هم با بنده است. حسین سجادی، مدیر داخلی و مدیر امور هنری است. طراحی جلدها و امور روتین دفتر هم با اوست.
خانم زرکش چی؟
ایشان البته یکسالی است که به خاطر مادر شدن تا حدی از نشر فاصله گرفتهاند. خانم زرکش چون کارشناس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است و تافل انگلیسی دارد و چندین ترم آلمانی خوانده؛ ویرایش و نمونهخوانی دقیق خیلی از کارها را انجام میدهد.
چرا کودک و نوجوان و ادبیات غیر ایرانی را به عنوان محورهای چاپ کتابتان انتخاب کردید؟ این درحالی است که با فلسفه غرب شروع کردید؟
ما از اول معتقد بودیم که طیف کتابخوان بزرگسال ما در اقلیت است. اگر بخواهیم کتابخوان کتب بزرگسال داشته باشیم مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم. و به دنبال موضوع کتابی بودیم که بشود طیف وسیعی از نوجوانان را صید کرده و به فعالیت نام ماهی علاقهمند کنیم؛ تا وقتی به سن جوانی میرسند نشر ماهی یا مثلا فلان مجموعه کتاب در ذهنشان باشد که هر وقت کتابهای ما رادیدند، بشناسند. قصدمان فقط وسیع کردن طیف خوانندگان و مخاطبان بود.
ادبیات غیر ایرانی چی؟
چون ما با ترجمه شروع کردیم و با تالیف به آن صورت آشنا نبودیم، فکر میکردیم که "ما" تالیف قوی به آن شکل نداریم که بخواهیم سرمایهگذاری مطمئنی داشته باشیم.
ما یعنی کی؟
یعنی ایران. در حوزه داستان الان هم که وارد کار حرفهایتر شدیم هم همین اعتقاد را داریم. اساسا در اکثر رشتهها یک نشر خصوصی با بنیهی مالی ضعیف بهتر است که کار ترجمه انجام دهد.
یعنی فکر میکنید که یک انتشارات اگر انتخاب غیر داخلی در حوزه داستان داشته باشد، برگشت بیشتر و بهتری پیدا میکند تا اینکه بخواهد از نویسندگان ایرانی بهره ببرد؟
نه ببینید وقتی ما ترجمه میکنیم یک کار کامل را فقط تبدیل میکنیم. ولی وقتی یک کار را میخواهید از صفر به وجود بیاورید، نویسنده باید قابلیت و خلاقیت بالایی داشته باشد.
و شما فکر میکنید ما چنین نویسندهای نداریم؟
ما نگشتیم. ولی سیاستگذاری ما فقط ترجمه بوده است. دنبال مؤلف ایرانی نرفته و نمیرویم. چارچوب کاری ما فقط ترجمه بوده و خواهد بود.
ولی این دلیل بر این هم نیست که شما نویسندگان ادبیات داستانی داخل کشور را احیانا ضعیف و غیر قابل سرمایهگذاری بدانید؟
من هم چنین اعتقادی ندارم. ولی به نظرم بضاعتی را میطلبد که در توان ما نیست.
تعامل حرفهای شما با اساتید و صاحبنظران در حوزه مشاوره و ویرایش چگونه است؟
در واقع مصداق «الغریق یتشبث بکل حشیش» هستیم. برای اینکه کارمان را بتوانیم نجات بدهیم و از نظر ویرایش و بالا بردن سطح کار، موفق عمل بکنیم با بسیاری از متخصصین ـ به حسب نیاز ـ ارتباط برقرار میکنیم و از نظر مالی هم تا جایی که در توان ما باشد تلاش میکنیم. فقط و فقط بالا بردن سطح کار مهم است. بر جستهترین اساتید همراه ما همانطور که عرض کردم یکی آقای "خشایار دیهیمی" بودند. که هم شخصا خیلی زحمت کشیدهاند و هم از افرادی که کنار خودشان دارند را به ما معرفی نمودهاند؛ و به نوعی از اوائل کار تا اکنون آبروی خودش را گرو گذاشته است. خانم "فاطمه ولیانی" هم در بسیاری از کارها کمکهای شایانی داشتهاند.
البته نام مشاورین را که نباید گفت. چون صاحبان برخی از کارهای تایید نشده نباید سراغ آن مشاور بروند و سرو کله بزنند؛ که چرا کار من رد شد؟ ولی کسانی که اطمینان کردیم و از نظراتشان استفاده میکنیم: آقایان "عزتالله فولادوند"، "عبدالحسین آذرنگ" و "دکتر پرویز رجبی" و خانم "ژاله آموزگار" هستند. لازم است در ادبیات آلمانی هم از آقای "علیاصغر حداد" نام ببرم که بینهایت به ما لطف داشته و چند کار مهم را پیشنهاد کردند. ایشان بسیاری از کارهای ما را کنترل و ویرایش نمودهاند، بدون هیچ هزینهای!
آقای واشوئی! هر کس ترجمهی خوبی داشت میتواند به شما ارائه کند یا نه؛ با عده مشخص و معدودی همکاری میکنید؟
قطعا کار درست این است و ما سعی می کنیم به این موضع نزدیک شویم که ارزش هر کاری به خود کار باشد. ربطی ندارد که این مترجم از چه جبهه، خاستگاه و حوزهای، کار را میفرستد و چه نظر شخصی ممکن است داشته باشد. آنچه از همه مهمتر است تمیزی کار و قابل دفاع بودن آن است.
چند عنوان تاکنون منتشر کرده و چند عنوان زیر چاپ دارید؟
آنچه که وزارت ارشاد تا به حال از ما ثبت کرده 82 عنوان کتاب چاپ اول است، که برخی از آنها انصافا برای خود ما هم دلچسب نیست. چون اوائل کار ما بوده و در چارچوب بعدی کار ما اصلا نمیگنجد. زیر چاپ هم ده عنوان کتاب داریم. هر سال 12 تا 13 کتاب در حوزه ادبیات داستانی خواهیم داشت؛ و چون دو سال است که در حوزه تاریخ باستان کار میکنیم و هنوز خروجی نداشتیم سال جاری حداقل 7 تا 8 کار در زمینه ایران باستان خواهیم داشت. البته تمام این آثار ترجمه خواهد بود.
ادبیات داستانی، فلسفه غرب و تاریخ باستان در شناسنامه ثبت شده شما وجود ندارد علتش چیست؟
در واقع آمار و ارقام موجود و ارشاد خیلی هم دقیق نیست. مثل بقیه اطلاعات ثبت شده ارشاد. ارشاد از 6 هزار جواز نشری که صادر کرده قهرا اسم خیلی از اینها را شاید اصلا ثبت نکرده باشد و زمینه کاری خیلی از اینها را نداند.
ولی این از سوی خودتان هم یک انحراف از مسیری که معین کردید نیست؟
اساسا در ایران سیاستگذاری کلی نشر معنا ندارد. اکثریت قریب به اتفاق ناشران، کتابی را که احساس کنند سودآوری مالی دارد و موجب برگشت سرمایه میشود، چاپ میکنند و هیچ اجباری هم در این نیست که در حوزهی مشخصی باشد. ما سعیمان بر این بوده که تا حدی از اقتصاد کاذب فاصله بگیریم. هر چند اقتصاد مهمترین رکن نشر است. ولی خواستیم ثبات کاریمان تا حدی حفظ شود تا نشان دهیم که میتوانیم ناشر موفقی باشیم.
پرفروشترین کتاب نشر ماهی و جنجالیترین آن؟
به حسب تیراژ "مترجم دردها" مجموعه داستان امیر مهدی حقیقت که اولین کارش هم بوده و الان چاپ چهارم است پرفروش و جنجالی بوده است.

تا به حال نامزد یا برنده جایزه هم شدهاید؟
امسال مجموعه 13 جلدی بچههای "بد شانس" در حوزه ادبیات کودک نامزد کتاب سال ادبیات غیرایرانی بود و در بین 5 کاندیدای نهائی هم حضور داشت ولی انتخاب نشد. کتاب "فرهنگ اساطیر کلاسیک" هم برایمان خیلی خاطرهانگیز است که تمام قابلیتهای خودمان را در این کار نشان دادیم. ولی کاری که خیلی در بین نخبگان مطرح شد و مطبوعات مانور خوبی رویش دادند و اسم ما را قابل اطمینان کرد، از مجموعه آثار "برلین" یکی کتاب "مجوس شمال" سخنرانی برلین در رابطه با فیلسوف آلمانی "گئورگ هامان" (فیلسوف عقل ناباور و ضد کانتی آلمانی) بود که آقای "رضا رضایی" ترجمه کرده است. یک اثر دیگر هم از آثار برلین است که "عبدالله کوثری" ترجمه نموده به نام "ریشههای رمانتیک". این دو تا کار اینقدر بازتاب خوبی داشت که به نوعی سمبل نشر ماهی در سال 85 شدند.
با آن دسته از مؤلفان خارجی که در قید حیات هستند ارتباط دارید؟
خیر، هیچ گونه ارتباطی تاکنون نداشتهایم. فقط اخیرا کتاب "بیمارستان" میشل فوکو؛ ترجمه خانم قدیانی بود که خودشان (مترجم) زحمت کشیده و با ناشر فرانسوی تماس و امتیاز کپی رایتش را گرفتند. در کل کشور کپی رایت این کتاب تنها در اختیار نشر ماهی است.
در عناوین و زبان کتاب چقدر به زبان مبداء امانتدارید؟
این در واقع سلیقه خود مترجم است، از آنجاکه ما نمونه ترجمه را به مشاورانمان نشان میدهیم، میشود گفت که طبق سلیقه مشاورین عمل میکنیم. این مشهور است که آقای دیهیمی میگویند: «واحد ترجمه پاراگراف است.» یعنی برگردان مفهوم برایشان در اولویت اول است. اما مترجمینی مثل آقای علیاصغر حداد بسیار مقید به جملات و کلمات هستند. این در واقع چیزی نیست که ما بخواهیم تائید کنیم. وقتی مشاور ما به شکل کلی کاری را تائید کرد کافی است برای انتشار.
تعاملتان با ارشاد چگونه است؟ ارشاد مسجدجامعی با صفارهرندی چه تشابهات و افتراقاتی دارند؟
نشر ماهی یک نشر خصوصی و مستقل است و کتاب خاصی که برای کسی خوشآیند باشد یا نباشد، مورد نظرش نیست. بنابراین فرقی برایش نمیکند که چه دولتی با چه نگرشی مصدر امور باشد. مهمترین نکتهای که وجود دارد این است که سایه سنگین وزارت ارشاد هر چه کمتر بهتر!
الان چه طور است؟
همیشه مزاحم است.
یعنی زمان مسجد جامعی با زمان هرندی تفاوت فاحشی پیدا نکرده است؟
چرا چرا! اگر بخواهیم وارد جزئیات شویم میتوانیم محاسن و معایبی را از هر کدام بگیریم. ولی معتقدم که چهطور صنف لوازم آرایش یا لاستیکفروشان و کلهپزها(!) مستقل از وزارت بازرگانی کار میکنند و تنها یک خط و ربط کاری دارند؛ اگر بتوانند کار اقتصادی انجام بدهند میدهند و اگر نتوانند صنفشان را عوض میکنند. این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند هر کس توانست، کار کند. هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
در مورد ممیزی هم همین نظر را دارید؟
این یک موضوع خیلی تخصصی است که جایگاهی حقوقی و قانونی پیدا کرده است. و در دوره اصلاحات خیلی بحث شد که اساسا در قانون اساسی به صورت مشخص ممیزی کتاب نیامده، بعضی میگفتند هست. خلاصه تفاسیر مختلف وجود داشته و دارد. آقای صفار هرندی در صدا و سیما اعلام کردند که مشخص است که چه چیزهای مورد ممیزی قرار میگیرد(!؟) همچنین فرمودند: «ناشران با ممیزان در تعامل و گفتگو هستند». اینها حرفهایی است که بخشهایی از آن کاملا دروغ است و بخشهایی از آن هم مبهم است. ولی فکر میکنم در زمینه ممیزی نظر اتحادیه ناشران باید نظر نهائی باشد. یعنی یک مجموعه صنفی که به صورت مشخص در حوزه نشر فعالیت میکند، باید تصمیم گیرنده مسائل ناشران باشد.
تیراژ، توزیع و تبلیغات نشر ماهی چگونه هرمی است؟
تیراژ که تقریبا حدسی و تجربهای است و معمولا روی 2هزار نسخه است. توزیعمان هم به صورت کاملا سنتی است. هر چند با شرکتهای نشر کاملا همکاری میکنیم. ما کار را فقط به شرکتهای پخش میدهیم و مستقیما با هیچ کتابفروشی کار نمیکنیم. در تبلیغات، متاسفانه بسیار ضعیف هستیم. هر چه که تا به حال در مطبوعات و جراید دیدهاید، اهل قلم به لطف خودشان انجام دادهاند.
طرح جلد کتابهای ماهی، کپی جلد اورجینال(اصلی) کتابهاست یا حتما طراحی جدید میکنید؟
بله در بعضی از کارها که اوائل چاپ کردیم این طور بود. کپی کاریهایی کردیم. ولی اخیرا در تمام کارها طراحی، چاپ و نظارت چاپ رنگی با محمدحسین سجادی است. من فکر میکنم بیش از 30 درصد موفقیت کار ما به علت طرح جلدها، امور هنری و چاپ و صحافی با کیفیت ماست که همه مرهون زحمات مدیریت هنری است.