کتاب نیوز  شناسنامه

در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه

  رحیم مقدم

آنچه می‌خوانید گفتگویی است کوتاه با "بیژن نوباوه" خبرنگار سابق صدا و سیما در نیویورک و مدیر فعلی شبکه سوم جام‌جم. نوباوه فارغ‌التحصیل کارشناسی سینمافوتوگرافی و کارشناسی ارشد تهیه و تولید تلویزیون استاو که از حدود دو سال پیش به علت شدت ‌یافتن عوارض شیمیایی حاصل از جنگ هشت‌ساله عملا از خبرنگاری فاصله گرفته است؛ حرف‌های خواندنی در این‌باره دارد. با آرزوی سلامتی برای این عزیز.

 

آقای نوباوه! به نظر می‌رسد در غرب تبادل اطلاعات آزادتر از اینجاست، آیا همین‌طور است؟

به هیچ‌وجه. غرب به مراتب بسیار بسیار بسته‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم و اتفاقاً شاید به جرأت بتوان گفت، اطلاعاتی که در رسانه‌ها و مطبوعات کشورهای درحال توسعه مثل ما، از خط قرمزهای واقعی ارائه می‌شود؛ به مراتب از «دوز» قوی‌تر و بالاتری نسبت به کشورهای غربی برخوردار است.

به طور مثال در کشور ما به علت نبود یک مکانیزم علمی برای اطلاع‌رسانی صحیح، تعداد نیروگاه‌هایمان، تعداد مراکز و کارخانه‌های حساس ما، برای دوست و دشمن مشخص است و مثلاً وقتی نیروگاهی در کشور افتتاح می‌شود در خبری که درباره‌ی آن منتشر می‌شود هرگونه اطلاعاتی که برای دشمن بهترین اطلاعات محسوب می‌شود، در آن ارائه می‌شود و حال آنکه در کشورهای غربی حتی از ارائه این نوع اطلاعات برای آگاهی مردم خودشان خودداری می‌کنند؛ و اصولاً آمریکایی‌ها اعتقاد دارند میزان دوز اطلاعاتی که به جامعه ارائه می‌کنند، بسیار بسیار مهم است، مثلاً خیلی زمان می‌برد تا اینکه شما بتوانید به دانش‌آموز آمریکایی بفهمانید که ایران و عراق با هم دیگر "تفاوت" دارند!

بارها دیده‌اید که وقتی به یک مجسمه در کشورهای غربی اهانت می‌شود و یا دستی به آن برده می‌شود؛ هزار بار یونسکو و یا فلان سازمان حامی میراث فرهنگی اطلاعیه می‌دهند و محکوم می‌کنند، ولی هزاران اثر و ابنیه‌ی تاریخی از همین کشور عراق در زمان اشغال آمریکا مورد تخریب و یا غارت قرار می‌گیرد، بدون آنکه کوچکترین اعتراضی از سوی جامعه آمریکا صورت بگیرد!

این صرفا به این خاطر است که دوز اطلاعاتی مردم را بسیار پایین نگه داشته‌اند و به همین میزان حساسیت مردم غرب نسبت به تاراج ابنیه تاریخی و سرمایه‌های تاریخی یک کشور و حتی یک حوزه‌ی تمدنی، بسیار بسیار کم است.

و یا مثلا وقتی که آمریکا می‌خواهد از اسلام صحبتی بکند "اسلام طالبانیزم" را مطرح می‌کند و اگر می‌خواهد بگوید که بعضی‌ها مدعی پیشرفت ایدئولوژی اسلام پیشرو هستند، اسلام طالبانیزم را به عنوان "اسلام پیشرو" مطرح می‌کنند. یعنی در حوزه‌ی شناخت فرهنگ‌ها و اعتقادات اطلاعات کاملا "غلط" به مردم می‌دهد.

آمریکایی‌ها برعکس کشورهای جهان سوم که معمولا تلاش می‌کنند، برای نابودی تفکر مخالف قدم بردارند، آن‌ها صحبت از اسلام پیشرو می‌کنند، اما اسلامی در قالب یک تفکر «صوفیزم»! وقتی که گرایش به اسلام و گرایش به قرآن زیاد شد، آمریکایی‌ها به جای برخورد با این گرایش، تلاش کردند تا تفکر اسلام ناب محمدی که مبارزه با ظلم و ظالم را تجویز می‌کند و برای زندگی بهتر تلاش می‌کند را در محاق نگه‌دارند و به جای آن تفکر «صوفیزم» را ترویج کنند.

 فکر نمی‌کنید طرف دیگر داستان، ضعف رسانه‌ای خود ماست؟ یعنی اگر قرار است به طور جدی وارد جنگ رسانه‌ای بشویم باید به موازات آن خودمان هم از درون ساخته و پرداخته شویم؟

بله، کاملا درست است، در طرف دیگر ضعف رسانه‌ای ما و اینکه ما به جد نخواستیم و نتوانستیم پیگیر حقوق حقه رسانه‌ای خودمان در غرب به ویژه آمریکا باشیم. واقعیتی که باید با گوشت و پوستمان بپذیریم و نسبت به آن تأسف بخوریم. در این رابطه دو تا وظیفه داریم، تنظیم چگونگی و نحوه‌ی استقرار سیاست رسانه‌ای ما در کشورهای غربی و دوم تغییر نگرش کشورهای جهان سوم نسبت به رسانه، که به نظر می‌رسد هر دو مورد قابل نقد و تامل است.

در آمریکا هزاران رسانه‌ی صوتی و تصویری وجود دارد که براساس تئوری «اشباع و اغنا» آنقدر اطلاعات بیرون می‌دهند تا آنجا که شما اغنا و از آن بی‌نیاز شوید، حالا فرقی نمی‌کند که این اطلاعات ضعیف، غلط و یا راست باشد، مهم این است که فراوانی اطلاعات باشد. در چنین فضایی‌ست که حضور رسانه‌ای کشورهای شرق درمیان انواع رسانه‌های کشورهای غربی بسیار سخت و دشوار می‌شود.

البته ناگفته نماند که با وجود اینترنت حدود 20الی 30درصد از این مشکل حل شده و فرصتی برای رسانه‌های کشورهای شرقی به دست آمده تا بتوانند با استفاده از این تکنولوژی تا اندازه‌ای هیجان و نیاز بیشتر برای دانستن اطلاعات درست در افکار عمومی کشورهای غربی ایجاد بکنند.

اما با این حال رسانه‌های ما درصورت تصمیم بر حضور جدی در غرب با دو مشکل فنی و دیپلماسی روبه رو هستند. البته مشکل فنی که مدنظر است کمتر سخت افزاری‌ست و بیشتر نرم‌افزاری است. 

مشکل اصلی ما برای حضور جدی در غرب، در بخش دیپلماسی است. چرا که اصولا به ما اجازه نمی‌دهند که در کشورهای غربی حضور داشته باشیم. برخلاف رسانه‌های غربی که به‌راحتی می‌توانند هر نوع اعتراضی را به شکل "تبلیغات" در تمام دنیا مطرح کنند و به هر قیمتی شده رسانه‌های خود را به کشورهای در حال توسعه تحمیل کنند.

مثال می زنم، الان دیپلمات ما آقای شرفی توسط ربایندگان واقعا شکنجه شده، ولی ما نمی‌توانیم این واقعیت مسلم را به جهان عرضه کنیم. هیچ‌کس هم حاضر نیست که فیلم ما را پخش کند و مردم غرب هم نمی‌فهمند. ولی در حالی که آنها، سربازانشان آمدند اینجا و واقعاً از زندگی در اینجا لذت بردند و به‌جرأت می‌توان گفت که بهترین دوران زندگی‌شان را در اینجا گذراندند؛ اما می‌بینیم از اینجا که رفتند آنچنان دروغ‌هایی گفتند و واقعیت را وارونه جلوه دادند و رسانه‌ها‌ی غربی هم دست به دست هم داده و این دروغ را راست جلوه دادند.

 

مگر دستگاه دیپلماسی ما در ارتباط با رسانه های خارج از کشور وظیفه‌ای برعهده ندارد؟

شاید اگر استقبال از حضور حتی یک رسانه‌ی قوی در این کشورها از سوی دستگاه دیپلماسی کشورمان پیگیری می‌شد؛ وضع ما امروز بهتر از دیروز می‌شد. یعنی می‌خواهم این را بگویم که عدم استقبال دستگاه دیپلماتیک ما از حضور یک رسانه‌ی قوی در آمریکا یکی دیگر از موانع ماست. در واقع دستگاه دیپلماتیک ما در آمریکا هیچ‌وقت از من به عنوان یک خبرنگار حمایت لازم را نکرده و حاضر نشده است که حتی یک نامه به وزارت خارجه بنویسد تا از حق من دفاع کند.

دیپلماسی ما هم نسبت به برخوردش با کشورهای غربی دچار یک ضعف تاریخی و نوعی خود کم‌بینی است، این نظر من است، به طوری که بهترین سفیر ما هم در آمریکا حاضر نشد قدمی در حمایت از خبرنگار رسانه‌ی رسمی کشور بردارد؛ چه برسد به اینکه تلاشی در جهت تمدید ویزای من خبرنگار کند!

آیا جالب نیست که آقای "مرتضی غرقی" که الان به عنوان جایگزین بنده در نیویورک انجام وظیفه می‌کند، همان ویزای در سطح "میهماندار هواپیما"1 را دارد که بنده در دوره‌ی 8ساله‌ی خدمتم داشتم. در حالی که این ویزا مخصوص خبرنگارانی است که در ماه‌های اول ورودشان به آمریکا به آن‌ها داده می‌شود و طبق روال معمول باید پس از دو ماه ویزای اصلی صادر شود. چه کسی باید پیگیر این موضوع باشد؟ چه کسی باید از خبرنگاران در این کشورها حمایت واقعی بکند، الا دستگاه دیپلماسی کشورمان؟!

دستگاه دیپلماسی ما کجا و کی مانند کشور چین این اولتیماتوم را به آمریکا داده که اگر خبرنگار جمهوری اسلامی به عنوان یک رسانه‌ی رسمی ایرانی نمی‌تواند جایگاه شایسته‌ای در سیستم رسانه‌ای آن کشور داشته باشد؛ پس چنین جایگاهی برای خبرنگاران آن کشور در ایران هم نباید وجود داشته باشد. آیا شده که یک بار خبرنگار آمریکایی را به همین دلیل به ایران راه نداده باشند؟!

در این‌باره ما فقط شعار داده‌ایم. اگر در این چند سال گذشته از پیروزی انقلاب یک چنین اقدامی صورت گرفته بگویند تا مطرح شود! چرا که نمی‌خواستند دستگاه دیپلماسی را آلوده‌ی! برخوردهایی دیپلماتیک به خاطر یک خبرنگار کنند. متاسفانه واقعیت دیگری هم در این رابطه به وضوح دیده می شود و آن اینکه نمایندگان کشورمان در خارج از کشور معمولا دستگاه رسانه‌ای را مزاحم حضورشان می‌دانند، لذا یکی از عواملی که نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند در این‌باره اقدام انقلابی صورت دهند، همین است.

 در اینجا یک سوال دیگری مطرح می‌شود و آن اینکه خبرنگاران ما تاکنون تلاش فراوانی برای مصاحبه با مقامات عالی رتبه غربی به ویژه آمریکایی داشته اند و تاریخ 28 ساله انقلاب نشان می دهد که چنین امری در هیچ شرایطی میسر نشده است؛ پس چه لزومی دارد که مقامات ما به راحتی تن به گفت وگو با رسانه های غربی می دهند حداقل رسانه‌هایی که مطمئن به ناسالم بودن آن هستیم؟

پاسخ به این سوال می تواند دو وجه داشته باشد، اگر مصاحبه برای یک دستگاه سخن‌پراکنی غربی از قبل "طراحی" شده باشد، شاید طبیعی باشد که به آن‌ها فرصت داده شود. ولی در مجموع یک رافت و عطوفت خاصی ما ایرانیان نسبت به غربی‌ها داریم. ما فکر می‌کنیم همان عطوفتی که در خانواده‌مان می‌بایست داشته باشیم، می‌توانیم نسبت به یک غربی هم داشته باشیم.

و بدتر از آن اینکه، آن چیزی که دستگاه دیپلماتیک یعنی در دیپلماسی ما نسبت به غرب وجود دارد، یک نوع خود کم‌بینی واقعی است. تا بدان حد که فکر می‌کنیم، اگر اعتراض بکنیم این اعتراضمان، هم منطقی نیست و هم به‌جایی نخواهد رسید. ولی در غرب اینطور نیست.

شما نگاه کنید و ببینید که چرا خبرنگاران غربی نسبت به ما جسورتر هستند. چون آن‌ها از عواقب ماجرا نمی‌ترسند. چون که از طرف دستگاه خودشان به طور جدی حمایت می‌شوند. ولی در کشورهای در حال توسعه، یک خبرنگار به کار خودش نه به عنوان "هنر" بلکه به عنوان امرار معاش نگاه می‌کند. یعنی فردا اگر مسئله‌ای پیش بیاید، ما را به راحتی از گردونه حذف می‌کنند. این‌ها دست به دست هم می‌دهند و همانطور که می‌بینیم خبرنگاران کشورهای شرقی اعتماد به نفس کمتری نسبت به خبرنگاران غربی دارند.

فکر می‌کنم با توجه به وضعیت ناهنجار موجود رسانه‌ای در کشورمان، پس از گذشت 28سال از پیروزی انقلاب بالاخره باید یک فکر اساسی در این‌باره کرد. به شدت معتقدم که حضور خبرنگاران خارجی در ایران متناسب با حضور خبرنگاران ایرانی در خارج از کشور بویژه غرب باید ساماندهی شود.

البته با در نظر گرفتن این امر مهم که حضور غربی ها در کشورهای جهان سوم اصلا از روی حسن‌نیت و برای اطلاع‌رسانی به مردمشان نیست، بلکه برای کسب اطلاعات مورد نیازشان آن هم با هدف تخریب فرهنگی و سیاسی کشورهای رقیب است. لذا به نظر من لازمه چنین ساماندهی عزم صددرصد نظام برای حل موضوع است. مطمئن باشید که شدنی است یعنی اگر ما و شما خبرنگاران معترض باشیم و به نوعی اعتراضمان را به گوش دست اندرکاران دیپلماسی کشور و دولت برسانیم امر محالی نخواهد بود.

مثالی می‌زنم تا بدانید که شدنی است و آن اینکه یک زمانی خبرگزاری آسوشیتدپرس آمریکا تلاش می‌کرد تا نمایندگی دایم در تهران داشته باشد، همانطور که الان هم دارد کار می‌کند و با همان ویژگی‌هایی که هیچ خبرنگار داخلی ندارد! ولی آن‌ها دارند و هرجا که دلشان بخواهد می‌توانند بروند و هر گزارشی را هم که دلشان بخواهد تهیه می‌کنند.

در این رابطه فقط یک حرکت و برخورد آن هم درحد کلام شد بدون اعمال هیچ برخوردی. ما فقط به این‌ها حالی کردیم که هر زمان که صدا و سیما و یا خبرگزاری جمهوری اسلامی توانستند در داخل آمریکا دفتر رسمی داشته باشند، شما هم خواهید توانست نمایندگی دایم در کشورمان داشته باشید. تا این موضوع به گوششان رسید، بلافاصله نماینده‌شان از بیروت با من تماس گرفت و علت را پرسید و من صریح گفتم: "اگر قرار باشد ما در آمریکا 25 مایل بیشتر نتوانیم حرکت کنیم و یا هیچ دستگاه رسمی دولتی آمریکا از ما برای برنامه‌های خبری خود دعوت به عمل نیاورد، تا زمانی که خبرنگاران ما اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ را نداشته باشند و تا زمانی که ما اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ی شما را نداشته باشیم و با اعضای دولت شما نتوانیم گفت‌وگو کنیم شما چگونه توقع دارید ما در تهران به شما نمایندگی دایم بدهیم؟!" باور کنید که همین برخورد نیم‌بند ما اثر بخشید. به طوری که طرف مقابل ما گفت: باورمان نمی‌شود که دولت ما چنین برخوردی با شما کند!

از وقتی که در اختیار ما قرار دادین متشکریم.

........................................................

1. این نوع ویزا "سی 2" نام دارد در حالی که برای کار خبری ویزای "آی" لازم است. نوع ویزای سی 2 برای کسانی همچون کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما که تنها برای اقامت ترانزیت از آن استفاده می‌کنند، صادر می‌شود. دارنده‌ی این نوع ویزا از هیچ یک از تسهیلات شهروندی برای زندگی در آمریکا برخوردار نیست. بدلیل اینکه از کد و یا شماره‌ی امنیتی (با عنوان سوشیال سکیوریتی) برخوردار نیست و بدون داشتن این شماره امکان زندگی در آمریکا بسیار سخت و انجام بسیاری از امور جاری زندگی با مشکل روبرو است. لازم به ذکر است که پس از حادثه یازدهم سپتامبر، دولت آمریکا برای کنترل امنیتی بیشتر، شماره‌ای را تحت عنوان کد امنیتی برای افراد مقیم آمریکا در نظر گرفت که تمامی اطلاعات افراد تحت این شماره امنیتی در کامپیوترها ذخیره می‌شود و شما برای انجام هر کاری اعم از دولتی و غیردولتی بایستی این کد امنیتی را ارائه کنید. برای درخواست گواهینامه رانندگی، اجاره منزل، خرید موبایل، خرید و فروش اتومبیل، گرفتن اشتراک آب برق و تلفن و درخواست برای اشتراک استفاده از تلویزیون کابلی و حتی در برخی از فروشگاهها برای داشتن کارت عضویت معمولی.

۱۳۸۶/۰۵/۱۷
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
درشت‌نمایی مضحکه / محمدعلی علومی
آثار ارسکین کالدول به راحتی می‌توانند آثاری از خسروشاهانی و یا کیومرث صابری باشند. آثار ویلیام سارویان شباهت زیاد به آثار منوچهر احترامی و آثار جیمز تربر با آن فضاهای غریب و سوررئال می‌توانند آثاری از عمران صلاحی و یا غلامحسین ساعدی باشند... در تمام آثار ادبی ارزشمند روانکاری آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف و متضاد دیده می‌شود.
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خیال روی شما / سید حمیدرضا برقعی
شعر تفریح زندگی‌ام شده است... شفیعی کدکنی می‌گوید شاعر موفق کسی است که شعرش خاص‌پسند و عوام‌فهم باشد. فکر می‌کنم شعرم بار عوام‌فهمی‌اش بالاتر باشد؛ حالا اگر خواص هم پسندیدند چه بهتر!... مسیرم را به هیچ وجه تغییر نخواهم داد. برای مدح اهل‌بیت شاعر شدم...
۱۳۸۷/۰۶/۰۷
داستان به مثابه‌ی "سلول بنیادین"
ما با تورم جشنواره‌های ادبی مواجهیم. این هم خودش شرح کشافی می‌خواهد که کسی که پول داشته باشد می‌تواند جشنواره تاسیس کند... داستان نوشتن مثل ساختمان‌سازی نیست که آجر را بگذاری و بالا برود. واقعاً بستگی به حال دارد... برای من مهم جایگاه شیخ فضل الله نوری و اتفاقاتی است که افتاد و مردمی که پای دارش آنگونه رفتار کردند.
۱۳۸۷/۰۵/۱۴
چوبک ‌سبک ندارد / محمد رضا بایرامی
از کارهای چوبک ما به یک کلیت نمی‌رسیم که بتوانیم آن را سبک تلقی کنیم... در کارهای ناتورالیستی‌اش زیاد می‌بینید که در آن سعی می‌کند زشتی‌ها، پلیدی‌ها، پلشتی‌ها و دردهای جامعه را نشان دهد. انگار دارد لجنی را به هم می‌زند که می‌داند به هم زدنش جز اینکه بوی تعفن را در فضا پراکنده کند، ویژگی دیگری ندارد.
۱۳۸۷/۰۵/۱۱
قصد قربت کن / امیر رضا ستوده
این آقا (امام) گفته که در خرمشهر بمانید و از شهر محافظت کنید. ما هم ماندیم و عراق حمله کرد و از این بابت قریب به نهصد هزار تومان ضرر کردیم و خانه و وسایل آن آسیب دیدند. لذا من از ایشان شکایت دارم... مگر من اصول دین مردمم که هر جا و هر کسی با من مخالفت کرد، دینش تباه شود.
۱۳۸۷/۰۴/۲۵
حکمت‌مظلوم‌صدرایی/ حسن فتحی
تاریخ نگاران، فقط روزشمار زندگی شاهان را نوشته‌اند و حتی به تعداد بیماری یبوست آنها نیز اشاره کرده‌اند، اما درباره‌ی زندگی دانشمندان و اهالی علم و فن بیش از چند سطر و یا نهایتا چند صفحه ننوشته‌اند؛ زیرا تاریخ‌نگاران بیش از هرجا در کانون‌های قدرت متمرکز بوده‌اند و درباره‌ی قدرت‌مداران نوشته‌اند؛ نه درباره‌ی حقیقت‌مداران.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی
تنها کتابی که در کتابخانه‌های آمریکا به آن برخوردم "بوف کور" هدایت بود که وقتی در یکی از ایالت‌ها یعنی اوهایو بررسی کردم، دیدم در طول یک سال اصلا کسی آن را به امانت نگرفته بود. بنابراین صرف ترجمه تمام‌کننده نیست.
۱۳۸۷/۰۲/۲۲
مافیای دولتی نشر / محمدرضا حدادی
وزارت فرهنگ فقط در سال گذشته نزدیک به 270 میلیارد تومان بودجه داشته است؛ سازمان تبلیغات اسلامی بین 20-17 میلیارد تومان ...چرا نباید ناشرین رتبه‌بندی شوند؟ آیا هرکسی باید حق انتشار فرهنگ لغات داشته باشد؟ آیا هرکسی باید حق انتشار کتب دینی را داشته باشد؟ آیا هر کسی باید حق ترجمه‌ی کتاب داشته باشد؟!
۱۳۸۷/۰۱/۱۸
7‌هزار‌نفر عضو داشتیم/ امیرحسین فردی
ماموریت ‌بهزاد، قصه گفتن برای بچه‌ها بود. او هم به رسم پرده‌خوانی و دراویش؛ در نقش چند شخصیت، قصه را اجرا می‌کرد. استقبال آنقدر زیاد بود که در کتابخانه برای بچه‌ها جا نبود؛ با این حال بزرگترها هم گاهی سرک می‌کشیدند. موقع قصه‌گویی واقعا نقش بازی می‌کرد و بچه‌ها را به قصه و کتاب علاقمند می‌کرد.
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
کتاب تقلبی چاپ می‌کردیم / محمود حکیمی
خبر آوردند که حاکم قم را که به حکم رشاء از حکومت ساقط کرده بودم، به فرمان شما و به خاطر عمه‌جان حضرتعالی به حکومت باز گرداندند. فرمودم که او را دست بسته به تهران بیاورند تا به حضرتعالی گفته باشم، حکومت را به توصیه عمه و خاله نمی‌توان اداره کرد.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم / قیصر امین‌پور
قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه "علی معلم" باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
ممیزی در اتاق تاریک یا داستان سانسور
این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است. آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک بررس کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد...
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
وقتی همه شاعر می‌شوند / گفتگو با علی معلم دامغانی
می‌توانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینه‌ای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانه‌ای امروز تبدیل به اسباب‌بازی‌ای شده که انسان بیشتر با آن وقت می‌کشد. ابزاری که می‌توانست با جاذبه‌هایی که دارد، بیدارکننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است.
۱۳۸۶/۰۷/۱۱
روشنفکر باید ملاک بسازد / گفتگو با ‌جلال آل‌احمد
نه می‌خواهم چیزی بسازم-- دیگه روحیه‌ی پیغمبریم رو خوش‌بختانه از دست دادم، با از حزب در‌آمدن‌هایم -- و نه می‌خواهم دنیا رو عوض کنم -- با از سیاست در‌آمدن‌ها -- ما می‌خواهیم با هر آدمی در درون خودش، در تنهایی خودش، طرف بشیم.
۱۳۸۶/۰۶/۲۵
در برابر تحقیر رسانه‌ای / بیژن نوباوه
به ما ویزای "سی 2" می‌دهند؛ ویزایی که برای کارکنان و خدمه‌ی کشتیرانی و یا خدمه‌ی هواپیما صادر می‌شود. خبرنگاران ما در آمریکا بیش از 25مایل نمی‌توانند از محل اقامتشان فاصله بگیرند. با هیچ دستگاه دولتی آمریکا حق گفتگو ندارند. اجازه‌ی ورود به واشنگتن‌سیتی ــ پایتخت ــ و اجازه‌ی تهیه گزارش از کنگره‌ را هم ندارند.
۱۳۸۶/۰۵/۱۷
ما اصلا روشنفکر دینی نداریم!
روشنفکر برای ایجاد تحول باید بتواند یک فکر را جایگزین فکری دیگر کند. همیشه هم معنی فکر این نیست که موجودی گذشته را از بین ببریم... در حالیکه در جامعه‌ی ما معمولا روشنفکری را با مبارزه اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند که هرکس با دولت مبارزه کند، روشنفکر است
۱۳۸۶/۰۵/۰۸
"ماهی" در ماهی‌تابه / یک ناشر
طیف کتاب‌خوان بزرگ‌سال ما در اقلیت است و اگر بخواهیم کتاب‌خوان کتب بزرگسال داشته باشیم، مطمئنا باید از میان کودک و نوجوان صید کنیم... این حمایت از نشر و فرهنگ و قلم را باید بردارند؛ هر کس توانست، کار کند؛ هر کس نتوانست به سراغ شغل دیگر خواهد رفت.
۱۳۸۶/۰۴/۰۶
ما بی‌عرضه‌ایم!
fax News، NBC ،CBS و AP و... خیلی راحت و آزادانه در ایران در حال تهیه‌ی گزارش و مصاحبه برای تشویش افکار عمومی جهان هستند؛ ولی ما همچنان بایکوت هستیم. این ماجرای دردآور همچنان، مسکوت مانده و مشمول مرور زمان شده و با یک تعارفاتی برگزار و از آن عبور می‌شود.
۱۳۸۶/۰۳/۲۶
معتقد به تبلیغات نیستم
آقای جلیلی مختارند. می‌توانند انتخاب کنند و برگردند و ادامه کار بدهند و می‌توانند ادامه ندهند. ولی ما نشریه سوره را ادامه می‌دهیم. کما اینکه دیدید شماره سی‌ام هم منتشر شد و شماره جدید هم همین روزها منتشر خواهد شد.
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
نقشه‌ای برای تولید آثار فاخر دینی و ملی نداریم
استناد به خواب و رویا، احضار روح، ملاقات با ائمه و... از جمله موضوعاتی است که امروز دستمایه سودجویانی شده که همخوانی ذاتی این موضوعات با فطرت را به عنوان کلیدی راه‌گشا! برای حضور بازاری در جامعه‌ی نشر و کسب سودهای کلان شناخته‌اند.
۱۳۸۶/۰۲/۱۸
از این روزهای نادر / گفت‌وگو با همسر "نادر ابراهیمی"
همسر و همراه آدمی پر شر و شور بودن، لذت‌بخش است؛ اما سخت هم هست. وقتی همسر کسی که چند فرزند دارد، به خانه بیاید و بگوید: «اخراج شدم»، چه حالی به انسان دست می‌دهد؟
۱۳۸۶/۰۱/۱۹
اصلاحات اضطراری در شورای عالی انقلاب فرهنگی / حسن رحیم‌پور ازغدی
مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست: اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم.
۱۳۸۵/۱۲/۱۲
مظلوم‌ترین پیامبر
در مقایسه‌ی میان کارنامه‌ی ادبی و هنری مسلمانان در معرفی پیامبر(ص) با تلاش پیروان ادیان دیگر به خصوص مسیحیت در معرفی پیامبرشان، می‌توان نتیجه گرفت که ما مسلمانان در این زمینه دچار تنبلی و کم‌کاری و سهل‌انگاری وحشتناکی بوده‌ایم.
۱۳۸۵/۱۱/۱۹
حسینیان: ما تنبلیم!
مصدق آخرین نفری بود که به آیت‌الله کاشانی و یارانش اضافه شد. اگر شما مذاکرات کمیسیون نفت را که در سال 1329 ثبت شده؛ و نطق‌های مصدق را نگاه کنید می‌بینید که مصدق تا اواخر جزء مخالفین ملی شدن است! استدلال حقوقی هم می‌کرد که: «قرارداد دو جانبه است، نباید یک طرفه نقض شود»
۱۳۸۵/۱۰/۲۳

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
فروش اینترنتی "امید و دلواپسی"
بازارچه‌ی کتاب‌های دست دوم
پژوهشکده فرهنگ و معارف
ماهنامه‌ی فرهنگی تحلیلی
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام