کتاب نیوز  شناسنامه

کتابهای خواندنی/ عباس اقبال

 

عباس اقبال [آشتیانی]

 

اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است و معنی این نکته این است که آن قسمت از عمر هرفرد سعادت‌خواه کنجکاو که خواهی نخواهی در این دنیای امروزی باید به مطالعه و کسب معلومات و درک حقایق بگذرد به باطل گذشته و یا از راه حقیقی خود منحرف بوده است.

البته هیچ‌گاه نباید تصور کرد که نتیجه این وضع این است که ایرانی کتاب‌خوان نیست و به مطالعه کردن عشقی ندارد، بلکه باید گفت که مرد باسواد ما کتاب خواندنی ندارند و از این حیث در نهایت فقر و تنگدستی به سر می‌برند.

غرض ما از کتاب خواندنی، هم مطلق کتاب است برای خواندن و هم کتابی است که واقعاً به خواندن بیرزد و ضایع‌کننده عمر و مفسد ذهن و از راه بی‌راه کننده نباشد.

محصلی را در نظر بگیرید که تازه از مدرسه متوسطه یا عالی بیرون آمده و در ضمن تحصیل شوق مطالعه و تکمیل در او تولد یافته و حالیه می‌خواهد روز به روز بر سرمایه علمی و ادبی خود از راه کتاب خواندن و تتبع آثار گذشتگان و مقایسه مطالب کتابها با یکدیگر بیفزاید و مردی محقق و عمیق بار آید. این‌چنین شخص برای مطالعه کردن از کجا کتاب بیاورد؟ آیا مثل ممالک خارجه در هرمحله و مدرسه کتابخانه‌های عمومی وجود دارد که کتب اصلی مطالعه و کار و شاهکارهای ادبی و علمی درجه اول را به آسانی و مجانی در دسترس عامه بگذارند تا کتابخوانان که استطاعت خرید کتاب ندارند بیچاره و سرگردان نمانند و به راحت و فراغت هرکتاب را که طالبند بخوانند؟ یا آنکه دولت کتاب را هم در عداد حوایج روزانه مردم آورده و برای آنکه دماغ و ذهن عامه نیز مانند معده ایشان بی‌غذا و بدنشان بی‌لباس نماند و به تدریج از شدت نیازمندی نمیرد و از کار نیفتد تدبیری عاجل برای آن می‌اندیشد و به رفع احتیاج مبرم پی می‌برد؟

بدبختانه چون هیچ‌یک از این دو وسیله در مملکت ما مهیا نیست و کیسه خالی محصل شایق تکمیل نیز توانایی خریدن کتب لازمه را ندارد همیشه محتاج و سرگردان می‌ماند و بالنتیجه یا کم کتاب می‌خواند یا به علت دسترسی پیدا نکردن به کتابهای خوب و مورد احتیاج او دست به کار خواندن آن کتب و اوراقی می‌زند که ارزان‌تر و آسان‌تر فراهم می‌شود و به همین جهت هم تفرقه و تشتت در راه تحقیق و تکمیل برای او پیش می‌آید و هم یک قسمت از عمر او به خواندن لاطائلاتی که فقط روی کاغذ را سیاه کرده و حتی به یکبار خواندن نیز نمی‌ارزند می‌گذرد. اگر واقعاً دولتی دوراندیش و کارآگاه داشتیم که سیاستی مشخص در باب علم و فرهنگ و دستوری معین در این مرحله داشت اولین و مهم‌ترین وظیفه خود را تهیه کتاب خواندنی برای مردم قرار می‌داد و دوایی شافی در رفع این خطر که مانع عمده بیدار شدن و عالم شدن عامه و توسعه دامنه معرفت و معلومات عمومی است می‌اندیشید.

کتاب خواندنی برای ما از سه رشته بیرون نیست. یک رشته کتب ادبی و تاریخی و لغوی قدیمی خود ماست که از بزرگان و قدمای ما بجا مانده و مدار ملیت و زبان و تاریخ و ادبیات ما بر آنهاست و هیچ ایرانی نیست که به تمام یا قسمت مهمی از آنها نیازمند نباشد، رشته دیگر کتب خارجی یا ترجمه‌های آنهاست و رشته سوم کتبی که باید به تناسب زمان و مصلحت روز به دست مؤلف ایرانی برای مدارس یا عامه مردم تألیف یابد.

از کتب رشته اول یعنی تألیفات قدما بدبختانه چنانکه همه می‌دانند و ما هم مکرر گفته و نوشته‌ایم قسمت اعظم همچنان به حال نسخه‌های خطی و نادرالوجود در کتابخانه‌های دوردست یا پیش اشخاص مخصوص مانده و دسترسی همه‌کس به آنها میسر نیست، آنها هم که سابقاً چاپ شده امروز به علت کمیابی نسخه و عدم تجدید طبع به قدری نایاب و گران‌قیمت شده که کمتر کسی استطاعت خرید چند جلد از آنها را دارد.

اما از رشته دوم و سوم ترجمه کتابهای خارجی و تألیف کتب مفید و مناسب به قلم مؤلفین ایرانی وضعی خاص دارد و اگرچه ممکن است کسانی به ذوق شخصی کتبی را از زبانهای بیگانه به فارسی ترجمه یا کتابهایی در نتیجه مطالعات و تحقیقات خود به این زبان تألیف کنند و به خرج خود به چاپ برسانند، لیکن این کار هم بدون هدایت و معاونت دولت (دولتی دوراندیش و کارآگاه) آن روش صحیح و وسعت دامنه‌ای را که مورد نیاز عمومی است پیدا نمی‌کند و به سرعت و به مقداری که محتاج‌الیه است کتاب مفید در اختیار مردم کتابخوان نمی‌گذارد.

نگارنده تا یاد دارم در وزارت فرهنگ اداره‌ای به نام دارالتألیف یا نگارش وجود داشته و هرسال نیز مبالغی هنگفت در وجه مخارج آن پرداخته شده است اما اگر محصول مفید این اداره را در مدتی که به این اسامی برجا بوده از لحاظ تهیه کتب و مطبوعات سودمند خواندنی به حساب بیاورید و آن را از این حیث با «لجنة‌التألیف و الترجمه» در قاهره یا مطبوعات مجمع علمی دمشق مقایسه نمایید چیز قابلی به شمار نخواهد آمد بلکه کتب مفیدی که در زمان ناصرالدین شاه به توسط اداره انطباعات منتشر شده و هم امروز مردم از آنها استفاده بسیار می‌کنند و آنها را به قیمت‌های گزاف می‌خرند از جهت اهمیت موضوع و اعتبار علمی بر یک مشت کتابهای درسی کم‌قدر و مطبوعات سفارشی و فرمایشی یا تجارتی که در این سنوات اخیره به توسط وزارت فرهنگ به چاپ رسیده به مراتب رجحان دارد.

اهتمام در اصلاح کتب درسی و نظارت در صحت و تناسب مطالب و سلامت انشاء آنها البته وظیفه وزارت فرهنگ است لیکن سعی و هم این چنین وزارتی تنها نباید مقصور بطی این مرحله ابتدایی از کار تهیه و نشر کتاب باشد، بلکه وظیفه اصلی وزارت فرهنگ تهیه و طبع و نشر آن کتابهای اساسی است که مردم پس از آنکه سواد پیدا کردند برای رفع جهل و تکمیل معرفت و تهذیب نفس و تفریح خاطر به خواندن آنها احتیاج دارند و تا آنها نباشد ولو آنکه تمام اهل این مملکت صدی صد سواد نوشتن و خواندن را پیدا کنند باز هیچ دردی را دوا نخواهند کرد چه این میزان از سواد حتی معلوماتی در حدود متوسطه برای شخص به منزله همان یکی دو سال شیر خوردن طفل است که تازه پای او برای برخاستن و دست او برای جنبش به طرف پیش و پس آماده می‌شود و چون با این مقدار توانایی دیگر کاری از آنها ساخته نیست هیچ‌کس هم نباید از این پاها توقع سیر و گشتی طولانی و از این دستها امید برداشتن بارهایی سنگین داشته باشد بلکه این دست و پاها از بسیاری غذاهای سالم و گوارای دیگر استفاده کنند تا به طول زمان بر قدرت و قوت آنها افزوده شود و قدرت و قوت انجام دادن کارهایی بزرگ در آنها به تدریج به وجود آید.

دماغ مردم نیز همین حال را دارد و به مجرد تولید سواد خواندن و نوشتن و نقش کردن مقداری عبارت و اصطلاح بر صفحه ساده آنها نمی‌توان در راه بردن بار زندگانی و حل مشکلات امور اجتماعی از آنها فایده برداشت بلکه باید از راه تهیه کتابهای خواندنی اساسی و رفع موانعی که در این راه دارند آنها را در خط مطالعه دائمی و عشق و علاقه قلبی نسبت به کتاب نگاهداشت و نگذاشت که بهانه‌ای به دست نفوس خودسر و مردم کاهل تنبل بیفتد و به این جهت رشته الفتی که بین شاگردان مدارس و کتاب در مدرسه به وجود آمده در زندگانی اجتماعی قطع شود و به تدریج باب تکمیل معلومات و ادامه مطالعه برروی ایشان مسدود گردد.

دولتی که در این قبیل مصالح اجتماعی فکری داشته باشد و جز در راه خیر و صلاح عامه قدمی برندارد باید نهایت کوشش را به خرج دهد که اولاً مردم را به هر تدبیر و تشویقی که می‌داند کتابخوان کند سپس با خرج هرمبلغی که لازم باشد بکوشد که کتاب خواندنی جهت غذای روح و مغز به مقدار وافر و به قیمت ارزان در اختیار مردم بگذارد و هرسال نیز جنس آن را بهتر و جالب‌تر نماید، زیرا تا ایرانی معتاد به مطالعه کتاب نشود و کتاب درست به قدر وافر در دسترس نداشته باشد از بسیاری از دردهای مهلک نخواهد رست.

نقل به اختصار از شماره چهارم سال دوم مجله یادگار(مجموعه راهنمای کتاب، ش 2، تابستان 1326، ص 33)

۱۳۸۴/۱۲/۲۸
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام