اعظم خیراتی
سید یحیی یثربی متولد1320 در یکی از روستاهای شمال تکاب است. وی بعد از تحصیلات ابتدایی وارد حوزه علمیه قم شد و بعد از چند سال تحصیل، حوزه را به قصد دانشکده فلسفهی دانشگاه تهران رها کرد. او با مدرک دکترای فلسفه و حکمت اسلامی از این دانشگاه فارغ التحصیل شد و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی است. یثربی پیش از این ریاست دانشگاه کردستان، مدیر گروه فلسفه دانشگاه تبریز، ریاست دانشکده الهیات دانشگاه تربیت معلم تبریز و ریاست گروه حکمت و دینپژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی را در کارنامهی خود ثبت کرده است. کتاب «ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران» از جمله آثار اوست که دقایقی کوتاه دربارهی آن گفتگو کردهایم.
آقای دکتر! آیا میشود تعریف دقیق و روشنی از روشنفکری ارائه داد؟
بله! روشن اندیشی یا روشنفکری یعنی بیشتر و برتر دیدن و این اصطلاح زمانی مطرح میشود که در جامعه از نظر تفکر حالتی پیدا شود که از حالت قبلی برتر باشد و گاهی این برتری به گونهای است که آن دوران گذشته را دوران تاریکی و ظلمت یا دوران جمود و تعصب مینامند.
آیا برای این تعریف مثال و یا مصداق قابل لمسی هم دارید؟
ببینید روشن اندیشی همانند بعثت انبیای الهی مایه تحول بنیادی در فرهنگ، شیوه زندگی و تمدن و مدنیت مردم میشود. در اثر وقوع بعثت، فکری بروز میکند و به مردم میفهماند «طاغوت و شاهان به آنها ستم میکنند، در حالیکه همه در برابر خدا یکسانند و هیچکس جز در تقوا بر دیگری امتیازی ندارد.» مهمترین پیام مبعث برای انسان امروزی، روشناندیشی، دوری از غفلت و پیوستن به خداوند متعال است. اصولا مبعث با هدف غفلتزدایی از انسان و جلب توجه او به خدا صورت گرفت. هدف از بعثت پیامبر اکرم (ص) این بود که انسان فرهیخته زندگی مادی را به سوی خدا متوجه سازد. هماکنون جمهوری اسلامی هم مسئولیت دارد که جامعه را به سمت خدا هدایت کند و از غفلت خارج سازد. متأسفانه ما هنوز به این توفیق نائل نشدیم.
از سویی اولین جرقههای روشنفکری از نقد آغاز میشود به این صورت که عدهای در یک جامعه ثابت و یکنواخت به کمک قوهی تعقل، راههای جدیدی برای بهترشدن پیدا میکنند. آنها حتی به موجودیت خود با تردید مینگردند و کم کم به فکر بدیل میافتند. از شروع تا پیدایش امثال نیوتن حدود سه قرن طول میکشد اما بعد از گذشت این زمان بشر متوجه تغییرات مهمی میشود. ماشین و هواپیما جای چهارپایان را میگیرد، مرگ و میر بر اثر بیماریهای گوناگون کاهش مییابد، پایههای استبداد به لرزه میافتد، دینهای خرافی چون مسیحیت، محبوبیت خود را از دست میدهند و یک جریان جدید تجدد که همان روشنگری است برزو میکند.
برتراند راسل از قرن 17 به بعد را دوران روشن اندیشی میداند، چرا که اگر دانشمندان قبل از آن دوران را بیاورند، تحولات و ابزار و امکانات جدید را درک نمیکنند. بنابراین تجدد یا روشنفکری یعنی پیدایش طبقهای از متفکران یا نوعی از تفکر که در گذشته نه تنها وجود نداشته بلکه حتی به گمان گذشتگان هم نمیرسیده است.
آیا در جامعهی ما هم روشنفکری چنین تعریفی دارد؟
خصوصیت اصلی و بنیادی روشنفکر، فکر اوست که عمیقتر، بهتر و جلوتر از دیگران است. در حالیکه در جامعهی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه میگیرند و فکر میکنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است و در این تعریف فرقی میان دولت حق و دولت باطل نیست. این تفکر میراث چپگراهاست که تنها هدفشان این بود که با مبارزه مملکتی را از بلوک غرب بگیرند و به بلوک شرق وصل کنند و به عواقب آن نیز توجهی نداشتند. انقلاب به خودی خود از نظر چپها ستوده بود، چرا که همهی دردها را درمان میکرد، در حالیکه انقلاب خود نشان از آشفتگی جامعه است و مشکلاتی را به دنبال دارد. نباید نجات جامعه را در مبارزه دانست، جامعه با این روند همیشه از استبداد دچار هرج و مرج و از هرج و مرج دچار استبداد میشود. اگر در زمانی هم مبارزه ضرورت یافت برای اثر بخشی باید به یک زیر بنای فکری متکی باشد. در واقع روشنفکر باید نقش پیامبرگونه داشته باشد.
یعنی جایگاه روشنفکر و پیامبر در یک سطح میدانید؟
توجه کنید که روشنفکر میسوزد تا جامعهای را روشن و راه جدیدی را پیش روی مردم باز کند، بر خلاف نظر خیلیها، روشنفکر در زمره طبقهی بیخیال جامعه نیست و به دنبال مال و جاه نمیرود بلکه با مردم همگام است و سعی میکند زیر بناهای جدید را در جامعه گسترش دهد. روشنفکر باید به فکر مردم باشد، این همان نقطه اشتراکش با پیامبر است؛ در واقع او باید نقش پیامبرگونه داشته باشد تا بتواند در جامعه تحول ایجاد کند. نباید از مردم فاصله داشته باشد، از سویی نباید از نظر کار و کاسبی نیز همرنگ مردم شود، باید بتواند یک جهان بینی و یک زیربنای جدید را به مردم ارائه دهد. این که خیلی از به اصطلاح روشنفکرها از مردم جدا میروند و برای مردم نسخه میپیچند و وقتی عمل نشدن به آن نسخه را میبینند، از مردم گلایه میکنند؛ دقیقا به این علت است که آنها معنی و جایگاه روشنفکر را نفهمیدهاند.
با این تفاسیر اگر به خوبی جایگاه یک روشنفکر مشخص شود، او خود به خود یک روشنفکر دینی است...
نه اینطور نیست! روشنفکر دینی آن روشنفکری است که با نگرشی پیشرفتهتر، عمیقتر و دقیقتر بتواند فهمی از دین ارائه دهد که باعث تحول اساسی در برداشت افراد از دین یا در عملشان به مبانی دینی شود. روشنفکر دینی آن کسی است که بتواند با نظریهپردازی نظام دینی خود را به طور روشن در تمام دنیا معرفی کند. ما در حال حاضر اصلا روشنفکر دینی نداریم و آنها که به این عنوان مطرح شدهاند، کسانی بودهاند که هدفشان ترغیب مردم برای عمل به دین بوده اما نتوانسنتد یک زیربنای فکری تحول آفرین در فهم دین ارائه دهند. برخی از معاصرین ما درآرزوی تحول یا اقتباس از غرب مسائلی را مطرح کردهاند؛ اما چون به زیربناها توجه نداشتهاند، موفق نشدند. در غرب اما روشنفکری به دو صورت عاقلانه و منطقی با دین برخورد داشته است، برخورد اول برخورد اصلاح طلبانه است.
«لوتر» از پیروان این تفکر با اصل دین تعارضی نداشت و میگفت: ما باید اصل دین را بدون چون و چرا بپذیریم، اما از آنجا که عدهای برخی مسائل خرافی را وارد آن کردهاند، باید با ملاک قرار دادن شاخصهای دینی با این خرافات مبارزه کنیم؛ به این صورت که هرآنچه را در شاخص دینی آمده بپذیریم و غیر از آن را نقد کنیم. از بین این اضافات آنچه را با اخلاق و انسانیت مغایر نیست، میپذیریم و مابقی که جزو اغراض و حقه بازی کلیسا بوده، حذف میکنیم. یک چنین تفکری مثل حساب دو، دوتا، چهارتا روشن و قابل فهم همگان است.
اما تفکر دوم، تفکر روشن اندیشان است که با خردورزی به نقد دلایل حقانیت مسیحیت پرداختند در نتیجه گفتند: ما زندگیمان را روی چیزهای بدون حساب و کتاب بنا نمیکنیم. بلکه آن را بر روی عقلمان و با توجه به نیازهای طبیعی بشر پایهریزی میکنیم. البته هرکسی بخواهد میتواند با مسیح به مناجات بپردازد... این گروه دین را از حوزهی زندگی اجتماعی سیاسی مردم حذف کردند.
در چنین فضایی روشنفکر باید بتواند یک فکر را جایگزین یک فکر دیگر کند. روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم. گاهی گذشته خود پایه تفکر است، تا بفهمیم چه بوده، بعد نظریهپردازی کنیم. شاید اگر در حاکمیت دینی خودمان نظریهپردازی کنیم به یک نظام سیاسی دست یابیم که مثل دو دو تا چهار تا در دنیا پذیرفته شود. نکته اینجاست که ما نباید از روشن اندیشی هراسی داشته باشیم، مسیحیت در راه روشن اندیشی شکست خورد، چرا که یک دین تحریف شده را در اختیار داشت و مبانی سست و غیر عقلانی به شدت در آن رسوخ کرده بود، اما اسلام با بحث و نقد درخشش مییابد و با تفکر روشن، جلوه بیشتری پیدا میکند.
با این حساب روشنفکری آفاتی هم دارد؟
یکی از بنیادیترین آفتهای روشنفکری این است که در جامعه ما این فرهنگ جانیافتاده که برای یافتن راه نو، باید فکر کنیم. بنابراین وقت جامعه با کارهای ضد فکری میگذرد. از سویی اولین جرقههای روشنفکری از نقد و شک شروع میشود، «نقد» بذر تحول و تجدد را در جامعه میپاشد. اگر روشنفکران غرب تجددی ایجاد کردند به دلیل نقد افکار ارسطو بود. به این صورت که روشنفکران در غرب مردم را دعوت کردند به اینکه ذهنشان را بیرون بریزند و از نو بسازند. مسئله آزمایش در علوم تجربی یعنی اینکه ما به جوان بیاموزیم که خود بفهمد و بشناسد و به داستانهای گذشته اکتفا نکند. هنوز این نوع آموزش و پرورش در جامعه ما جا نیافتاده است.
یکی دیگر از مشکلات جامعه ما این است که معرفتشناسی دست و پاگیری داریم که تجدد را به تاخیر میاندازد. ما در معرفتشناسی و معارفمان داریم که ذهن حکیم برابر جهان عین است و خلاف برهان حکیم هم محال است. این عقاید فرصت و جرات نقد ابن سینا، ملاصدرا و متفکرین دیگر را از روشنفکران و منتقدین کنونی میگیرد؛ در حالیکه ما باید در اهمیت دادن به معرفت شناسی به منطق و متد جدید نیز بها دهیم.
غیر از موارد ذکر شده باید گردش کار در جامعه نیز علمی شود، برای مثال وزیر خارجه باید قبل از انجام یک تصمیم یا ایراد یک سخنرانی، با تعدادی از اساتید دانشگاه صحبت کند. اگر دانشگاهها و مراکز پژوهشی فعال شوند، روشن اندیشی خود به خود و به طور طبیعی اتفاق میافتد.
اصل و محور روشن اندیشی است، حالا در هر مکانی که تفکر جدی گرفته شود، این روشن اندیشی ظهور مییابد. حوزه و دانشگاه نمیشناسد و باید گفت که در حال حاضر حوزههای علمیه بازتر و جدیتر از دانشگاهها نقد را تحمل میکنند و به تفکر میپردازند اما تلاش آنها هم کافی نیست. در غرب هم بسیاری از افرادی که در تحولات حتی علم و تکنولوژی نقش داشتند، کشیش بودند. چه بسا که حوزههای علمیه ما هم بتوانند در تکنولوژی و اقتصاد نظریهپردازی کند و افق روشن آینده پیش روی ما را بیش از گذشته بدست بگیرد. باز هم در پایان بحث تاکید میکنم که روشنفکری به معنای جدا بودن از مردم نیست و هیچ منافاتی با اسلام و مبانی اسلامی ندارد چرا که اسلام خود روشنفکرترین دین، از ازل تا ابد محسوب میشود.
استاد! از فرصتی که به ما دادید، سپاسگزاریم.