کتاب نیوز  شناسنامه

ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!

اعظم خیراتی

سید یحیی یثربی متولد1320 در یکی از روستاهای شمال تکاب است. وی بعد از تحصیلات ابتدایی وارد حوزه علمیه قم شد و بعد از چند سال تحصیل، حوزه را به قصد دانشکده فلسفه‌ی دانشگاه تهران رها کرد. او با مدرک دکترای فلسفه و حکمت اسلامی از این دانشگاه فارغ التحصیل شد و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی است. یثربی پیش از این ریاست دانشگاه کردستان، مدیر گروه فلسفه دانشگاه تبریز، ریاست دانشکده الهیات دانشگاه تربیت معلم تبریز و ریاست گروه حکمت و دین‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی را در کارنامه‌ی خود ثبت کرده است. کتاب «ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران» از جمله آثار اوست که دقایقی کوتاه درباره‌ی آن گفتگو کرده‌ایم.

آقای دکتر! آیا می‌شود تعریف دقیق و روشنی از روشنفکری ارائه داد؟

بله! روشن اندیشی یا روشنفکری یعنی بیشتر و برتر دیدن و این اصطلاح زمانی مطرح می‌شود که در جامعه از نظر تفکر حالتی پیدا شود که از حالت قبلی برتر باشد و گاهی این برتری به گونه‌ای است که آن دوران گذشته را دوران تاریکی و ظلمت یا دوران جمود و تعصب می‌نامند.

آیا برای این تعریف مثال و یا مصداق قابل لمسی هم دارید؟

ببینید روشن اندیشی همانند بعثت انبیای الهی مایه تحول بنیادی در فرهنگ، شیوه زندگی و تمدن و مدنیت مردم می‌شود. در اثر وقوع بعثت، فکری بروز می‌کند و به مردم می‌فهماند «طاغوت و شاهان به آنها ستم می‌کنند، در حالیکه همه در برابر خدا یکسانند و هیچکس جز در تقوا بر دیگری امتیازی ندارد.» مهمترین پیام مبعث برای انسان امروزی، روشن‌اندیشی، دوری از غفلت و پیوستن به خداوند متعال است. اصولا مبعث با هدف غفلت‌زدایی از انسان و جلب توجه او به خدا صورت گرفت. هدف از بعثت پیامبر اکرم (ص) این بود که انسان فرهیخته زندگی مادی را به سوی خدا متوجه سازد. هم‌اکنون جمهوری اسلامی هم مسئولیت دارد که جامعه را به سمت خدا هدایت کند و از غفلت خارج سازد. متأسفانه ما هنوز به این توفیق نائل نشدیم.

از سویی اولین جرقه‌های روشنفکری از نقد آغاز می‌شود به این صورت که عده‌ای در یک جامعه ثابت و یکنواخت به کمک قوه‌ی تعقل، راه‌های جدیدی برای بهترشدن پیدا می‌کنند. آنها حتی به موجودیت خود با تردید می‌نگردند و کم کم به فکر بدیل می‌افتند. از شروع تا پیدایش امثال نیوتن حدود سه قرن طول می‌کشد اما بعد از گذشت این زمان بشر متوجه تغییرات مهمی می‌شود. ماشین و هواپیما جای چهارپایان را می‌گیرد، مرگ و میر بر اثر بیماری‌های گوناگون کاهش می‌یابد، پایه‌های استبداد به لرزه می‌افتد، دین‌های خرافی چون مسیحیت، محبوبیت خود را از دست می‌دهند و یک جریان جدید تجدد که همان روشنگری است برزو می‌کند.

برتراند راسل از قرن 17 به بعد را دوران روشن اندیشی می‌داند، چرا که اگر دانشمندان قبل از آن دوران را بیاورند، تحولات و ابزار و امکانات جدید را درک نمی‌کنند. بنابراین تجدد یا روشنفکری یعنی پیدایش طبقه‌ای از متفکران یا نوعی از تفکر که در گذشته نه تنها وجود نداشته بلکه حتی به گمان گذشتگان هم نمی‌رسیده است.

آیا در جامعه‌ی ما هم روشنفکری چنین تعریفی دارد؟

خصوصیت اصلی و بنیادی روشنفکر، فکر اوست که عمیق‌تر،‌ بهتر و جلوتر از دیگران است. در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است و در این تعریف فرقی میان دولت حق و دولت باطل نیست. این تفکر میراث چپ‌گراهاست که تنها هدفشان این بود که  با مبارزه مملکتی را از بلوک غرب بگیرند و به بلوک شرق وصل کنند و به عواقب آن نیز توجهی نداشتند. انقلاب به خودی خود از نظر چپ‌ها ستوده بود، چرا که همه‌ی دردها را درمان می‌کرد، در حالیکه انقلاب خود نشان از آشفتگی جامعه است و مشکلاتی را به دنبال دارد. نباید نجات جامعه را در مبارزه دانست، جامعه با این روند همیشه از استبداد دچار هرج و مرج و از هرج و مرج دچار استبداد می‌شود. اگر در زمانی هم مبارزه ضرورت یافت برای اثر بخشی باید به یک زیر بنای فکری متکی باشد. در واقع روشنفکر باید نقش پیامبرگونه داشته باشد.

یعنی جایگاه روشنفکر و پیامبر در یک سطح می‌دانید؟

توجه کنید که روشنفکر می‌سوزد تا جامعه‌ای را روشن و راه جدیدی را پیش روی مردم باز کند، بر خلاف نظر خیلی‌ها، روشنفکر در زمره طبقه‌ی بی‌خیال جامعه نیست و به دنبال مال و جاه نمی‌رود بلکه با مردم همگام است و سعی می‌کند زیر بناهای جدید را در جامعه گسترش دهد. روشنفکر باید به فکر مردم باشد، این همان نقطه اشتراکش با پیامبر است؛ در واقع او باید نقش پیامبرگونه داشته باشد تا بتواند در جامعه تحول ایجاد کند. نباید از مردم فاصله داشته باشد، از سویی نباید از نظر کار و کاسبی نیز همرنگ مردم شود، باید بتواند یک جهان بینی و یک زیربنای جدید را به مردم ارائه دهد. این که خیلی از به اصطلاح‌ روشنفکرها از مردم جدا می‌ر‌وند و برای مردم نسخه می‌پیچند و وقتی عمل نشدن به آن نسخه را می‌بینند، از مردم گلایه می‌کنند؛ دقیقا به این علت است که آنها معنی و جایگاه روشنفکر را نفهمیده‌اند.

با این تفاسیر اگر به خوبی جایگاه یک روشنفکر مشخص شود، او خود به خود یک روشنفکر دینی است...

نه اینطور نیست! روشنفکر دینی آن روشنفکری است که با نگرشی پیشرفته‌تر، عمیق‌تر و دقیق‌تر بتواند فهمی از دین ارائه دهد که باعث تحول اساسی در برداشت افراد از دین یا در عملشان به مبانی دینی شود. روشنفکر دینی آن کسی است که بتواند با نظریه‌پردازی نظام دینی خود را به طور روشن در تمام دنیا معرفی کند. ما در حال حاضر اصلا روشنفکر دینی نداریم و آنها که به این عنوان مطرح شده‌اند، کسانی بوده‌اند که هدفشان ترغیب مردم برای عمل به دین بوده اما نتوانسنتد یک زیربنای فکری تحول آفرین در فهم دین ارائه دهند. برخی از معاصرین ما درآرزوی تحول یا اقتباس از غرب مسائلی را مطرح کرده‌اند؛ اما چون به زیربناها توجه نداشته‌‌اند، موفق نشدند. در غرب اما روشنفکری به دو صورت عاقلانه و منطقی با دین برخورد داشته است، برخورد اول برخورد اصلاح طلبانه است.

«لوتر» از پیروان این تفکر با اصل دین تعارضی نداشت و می‌گفت: ما باید اصل دین را بدون چون و چرا بپذیریم، اما از آنجا که عده‌ای برخی مسائل خرافی را وارد آن کرده‌اند، باید با ملاک قرار دادن شاخص‌های دینی با این خرافات مبارزه کنیم؛ به این صورت که هرآنچه را در شاخص دینی آمده بپذیریم و غیر از آن را نقد کنیم. از بین این اضافات آنچه را با اخلاق و انسانیت مغایر نیست، می‌پذیریم و مابقی که جزو اغراض و حقه بازی کلیسا بوده، حذف می‌کنیم. یک چنین تفکری مثل حساب دو، دوتا، چهارتا روشن و قابل فهم همگان است.

اما تفکر دوم، تفکر روشن اندیشان است که با خردورزی به نقد دلایل حقانیت مسیحیت پرداختند در نتیجه گفتند: ما زندگیمان را روی چیزهای بدون حساب و کتاب بنا نمی‌کنیم. بلکه آن را بر روی عقلمان و با توجه به نیازهای طبیعی بشر پایه‌ریزی می‌کنیم. البته هرکسی بخواهد می‌تواند با مسیح به مناجات بپردازد... این گروه دین را از حوزه‌ی زندگی اجتماعی سیاسی مردم حذف کردند.
در چنین فضایی روشنفکر باید بتواند یک فکر را جایگزین یک فکر دیگر کند. روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم. گاهی گذشته خود پایه تفکر است، تا بفهمیم چه بوده، بعد نظریه‌پردازی کنیم. شاید اگر در حاکمیت دینی خودمان نظریه‌پردازی کنیم به یک نظام سیاسی دست یابیم که مثل دو دو تا چهار تا در دنیا پذیرفته شود. نکته اینجاست که ما نباید از روشن اندیشی هراسی داشته باشیم،‌ مسیحیت در راه روشن اندیشی شکست خورد، چرا که یک دین تحریف شده را در اختیار داشت و مبانی سست و غیر عقلانی به شدت در آن رسوخ کرده بود، اما اسلام با بحث و نقد درخشش می‌یابد و با تفکر روشن، جلوه بیشتری پیدا می‌کند.

با این حساب روشنفکری آفاتی هم دارد؟

یکی از بنیادی‌ترین آفت‌های روشنفکری این است که در جامعه ما این فرهنگ جانیافتاده که برای یافتن راه نو، باید فکر کنیم. بنابراین وقت جامعه با کارهای ضد فکری می‌گذرد. از سویی اولین جرقه‌های روشنفکری از نقد و شک شروع می‌شود، «نقد» بذر تحول و تجدد را در جامعه می‌پاشد. اگر روشنفکران غرب تجددی ایجاد کردند به دلیل نقد افکار ارسطو بود. به این صورت که روشنفکران در غرب مردم را دعوت کردند به اینکه ذهنشان را بیرون بریزند و از نو بسازند. مسئله آزمایش در علوم تجربی یعنی اینکه ما به جوان بیاموزیم که خود بفهمد و بشناسد و به داستان‌های گذشته اکتفا نکند.  هنوز این نوع آموزش و پرورش در جامعه ما جا نیافتاده است.

یکی دیگر از مشکلات جامعه ما این است که معرفت‌شناسی دست و پاگیری داریم که تجدد را به تاخیر می‌اندازد. ما در معرفت‌شناسی و معارفمان داریم که ذهن حکیم برابر جهان عین است و خلاف برهان حکیم هم محال است. این عقاید فرصت و جرات نقد ابن سینا، ملاصدرا و متفکرین دیگر را از روشنفکران و منتقدین کنونی می‌گیرد؛ در حالیکه ما باید در اهمیت دادن به معرفت شناسی به منطق و متد جدید نیز بها دهیم.

غیر از موارد ذکر شده باید گردش کار در جامعه نیز علمی شود، برای مثال وزیر خارجه باید قبل از انجام یک تصمیم یا ایراد یک سخنرانی، با تعدادی از اساتید دانشگاه صحبت کند. اگر دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی فعال شوند، روشن اندیشی خود به خود و به طور  طبیعی اتفاق می‌افتد.

اصل و محور روشن اندیشی است، حالا در هر مکانی که تفکر جدی گرفته شود، این روشن اندیشی ظهور می‌یابد. حوزه و دانشگاه نمی‌شناسد و باید گفت که در حال حاضر حوزه‌های علمیه بازتر و جدی‌تر از دانشگاه‌‌ها نقد را تحمل می‌کنند و به تفکر می‌پردازند اما تلاش آنها هم کافی نیست. در غرب هم بسیاری از افرادی که در تحولات حتی علم و تکنولوژی نقش داشتند، کشیش بودند. چه بسا که حوزه‌های علمیه ما هم بتوانند در تکنولوژی و اقتصاد نظریه‌پردازی کند و افق روشن آینده پیش روی ما را بیش از گذشته بدست بگیرد. باز هم در پایان بحث تاکید می‌کنم که روشنفکری به معنای جدا بودن از مردم نیست و هیچ منافاتی با اسلام و مبانی اسلامی ندارد چرا که اسلام خود روشنفکرترین دین، از ازل تا ابد محسوب می‌شود.

استاد! از فرصتی که به ما دادید، سپاسگزاریم.

۱۳۸۶/۰۵/۰۶
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲
مظلوم‌ترین پیامبر
در مقایسه‌ی میان کارنامه‌ی ادبی و هنری مسلمانان در معرفی پیامبر(ص) با تلاش پیروان ادیان دیگر به خصوص مسیحیت در معرفی پیامبرشان، می‌توان نتیجه گرفت که ما مسلمانان در این زمینه دچار تنبلی و کم‌کاری و سهل‌انگاری وحشتناکی بوده‌ایم.
۱۳۸۵/۱۱/۱۹
حسینیان: ما تنبلیم!
مصدق آخرین نفری بود که به آیت‌الله کاشانی و یارانش اضافه شد. اگر شما مذاکرات کمیسیون نفت را که در سال 1329 ثبت شده؛ و نطق‌های مصدق را نگاه کنید می‌بینید که مصدق تا اواخر جزء مخالفین ملی شدن است! استدلال حقوقی هم می‌کرد که: «قرارداد دو جانبه است، نباید یک طرفه نقض شود»
۱۳۸۵/۱۰/۲۳
آیا صفار هرندی می‌تواند کارى بکند؟
به نظر من اینها دچار روزمرگى هستند، چون نگاه تئوریک و نگاه نظرى ندارند. به اتاق فکر هم چندان ارادت و عنایتى ندارند. من فکر مى کنم که بدتر از گذشتگان بر سرشان خواهد آمد و باز هم با واکنش مردم مواجه خواهند شد. ما همواره از یک چیز دفاع کردیم: توسعه فرهنگى.
۱۳۸۵/۰۹/۲۱
در دفتر دل / حسن حسن زاده آملی
اگر مقدورم بود تمام زبان‌های دنیا را فرا می‌گرفتم. ما روی عشق و علاقه به زبان زمان‌مان که "فرانسه" بود و در آن موقع بسیار رایج بود به فراگیری آن پرداختیم. استادمان علامه شعرانی رحمه الله علیه زبان فرانسه‌اش بسیار قوی بود.
۱۳۸۵/۰۸/۲۵

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام