«یک یادداشت برای کتاب حنانه»
"حنانه" ششمین نوشته مریم برادران برای انتشارات روایت فتح است و شاید بتوان گفت خواندنیترین همه آنها به جز شاید یکیشان؛ مدق.
"حنانه" کتاب زندگی حنانه نصاری است. مریم برادران برای این که قصه زندگی حنانه را بنویسد، او را از آبادان دعوت کرده به تهران، دو شب در هتل مهمانش کرده و در این مدت کوتاه حدود ده ساعت با او مصاحبه نموده است. حنانه نصاری قصه زندگیش را گفته و مریم برادران ذره ذره آن را شنیده و انگار که خود او باشد، در تمام بالا و پایینهای این زندگی با او همراه شده، تا بتواند خود را جای او بگذارد و همه احساسات او را بنویسد.
"هفت ماه آزگار با سرما و گرما، بدون وسایل کافی سر کردند. اوایل زمستان پاهای خدیجه ورم کرد. از نم و سرما رماتیسم گرفته بود. اگر زود معالجهاش نمیکردند، به قلبش میزد. کلیههای فاطمه هم آن قدر درد میگرفت که امانش را میبرید. توفیق زیر بار نرفت برای معالجهشان."
"حنانه" قصه یک دختر جنگزده است که به خاطر حمله صدام به خاک ایران مجبور شده شهر و دیارش را رها کند و بگریزد به شهرهای دیگر.
جنگ همهچیز حنانه را از او گرفته، اول خانه پرخاطره دوران کودکیش را که در اروندکنار بوده و بعد مال و دارایی و نخلها و لنج پدرش را و بعد خود پدرش را و بعد مادرش را و بعد برادرش را. اما حنانه همه این همه سختی و گرفتاری و نگرانی را تحمل کرده، یا شاید چارهای نداشته که تحمل کند.
"حنانه" یک بُرش به زندگی حنانه نصاری است و خانواده شهید حسن نصاری، برشی که به اصطلاح کاملاً تحت است و بالا و پایینی ندارد؛ روایت یک زندگی که شاید هزارها مثل آن را بتوانیم ببینیم و پیدا کنیم. اما آنچه که این کتاب را خواندنی میکند و خواننده را مجبور میکند که یک نفس تا آخر آن را بخواند، روایت شیرین راوی است و علاوه بر آن، قلم جذاب مریم برادران.
حنانه نصاری اجازه داده که همه اسمها و شخصیتهای کتاب واقعی بمانند و راحتِ راحت مشکلات زندگی خانواده یک شهید را گفته تا همه بفهمند که جنگ چقدر تلخ است و صدام و حامیانش چه ظلمی را به مردم نجیب ما روا داشتهاند.
انتشارات روایت فتح با اینکه بنا ندارد «داستان» یا «داستان کوتاه» منتشر نماید، اما انگار حیفش آمده که "حنانه" را رد کند یا به دیگری بسپارد.
چاپ اول این کتاب 64 صفحهای که قطعش پالتویی است درسال منتشر شد و امسال به چاپ چهارم رسید.
علیرضا اشتری